اوغوز خلقی نین یازیلی ادبیاتی
اوغوز خلقي نين يازيلي ادبياتي
ميرهدايت حصاري
اوغوز طايفالارينا مربوط اولان ((دده قورقود)) آدلي قيمتلي ومهم بيركتاب اليميزده واردير. بوكتاب تورك طايفالاري، خصوصا اوغوز طايفالاري باره سينده يازيلميش و دونيا بويو ادبيات وفولكلور ساحه سينده بيرشاهكار ساييلان حماسي(اپيك) بيراثردير. بوكتابدان تقريبا بيركامل نسخه آلماندا ((درسدن)) كتابخاناسيندا وسونرالاردا بيرناقص نسخه ((واتيكان)) كتابخاناسيندا تاپيلميشدير.
بوكتاب بيرمقدمه واون ايكي بوي (داستان) دان تشكيل اولموش ومقدمه دن سونرا بيرحكمت لي مقاله ده گتيريلميشدير.
ايلك دفعه آلمان بيليجي سي ((فئليشر)) آلمانين سلطنتي كتابخاناسي نين فهرستيني (كاتولوگونو) حاضرلاياركن بوكتابا راست گليب واوكتابين بيرينجي صحيفه سينده ((10- نجي هجري عصرينده احمد پاشانين كتابخاناسينا گيرميشدير عبارتي يازيلديغينا گؤره اونوميلادي 16-نجي عصرده يارانيلميش بيراثركيمي ثبت ائتميشدير.
ميلادي 19-نجي عصرين اول لرينده آلمان بيليجيسي ديتسDIZ بو کتابين اوزوندن بيرنسخه گؤتوروب و اونون باره سينده تحقيقه باشلاياراق، دپه گؤزون بساتين الينده اؤلمه سي (بساط دپه گؤزواؤلدوردوگي) آدلي داستاني آلمانجايا ترجمه ائديب، چاپا بوراخميشدير.
ديتس دن سونرا بؤيوك آلمان عاليمي ((نولدكه)) ميلادي 1859-دا((دده قورقود)) نسخه سيني يئني- دن اوخويوب آلمانجايا ترجمه ائتدي. لاكين اونونن چوخ حصه سيني اوخويا بيلمه ييب، دوشونمه ديكده، اونو نشر ائتمكدن چكينميشدير.
اوندان سونرا مشهور روس عاليمي ((بارتولد)) (نولدكه نين) يادداشتلاريندان فايدالاناراق، ايشين داليسيني توتموش و1894-ميلادي دابوكتاب باره- سينده بيرمقاله يازومش واونون بعضي قسمت لريني روسجايا چئويرميشدير.
20-نجي عصرين اول لرينده، استانبول دا ملي واسلامي اثرلرين تدقيقي انجمني بو كتابي نشر ائتمك قصدينه دوشدوكده، عثمانلي بيليجي لريندن رفعت معلم بوايشي بوينونا آلاراق اوخطي نسخه ني بعضي شرح لر وحاشيه لر(ايضاح لار) ايله1915-نجي ايلده چاپا بوراخميشدير.1
كتابين عنواني ((كتاب دده قورقود علي لسان طايفه اوغوزان)) دير. كتابين مقدمه سي نين نثري متن ايله فرقلي اولدوغو گؤرسه ديركي بو مقدمه سونرادان بو داستانلاري ييغان و يانسخه ني قديم متن دن كؤچوره نين واسطه سي ايله يازيلميشدير. كتابين مؤلفي ويايازيليش تاريخي معلوم دگيل. نظره گله ن ميلادي 15-نجي (هجري 8-نجي) عصرين اول لرينده ييغيلميشدير لاكين داستانلارين اوز وئرمه تاريخ لري اوندان چوخ قديم راخ اولماليدير.
داستاندا گله ن((گنجه، بردع، آلينجا قلعه سي، گؤيجه گؤلو، دربند، درشام)) كيمي يئر آدلاري وهابئله شرقي آناطولي دا دوران ((دره بوزان)) (طرابوزان)، بايبورد وماردين (اوردا يازيلان كيمي) كافرلر الينده اولان شهر آدلاري حادثه لرين آذربايجاندا اوز وئرديگي ياخود گئچميش تاريخي حادثه لردن الهام آلاراق آذربايجاندا دوزه لينمه سي ثبوته يئتيشير.
گؤرونوركي اوكتاب سلجوقي لرين واوغوزلولارين دئديگيميز آناطولي شهرلريني فتح ائتمه ميشدن، يعني ميلادي12-نجي عصردن قاباق ييغيلميشدير.
كتابين مقدمه سي بئله باشلانيلير: ((بسم الله الرحمن الرحيم. رسول عليه السلام زمانينه يقين (ياخين) بيات يرتندان(يوردوندان) قورقوت آتا آدلي بير ار قوپدي اوغوزون اوكيشي، تمام بيليجيسيدي، نه دير(دئيه ر) اولردي. غايبدان درلو خبرسويلردي. حق تعالي آنك كؤكلنه الهام ايدردي.))
كتابين مقدمه سي بوعبارت ايله قورتارير: ((قورقوت اوغوز قومنك مشكلي حل ايدردي. هر نه ايش اولسه قورقوت آتا طانشمينجه (دانيشمايينجا) ايشلمزلردي هرنه كه بيورسه- ايدرلردي. سؤزين طوبت (توتوب) تمام ايدرلردي.))
بومقدمه سي سونرا ((دده قورقودك حكيمانه دورت مقاله سي)) آدلي بيرحكيمانه ونصيحت لي مقاله گتيريليب. اورادا آروادلارين اؤرت دسته يه بؤبونمه سي باره ده ((اوزان طرفيندن قادينلرك دورت قسمه تقسيمي)) آدلي مقاله گتيريلير. سونرا 12-داستاندا بير- بيريندن آيري وعين حالدا بير- بيرينه مربوط اولان اوغوز طايفالاري نين مختلف ياشاييش صحنه لري وخصوصا اميرلرين وبيگ زاده لرين قهرمانليق لاريندان نمونه لرگتيريلير. ان سون داستانين مضموني طاش اوغوزون (خارجي اوغوزلارين) ايچ اوغوزا عاصي اولماسي، حكايه سيدير. كتاب اصلده172 صحيفه دير توركيه ده وباكي دا وايراندا دفعه لرله چاپ اولونموشدور.
1- آيري تحقيقاتچي لاردان، توركيه ده پروفئسور محرم ارگين، اورخان شائق، آذربايجاندا حميد آراسلي، جمشيدوف ودميرچي زاده ايراندا، دوكتور جواد هيئتين، ونئچه مترجم لردن اوجمله دن (سازمين سؤزو) آدلي منظومه نين قوشاني شاعرسهند (بولود قارا چورلو) دن آد آپارماق اولار
|
+|
نوشته شده در شنبه 13 اسفند1384 ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
طوایف ترکمن
طوايف تركمن /
تركمن ها به قبايل و تيره هاي متعددي تقسيم مي شوند:
«عالي ايلي»، «چاودار»،« يمرلي»، «ارساري»، «سالور»،« ساريق»، «تكه»،« يموت»، «گوكلان».
اكنون به بررسي محل زندگي و خصوصيات آنها مي پردازيم و با توجه به اين كه بيشترين اطلاعات در كتاب هاي مختلف ، درباره ي سه طايفه ي تكه، يموت و گوكلان آمده است ، درباره ي ساير طوايف تركمن فقط به معرفي و توضيحي مختصر اكتفا مي كنيم.
ـ تركمن هاي عالي ايل (آل ايلي يا علي ايلي ها): عمدتاً در ناحيةي «اندخوي» در مرز شمالي افغانستان ساكن بودند، هرچند كه بخش كوچكي از اين قبيله در مرز شمالي و ايالات قوچان و دره گز ايران زندگي مي كردند و تابع امير افغانستان بودند.
ـ تركمن هاي چاودار (چاودريا، چوديرها): در منطقه ي بين «مانقشلاق»و «خيوه» زندگي مي كردند. تيرههاي عمدة ي آنها از بحر خزر تا «كهنه اورگنچ» و« بولدومساز» و«پرسو» و«گوگجق مرو» متفرق هستند.
ـ تركمن هاي يمرلي: يمرلي ها در سمت شرقي آمودريا ساكن بودند.
ـ تركمن هاي ارساري: اين قوم تركمن در ساحل چپ آمودريا از بخارا گرفته تا بلخ و سرزمين داخل افغانستان سكونت داشتند. ارساري ها يكي از قبايل پر جمعيت تركمن در آسياي ميانه بودند. بعد از غلبه ي روس ها بر تركمنستان، بيشتر ارساري ها به دولت روسيه توسط بخارا خراج مي پرداختند و تعداد كمي از آنها تبعه ي افغانستان بودند. بيشتر آنها اسكان يافته بودندودر روابط بين خانات بخارا و افغانستان نقش عمده اي داشتند .آنها منشعب به چند تيره مي شدند: « قارا»،«باكول» ،« آلاچا»، «اوكا».
ـ تركمن هاي سالور: سالورها يكي از قديمي ترين قبايل تركمن بودند. احتمالاً تعداد آنها قبل از جنگ ها و تهاجماتي كه موقع انتقال قسمت عمده ي تركمن ها توسط سلجوقيان از آسياي مركزي به غرب روي داد، بيشتر بود. سالورها در شرق سرزمين تكه، بين سرخس و رود مرغاب ميزيستند.
در اواخر دوران صفوي ، تركمن هاي سالور در ناحيه ي«اتك» و «آخال» مسكن گرفتندو بعد از مرگ نادرشاه حركت تدريجي خود را به سوي خراسان آغاز كردند. سالورها در دوران پادشاهي فتحعلى شاه خود را به رود تجن رساندند. عباس ميرزا نايب السلطنه درگيري هاي زيادي با اين اقوام داشت و سرانجام براي ريشه كن كردن اين قوم در 12جمادي الثاني 1248هـ. ق. راهي سرخس شد و عدة ي زيادي از سالورها را اسير كرده، به مشهد آورد.
تقسيم بندي آنها به قرار ذيل است:
الف- يلواج (يالاواچ)
ب- قرهمان
ج- آنابوگلي
كه هركدام ازاين طوايف نيز خود به شعبات مختلفي تقسيم مي شوند.
ـ تركمن هاي ساريق: يك قبيله ى قديمي ديگرند كه در ناحية ى «پنجده»، كنار رود مرغاب در شرق سالورها ساكن هستند. اينها هم مانند سالورها به شجاعت مشهورند و مانند آنها تعدادشان بسرعت روبه كاهش است. اين طايفه به قبايل متعددي با نام هاي «خراسانلي»،«بيراج»،«سوخته»،«آلاشا»و«هرزقي» تقسيم مي شوند كه هركدام داراي شعبات مختلفي هستند. ساريق ها در كنار رودخانه ي مرغاب اشتغال دارند و به اين واسطه به زراعت و باغباني مي پردازند. گلههاي زياد گوسفند و شتر فراوان دارند كه در نزديكي رودخانه ي « قاراتپه» در دامنه ي شمال «پاروپامسيوس» خوراك فراوان براي آنها موجود است.
تركمن هاي تكه: تكه از بزرگ ترين و نيرومندترين قبيله هاي تركمن است كه نفوذ آنها دركشورهاي مجاور بلكه در ميان كل مردم تركمن محسوس است. قدرت فزاينده ي تكه، رهبريت تركمن ها را به آنها داد. همان طوري كه در واقع اسم آنها هم تلويحاً بيان گر آن بود.
آنها در آخال و واحه هاي مرو، و در سرتاسر كوير و «اوزبوي»، از نزديك چاه هاي «ايگدي» گرفته تا مرزهاي واحه ي خيوه مي زيستند. زماني بيش تر جمعيت تكه در سرزمين آخال ساكن شده بودند، اما بعد از اين كه سدي روي مرغاب ساخته شد، عده اي به واحه ي مرو انتقال يافتند، كه بدين ترتيب مرو از واحة ي آخال پرجمعيت تر گرديد. و به واسطه ي اسم محل سكناي خود، به «آخال تكه» و «تكه مرو» موسوم شدند.
علت انتقال تكه هاي مرو از واحة ي آخال، فشار جمعيت و نداشتن زمين هاي زراعي كافي و نبودن آذوقه در آخال بوده است كه يكي از رهبران تكه به نام« قوشيدخان» با زدن سدي بر روي رودخانه ي مرغاب آن واحه را آباد مي كند. و تكه هاي مرو در سال 1835 از آخال تكه جدا ميشوند و در مرو در كنار رودخانه ي مرغاب سكني مي گزينند. بر اساس اخباري كه از آنها در دست است ،در آن اوقات عدة ي زيادي از تركمن هاي تكه به راهنمايي «اورازخان» از زمين آخال حركت كرده به مسافت هشتاد ورست به مغرب روستاي «جيار» كه در انتهاي هري رود واقع است رسيدند. سي سال بعد تكه ها، با ايراني هايي كه از طرف قاجاريه براي تنبيه و غارت آنها فرستاده شده بودند جنگ و خون ريزي داشتند. در اين جنگ كه به جنگ مرو معروف است، تكه ها شكست سختي را بر قشون ايران وارد ساختند. بعد از شكست ايراني ها، تركمن هاي تكه، تراكمه ي ساريق وسالور را مطيع خود نمودند و تمام خاك مرو را تصرف كرده و خودرا نه تنها از تبعيت ايراني ها خلاص كردند، بلكه از تبعيت اهل خيوق نيز بيرون آمدند.
تكه ها كه از نيرومندترين و شجاع ترين طايفه ي تركمن هستند در مقابل هجوم قشون ايراني و روسي، مقاومت هاي زيادي نمودند و شكست سختي را به اين دو مهاجم قدرتمند و نيز حاكم خيوه وارد آوردند. درباره ي شجاعت تكه ها در« گرگان نامه» ي «مسيح ذبيحي» اين گونه آمده است كه : «تنها، تراكمه ي تكه سبب هستند كه روس ها با هزار زحمت وضع حاليه ي خود را در آسياي وسطي تحصيل نموده اند و نتوانند روابط خود را در اين ممالك وسعت دهند. كار آساني نخواهد بود كه روس ها تراكمه ي تكه را به اطاعت درآورند. آنچه بيشتر اسباب صعوبت انقياد تراكمه ي تكه است نه تنها شجاعت آنها كه چندين بار علايم آنها به ظهور رسيده است ، بلكه ميل زياد آنها به آزادي است.»
مسكن دايمي تكه ها نوار باريكي بود كه در طول« كوپت داغ»، از «قزل آروات» تا« گاوارز»، و دشت حاصل خيز مرغاب قرار داشت. به گفته ي «گرودكوف»، بيشتر دهات تكه، بويژه در آخال، به وسيله ي ديوارهاي گلي بلندى احاطه شده و به صورت استحكاماتي در مسير رودخانه ها، گاهي تك و گاهي به صورت جفت و حتي گروه هاي بزرگ تر قرار داشتند.مهم ترين آنها عبارتند از:در «كانال گوزباشي»، «باگير»، «قاري قالا»،« ميراوا»، «گوكجه»، «ساليك قالا»، «قبچاق» و «عشق آباد»، در رودخانه ي «كوزلوخ»، «يميشان»، «شوقالا»، «كياليجار»،« باب آراب»، «گومبت لي» و«ايزگنت» ،در رودخانه ي «فيروزي يني سو» و «رولمتاي بوزمين» و سرانجام در «سكيزياب»،« يانگي قالا»، «گوك تپه» ، «كهنة گوگ تپه» و «آخال» .
تكه ها به دو تيره ي عمده تقسيم مي شوند: « توختاميش» و «اوتاميش». تكه هاي توختاميش خود به دو تيره ي« بك» و «وكيل» منشعب مي شوند كه از هركدام تيره هاي متعدد ديگري انشعاب پيدا ميكند. تكه هاي اوتاميش نيز به دو تيره ي «سيچمازشامل» و «باخشي شامل» تقسيم مي شوند كه هركدام از آنها نيز به تيره هاي كوچك تري تقسيم مي شوند.
ـ تركمن هاي يموت: يموت ها از قبايل قديمي و پرجمعيت تركمن هستند. آنها نيز به مانند تكه ها از طوايف نيرومند و شجاع تركمن محسوب مي شوند كه در جنگ با ايرانيان و تزارهاي وحشي، شجاعت و نيرومندي خود را بارها به اثبات رسانيدند.
يموت ها پر جمعيتند و بسيار پراكنده شدهاند و در مناطق استرآباد تا« كراسنوودسك» (قزل سو) سواحل شرقي درياي خزر و اطراف خيوه ساكن بوده اند.
در گرگان نامه ي مسيح ذبيحي در معرفي تركمن ها مطالب ارزنده اي نوشته شده است ،در بخشي ازآن آمده است : «در معرفي تركمن ها ابتدا به آنهايي اشاره خواهيم نمود كه بيشتر در اطراف مشرق سكني داشته و با روس ها بيشتر مربوط بوده و معروف تر از ديگران هستند. نزديك درياي خزر مابين رودخانه هاي اترك و گرگان تراكمه ي« قره چوقا» كه اصلاً يموت هستند سكني دارند و نيز تراكمه ي «بايرام شالي» كه بيشتر آنها در خيوق هستند. همچنين به قدر هزار خانواده از تراكمة ي قراچوقا در خيوق زندگة مى كنند.
تراكمه ي قراچوقا كه در نزديكي درياي خزر به سر مي برند به دو گروه تقسيم مي شوند: يك گروه آن« شريف جعفرباي» هستند كه به قدر هشت هزار خانواده در ساحل درياي خزر زندگي مي كنند. گروه ديگر كه موسوم به « آق آتاباي» يا « چوني» است به قدر هفت هزار خانواده است كه بيشتر در طرف مشرق، مسكن دارند. در ميان عامة ي يموت اين دو اسم، مشهورو مقبول است و نژاد شرف و از شرف و چوني از چوني سخت عار ميكشند و حمايت دارند واتفاق و اتحاد ايشان در واقع سخت و موجب بسي حيرت است كه در حقيقت جزو اخلاق آنهاست.
هر خصومت و رنجشي كه درميان آنها حاصل مي شود، رنجش و خصومت ايلياتى است ؛ همين كه پاي غير به ميان بيايد، تمام با هم متفق مي شوند.
در بين يموت ها نجبارا «ايگ» و نانجيبان را «قول» مينامند. ايگ آنهايي هستند كه پدرو مادرشان يموتي است وقول آنهايي هستند كه پدرشان يموت و مادرشان از ولايت است.
سرزمين يموت محدود است از شمال به اترك، از مغرب به درياي خزر از جنوب به دهات «اتك» استرآباد يعني بلوكات «سدن رستاق»، «استراباد رستاق، «كتول»،« فندرسك» و« سنگر». همه جا كنار جنگل علامت مرزي است و دشت پهناور ماوراى آن زير تسلط تركمن ها است. و از طرف مشرق به «هرهر» و « ياس تپه» و يك باريكه ي خاك بي طرف كه بين اقامتگاه هاي يموت و گوكلان واقع است.
نام ايل يموت ماخوذ از اسم يموت پسر «اغوزجك» است. يموت صاحب دو پسر به نام هاي «اوتلي تمور» و «قوتلي تمور» بوده است، اوتلي تمور جد عشاير يموت خيوه و قوتلي تمور، جد مردم يموت ساكن در ايران هستند.
يموت ها در ايام چنگيزخان و تيمورلنگ اراضي فعلي را كه در دست دارند به دست آورده، سكني گرفتند. ... زماني كه خاندان اتابكان حكمراني مي كردند يموت ها در منطقه ي شمال وشمال شرق ايران فعاليت هاي زيادي در تركمن كردن منطقه داشتند.
محل استقرار اولية ي يموت ها عبارتند از: «خوجه نفس»، «كمش تپه»، «خليج حسنقلي»،« چله كن » (چهاركن)، « چكيشلر»و«اترك». در اين باره «رابينو» مي نويسد: «محلات ذيل بعضي از اقامتگاه هاي دايمي يموت است كه ذكري از آنها نشده است:
الف- پست مرز مراوه تپه در ساحل جنوبي اترك در 72 ميلي شمال غربي بجنورد و بنابر اطلاع اهل محل 28ميل در مغرب «بيرام الم».
ب- پست مرزي «ياغي الم» هشت ميل در شمال غربي بيرام الم.
ج- «چاتلي» در هشت فرسخي «چكشلر» و 32 ميلي (هشت فرسخي شمال غربي گنبدقابوس).
د- «سنگرتپه» در نزديكي مصب اترك در ده ميلي شمال شرقي« تازه آباد».
هـ- « تازه آباد» در ده ميلي شمال گمش تپه كه هشت يا نه خانه متعلق به ماهيگران تركمن دارد.
و- «آلتين تخماق»، تقريباًدر نيم فرسخي دريا و دو فرسخي«انچلي».
ز- «گورك سفيد» در دوميلي گمش تپه و دو ميلي دريا.
«كلنل چارلزادوارد ييت» مينويسد: «يموت ها ظاهراً مردمي با ايمان و نسبت به معتقدات خود پاي بند بودند، حتي خان هاي همراه ما نيز چندمرتبه در روز نماز خود را به جاي مي آوردند.»
اعتقاد كاملي به كلام ا.. مجيد دارند. و در ماه صيام هرگاه مسافرت كنند تا آن مسافرت از ضروريات اسلامي نباشد روزه نميخورند. به مشايخ و قضات و خوجه و صوفي خيلي احترام ميكنند و نذورات براي آنها مي برند.»
بعد از قتل عام يموت هاي خيوه توسط روس ها در سال 1873، مقاومت آنها در برابر فشار مداوم روس و ايران در هم شكست. قسمتي از يموت ها تسليم روس و قسمتي ديگر تسليم ايران شدند. در آن تاريخ آنها تقريباً 40000 خانوار (جمعاً 200000نفر) بودند. در حدود 15000 خانوار اطراف خيوه و 25000 خانوار در شمال خراسان ايران وساحل شرقي درياي خزر زندگي مي كردند.
تراكمه ي جعفرباي چون در سواحل،سكني دارند سابقاً اسباب واهمة ي ايرانياني بوده اند كه در سواحل درياي خزرزندگي مي كرده اند، ايراني ها آنها را سارقين دريا و اشرار مي پنداشتند.
تركمن هاي گوكلان: گوكلان اسمي است با مسمي، مشتق از دو كلمة ي گوك ولان؛ گوك به تركي به معناي سبزولان به معني جايگاه است. قبيلة ي گوكلان، سرزمين محدودي را در مصب گرگان رود در اشغال دارند. منطقه ي آنها از ياس تپه در ساحل جنوبي رودخانه در مغرب تا سرچشمة ي گرگان رود در «يلي چشمه» و دهنة ي گرگان رود در تنگراه و يا تخميناً از طول جغرافيايي 55 تا 56 درجة ي شرقي است.
شهرهايي كه اراضي گوكلان را در جلگة ي گرگان مشروب مي سازند، عبارتند از: آب« حاجي لر»، «كچه قره شور» كه از قلعه ي «كافه» و «دوزين» جاري مي شوند و آب «بانيل» از وامنان وآب«چقربيگدلي» از دهنة ي فارسيان و فيرنگ و آب «اوبه خالّي خان» از دهنة ي تنگراه. مردم گوكلان افرادي كشاورزند و در عادات خود مانند باديه نشين ها نيستند. اينان در همان چادرهاي نمدي تركمن زندگي مى كنند، اما دير و بندرت اوبه يا محل سكونت خود را عوض مي نمايند و در نتيجه محلي كه آنها در آن به سر مي برند بسيار كثيف و نامناسب مي نمايد.آنها با روسيه تجارت گاو و گوسفند و پارچه ي ابريشمي دارند و درخت توت و كرم ابريشم پرورش مي دهند و قدري نيز ترياك مي كارند و به استعمال آن نيز سخت معتادند. مصنوعات ايشان فقط نمد و فرش هاي زبر و مقداري پارچة ي ابريشمي است. مردمش مطيعتر از يموت و در خط رعيتي و زراعت طرف نسبت با يموت نيستند. «آرمينيوس وامبري» دربارة ي گوكلان ها مي نويسد: «اگر بخواهم از روي وضعيتي كه داشتند ومناسباتي كه بين آنها و همسايگانشان برقرار بود قضاوت نمايم، بايد آنها را به ديدة ي صلحجوترين و متمدنترين تركمن ها نگاه كنم و به همين عنوان معرفي نمايم. غالب آنها از روي ميل به امر زراعت مشغول هستند و خود را تابع ايران مي دانند.
به هرحال اراضي گوكلان ،حاصل خيز و قابل، هوايش سالم و نسبت به هواي يموت ،ييلاقى تر و داراي چشمه سارهاي زيادي است. و يكي از زيباترين مناطق شمال خراسان به شمار مي رود. ولي به واسطه ي كمي جمعيت ، فرسخ ها از اراضي ايشان عاطل و بي حاصل مانده است.
كلنل ييت كه سفري به ميان گوكلان ها داشته و آنها را از نزديك مشاهده كرده است مي نويسد: « به نظر ميرسيد كه آنها تيرههاي بسيار متفاوتي از تكه ها، ارساري ها و ساير تركمن هايي كه تا آن موقع ديده بودم باشند؛ بعضي از آنها بور و تعدادي نيز زرد پريده رنگ بودند و در مقايسه با تكهها و ساريكها ريشهاي پرتري داشتند، آنها اسب هاي بهتري را سوار بودند و كلاه هايي از پوست بره، تقريباً بزرگ تر و پهن تر از كلاه هاي عادي بر سرداشتند. درون آلاچيقهاي آنها وضع خوبي نداشت، از قالي هاي زيبايي كه تكهها و ساريكها بر كف چادر فرش مي كنند و يا كيف هايي كه بر ديوار مي آويزند، خبري نبود، علت اين امر، فقر يا نداري آنها نبود، چون وضع خوبي داشتند. بعضي از سران آنها ثروت زيادي داشتند، از جمله «سبحان قليخان» رئيس ابههاي «شغال تپه»؛ بلكه علتش اين بود كه گوكلان ها مانند طايفه هاي ديگر هنر قاليبافي و كيف بافي و ... را نداشتند و تنها هنر آنها در زمينه ى صنايع دستي نمدبافي بود ونيز آنها همواره ساده زندگي مي كردند وبه به كار بردن اشياى قيمتي در منازل خود اشتياق نداشتند.
گوكلان ها پيش از طوايف ديگر تركمن مطيع ايرانيان شدند زيرا «آنان در سرزميني كه به سر مي بردند به علت حملات پي در پي ايرانيان زندگي آرامي نداشتند و پيش از آن كه ايران آنها را تسليم خود كند، مورد تهاجم آقامحمدخان (پادشاه ايران) و محمد امين خان (حاكم خيوه) قرار گرفتند و تاحدود زيادي نابود شدند. بدين طريق آنها چاره اي جز تسليم شدن به شاه ايران در اوايل دهة ي 1840 نداشتند.»
طوايف و قبايل مقدس تركمن ها:
غير از طوايف و تيره هاي مختلف تركمن،تركمن هاداراي چهار طايفه ي ديگري موسوم به «اولاد» هستند. اين طوايف چهارگانه ي اولاد از طوايف مقدس تركمن به شمار مي آيند. زيرا آنها خود را از نسل خلفاي راشدين « رضي الله تعالي عنهم اجمعين» مي دانند.
اين طوايف عبارتند از:
الف- «شيخ» ؛از نسل حضرت ابوبكر صديق (رض)
ب- «مخدم» ؛(مختوم)ازنسل حضرت عمرفاروق (رض)
ج-«آتا» ؛از نسل حضرت عثمان ذي النورين (رض)
د-«خوجه» ؛از نسل حضرت علي مرتضي (رض).
اين طوايف چهارگانه كه از چهاريار پيامبر(ص) انشعاب يافته اند به خاطراين كه از ياران و خويشاوندان نزديك رسول اكرم (ص) هستند ،اولاد آنها در نزد تركمن ها مقدس شمرده ميشوند ؛ زيرا حضرت ابوبكر پدرزن پيامبر اكرم(ص) است ، حضرت عمر(ع) نيز پدرزن پيامبراكرم(ص) و از طرف ديگر داماد حضرت علي(ع) است. حضرت عثمان (ع) و حضرت علي(ع) هر دو داماد پيامبراكرم (ص) هستند و روايت است كه مي گويند آنها (اولاد) براي تبليغ دين مبين اسلام و از طرف ديگر به علت فرار از ظلم و جور خلفاي اموي به ميان تركمن ها آمده اند. و تركمن ها به آنها اولاد گفته و احترام بسيار زيادي نسبت به آنها قايل بودند و هستند. از ميان اين طوايف،آتا و خوجه پرنفوذترين آنها هستند. به دليل اين كه فرزندان اين دو طايفه از نوادگان و اهل بيت رسول اكرم(ص) محسوب مي شوند.
در كتاب ايرانيان تركمن آمده است: «گروهي از تركمن ها نيز به اولاد مشهورند». « ويليام آيرونز» آنها را قبايل مقدس مينامد. اين گروه به چهار شاخه تقسيم مي شود كه هركدام از آنها خود را فرزندان يكي از خلفاي راشدين (رض) مي دانند. اين تنها گروهي است كه در عين تركمن بودن در شجرةي اصلي تركمن ها جاي ندارد».
آنها در هنگام جنگ هاي قبيله اي بين تركمن ها و حتي در سخت ترين شرايط مي توانستند آزادانه در ميان تمام طوايف متخاصم رفت و آمد نمايند و در دعواي آنهاميانجي گري مي كردندو بارها همين اولاد، جدالها و ستيزهاي بزرگي را در ميان طوايف تركمن خنثي نموده و بين گروه هاي متخاصم آشتي برقرار نمودند. آيرونز در باره ي طوايف مقدس و محل آنها مي نويسد: «همواره يك كانال ارتباط ميان طوايف متخاصم حفظ مي گرديد كه ميشداز آن براي برقراري صلح و نيز انجام ساير مقاصد استفاده كرد. اين كانال ارتباطي عبارت از قبايل كوچكي بود كه ادعا مي كردند از اعقاب خلفاي راشدين هستند. تمام قبايل معمولي تركمن،همواره با اين قبايل داراي تبار مقدس، مناسبات صلح آميز داشتند، زيرا به اعتقاد تركمن هاي معمولي، ياغي شدن نسبت به آنها موجب عقوبت شديد الهي بود. اعتقاد به اين عقوبت مي توانست نه فقط از ياغي شدن بلكه از عمل خصومت آميز غيرموجه عليه هريك از اعضاي قبايل مقدس جلوگيري كند. هنوز هم حكايت هاي متعددي دربارة ي ديوانه شدن كساني كه به اشتباه به جاي تركمن هاي معمولي به قبايل مقدس حمله كرده و اموال آنها را سرقت كرده بودند نقل مي شود».
بنابراين اعضاي قبايل مقدس كه اولاد خوانده مي شوند،ميتوانستند به منظور تجارت يا به عنوان پيك هاي سياسي آزادانه در بين گروه هاي متخاصم رفتوآمد كنند. منزلت خاص اولادها مستلزم آن بود كه آنان در راستاى برقراري صلح ميان قبايل متخاصم اقدام نمايند. اين نقشي بود كه تا اندازهاي از همه ي گروه هاي بي طرف انتظار ميرفت، ليكن الزام اولادها به ايفاي اين نقش از ديگران بيشتر بود. افراد مطلع ميگفتند، پس از آن كه حمله اي به گروه هاي خصم صورت ميگرفت، اولادها گه گاه به دفاع از قربانيان حمله برمي خاستند و با مطرح كردن فقر و تنگدستي آنان خواستار پس دادن بخشي از احشامشان مي شدند.
گفته ميشود گاه بخشي از اموال غارتي واقعاً مسترد مي گرديد، اما هيچ گاه تمام آن را پس نمي دادند. وقتي ميان دو طايفه خصومت هايي با ابعاد بزرگ تر از دزديدن گوسفند درميگرفت اولادها ميان گروههاي متخاصم رفت و آمد ميكردند و خواهان برقراري صلح و آرامش مي شدند. البته آنان هميشه در كوشش هاي خود موفق نبودند. مع ذلك، نقش اولادها، به عنوان يك كانال سياسي، براي تمام يموت ها ارزشمند بود و بخش مهمي از ساختار سياسي سنتي آنان را تشكيل مي داد.»
ييت مي نويسد: «ميگفتند كه يموت ها به انتقام اسبي كه گوكلان ها از آنها دزديده بودند، سعي داشتند تا به آنها ضربه اي بزنند، اما تنها چيزي كه آنها به آن برميخورند دختربچهاي بوده است كه دست مادر كور خود را گرفته و او را راه مي برده است. آنها دختر را برداشته و با خود به غنيمت بردند به اميد اين كه شايد گوكلان ها براي باز پس گرفتن وي راضي شوند تا مبلغي را به آنها بپردازند، از بدشانسي آنها اين دختر متعلق به خواجه يا سيد بود و زماني كه پدر وي براي باز پس گرفتن او نزد يموت ها رفت آنها بدون طلب چيزي دختر را به وي پس دادند، بسيار جالب بود كه تركمن ها اين قدر به خواجه يا سيد خود احترام مي گذاشتند و اموال متعلق به وي را مقدس ميدانستند و زماني كه چيزي را به سرقت مي بردند ومعلوم ميشد كه از آن سيد است خيلي زود نسبت به بازپس دادن آن اقدام مي كردند. تركمن هاي سيد، مختارند تا آزادانه بين قبايل مختلف رفتوآمد كنند. ... اينان بسيار مورد احترام يموت ها هستند و هرگز از طرف آنها مورد هجوم و چپاول قرار نمي گيرند.»
كلنل ييت داستاني را بيان مي كند كه در آن گروهي از يموت هاي قان يوخمز و ايگدر براي غارت به طرف گوكلان رفته و مقادير زيادي از گوسفندان آنها را غارت كردند و با پيروزي و خوشحالي به دهكده برگشتند، او ادامه مي دهد:
«بلافاصله بعد از رسيدن به دهكده، هريك از افراد سهم خود را از غنيمت به دست آمده صاحب شدند، اما چيزي نگذشت كه نگراني ها شروع شده و شك و ترديد بر دل ها مستولي گرديد، روي گوسفندان علامتي مشاهده شد كه براساس آن گمان مي رفت آنها به خواجه يا سيدي تعلق داشته باشند، به هرحال اين موضوع صحت پيدا كرد و اولين چيزي كه در اين خصوص شنيدم اين بود كه خواجه يا سيدها براي بازپس گرفتن اموال خود به ده مرادخان آمده بودند. مرادخان فوراً نسبت به مسترد داشتن سهم خود اقدام كرده و توبه نمود و بسيار اظهار ندامت كرد از اين كه چرا بعداز مدتي كه غارت گري را كنار گذاشته بود بار ديگر خود را آلودة ي اين كار كرده است.بقيه ي افراد گروه نيز به نوبة ي خود آنچه را كه به دست آورده بودند بازپس دادند. يكي از آنها كه از فرط خوشحالي با كشتن يكي از گوسفندان در شب قبل دلي از عزا درآورده بود، ناچار گرديد تا يكي از گوسفندان خود را مايه بگذارد واين تمام چيزي بود كه از اين غارت نصيب وي گرديد. ترسي كه يموت ها از سيدها دارند بسيار تعجب آور است، به محض آن كه بفهمند آنچه را كه به غارت گرفته اند از اموال سيد است نسبت به پس دادن آن اقدام مي كنند، تا مورد لعن و نفرين قرار نگيرند.»
اين احترام و قداست سيدها نه تنها در ميان يموت بلكه در ميان تمامي طوايف تركمن همواره وجود داشته است و هم اكنون در ميان تركمن ها قبايل مقدس تركمن از احترام و عزت نسبتاً زيادي برخوردار هستند. به طوري كه در ميان تركمن ها ضرب المثلي است كه مي گويند:«اولادينگ ايتيني كشكي گورمه» يعني حتي سگ سيد را كشكي نبين. و اين ضرب المثل به خاطر ترس آنها از لعن و نفرين سيدها است.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1384 ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
محمد ولی کمینه
کمینه شاعر و هجو نویس ترکمن ادبيات به معني محدود کلمه، ساخت و چشم انداز ويژه ى هنر است که در آن سيمای هنری به دست واژه ها ساخته می شوند . يا به مفهوم ديگر، ادبيات شکلی از هنر و يکی از ساخت های شعور اجتماعي است که هستي اجتماعي را بازتاب می دهد و مانند شكلي از هنر، نتايج تفکر پر استعاره را تحکيم بخشيده و به سيمای هنری پديده های عينی زندگی می پردازد. ادبيات برعکس ديگر هنرها چون بيان سخن است، از اين رو آن را به فلسفه و علومی که با قوه ى بيان سروکار دارند، نزديک می کند. زبان ادبي به مثابه ى ابزار معاشرت و پيوند مردم ، به گونه ای تنگاتنگ با شکل گيری و تکامل ادبيات مربوط است. مشخص است که زبان ادبيات در پروسه ى شکل گيری و اعتلاى ژانر های مختلف خودِ ادبيات رشد و تکامل می يابد. چنين به هم پيوستگی زبان و ادبيات، قانون مندانه است و به کارکرد اجتماعي زبان از يک سو و نقش ادبيات دربودِ اجتماعی مردم از سوی ديگر مشروط می شود. همان گونه که رمان و تکامل « رمان » در هر ادبيات ملی ،نشانگر پيروزی انکار ناپذير آن در ادبيات خواهد بود، طنز اجتماعی نيز به مثابه ى بخشی از اين ادبيات ، نشانگر تکامل هنر سخن سرايی است. ادبيات ملي درست به اين دليل زاده می شود که برای برآوردن نيازهای نوين معنوی مردم ضروری است و شرافت مندانه رسالت کشف هنری را به انجام می رساند، به لحاظ استتيک آن را تقويت و به لحاظ فلسفی، ماهيت دگرگونی های بزرگ اجتماعی را عنوان مى كند و همچنين به همراه آن تحول زايی خودِ انسان را که در زندگی رخ می دهد، بيان می دارد. زايش طنز منظوم و اجتماعی در ادبيات ملی ، نشانگر مهم ترين دوران رشد و بلوغ و پختگی تدريجی آن، دستيابی آن به تکامل انديشه ای هنری و به مثابه ى ظرفيت بزرگ هنری آن است. " کمينه " ، شاعر و هجونويس بزرگ ترکمن در وحشتگاه بيداد خان ها و شاهان در سال ۱۷۷۰ ميلادی در خانواده ى تنگ دست دهقانی زاده می شود. وی دوران جوانی خود را درمنطقه ى شهر" مرو " طی می کند و سپس در يکی از مدارس بخارا به تحصيل مشغول مى شود و بعدها برای تکميل دروس خود به" خيوه " می رود. وى در سال ۱۸۴۰ در سن هفتاد سالگی هستی را بدرود می گويد. آثار شاعر را که در آن نشان از ذهن کارا و کاوشگر و حقيقت جوى وى وجود دارد، نمی توان جدا از عوامل عينی موجود در هستی جامعه و بينش های برخاسته از شرايط اقتصادی و اجتماعی زمانش دانست . روندگی و دگرگونی های اجتماعی زندگی ، شتاب رشد اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی را که در توازن با تکامل اقتصادی و فرهنگی ملت ها جهت گيرى شده است ، تعيين می کنند. از اين رو جهش ها و ديگرگونی ها در بودِ اجتماعی آسيای مرکزی ، جای باش و ماندگاهِ شاعرکمينه در دوره ى تاريخی در حال گذار، دارای اهميت بسياری برای تکامل فرهنگی است. ترکمنها در اين روزگار دشوار گذر آسيب ها، رنج ها و ملامت ها که در آن آبی از خون دل نوشيده می شد، دربيمگاه رنگ ساييده و بیسامان خود در عصر تضادهای اجتماعی زندگى مى كردند . هستی ادبيات ترکمن ازتهييج فرهنگی بود که سرچشمه ى آن در درون اين خلق است. ترکمنها به حوزه ى فرهنگی بزرگ ايرانی - ترکی آسيای مرکزی تعلق دارند. بررسی روند پيدايش طنز منظوم در ادبيات ملی ترکمن، امکان کاوش بسياری از پرسمان هايي را که دارای اهميت تئوريکی هستند، می دهد. اين امر پيش از همه سبب خواهد شد تا واقع گرايی در ادبيات ملى تركمن شكل يافته و مطرح شود و اين خود موجب رشد و بالندگی طنز منظوم در ادبيات تركمنى خواهد شد . برای اين امر، بررسى چگونگى شكل گيرى سنن حماسى و ملى ، همكارى فولكلور ملى و ادبيات در مراحل گونا گون تكامل آنها ، شناخت چگونگى همكارى ادبيات ملى با ادبيات غير ملى كه خود موجب تكامل ادبيات ملى نيز مى شود ، امرى بايسته است . علم ادبيات به مثابه ى حربه ى مبارزات اجتماعی ، بيانگر اوضاع جامعه و مواضع نويسنده نسبت به اين امور است. مبارزه نقش تربيتی بزرگ ادبيات را در زندگی اجتماعی معين می کند. مواضع اجتماعی و سياسی نويسنده حتی در سيمای طبيعت نيز بيان می گردد. موضوع عينی ادبيات چيزی جز طرح خودويژگی انسان و رابطه ى همه جانبه ى او با جامعه و طبيعت نيست. همه ى پديده های متنوع طبيعت و اجتماع ، همچنين رابطه ى مردم بااين پديده ها در ادبيات بازتاب می يابند. يکی از پارامترهاى تعيين کننده ى ادبيات که پيشرفت آن را مشخص می کند، پيوند ناگسستنی هنرمند با زندگی توده های مردم است. پيوند با مردم به هنرمند، خلاقيت بخشيده ،به تفكر هنرى او نير مى دمد. كنه رسالت ادبی کمينه، خلاقيت نوين او در ساختِ طنز منظوم در حيطه ى ادبيات ترکمن و سخن سرای تهى دستان بودن است. آثارکمينه درعين سادگی خود ، دارای انتقادات شديد عليه نابرابری های اجتماعی است. وی می کوشد در اشعار و طنزهای خود رويدادهای واقعی زندگی مردم برگشته بخت جامعه ى خود را بازتاب دهد. انگاشت وی از بازتاب واقع گرايانه ى واقعيت زندگی غيرتاريخی و ضد تاريخی نيست. آثار و غزل های عاشقانه ی کمينه که عمرى بيش از يک سده درميان مردم ترکمن دارند در جمهوری ترکمنستان به زبان های مختلف ترجمه شده است. از غزل های عاشقانه ى اين شاعر می توان اشعار «ازاندوه تو» و «زلف تو» را نام برد. از آثار اين شاعر گفتارسنج و استادِ بی همتای طنز ترکمن ، اپراهای مختلفی در جمهوری ترکمنستان شوروی سابق ساخته و اجرا گرديده است. ازجمله ى اين اپراها می توان به ساخته های "و.موهادف" و "شوپوشينيکف" به نام «کمينه و قاضی» و کمدی «کمينه» از "ب. آمانف" اشاره کرد. کمينه شاعر و طنزپردازی فراخ بين، کاونده، جويای حقيقت و سازش ناپذير است ، که مهم ترين بخش اجتماعی آثار او ستيز با مالکان فئودال ، افشای بيدادگری و جولان گری های خودکامان و فئودال های بدنهاد و بدنژاد زمانه ى خودِ او است. جانمايه ى اين بيدادگری ها را شاعر در آثار خود چون : «فقر» ،«تهی دست» و «قاضی من» کاملا بازتاب می دهد. شاعر و طنزپرداز ما در برابر تفرقه اندازی و بدبينی ميان ملت ها که فرآورده ى گنديده ى جهان ستم و سياست ستمگران زمانه است، خواهان اتحاد مردم در برابر شاهان ايران، اميران بخارا و خان های خيوه است. کمينه خواستار آسمانی زيبا و بامگاهی آرام برای مردم است. وی طنزپردازی است گزيده سخن ، در جويش و پويش آفرينندگی و آگاه از محيط اجتماعی خود. او از کسانی نبود که واقعيت را با ترازبندی های کژانديشانه و واژگونه بيارايد و خوشبختی را برای مردم در ورای گور نويد دهد. شاعری با تجربه ى اجتماعی که چکامه هايش در ساختِ زندگی اجتماعی يافت مى شوند. زايش و پيدايشِ «آرمان های انسانی» کمينه نه با دستواره ى سحرآميز جادو، بلکه در هنر سخن سرايي او به مثابه ى اعتراض در برابر حقارت اجتماعی توده ها و در نبرد با جهان ستمگر و غيرانسانی است و با برندگی انکار ناپذيری برای برابری و عدالت و عليه بيداد سخن می راند. سخنان و نگرش او به زندگی که به رمانتيسم مترقی نزديک است ، به دور از ستايش ارزش های سنت گرايانه توانسته چکامه ى خود را از متنِ آينده بردارد. طنز منظوم صفتِ جدا نشدنی روش کمينه است. وی نه تنها آفرينشگر اوضاع طنزآميز بى شمارى است ، بلکه کالبدگشای جهانی پهناور است که در آن خصايص آزاردهنده ى جهان حاکم همچون آ زمندی، ستيزه های ضدانسانی فئودا ل ها و فقر نيز بيان مى شود. در نوشتارهای کمينه ، بسياری از پيشامد ها و رخدادها يادآور لطايف ملی هستند و به سنن فولکلور ترکمن بر می گردند. از اين رو فرا گرد پژوهش عميق زندگی مردم در تکامل تاريخی آن از يک سو ، بهره مند شدن اسلوب هنری و بارز کمينه برای ترسيم حقيقی واقعيات از سوی ديگر نشانه ى تداوم روش واقع گرايی در ادبيات ترکمن است. برای انديش وران و پژوهش گران روس سده ه ى نوزده ، کمينه نامی آشنا بود. ازجمله شاعر برجسته ی تاتار،"کايوم ناصری" ( ۱۹۰۲- ۱۸۲۵) که عضو انجمن باستان شناسی ،تاريخ و مردم شناسی دانشگاه" قازان" بود در نوشتار خود به نام « مقاله ى کوتاه تاريخی ادبيات خاور» درباره ى کمينه چنين می گويد: «... تمامی خاور مسلمان ، شاعر و فسانه گوی ، کمينه را می شناسد». "نيکلای ايوانويچ آشمارين" (۳۳-۱۸۸۰ 19) ، نويسنده ى روس و استاد "تورکولوگ چواشيايی" در يکی از نوشته های خود با چنين سخنانی کمينه را معرفی می کند: «... و کمينه افشاگر پرشور بی عدالتی و جوينده ى حقيقت برای تهى دستان است». [ نسخ خطی بنياد انستيتوی علمی پژوهش زبان ، ادبيات ، تاريخ و اقتصاد چوواشيا ( شهر چبوک ساری ) ج . ۳۴۵ ، ص . ۸۲ .] "ميخاييل يوگرافويچ سالتيکف شچدرين" هجونويس بزرگ روس که ارزش بسياری برای ادبيات و چکامه سرايان ترکمن قايل بود ، در پاسخ به نامه ى همکار سابق خود "آرته ميف" به تاريخ ۱۵ فوريه سال ۱۸۶۱ چنين می نويسد: «... برای من شاعر، کمينه نيز به همان سان جالب به نظر می آيد...ما چيزهايی درباره ى «ليلی و مجنون» و «هزار و يک شب» شنيده ايم و همين. بر اساس نامه ى شما، کمينه ، شاعر مظلوم و توهين ديده ى مسلمان است. در اين صورت اين موضوع ، سه چندان جالب است [ بايگانی ايالتی شهر کالينين ، بنياد دفتر فرماندار شهر تور سال۱۸۶۱]. وظيفه ى واقعی کمينه مانند هر نويسنده ى واقعی در اين نبود که انسان يا پديده ى مشخصی را تصويرکند، بلکه در آن بود که در سيما و نمودگارهای خود ، شناخت و ارزش ژرف اين انسان را بيان دارد و تلاش می ورزيد که جهان زندگی انسانی يا چگونگی جهان درونی انسان يعنی تاثرات آن را بشکافد. کمينه ، بيان گر شکل گيری منطقی و تکامل ساخت ادبی در شکل طنز منظوم ، در گستره ى ادبيات ترکمن است. طنز اجتماعی و منظومِ در آثار کمينه دارای سبک بارز خود اوست و خصوصيات عينی برای داوری جامعه در آن وجود دارند. هنر سخن و گفتار ، اين است ؛ فراى وظيفه ى طنز اجتماعی که هجونويس بزرگ ما به راستی از پس آن بر آمده است. آثار کمينه کيفيت نوينی را در بلوغ ادبيات ترکمن آفريد و بر پيکر آن دمی نو دميد. در حيطه ى ادبيات ، گسترش بيشتر عرصه ى کار طنز به غنی سازی شيوه ى هنری ، ژرفش روان شناختی ، بازتاب پيوند جزء وکل و به تکامل زبان ادبی کمک می کند. طنز اجتماعى و منظوم مى تواند ابزار مناسبى براى طرح مسايل و مشكلات و نيز پيشنهاد راه حل براى رفع آنها در قالب يك ايدئولوژى همراه با زيبايى شناسى باشد . اين مهم ، با تكامل سبك و اسلوب طنز در رشد و تكامل ادبيات ، مؤثر خواهد بود . شاعر ستم ديده "محمدولی کمينه" نويسنده ى آثاری چون: «تهى دست» و «قاضی من» به دو دليل معروف است : شاعر مردم شوربخت بودن و طنز منظوم اجتماعی خود . گوهر انديشه ى كمينه در بازيگاه تاريخى عصر خود ، نه خيالبافانه وبی بنياد بود و نه دادوستد با تاريخ . بلکه در بلندپايگی شرافت انسانی در ستيز با جنايت حاکمان مستبد زمان بود . کمينه يکی از شاعران انسان گرا، عدالت خواه و فئودال ستيز و مخالف روحانيان وابسته به فئودالهاست. کمينه به جناح دمکراتيک ادبيات ترکمن تعلق دارد. از اين رو ارزش ماندگاری خود را برای آيندگان درگم بيشه ی تاريخی از دست نداده است.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1384 ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
گل تنهای ترکمن
گل تنهاي تركمن
نوشتة : عبدالرحمان مرادي
از : گوكجه (كلاله)
چند نكتة كوتاه :
دوست خوبم !
مي خواهم چند نكته را برايت بنويسم :
ـ شروع داستان خوب است .
ـ هر چند كه يك واقعه مي تواند دستماية داستان قرار بگيرد ،اما روايت يك واقعه با داستان نويسي تفاوت دارد .
ـ در يك داستان ، شخصيت اصلي بايستي برجسته باشد . در اين داستان ، علاوه بر كثرت شخصيت ها ، همه در يك سطح قرار دارند .
ـ زاويه ديد قدري مغشوش است .
ـ غالبا در داستان كوتاه دست به انتخاب لحظات مي زنند . لحظاتي از يك زندگي . وقايع زيادي كه در اين داستان ذكر شده ، قالب يك داستان بلند را مي طلبد .
ـ نويسنده اي تواناست كه خواننده وقتي داستان را مي خواند ، حضور نويسنده را در بين سطور حس نكند .
ـ نثر روايت قصه هم در جذابيت قصه نقش مهمي ايفا مي كند .
ـ حرفهايي كه از زبان شخصيت ها در قصه مي آيد ، نشانگر شخصيت آنهاست . با دقت در نوشتن عباراتي از زبان شخصيت هاي قصه ، ديگر چندان نيازي به گفتن اين موضوع نيست كه مثلا مردي تندخو است ، دزد است و يا چاپلوس است. شيريني كار به اين است كه اين امر را مستقيما به خواننده تحميل نكنيم و با آوردن سخنانش و يا نشان دادن نكته اي كوچك ، اين قضاوت را به خود خواننده واگذار كنيم . نبايد همة شخصيت هاي قصه به شكلي واحد حرف بزنند .
ـ به نظر من ، هر فرد با مطالعة بيشتر داستان و دقت در شيوة بكار رفته در همان داستان ، مي تواند بسياري از مهارتهاي قصه نويسي را فرا بگيرد .
دوست تو :يوسف قوجق
متن داستان:
هوا سرد و باراني بود. هنوز جنگ شب و روز به پايان نرسيده بود، گويا آرام آرام شب در حال تسليم شدن روز بود. دل روستا در سكوت بيمعنا به سر ميبرد. گاهگاهي زوزه بادي سرد طلسم سكوت را در هم ميشكست. بيبيگل مثل هميشه از جا برميخيزد با لباس يكسره و چارقدي رنگارنگ، آستينهايش را بالا ميزند. دستهايش چروك بسته است. چكمه بلند شوهرش را بر پا ميكند تا به آخور گوسفندان سر بزند. پاهايش در گِل فرو ميرود هر قدمش را با زحمت بلند ميكند او سختي را در بدنش پرورش داده و ميداند كه چگونه صراط مستقيم را ادامه دهد. گوسفندان را از آخور بيرون ميآورد. به خانه سرميزند. پسر كوچكش مردقلي هنوز در خواب است بيبيگل دلش نميآيد پسر مظلومش كه مثل فرشتهاي خوابيده است، بيدار كند اما چه كند غير از مردقلي كسي نيست گوسفندان را به چرا ببرد. بيبيگل دستهاي لرزان و خشكش را بر مردقلي نزديك ميكند و ميگويد پسرم پاشو، پاشو، دير شده.
مرد قلي غلتي ميخورد و ميگويد: 5 دقيقه بخوابم بيدار ميشوم.
گويا هنوز سختي ديروز از اندام نحيفش بيرون نرفته است. صداي كلفت و خشن پدر به گوشش ميرسد كه ميگويد: چقدر ميخوابي پاشو ببينم.
ديگر مرد قلي مجبور ميشود كه بيدار شود. دست و صورتش را با آب سرد ميشويد. نان و چاي خورده و كوله پشتي اش را برميدارد و بجاي اينكه مثل همه بچهها به مدرسه برود بسوي چراگاه گوسفندان ميرود با لباس كلفت و چند پينه خورده، با موهاي ژوليده و صورتي خشك و مبهوت زده.
امروز مردقلي جور ديگري است. در صورتش موجي از ترس به نظر ميرسد . رو به پدرش ميكند و ميگويد : پدرجان امروزه اجازه بده كه گوسفندان را به چرا نبرم.
گويا دل مردقلي خبر بدي از آينده ميداد. اما تنها جواب پدر ، نه بود . مرد قلي چوب قرمز رنگ درازش را برداشت. چكمههاي سياه بلندش را پوشيد. چكمهها تا بالاي زانويش ميرسيدند، با كلاه پشم آلود سفيد رنگ. سگهاي باوفايش را صدا مي زند و دل به دريا زده براي چراي گوسفندان ميرود. ساعاتي بعد مردقلي خسته و كوفته به چراگاه رسيد. هوا هم روشن شده بود. گوسفندان مشغول خوردن علف بودند و مرد قلي هم گاه با گلهاي شقايق بازي ميكرد و گاهي هم سر به سر سگش مي گذاشت. خسته شد. با خود گفت: حالا وقت خواندن آواز است.
چوب قرمز رنگش را به جاي دوتار برداشت و عين بخشيها شروع به خواندن كرد. صداي لرزانش در كوه ميپيچيد . هر جملهاش از ته دل او برميخواست. او از سختيهايش ، از آيندهاش ، از اسب ، از زهره و طاهر ميخواند . آرزو داشت تا اسب آرزوهايش بيايد تا با آن بسوي سرزمين خوبيها سفر كند. سرزميني كه خوبيها و محبتها حاكم باشد.
گوسفندها ديگر علف نميخوردند. سگ هم دورش چرخ مي زد . با گوشه آستينش اشكهايش را پاك ميكند . گويا طبيعت هم دوست داشت صداي گرفته و مظلومانه مرد قلي را بشوند. ديگر ظهر شده بود. مردقلي كوله پشتي اش را باز كرد و شروع به حوردن غذايي كرد كه بيبيگل پخته بود . لقمهاي ميخورد و تكه ناني هم به سگش ميداد. دوست نداشت به تنهايي غذا بخورد.
مشغول خوردن غذايش بود. ماشين سياه رنگي در كنار جاده ايستاد. سه، چهار نفر با قد و قواره اي زمخت از آن پياده شدند. نگاه كردن به صورتشان براي مردقلي ترسآور بود. ترس عميق وجودش را پر كرد و قلبش لرزيد. آخر چندي پيش گوسفندان دوستش را دزديده بودند و اين فكر در ذهنش او را اذيت ميكرد . فكر مي كرد كه اگر يكدفعه يكي از آنها گوسفندان را دنبال كرد چه بايد مي كرد ؟ ديگر آن فكر خطرناك به واقعيت پيوست. مردقلي قضيه را فهميد داد و فرياد زد ، اما كسي نالههاي او را پاسخ نداد. خيليها كه با ماشين از جاده عبور ميكردند ، صحنه دزديدن گوسفندان را ميديدند اما كسي توجهاي نمي كرد. گويا همه آنها كور بودند يا اينكه مردقلي چوپان دروغگو بود. وقتي ديد كسي به كمكش نميآيد ، چوب قرمز رنگش را كه برايش دوتار تنهايي بود ،برداشت و با سرعت بدنبال يكي از دزدان رفت. محكم به پاي دزد كوبيد . اما دزد با چاقويي كه در دست داشت ، مردقلي را دنبال كرد. مردقلي ميدانست كه اگر به دست آنها بيفتد معلوم نيست كه چه بلائي به سرش ميآيد. دوان دوان با چكمههاي بلند بسوي خانه حركت كرد. او مي دانست كه به تنهايي نميتواند با اين دزدان بيرحم مقابله كند.
نفس نفس به روستا رسيد. بايرام كه ماشيني داشت در خانهاش خوابيده بود. مردقلي سريعاً پيش بايرام رفت، قضيه را گفت. بايرام سراسيمه ماشينش را روشن كرد و راه افتاد .
وقتي به چراگاه رسيدند دزدان نبودند و گوسفندان هم پراكنده شده بودند. بايرام فهميد كه بايد با تمام سرعت بدنبال دزدان حركت كند. همين كار را هم كرد . چند دقيقه بعد به دزدان رسيد كه روي ماشينشان چند گوسفند مردقلي بود كه سروصداي آنها به گوش ميرسيد. گويا آنها هم ميدانستند كه عاقبت خوشي ندارند. بايرام نميدانست كه تك و تنها چكار كند. مردقلي كه دو كلاس سواد داشت خودكار گرفت و شماره ماشينش را با دستهاي لرزانش نوشت.
از آن طرف ، گوسفندان مردقلي به روستا برگشتند اما اين دفعه بدون او. وقتي بيبيگل گوسفندان را ديد ،ترسي عظيم در وجودش پيدا ميشود. با صداي لرزان رو به شوهرش گفت : مردقلي نيامده ! زود به دنبالش برو.
پدر مردقلي بسوي چراگاه رفت اما آنجا مردقلي نبود. هوا هم در حال تاريك شدن بود و نم نم باران به آرامي ميباريد. پدر مردقلي دست خالي به خانه برگشت. بيبيگل ديگر تحمل نكرد و داد و فرياد راه انداخت . گريه كرد. صداي او در همه جاي روستا پيچيد . همه جمع شدند و اضطرابي عميق در چهره مردم مشاهده ميشد. همه در مورد مرد قلي صحبت ميكردند. يكي گفت: مردقلي را با چند گوسفندش دزديدهاند.
ديگري گفت : حتماً دست و پاي مردقلي را بستهاند و به آب انداختهاند و گوسفندهايش را دزديدهاند.
اما هنوز حقيقت امر براي كسي روشن نبود.
نيمهشب شد . ديگر بجاي نم نم باران ، برف ميباريد. زن ديوانه روستا دست به سوي پروردگار بلند ميكند و دعا ميكند. دل هواي روستا گرفته بود كساني كه ماشين داشتند آوردند و مردم سوار ماشين شدند تا دزدان احتمالي را پيدا كنند. آه غم انگيز پسربچهاي كه از ته دلش برميخيزد در تاريكي شب به سفيدي برف ديده ميشد. بيچاره بيبيگل از حال رفته بود. دستهاي از مردم در تاريكي شب به چراگاه رفتند تا شايد مردقلي را آنجا پيدا كنند.
بايرام با مرد قلي در تعقيب دزدان بودند اما هنوز كاري نتوانستند بكنند و ديگر نزديك شهر رسيده بودند. بايرام نميدانست چه كند هزار فكر ميكرد كه يكدفعه يك ماشيني از جلويش پيدا شد بايرام سريع ماشين را كناري كشيد اما فايدهاي نداشت و تصادف كردند. يك لحظه همه جا را سكوت فرا گرفت گويا همه مرده بودند. صداي از ماشين بايرام آمد مردقلي بود كه در گوشهاي از ماشين افتاده بود سزش كه خوني بود و بايرام هم دستش آسيب ديده بود. اما متأسفانه دزدان فرار كرده بودند.
از طرف ديگر در روستا اضطراب كمي بالا رفت آخر كسي از قضيه خبر نداشت. و همهمه مردم ديگر به فريادهاي مكرر تبديل شد. هر كسي چيزي ميگفت. نظري ميداد . موذن پير روستايمان با عصاي قديميش با كت دراز و عمامهاي بلند باريش سفيد لنگ لنگان هم از مردم سوال ميكرد و از حيرت چشمهايش در تاريكي برق ميزد شايد در ذهن موزن ما هم اين باشد كه مبادا مردقلي را كشته و به آب انداخته باشند و باز صدا و نالههاي بيبيگل دل روستا را ناراحت ميكرد.
راستي اين دزدان بيانصاف كه حسي از انسانيت در وجودشان نيست چگونه به خود اجازه ميدهند كه گوسفندان كساني را بدزدند كه با آنها گذاري زندگي ميكنند.
پدربزرگ مردقلي هم با كمري قوس زدهاش كه كت بلند و عمامه سفيد داشت دستهايش در جيبهاي بزرگش بود و فقط گوش ميكرد. گويا نميتوانست سخني بگويد، بغض گلويش را گرفته بود آخر او هم شبها براي مردقلي قصه زندگيش را ميگفت حالا اگر مردقلي نباشد چه كسي قصه زندگيش را گوش كند.
زمان ميگذشت و ميگذشت اما هنوز جاده بلند روستا بيصدا در انتظار خبري را ميكشيد كه روستا را خوشحال كند. واقعاً انتظار چقدر برايشان سخت بود و همه در غار تنهايي خويش فرو رفته بودند.
ماشينهاي كه بدنبال مردقلي ميگشتند بايرام و مردقلي را پيدا كردند و همه آنها خوشحال بودند از اين كه مرد قلي سالم هست بسوي روستا حركت كردند. اما هنوز خبر به روستا نرسيده بود و همه منتظر بودند از دور صداي ميآيد. ماشين آبي رنگ چراغ زنان بسوي روستا ميآيد. گويا خبر خوشي را ميخواهد بدهد. داخل ماشين مردقلي ديده ميشود ديگر همه خوشحال بودند.
مردقلي با لباس خيس و چهرهاي پژمرده و اضطراب گويا وجودش يخ زده است. ساكت و ساكت بود. همه يكديگر را هل ميدادند تا مردقلي را ببينند. گونهاي مردقلي سرخ شده بود. موهايش ژوليده پيش بيبيگل ميرود. بيبيگل با چشمهاي گريان فقط ميگويد پسرم آمد، پسرم خوب است معلوم نيست گه چقدر بيبيگل خوشحال بود شايد جهنم دردناك برايش به بهشت پر از گل تبديل شده بود. ديگر شادي بود گريهها و ناراحتيها ديگر جايش را به شادي و سرور داده بود. و زن ديوانه روستا هم از اين موضوع بسيار خوشحال ميشود. راستي واقعاً او ديوانه است.
چند روز بعد دزدان پيدا ميشوند. مردقلي باز مثل هميشه هر روز صبح كوله پشتيش را برميدارد و به سوي چراگاه ميرود انگار كه هيچ رخ نداده است و يك لحظه ميتوان صفا صداقت اتحاد بين مردم روستا را احساس كرد.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1384 ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
تاریخ و نژادهای اسب ترکمن
تاريخ و نژادهاي اسب تركمن
رحيم كاكايي
تاريخ اسب به بيش از پنجاه ميليون سال پيش برمي گردد،كه با اسب هاي كنوني به لحاظ جثه تفاوت هاي بسياري داشت. اندام آنها بسياركوچكتر ازاسب هاي كنوني بوده و هيكلي به اندازه روباه داشته است. اين حيوان ازخانواده Equidea است. اسب هاي يك ميليون و دويست هزار سال پيش شباهت زيادي به اسب هاي كنوني دارند. در عصر سنگ انسان هاي اوليه به شكار اسب ها پرداخته وگوشت آنها را مصرف مي كرده اند. اسب تاريخ تكامل طولاني دارد. گفته مي شود كه تنها هفت گونهً آن در آسيا و آفريقا تا كنون باقي مانده اند و 63 نژاد اسب وجود دارند.
در پژوهش كاوشگران و دانشمندان در محدودهً استپ هاي جمهوري هاي آسياي مركزي شوروي سابق، مناطقي وجود داشته اند، كه در آنجا حدود 6 هزار سال پيش براي نخستين بار اسب بدست شباناني كه دراين استپ ها زندگي مي كرده اند، اهلي شده بودند. به طورقطع مي توان گفت كه اين اسب ها همزمان نياي مستقيم وبلافصل اسب تركمن بودند..دراين منطقه گسترده، نژادهاي متنوع ماديان مانند: اسب هاي باريك اندام تركمن، كه از شرق درياي خزر تا كوه هاي تيان شان وجود داشته،كه درحقيقت ميتوان گفت ، اين اسب نياي اسب هاي سريع و چالاك امروزي شرق است؛ اسب سكايي با اندامي متوسط در ناحيه شمال ايران قديم تا سيبري و اسب هاي با جثه كوچك كوهستاني زيست داشته اند، كه اينها را يابو و اسب كوچك خزر ناميده اند. در مناطق غرب اين محدودهً وسيع ، اسب هاي عربي و در شرق آن اسب هاي وحشي مغولي به لحاظ آب و هواي جغرافيايي وجود داشته اند ،كه پاره اي از آنها با اسب هاي بيگانه اصلاح يافته اند. اسب هاي كُرد ، اسب هاي دوخوني خاور زمين هستند. اسب هاي دوخوني شرقي ازآميزش ماديان ( يابو ) با اسب تركمن است.
يكي از اسب هاي با نژاد و اصيل دنيا كه در نواحي شرق اين منطقه يعني در منطقه آلتايي مغولستان كشف شد، اسب تركمن است. اين اسب كه سده ها پيش ازميلاد درگورستان هاي پازيرك آلتايي ( اين گورستان صد ها سال زير يخ واقع بوده است . در اين گورستان است كه نخستين فرش دستباف دنيا يافت شد.) كشف گرديد ، همانند امروز نمد پيچ شده بوده اند. نژاد اصلي اسب تركمن به لحاظ اينكه آميزش خوني نداشته ، بمثابه با نژاد ترين اسب ومادرِاسب هاي موجود در جهان شناسايي شده است. (منطقه اي كه تركمن ها در آنجا به پرورش اسب اشتغال داشتند ، با دتياي خارج تاپايان قرن نوزده به سختي در ارتباط بود، ازاين رو نمي توانست نژاد هاي ديگر اسب براسب تركمن تاثير بگذارند. به غير از اين،در اين منطقه نژاد هاي« بيگانه » اي كه دراصل نوع ديگر اسب هاي تركمن بودند، وجود داشتند.) اين اسب در نزد قوم ماد از اهميت بالايي برخوردار بوده است و گويا بدست اين قوم به نواحي شمال خراسان كنوني انتقال يافته است. اسب تركمن در كاوش هاي شهر فرغانه ازبكستان نيز يافت شد كه متعلق به هزار سال قبل از ميلاد مسيح بوده است.
اسب تركمن از ديرگاه در جنگ ها و پيروزي هاي شاهان ايراني پيش از اسلام تا دوران معاصر بويژه دوران نادرشاه ، نقشي مهم داشته است. مهمترين برتري اسب تركمن با ديگر اسب هاي دنيا ، بكارگيري آن در اصلاح نژاد ديگر اسب هاي جهان است. يكي ازبا نژادترين اسب تركمن كه به زيبايي و چابكي پرآوازه است آخال تكه نام دارد. آخال تكه اسبي است كه با ديگرنژاد اسب ها همسنگ وهمتازيانه نيست. چيني ها و سلسلهً دودمانِ هان نيز از اسب تركمن اطلاع داشته اند و شيفته اين اسب بودند و آنها را« اسب هاي آسماني » مي ناميدند و بخاطر تصاحب اين اسب ها جنگ هاي بسياري را با حكومت بلخيان به راه انداختند. اسب تركمن درهنگ سواره خلفاي بغداد مورد استفاده قرارمي گرفتند.
اسب تركمن اندامي كشيده، دُمي باريك، سر و گردن زيبا دارد. براي اسب هاي بانژاد تركمن درسال هاي گذشته ذخيره هاي ژنتيك اين اسب، تقاضاي جهاني يافته است. اسب تركمن در نزد تركمن ها پيشينه اي طولاني در سنن و زندگي صحرانشيني وجنگ وگريزها درگذشته داشته است. ازاين رو شاعران و سرايندگان تركمن دردرازاي تاريخ هماره درآثار خود از اسب و خوي نيك آن بسيار نوشته اند. بقولي، يك تركمن درگذشته هاي دور پنجاه من بار برروي اسب گذاشته وخود نيز سوار برآن تا ده فرسخ راه را هم مي رانده است. اسب تركمن كه اسبي راهوار ويكه تازاست، از زيباترين اندام دربين نژادهاي اسب دردنيا برخورداراست.
نژادهاي شناخته شده اسب تركمن :
يمود ( يموت ): نوعي از اسب مشهور تركمن است و منشاء بسيار قديمي دارد. اسب يموت شكلي تنومند ، خوش اندام و هماهنگ دارد و امتياز آن در استقامت و سرعت است. نوع بسيار معروف آن « كور اوغلي » است. كور اوغلي اسبي است بردبار، تيزتك و سري خوش فُرم دارد. اسب يمود داراي يال بسيار ظريف و كم پشت ، بسيار محكم و طاقت گرماي شديد را دارد، باوقار و با نزاكت بالا، بويژه براي مسابقه و اسب سواري در مسافت هاي طولاني مناسب است. سرو گردني كوتاه و پايداري بسيار بالا و محصول آميزهً اسب تركمن با اسب هاي نواحي جنوب ايران مانند، فارس و خوزستان است، كه به منطقه تركمن صحرا آورده شد. اغلب به رنگ سفيد، رنگ پوست روباه و طلايي وجود دارد. اندازهً بلندي آن 147تا 155 سانتي متر است.
آخال تكه :
از نسل اسب هاي تركمن كهن و باستاني است، كه تا 2500 سال پيش نيز زيست داشته است. آخال تكه اسبي است با استعداد فوق العاده و همچنين منشي بسيار خودسر دارد. اسبي است با توانايي بالا، با سري راست ، گردني ظريف، طول متوسط، گاهي داراي شانه هاي اُريب. مچ پاي برجسته و كفل افتاده دارد. اسبي كشيده وبلند، پاهاي مقاوم با سمي سخت است. گاهي سينه كم عمق و باريك و گردني همانند گوزن وارونه وكش دار بويژه با توانايي يورتمه خوب، مستعد براي كوه و كُتل است. پوست و يال ظريف و ابريشمين دارد. اين اسب نزد قبايل تكه در استپ هاي شمال تركمن صحراي ايران و جمهوري تركمنستان موجود است. رنگ هاي اصلي آن كهر، خاكستري، سفيد، طلايي رنگ، سرخ و سياهِ كلاغي است. نام آن به لحاظ اينكه منطقه اي است كه تركمن هاي تكه در آنجا زيست دارند، خوانده شده است. بلندي اندام آن اغلب بين تقريبا، 150 و 160 سانتيمتر است. اسب آخال تكه دنباله اسب هاي كهن تركي است و از زماني كه انسان انديشمند وجود داشته ، در استپ هاي جنوبي روسيه و آسياي مركزي پرورش يافته ، شاخص و بمثابه نماينده سه نوع اسبِ ماقبل تاريخ، كه در دوران قبل از ميلاد وجود داشتند، است، كه تا چين قديم مشهور و هواخواهاني بسيار داشته است. اين اسب در جنگ ها و غارت ها تلفات بسيار داشته و در دوران حكومت تيمور لنگ ( 1336- 1405 ) شماري از آنها با ماديان هاي عرب اصلاح شد. نواحي پرورش اسب آخال تكه در تركمنستان ، كازاخستان،قيرقيزستان و ازبكستان است. اسب آخال تكه در اسب هاي اروپايي نيز در اصلاح نژاد پيش از همه در« تركمن آتي » تاثير خود را گذاشته است. پرورش اسب تركمن به نام «تركمن آتي» در اروپا درسال هاي 88 /1786 بنام پرورش اسب فريدريك ويلهلم شهر Neustadt- Dosse پايه گذاري شد.
چناران :
منطقه اي كه قبايل گوگلان در بخش شرقي صحراي تركمن سكني دارند، وجود دارد. اين نژاد در سال 1700 ميلادي با آميزش اسب نر ايراني و اسب تركمن ماده به وجود آمد. به گفته اي ديگردر دوران نادرشاه افشار براي تسخير هندوستان كه راهي دراز، دشوارگذر و ناهموار بود، از آميزهً سليمي هاي عرب و اسب تركمن به وجود آمده است. اسبي است نيمه خون وبلندي آن تا 152 سانتيمتر مي رسد. اسب چناران، باهوش و مهربان ، داراي گردني دراز، پشت و كمر متوسط و پا هاي قشنگ است. اندامي تنومند و سترگ، داراي استقامت بيشتر در آب و هواي گوناگون و براحتي راه طولاني را درمي نوردد. به رنگ هاي سفيد و قهوه اي وجود دارند.
قره باغي :
دراواسط قرن نوزده در پرورش واصلاح اسب قره باغ ( در قره باغ قفقاز ) ، نوعي اسب جديد به نام «جيران تكه » به وجود آمد. اين اسب ازآميزش نژاد « آخال تكه » با اسب قره باغ زاده شد. اسبي است با اندامي قوي ، تنومند وبردبار براي گرسنگي وخستگي و براي اسب سواري بسيار خوب است. به رنگ هاي نيلگون، طلايي، قهوه اي روشن و ابرش يافت مي شود.
تركمن:
اين اسب در اصل به مفهوم يك نژاد نيست، بلكه فرامفهومي است براي اسب هاي بسيار اصيل استپ هاي جنوب روسيه و مناطق هم مرز افغانستان و ايران . اسب هاي اين گروه امروزه به صورت آخال تكه، چناران و يمود معرفي مي شوند.
اين اسب دركل داراي اندامي زيبا، سريع و استقامت بالا هستند، كه از صد ها سال پيش رد پاي خود را در بسياري از حوزه هاي پرورش اسب در اروپا گذاشته است.
از بين نژادهاي بالا بايد گفت كه آخال تكه يكي از نام آورترين آن با شهرت جهاني است كه ميليون ها دلار ارزش دارد.آخال تكه تنها اسبي است كه با اسب عرب ميتوانش سنجش كرد. آخال تكه اسبي است براي صحرا، مسابقه وگردش و تنها اسبي است كه لقب هاي افسانه اي درادوار كهن گرفته است. به نظر اسب شناسان آخال تكه كهن ترين نژادِ اسب دنيا است. براي نشان دادن مقاومت اين اسب ، درسال1935 از عشق آباد مركز جمهوري تركمنستان تا مسكو كه 4128 كيلو متر است و 960 كيلو مترآن ازصحرا واستپ تشكيل است، سواره مي فرستند. اين اسب اين مسافت را در 84 روز طي مي كند.
اين اسب همانطوركه گفته شد، درمنطقه اي تحت نام واحه آخال تكه در امتداد شمال نشيب هاي سلسله جبال كوپت داغ در جمهوري تركمنستان واقع است. آخال تكه دررشته تربيت درالمپيك سال 1960(رُم) مقام نخست را كسب مي كند. درسال 1932 اصول و مقرراتي براي پرورش آن به تصويب مي رسد كه اصيل بودن اسب را ضمانت كند. از سال 1941 از سوي روس ها در مورد اين اسب هفت كتاب تحقيقي باعنوان ها ي مختلف منتشر شده است. همچنين انجمني بنام انجمن بين المللي پرورش آخال تكه در شهر مسكو وجود دارد كه درسال 1995 در روسيه به ثبت رسيد.نژاد هاي بسياري از جمله نژاد اصيل عرب ، انگليسي و امثال آن ، برمبناي بكارگيري از نژاد آخال تكه به وجود آمده اند. بويژه تاثير نژاد آخال تكه بر پرورش اسب هاي دُن ، قره باغ ، قره باير و ديگر نژادهاي اسب بسيار يزرگ بوده است.( بعداْ قره باير براي اصلاح اسب هاي دُن و در قرن هيجده ميلادي نژادهاي كازاخي و قرقيزي به وسيله قره باير اصلاح شد ) . اين اسب با آب و هواي كويري و نيمه كويري دمساز است. نژاد آخال تكه اكنون درجمهوري تركمنستان تكثير مي يابند و به گونه اي گسترده براي اصلاح و بهبود اسب سواري در استپ هاي جنوبي نواحي آسياي مركزي بكار برده مي شوند. اندازه هاي اسب آخال تكه برحسب داده ها چنين است:
بلندي گُرده 2،155 ، طول اُريب يا پهلو 155،6 ، دورسينه 169،2 ، دور مچ 19،8 .
در كل اندازه اين اسب ( به تناسب ) چنين است : 152- 159،2- 167،7- 18،2
|
+|
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1384 ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
|
+|
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1384 ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
ورودی ها قبل از سال 81
بسمه تعالی
دانشگاه زابل از همان ابتدا دانشجویان ترکمن را در خود دیده است
آماری که بنده قصد ارائه آن را دارم شاید ناقص باشد هر چه باشد نزدیک ۱۰ سال گذشته است و این آمار به کمک ورودی های ۸۱ بدست آوردم اگر چنانچه شما یکی از این افراد باشید حتما به ژیام بگذارید که خوشحال خواهیم شد؟
۱-آقای پقه
دانشجوی دانشکده کشاورزی بودند ایشان در حدود سال ۷۳ و۷۴ وارد این دانشگاه که در آن زمان دانشکده بودند می شوند اطلاع ما از ایشان متاسفانه تنها در این حد می باشد
۲-آقای بالقچی
دانشجوی رشته شیلات ورودی سال ۷۶ بودند که از اهالی گمیشان می باشند امیدوارم که ایشان در صحت و سلامت باشند
۳-شاهرخ قرنجیک
از شهرستان گنبد کاووس در رشته زراعت مشغول به تحصیل بودند اگر اشتباه نباشد ورودی سال ۷۸
۴-جمال نطر نژاد
ورودی ۷۸ دانشکده کشاورزی از شهرستان آق قلا روستای قره بلاغ
۵-آق اویلی آرخی
ورودی ۷۸ در رشته زبان وادبیات عرب مشغول به تحصیل بودند
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
نغمه های زنان ترکمن
نغمه هاي زنان تركمن
فرهنگ هر ملت، ريشه در تاريخ كهنسال،رويدادهاي تلخ وشيرين گذشته وعواطف پنهان وآشكارمردمان آن ملت دارد و با آن اقتدار يافته، استوار وسرفراز ميزيد . اين اقتدار كه نمودگار آرزوها وآمال ملت است دردرون سنت نقالي شكل گرفته واز درون همين سنت است كه ايده هاي پاك ، احساسات لطيف ، باورهاي عجيب و روياهاي غريب وتوجيه جهان پيرامون آدمي مطرح وبيان ميگردد . بي ترديد ، قسمتي از اين فرهنگ شكل گرفته در سنت ، جامعه و فرهنگ را ادبيات شفاهي تشكيل مي دهدكه در آن نوع زندگي معيشتي ، ساختار وبافت اجتماعي ، وجود طبقات و نوع نگرش آن ملت به هستي و... كاملاً انعكاس مي يابد و رسوخ آن در تمامي زواياي فرهنگ و رسوم آن به چشم مي خورد كه از لحاظ جامعه شناختي ، مردم شناسي و هم از لحاظ زبان شناسي داراي اهميت بسزايي است .
دراقتدار ، احيا و غناي فرهنگ هر ملت ، زنان نيز دوشادوش مردان سهم شايسته اي داشته و دارند . اين مهم وقتي بر ما مسلم ميشود كه نظري بر ادبيات شفاهي هر ملت و قوم بيندازيم . زنان تركمن درگذشته ، با نغمه هاي دل انگيز وخوش آهنگ در شبهاي مهتابي شاديهاي خويش را با ايل خود تقسيم كرده و به دست افشاني پرداخته اند و گاه نيز با سرودن سوگواره ها و مراثي غم انگيز در غم از دست دادن نزديكان خويش مويه ها سر داده ، خود را با سوگسروده هاي سوزناك تسلي داده اند و گاهي در ظلم مضاعف قرار گرفته ، دور از چشم ايل بيگانه ، در فراق يار وبه ياد يار ، غمگنانه و غريبانه گريسته اند و اشعار سوزناكي را براي دختران دشت به يادگار گذاشته اند و هر چند گاه نيز با لالايي كه براي فرزند خود مي خوانده اند آ لام و آمال خود را دردمندانه با او در ميان گذاشته اند و بدينگونه است كه كارنامه درخشاني از خود براين نسلي به جاي گذارده اند كه نزديك است نادانسته بادستان خود آنها را به خاك بسپاريم.
در اين مطلب كه ادامه خواهد داشت هر بار نغمه هايي از زنان تركمن با موضوعات مختلف بيان مي شود كه هدف ، احياي فرهنگ و حفظ آثار و باز آفريني خوش سروده ها ، رنجنامه ها و غمنامه هاي سوزناكي است كه زنان تركمن در طول تاريخ تحت تاثير عوامل اجتماعي ، اقتصادي ، طبق ساختار قبيله اي و عشيرتي آن زمان از درون خويش بر زبان جاري ساخته اند.
"لاله"
قيزلار داغا چيقايلينگ گولوپ اويناپ بؤكه يلينگ
اِگسيلمأنه درديميز گلينگ لأله قاقايلينگ
"دختران از كوه بالا رويم و در كوه شادي كنيم . براي كاستن دردهايمان بياييد لأله بخوانيم "
لأله ها ، ترانه هاي غمناك و سوزناكي هستند كه دختران و نو عروسان تركمن در شبهاي مهتابي گرد هم آمده مي خوانند. لأله ها ، حكايت از فغانهاي جانسوز دختراني دارند كه با وجود كم سن و سالي ، قرباني تصميم گيريهاي نابجاي خانواده هاي خود شدند و تن به سرنوشتي شوم داده اند و عمري دراز در درد و رنجي جانكاه بسر برده اند . لأله ها ، رنجواره بي حد و حصر و ناله هاي دختران ساده و معصومي هستند كه به رسم ناخوشايند ايام در ظلمي گوناگون قرار گرفته اند . از يك سو به جبر روزگار و رسم طايفه در كودكي به خانه بخت روانه شده اند و نوعروسان كم سن و سال و كم تجربه بايد از وظيفه اصلي و اساسي كه همان زاد و ولد است بخوبي برمي آمدند و هم كارهاي طاقت فرساي خانه را چون : قالي بافي ، نمدبافي ، شيردوشي ، برپايي آلاچيق ، پختن نان ، فراهم كردن هيزم و رفت و روب خانه انجام مي داده اند . اما بدترين درد آنان ، درد دوري از كانون گرم خانواده و دوري از دوستان و هم سن و سالان و ايل و تبار خود بود . از يك سو ، با وجود نقش اساسي در خانه ، از هيچ گونه حقوق و مزايايي برخوردار نبودند ، اين ظلم و ستم قرنهاي متمادي همواره بر گروهي مظلوم تحميل مي شده كه از معصومترين و زحمتكش ترين زنان جامعه تركمن بودند .
لأله ها ، سوزناكترين شعرها و در عين حال واقعي ترين ، تأثيرگذارترين و ظريف ترين اشعاري هستند كه در طول تاريخ گذشته در ادبيات شفاهي خاصه در ادبيات زنان تركمن سروده شده اند.
وجه تسميه و پيشينه لأله:
لأله ها ، درنزد هيچ يك از اقوام دنيا با اين موسيقي و نظام يافتگي و با اين محتواي غني كه در ميان تركمنان است ، متداول نيست . لأله ها قدمت و پيشينه دراز دارند ، برخي از واژه هاي بي معني و هجاهاي مكررنامشخص ، الفاظ غامض و پيچيده ، كلمات مستعمل ايغوري ،... همه نشان از پيشينه اي دور و دراز اين پديده فرهنگي دارند ، علاوه بر اين ذكر و يادآوري وقايع مهم تاريخي گذشته و وقوع درگيريهاي طايفه اي ، عشيرتي ، هجوم بيگانگان ، اوضاع نابسامان اجتماعي و بافت جمعي و عشيرتي آن عصر حتي با ذكر حاكم وخان آن ديار ، همه ثبت شده كه به لحاظ تاريخي نيز از اهميت فراواني برخوردار است و نشان از اين سروده هاي آهنگين دارد.
مهناز بگجاني دانشگاه تهران
سایت دانشجویان ترکمن
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
موسیقی ترکمن از بدو تا امروز
موسيقي تركمن از بدو تا امروز
پانا - گلستان(بندرتركمن) :
بررسي قوم تركمن بدون جستجو در تاريخ و فرهنگ اين قوم كاري است بس دشوار. از همين رو ابتدا نگاهي اجمالي بر تاريخ و فرهنگ تركمني مي اندازیم تا از اين مقوله به اساس و چگونگي شكل گيري موسيقي تركمني نزديك شويم. براساس منابع تاريخي اقوام ترك و مغول از چند هزار سال پيش در اطراف درياچه هاي آرال، بالخاش و رودخانه يه نه سئي مي زيستند حركت و كوچ اين اقوام از صحراي مغولستان طي قرن ها صورت پذيرفت و رفته رفته گروه هاي زيادي از آنان در سمت شرقي درياچه خزر و صحراي وسيع آسياي ميانه پراكنده شدند. اين قوم در منابع تاريخي با نام آغوزيان تركان شناخته شده اند آغوزها به دليل دشواري هاي طبيعي و همچنين فشار امپراطوري چيني به طرف غرب و جنوب رانده شدند به طوري كه در قرن يازدهم ميلادي در شمال تركمنستان امروزي در نواحي اويت يورت و مان قشلاق سكني شدند و پس از سال ها جنگ و گريز با اقوام بومي ضمن درآميختن با آنها به صورت قومي شناخته شده با نام تركمن در آمدند. تحقيقات نشان مي دهد كه اول بار تيره هايی از طوايف تركمن با پذيرفتن شرايطي كه از سوي سلطان سنجر تعيين گرديد رسماً در دو سوي رودخانه اترك سكني گزيدند. بايد گفت همراه با مهاجرت ها و كوچ هاي طولاني آغوزها به سوي آسياي ميانه خنياگراني حضور داشتند كه اوزان ناميده مي شدند كه امروزه به آنها بخشي مي گويند. بخشي ها زبان گوياي زندگي كوچ شادي و اندوه مردم بوده و در ميان قوم تركمن از اعتبار معنوي بالايي برخوردار بودند. آنها داستان سرايي، حماسه سرايي و شعر خواني پرداختند و هم از اين رو سمبل فرهنگ و تاريخ قوم تركمن شناخته شد و مورد علاقه و احترام مردم بوده اند. آنها همچنين كار پرخواني را نيز برعهده داشتند كه آميزه اي از حركت، فرياد موسيقی بوده است و در باور تركمنان در آمادگيهاي رزمي و دعا براي پيروزي به اجرا در مي آمده است. عبدالرئوف گرگاني
منبع:سایت ایران پانا | | | |
|
| |
 |
|
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
لفظ ترکمن یا ترکمنان در کتب تاریخی
لفظ تركمن يا تركمان در كتب تاريخي
از حدود اواسط قرن 14 ه. ق اغوزهاي ناحيه سيحون اسلام آوردند و سپس به تدريج، به طرف سرزمين هاي اسلامي سرازير شدند. و از اين زمان به بعد، از سوي مسلمين به نام تركمان ناميده شدند. بطوريكه در قرون بعد نام تركمن جاي اوغوز (غز) را گرفت.
در خصوص لفظ تركمن يا تركمان، نظرات گوناگوني در كتب تاريخي ارائه گرديده است. با وجود اين نظرات و تعاريف، هنوز وجه تسميه اغوزها (غزها) به اين نام، بطور قابل اطمينان و كاملي كه متكي بر واقعيات باشد، روشن نشده است.
كلمه تركمن در دايره المعارف چين به صورت تئوكومنگ آمده است. براي نخستين بار در اواسط قرن چهارم هجري، اصطلاح تركمن در منابع و مآخذ اسلامي ظاهر مي شود. مقدسي، جغرافيا نويس اسلامي (374 ه.ق) از دو دژ نظامي به نامهاي بلاج و بروكت به عنوان، دو نقطه مرزي در برابر تركمانها، اخباري به ما ارائه داده است. پس از مقدسي در اكثر مآخذ اسلامي واژه و اصطلاح تركمن، بكار رفته است. نويسندگاني چون گرديزي و بيهقي، مكرراً لفظ تركمان را به قوم ترك اغوز (غز) كه در ماوراء النهر و سپس خراسان پراكنده شده و بعدها سلسله سلجوقيان را در ايران تأسيس نمودند، اطلاق كرده اند. اما متاسفانه، اين نويسنده كه از سويي، معاصر با ورود اغوزها به سرزمين اسلامي و شاهد و ناظر تأسيس حكومت از سوي آنان (اغوزها) بودند، در خصوص وجه تسميه اغوزها به تركمان و انشقاق واژگاني تركمان، مطلبي ارائه ننموده است. ابوالفداء مؤلف كتاب البدايه و النهايه، درباره علت اطلاق لفظ تركمن بر اغوزها چنين مي نويسد: پس از آنكه سلجوق در سن 107 سالگي وفات يافت، پسرانش جانشين وي گرديدند. يكي از پسرانش ميكائيل با تركان كافر به جهاد پرداخت و در اين راه جان خود را فدا نمود. بعد از وي پسرانش طغرل و چغري جاي او را گرفتند و كارشان رونق يافت و تركان مسلمان گردشان را گرفتند و ايشان ترك ايمانند كه مردم تركمان گويند.
مؤلف كتاب المختصر في اخبار البشر، در خصوص وجه تسميه اغوزها به تركمان مطالبي ارائه نموده است كه اگر چه نمي تواند از صحت علمي برخوردار باشد ولي از جهت آشنايي با طرز تلقي گذشتگان درباره لفظ تركمان حائز اهميت مي باشد.
وي مي نويسد: ... ايشان (غزان) طايفه اي از تركان بودند كه در ماوراء النهر متمكن بودند. پاشاه آنان را از آنجا بيرون راند. پس آهنگ خراسان نمودند و حال آنكه كافر بودند، اسلام آوردند و با مسلمانان معاشرت كردند. بعضي از افراد اين قوم اسلام آوردند و با خراسانيان معاشرت نمودند و زبان خراسانيان را آموختند و ميانه قوم خود و مردم خراسان مترجم بودند و به مرور ايام مردم خراسان طايفه غزان را تركمان مي گفته اند. رفته رفته قوم غز همگي مسلمان شدند. لذا به همگي آغوزها تركمان مي گفتند.
رشيد الدين فضل الله همداني، مؤلف كتاب جامع التواريخ، كه بخش قابل توجهي از اثرش را به بررسي پيشينه، تقسيمات و وجه تسميه و ساير ويژگيهاي قبائل و طوايف گوناگون ترك و مغول اختصاص داده است، درباره وجه تسميه اغوزها به تركمان، چنين اظهار نظر مي كند: ... لفظ تركمان در قديم نبوده و همه اقوام صحرا نشين ترك شكل را ترك مطلق مي گفته اند. ... وقتي كه اقوام اغوزها از ولايات خود به بلاد ماوراء النهر و ايران زمين در آمدند و توالد و تناسل ايشان در اين ولايت بود، به سبب اقتضاء آب و هوا شكل تازيك گشت و چون تازيك مطلق نبودند، اقوام تازيك ايشان را تركمان گفتند، يعني به ترك مانند و بدان سبب اين نام بر مجموع شعب اقوام اغوز اطلاق رفته و بدان معروف شده اند. تعاريفي كه فرهنگها از لفظ تركمان ارائه مي دهند، همانند تعريف كتب تاريخي، قانع كننده به نظر نمي رسد. نويسنده فرهنگ آنندراج، تركمان را طايفه اي ذكر نموده كه در پايه فروتر از تركانند. مؤلف برهان قاطع نيز، تركمان را به معني ترك مانند آورده است. علامه دهخدا نيز به نقل از فرهنگ سراج مي نويسد: اينها (تركمانان) از تركان پايه كمتر دارند و چنين موسوم شدند، يعني مانند تركان، و بعضي نوشته اند كه مركب نيست. اين نام از قرن پنجم هجري، نخست به شكل جمع فارسي تركمانان توسط نويسندگاني ايراني، مانند گرديزي و ابوالفضل بيهقي استعمال شده و به همان معناي اغز در تركي و غز در عربي و فارسي به كار رفته. مي دانيم كه غزان نخست در مغولستان سكونت داشتند و در كتيبه هاي اورخون متعلق به قرن 8 ميلادي، ذكر ايشان در مغولستان رفته، اغوزان مزبور را ترك محسوب داشته اند نه تركمان. تركمان را فقط در جانب مغرب ياد كرده اند. در باب اصل كلمه تركمان در قرن پنجم هجري اطلاعي نداشته و اينكه آنرا از تركيب فارسي ترك مانند گرفته اند (محمود كاشغري، ج3، ص 307) وجه اشتقاقي عاميانه است. نويسنده كتاب تورانيان در پگاه تاريخ معتقد است: در تعريفي كه منابع اسلامي از واژگان تركمان ارائه مي نمايند، چندان صحيح و ارضاء كننده به نظر نمي رسد و بايد ريشه آن را در ارتباط با اقوام توركوت و تورانيان جستجو كرد. ادموند باسورت، كه پژوهشها و تحقيقات زيادي در خصوص اقوام آسياي ميانه به ويژه غزنويان و سلجوقيان انجام داده درباره لفظ تركمان، چنين اظهار نظر مي كند: ?معلوم نيست كه اين اصطلاح تركمن دلالت سياسي داشته يا قومي، اما در سده پنجم هجري و پس از آن اصطلاح ياد شده بي گمان براي تركان جنوب و غرب اغوزها و قبچاقها به كار مي رفت، در صورتيكه اصطلاح ترك در تسميه تركان گروه قزلق كه در مناطق شرقي تر سكونت داشتند، به كار مي رود. منابع عصر غزنوي بارها اغوزها را كه تازه وارد قلمرو غزنويان مي شدند تركمن مي خوانند و نظام الملك، وزير سلجوقي در كتاب سياست نامه اين اصطلاح را براي اتباعي كه در ايران و سرزمين هاي مغرب همچنان پراكنده، باقي مانده بودند، به كار مي برد.
پي نويس:
1- رنه گروسه، امپراتوري صحرا نوردان، ترجمه عبدالحسين ميكده، ( تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1365)
2- احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ج2، ص395
3- تاريخ بيهقي نص 77 به بعد، زين الاخبار، ص 416 به بعد
4- ابوالفداء (ابن كثير دمشقي)، البدايه و النهايه، ج12، ص48
5- ابي الفداء عماد الدين اسماعيل، المختصر في اخبار البشر، ج3، طبع مصر، ص26
6- جامع التواريخ، ج1، ص35-36
7- محمد پاشاه، فرهنگ آنندراج، به كوشش محمد دبير سياقي، ماده تركمان ص1089-1079
8- تبريزي، محمد بن خلف، برهان قاطع، به كوشش محمد معين، ماده تركمان ص448
9- لغت نامه دهخدا، ماده تركمان، ص12-16 تورانيان در پگاه تاريخ ص115
10- تاريخ ايران كمبريج، ج5، ص24
عبدالرضا كر ، كارشناس تاريخ
منبع:نشریه عالم غوشار
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
اراز محمد سارلی
|
مصاحبه وبسايت دانشجويان و دانش آموختگان تركمن ايران با اراز محمد سارلي در مورد دايره المعارف و ديگر مسائل... | |
مدتي بود مي خواستيم كه بخاطر مطرح شدن بحث دايره المعارف تركمنها و ديگر مسائل با استاد ارازمحمد سارلي يك مصاحبه مفصل داشته باشيم كه اين روز موعد در روز پنج شنبه مورخ اول مرداد در منزل شخصي ايشان به وقوع پيوست كه توانستيم در محيطي صميمي با ايشان به صحبت بنشينيم كه شما را به خواندن و ديدن اين مصاحبه دعوت مي كنيم:
استاد اولا خسته نباشيد در شروع بحث لطفا بفرماييد كه اين فكر ايجاد دايره المعارف تركمنها كي و چگونه به ذهن تان خطور كرد؟
اساساً دايره المعارف تركمن از روزي كه وارد جرگه نويسندگي شدم جزو اهداف دور و مهم من بود و بتدريج با كساني كه كارهاي بزرگ مانند دانشنامه كار مي كردند مرتبط شدم و از تجارب دايره المعارف نويسان تركمنستان و تركيه بهره ها گرفتم و چون خلا در زمينه تركمن شناسي فوق العاده محسوس بود با فراهم شدن شرايط و زمينه ها، مجوزهاي لازم يكسال ديرتر از پيش بيني خودم آغاز شد و اميدوارم در سال 2009 برابر 1388 اولين جلد دايره المعارف را ارائه بدهيم.
آقاي سارلي اين دايره المعارف در چند جلد چاپ خواهد شد؟
با توجه به دسته بندي اين دايره المعارف در 9 محور، در 9 جلد آن را چاپ خواهيم نمود و اين امكان نيز هست كه هر محور 2 جلدي شود.
در صحبتهايتان فرموديد كه مجوز اين كار اخذ شده است اگر ممكن است براي ما بفرماييد كه چگونه موفق به اخد چنين مجوزي شديد؟
در زمان آقاي مهاجراني طرح بنياد مختومقلي را مكتوب ارائه كردم كه ايشان موافقت كردند اما بنا به دلايلي كار بر سرانجام دلخواه نرسيد. اما باعث دايره المعارف در دنيا به 2 شكل پيگيري مي شود اولي ايجاد شبكه دولتي و تحت پوشش وزارت فرهنگ و يا نهادهاي حكومتي – دولتي توسط موسسات انتشاراتي و بصورت خصوصي، مي دانيد كه انتشاراتي مختومقلي فراغي از سال 1376 با مجوز رسمي با سابقه انتشار 200 جلد كتاب فعاليت مي كند. در اكثر كشورها دايره المعارف نويسي موسسات انتشاراتي عهده دار شده اند البته در كشورهاي اروپايي ولي در ملوك شرق دولت متولي تدوين دايره المعارف بوده است.
معني لغوي (( دايره المعارف )) چيست؟
به مجموعه اي از اطلاعات و به مفهوم اطلاعات پژوهش شده و توليد شده گفته مي شود كه در واقع از برآيند علوم توليد شده دايره المعارف بوجود مي آيد. در واقع مي خواهيم بگوييم رسالت اصلي دايره المعارف توليد علم نيست بلكه علوم توليد شده را به سبك و سياق كه در شيوه نامه اجرايي دايره المعارف تركمن توضيح داده ايم شرح داده ايم.
آيا قبلا كارهايي در زمينه دايره المعارف تركمن انجام گرفته ؟ و يا حركت شما جزو اولين دايره المعارف تركمنها مي باشد؟
-در تركمنستان مجموعه اي ده جلدي به نام Typkmeh Cobet كار شده است كه جلد هشتم اين مجموعه درباره تركمنها مي باشد، البته در بقيه جلد ها كم و بيش اطلاعاتي در مورد تركمن ها وجود دارد همانطوريكه مي دانيد سبك و سياق شوروي سابق بر اين مجموعه حاكم است و مشابه آن را در دايره المعارف هاي جمهوري سابق شوروي مي توان ديد برداشته مي شود. بويژه آنكه درباره تركمنهاي جهان فاقد هر گونه اطلاعات مي باشد. بنابراين اين كار در نوع خود بي نظير و اولين است، به خاطر ندارم تركمنستان مستقل نيز اين كار را در دستور كار داشته باشد.
اين دايره المعارف به چه زباني چاپ مي شود؟
در درجه اول به زبان فارسي مي باشد و قطعا ترجمه آن به زبان تركمني و انگليسي در صورت فراهم شدن شرايط به انجام خواهيد رسيد.
خوب آقاي سارلي اگر ممكن است كمي از وضع تحصيلات خود بفرماييد؟
دوره فوق ليسانس را با عنوان پايان نامه (( تاريخ تركمنستان )) در دانشگاه تهران گذارندم و در حال حاضر نيز دوره دكتراي خود با موضوع تاريخ تركمن كه از طريق دانشگاههاي تركمنستان و با يكي از دانشگاههاي امريكا در حال كار بر روي تز خودم مي باشم.
با توجه به اقامت دوساله تان در تركمنستان وضعيت دانشگاههاي تركمنستان را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
اساسا نگاه حكومت تركمنستان براي تربيت كادرهاي علمي يك نگاه كاربردي است يعني يك دانشجو كشاورزي بيشتر درگير كار عملي و اجرايي واحد هاي خود است. پيش از انكه بصورت تئوري كار شود. حتي ايام پنبه چيني مدارس و گاهها دانشگاهها تعطيل شده و براي مراسم پنبه چيني هدايت مي شوند.
استاد نظرتان در مورد نقد و انتقاد چيست؟
اساسا نقد مقوم هر كار خوب است و پشتيبان محكم براي استمرار و تداوم يك جريان اصيل مي باشد اما نقد لوازمي دارد از جمله نقاد بايد احاطه به موضوع نقد داشته باشد. همچنين قدرت تجزيه و تحليل درست و پرهيز از دخالت احساسات ايجاباً و يا سلباً و اشاده دقيق و بجا به موارد مستند داشته باشد.
اخيرا در مورد همين دايره المعارف انتقاد هايي شده كه در نشريات محلي و بعضي وب سايت ها منتشر شده نظرتان در اين مورد چيست؟
در خصوص نقدي كه براي دايره المعارف نوشته شد در كل از نقد در اين خصوص استقبال مي كنيم منتها نقاد بايد شرايط فوق الذكر را داشته باشد. از شتاب زدگي و تجليل در قضاوت پرهيز نموده و اطلاعات خود را مبتني بر واقعيات و حقايق نمايد. به عنوان مثال گفته شده است كه دايره المعارف نويستي بايد تركمن باشد. در حاليكه همه مي دانيم ما هيچگاه چنين شرطي را نياورده ايم و اگر دقت مي كردند كلمه تركمن شناسان و دانشمندان تركمن شناس را بدون قيد تركمن بودن آورده ايم يعني يك نفر فارس زبان، روس زبان ، تركمن و هر كسي مي تواند در اين دايره المعارف سهيم باشد اگر عسكري خانقاه بعنوان تركمن شناس، فارسي زبان مقاله بدهد و يا ساريخاندي باستان شناس حوزه جغرافياي تركمن اطلاعات بدهد. به همان اندازه از اطلاعات فاروق سومر يا قفس اوغلو در تركيه درباره تركمنها دارد استفاده خواهد شد. به نظرم اگر وامبري هم زنده بود با سياقي كه بين تركمنها داشت با او تماس گرفته براي اين پروژه از او استمداد مي طلبيدم.
به عنوان مثال آقاي گنبدي كه متاسفانه يك اسم مستعار است و دوست دارم شخصيت حقيقي خود را معرفي كرده و به عنوان همكار دايره المعارررف با ما همكاري كند اطلاعات ناقصي درباره اين طرح و خود اينجانب دارد. بعنوان مثال مكررا ايشان گفته بودند كه من كتابي به نام (( تاريخ تركستان )) دارم. تعجب مي كنم يك نفر محقق ارجاعاتش درست نباشد. بيست سال پيش كتاب (( تركستان در تاريخ )) توسط انتشارات اميركبير از من چاپ شد و در دهه 70 دو جلد كتاب تاريخ تركمنستان توسط وزارت امور خارجه منتشر گرديد كه امسال بهترين كتاب تاريخ شناخته شد.
اولا ضمن تبريك به خاطر كسب چنين عنواني براي اثرتان، اگر ممكن است براي ما بگوييد كه چطور شد كتاب تان برگزيده شد؟ يعني علت انتخاب كتاب تان به عنوان بهترين كتاب تاريخ در چي مي بينيد؟
در درجه اول علت انتخاب را از هيات دوران بايد پرسيد ( با خنده ) اما به نظر من اولين بار درباره تركمنستان توسط اينجانب كتابهايي چاپ شد كه اين دو جلد از آن جمله آنها بود جلد اول پايان نامه كارشناسي ارشد اينجانب نيز بود، اساتيد برجسته كشوري بر آن نظارت كردند و نمره عالي دادند. ارجاعات اين كتاب و نيز تصاوير بي نظير ان كه براي اولي بار منتشر مي شد و همچنين تحليل هايي كه در اين كتاب مورد نظر بوده است از جمله عوامل گزينش هئيت دوران بوده است.
آقاي سارلي با توجه به سابقه طولاني تان در زمينه تركمن، به نظرتان معني لغوي تركمن چيست؟
كلمه تركمن در دوره اسلامي در نوشته هاي مثل بيهقي به عنوان تركمنان در ابتدا بكار برده شد و تعبيرات مختلفي درباره ان وجود دارد مثل ترك ايمان، ترك مانند و نظاير ان
به عنوان آخرين سئوال شما وضعيت جوانان تركمن در زمينه مسائل فرهنگي چگونه ارزيابي مي كنيد؟ و علت از دست رفتن مسائل فرهنگي و سنتي تركمنها مخصوصا در بين قشر جوان در چي مي بينيد؟ و راه حل تان براي اين مورد چيست؟
شرايط ايده ال نيست براي حفظ و حراست از ميراث فرهنگهاي ارزشمندمان، شايد يكي از انگيزه هاي اصلي دايره المعارف هم اين نكته باشد كه به كمك همه علاقمندان و توانمندان عرصه قلم اينكار را به انجام خواهيم رسانيد. ما دوره گذار را سپري مي كنيم و جوانان عناصر دوره گذار هستند اگر پيوند ميانسال و گذشتگان را به نسل جوان برقرار كنيم ( به قول خود شما لينك بشوند ) آن وقت بسياري از دغدغه هاي امروزي ما برطرف خواهد شد. در غير اينصورت در چرخه تحولات پيچيده فرايند غير قابل پيش بيني آن خوف استحاله فرهنگي و دور شدن و دور ماندن خود اگاهي پيوسته كه در طول نسل هاي پيش داشتيم به عيان مي بينم اما ويژگي جوان امروز تسلط ان بر تكنولوژي بويژه در عرصه ارتباطات الكترونيك ان مي باشد كه نمونه آن سايت دانشجويان و دانش آموختگان تركمن مي باشد كه در نوع خود فوق العاده و بي نظير است. اين سايت سمبل نسل جديد است كه سعي مي كند به پويايي و خود باوري و خود اگاهي پايدار بماند و ان را توسعه دهد با درك همه مسائل و شرايطي كه يك جوان تركمن در ان به سر مي برد. و براي اين كار شما را تحسين مي كنم.
با تشكر به خاطر گذاشتن وقت تان جهت مصاحبه با ما.
تهيه كننده: محمد امين قرنجيك |
|
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
نقد رمان آوای صحرا
نقد رمان آوای صحرا ــ نوشته عبدالرحمن اونق
رمان « آوای صحرا» نوشته نویسنده صاحب نام ترکمن عبدالرحمن اونق است که چاپ نخست آن در سال 1381 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد. این رمان در 399 صفحه نگاشته شده ، و داستانی تاریخی است که نویسنده در آن، آوای جدائی ها، آوای مهربانی ها و نیکی ها، آوای عشق و کینه، آوای باورها و ناباوری ها، آوای تفرقه و اتحاد، آوای جنگ وصلح، آوای توطئه و یکرنگی، آوای سنت ها و رسوم و آوای یموت ها وتکه ها را در هم تنیده و بهم بافته و بعنوان مجموعه ای واحد عرضه می نماید.
جایگاه اصلی حوادث و ماجراهای این رمان «کمش دفه» است. امتداد رویدادها به دیگر نقاط حاشیه دریای خزر و «اینچه برون» نیز کشیده میشود. رمان علیرغم تاریخی بودنش در توصیف اماکن و روستاها آنطور که باید انتظارات را برآورده نمی سازد، و این شاید یکی از ضعف های این رمان باشد.
زمان وقوع رویدادهای رمان از آغاز تا پایان در دوران قاجاریه و دوره سلطنت ناصرالدین شاه است. که به صراحت در داستان نیز عنوان می شود. نویسنده رمان در انعکاس واقعیت های این دوران موفق است. یکی از حقایق مربوط به این دوران این بود که شاهان قاجار برای اعمال اقتدار شاهانه خود همیشه تلاش میکردند که سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن را بهر شکل ممکن بکار گیرند. " یک مسافر انگلیسی می نویسد که « شاهان قاجار امنیت وآسایش خود را با سوءاستفاه از حسادت های گروهی و تحریک شده آنها تأمین میکردند.»" ( ایران بین دو انقلاب: ی. آبراهامیان ـ صفحه 54) " آنان(شاهان قاجار) با دامن زدن به اختلافات محلی ــ میان حیدری ها و نعمتی ها در شوشتر، اصفهان، قزوین، شیراز؛ میان شیخی ها و متشزعه ها در تبریز... میان ترکمن ها و فارس ها در شمال شرق و... حضور خود را در مناطق دور افتاده حفظ می کردند و اطرافیان خود را یه حکمرانی ولایات می گماشتند." (هماجا صفحه 55) . سیاست توطئه و تفرقه قاجار حتی به میان طوایف مختلف ترکمن ها نیز امتداد می یافته است که آوای ترکمن بروشنی آن را بگوش و چشم خواننده می رساند.
داستان با بحران عجیبی شروع می شود. بحرانی که مجموعه ای از تناقضات است.از یک طرف هیجان دیدار دوباره مردان،یکی از قهرمانان اصلی رمان، که سال ها از خانه و خانواد ربوده شده، مردانی که روزها و شب ها به دنبالش گشته بودند، مردانی که در نبودش اشک ها ریخته شده بود؛ همه ده را پر می کند. اما ناباوری، ناباوری به حکومت ها چه ایرانی، چه روسی، نا باوری نسبت به اینکه چرا اکنون مردان را پس می دهند، چرا بعد از اینهمه سال ها، تردید را رشد می دهد. مادرو پدر، خویشاوندان، مردان و زنان ده در برابر دو راهی خوشحالی یا بدبینی قرار می گیرند. مردان را پس می دهند، چه خوب، ولی نکند نقشه ای در کار باشد؟ توطئه ای چیده شده باشد؟
نویسنده با مهارتی زیبا نشان می دهد که مردان و زنان ترکمن، ابه ترکمن چه اندازه زجر کشیده و چه ها گذرانده است که حتی در روز آمدن مردان نمیتوانند خوش باشند، بلکه بیم از توطئه، نگرانی از غریبه جلوه خود رابه وضوح تمام نشان میدهد.
برخورد پدر ومادر که جگرگوشه خود را بازیافته اند، برخورد ترکمن ها اعم از زن ومرد، پیر و جوان با مردان به زیبایی تشریح شده است.
مردان نیز از طرفی دیگر متوجه این برخورد دوگانه است. « مردان انتظار هلهله و شادی استقبال کنندگان را نداشت اما از طرز نگاه کردنشان هم هیچ خوشش نیامد. انگار غریبه ای از آن ور دنیا به سرزمین شان پا کذاشته بود» (آوای صحراــ صفحه 52 )
مارال، آهوی زیبای ابه نیز گرفتار تناقض است. از یک طرف دوباره دیدن مردان، عشق دوران کودکیش، دوست و همراز دوران کودکیش بازگشته « اما با قیافه ای دیگر. مارال هیچ نشانی از آن کودک خجول سر به زیر در مردان نمی بیند»(آوای صحراـ صفحه 53) دل مارال سرشار از شادی و نگرانی است. «او تعلق به اینجا ندارد، نمی تواند دوام بیاورد، ای کاش صورتش مثل صورت جوانان صحرا آفتاب سوخته بود و به قهوه ای میزد ...چرا؟ من حالا چطور می توانم تمام آنچه را که در طول این سالها در قلبم جمع کرده ام به او بگویم؟» (آوای صحراـ صفحه 53)
عبدالرحمن اونق الحق به زیبایی از بحران پدر و مادر خوانده مردان نیز پرده برداری میکند. رضاقلی خان و گل بانو در آستانه از دست دادن پسری هستند که آنهمه سال در آغوششان پرورده اند. بدون مردان دیگر زندگی برایشان معنائی ندارد، او تمام هستی آنهاست. مردان عضوی از خانواده آنهاست، فرزند آنهاست، گل بانو بی او نابود میشود همینطور رضاقلی خان. (آوای صحراـ صفحات 29ـ28 )
اما حکومت قاجار نقشه هایی دارد. حال در این میان برای حکومت قاجار فرقی نمی کند که مردان قربانی اهداف شان بشود یا نشود. هدف او، یعنی ناصرالدین شاه فقط این است که «تراکمه را سرجایشان بنشاند.» او نیز میخواهد « به مانند نادرشاه ترکمن ها را سرکوب کند و خود را شاه قدرتمندی نشان دهد.»(آوای صحرا ـ صفحه 18) اندیشه او در این است که « اگر این جوان بتواند این دو تیره جعفربای و آتابای را با هم متحد کرده و علیه تکه ها بشوراند، بسیاری از مشکلات ما در آنجا حل خواهد شد. هم از دست قبیله بد قلق راحت می شویم و هم راهمان برای مطیع ساختن بقیه تیره ها باز می شود.» (آوای صحرا ـ صفحه 21)
آتش اختلافات و درگیری ها میان طایفه های گوناگون ترکمن هم بدلایل تاریخی و هم بعلت دسیسه چینی های تفرقه افکنانه دولت های روس و ایران و مداخله جوئی های حیله گرانه انگلیسی ها، شعله ور است. توصیف های واقع گرایانه عبدالرحمن اونق ازاین پدیده و رنج تاریخی بدون هیچ اغراق، در سطح بالائی ارائه گشته است. « خیلی وقت است که عطش جنگ میان این دو تیره فروکش کرده است، به جز در میان چپاولزنان که آن هم بیشتر از طرف راهزنان و شاید جوانان طالب جنگ است. آتابای ها، هم باقشون استرآباد درجنگند و هم با تکه ها و هم باید مواظب جعفربای ها باشند. جعفربای ها هم دیگر انگیزه ای برای جنگیدن ندارند، مگر برای گرفتن انتقام. با توجه به شناختی که ما از جعفربای ها داریم، آنها منطقی ترین تیره میان ترکمن ها هستند. راحت می شود باهاشان کنار آمد. حالا یک نفر باغیرت لازم است که پاپیش بگذارد تا آنها را از اشتباهشان در بیاورد. یک نفر که هم دلش به حال آنها بسوزد و هم بادل و جان بخواهد به این برادرکشی پایان دهد. خودشان امکان ندارد به این نتیجه برسند. غرورشان این اجازه را به آنها نمی دهد. اگر هم به این نتیجه رسیده باشند که صلح کنند، دوست دارند اول دیگری قدم پیش بگذارد. این درحالی است که خان های هردو تیره، هم خان آتابای و هم خان جعفربای، دوستان قدیمی هستند. کسانی هستند که قبلا در جنگ علیه روس ها در کنار هم جنگیده اند. حالا اگر کسی پیدا شود و بتواند آنها را راضی بکند، خیلی از مشکلات حل می شود. و چه بهتر که آن یک نفر الیاس آخوند(پدر مردان) باشد. بر اساس اطلاعات ما، خان کمش دفه قبل از همه، به مصلحت او عمل می کند که البته نه فقط کمش دفه بلکه همه ابه ها به او به دیده احترام می نگرند. هم آخوند است و هم طبیب، و اگر مردان بتواند پدر را به این کار راضی کند، چند ماه نشده کار تمام است. مهم خان های دو تیره هستند. خان ها اگر راضی شوند راضی کردن بزرگان هم چندان مشکل نیست. اگر این اتحاد صورت بگیرد و آتابای ها از بابت جعفربای ها خیال شان راحت شود، با روحیه و افرادبیشتری بر تکه ها خواهند تاخت. مخصوصا اگر ترتیبی داده شود که قشون استرآباد هم هماهنگ با آتابای ها بر تکه ها هجوم بیاورند، کار تکه ها تمام است.» ( آوای صحرا صفحات 25 ـ 24 )
ناصرالدین شاه در خیالش تکه ها را می دید که پا به فرار گذاشته و قشون ایران از کشته آنها پشته ساخته است. ( آوای صحراـ صفحه 25) غافل از اینکه « در صحرای ترکمن، هیچ چیز را از قبل نمی شود پیش بینی کرد» (آوای صحراـ صفحه 24)
مردان اما، با وظیفه ای بس سنگین به میان ابه و به میان مردمش باز میگردد. حالا او فقط به دیدار پدر ومادرش نمی رود، یا فقط متحد کردن یموت ها وظیفه اش نیست. وظیفه ای بمراتب بزرگتر و با ارزش تر برای خود تصور می کند... و سفر را توفیقی اجباری می داند که توسط آن تلاش دارد ذهنیت ترکمن ها را به ایران عوض کند. ترکمن ها باید خود را یک ایرانی بدانند، یک ایرانی. ( آوای صحراـ صفحه 43)
مردان به ابه کمش دفه وارد می شود، به میان مردمش، مردمی که « خواب بعد از ناهار جزو عادت آنهاست وچای بعد از خواب...مخصوصا چای سبز با شکلات ترش بادکوبه ای، دل چسبترین لحظه های آنها.» (آوای صحراـ صفحه 69)
توطئه خط سرخی است که در طول تمام داستان نمایان است. مردان که از یکسو توسط توطئه گران اصلی (دولت قاجار و مباشران انگلیسی) به سرزمین پدری اش فرستاده می شود، از سوی دیکر در صحرا نیز آماج توطئه است. یک یا چند نفر که وجود مردان به نفعشان نیست علیه اش شایعه پراکنی می کنند. الیاس آخوند فکر میکند یکی از آنها می تواند قیاس خان باشد. الیاس آخوند میداند که گرچه میانه قیاس خان با او خوب نیست ولی او آدم با حوصله ای است، زود تصمیم نمی گیرد مگر اینکه روس ها کیشش کرده باشند. با همه اینها الیاس آخوند نمی تواتد به خود بقبولاند. به عاشیر لنگ شک میکند، ولی او نیز نمی تواند باشد، چون که او یک آدم خرافی است که اگر پشت سر کسی هم شایعه پراکنی کند، با خانوده آخوند چنین نخواهد کرد. پس کی؟ چه کسی؟
نویسنده توطئه هایی را که با مقاصد سیاسی جریان دارند بطرز ماهرانه ای با توطئه هایی که اهداف عشق و عاشقی دارند بهم آمیخته و به داستان رنگ و بوی انسانی تر ی میبخشد. مارال و مردان خاطر همدیگر می خواهند ولی چشم قارلی پسر قیاس خان نیز به دنبال مارال است.
در میان توطئه ها و شایعه پراکنی ها ، در میان ناباوری ها و بی اعتمادی ها، مردان هاجر گلجه را پیدا می کند. پیرزنی که مانند او مهاجر است. او از "گلیداغ" به کمش دفه مهاجرت کرده، غریبه ای که با دیگران درست مثل مردان تفاوت دارد. مردان یموت و هاجر گلجه گوکلان یکدیگر را می یابند. هردوی آنها درد مشترکی دارند. درد مشترکشان اینستکه ابه هیچ یک از آنها را از خودشان نمی داند. اما این دو آروزی مشترکی نیز دارند. آرزوی صلح. «تو طالب صلح هستی، من هم هستم، اما من صلحی می خواهم که همیشگی باشد. صلحی که هم ترکمن ها را با هم متحد بکند، این طوری همسایه های ما نیز از جنگیدن با ما حذر خواهند کرد. ولی ابتدا باید جعفربای ها را با آتابای ها آشتی داد. همین کاری که تو می خواهی انجامش بدهی.» (آوای صحراـ صفحه 87ـ86)
عبدالرحمن اونق بسیار زیبا انگیزه آرزوی صلح در دل هاجر گلجه را بقلم می کشد. صلح را برای چه میخواهم؟ « حداقل نفعی که من می برم این است که می توانم قبل از مرگم یکبار دیگر گلیداغ را ببینم و روی کوه های سر به فلک کشیده اش بنشینم و منظره زیبای جنگل ها و باغ هایش را ببینم و گل هایش را ببویم.» (آوای صحراـ صفحه 87). «می توانم بیاد جوانی هایم و بیاد کسانم و دوستانم که دیگر هیچگاه نمی بینمشان اشک بریزم...من هیجده سال در آنجا، درمیان کوه های گوگلان ها زندگی کردم. جاجای گلیداغ برای من خاطره است. خاطره ای که هر وقت بیادش می افتم، تنم بلرزه درمی آید.»(آوای صحراـ صقحه 87). و واقعا چه کسی بهتر از مردان که خود نیز « از خاک خود دور افتاده» می تواند هاجر گلجه را دریابد؟
ایل و طایفه بازی ها، از خود وازغریبه خوردن ها، غرور و تعصب در جای جای داستان بطرز برجسته ای نمایان است. «ایلی که زمان بدجوری دارد به آنها بازی می دهد. آنها حتی قادر نیستند بدانند که دوست کدام است و دشمن چه کسی است. هم از خودی ضربه می خورند، هم از غیر. اگر از آنها بپرسی برای چه می جنگید؟ جواب درستی تحویلت نمی دهند. انتقام! این جواب آنهاست. چون آنها میکشند، ما هم میکشیم. آنها برای چه میکشند؟ خواهند گفت برای اینکه اینها میکشند. همینطور کشتار و کشتار و کشتار.»( آوای صحراـ صفحه 90)
وظیفه مردان است که پیام آور صلح باشد، منجی صلح باشد. اما متقاعد کردن دیگران کار آسانی نیست و راه پر فراز ونشیبی در پیش روست. راه اتحاد جعفربای ها و آتابای ها سرشار از حوادث هیجان انگیز، سرشار از تلاش و کوشش، سرشار از نیرنگ و توطئه و سرشار از دسیسه های روس ها و ایرانی هاست.
آوای صحرا کتابی ست که می توانم آن را بگرمی به دیگر خوانندگان توصیه نمایم تا لحظاتی شیرین و هیجان انگیز و صد البته آموزنده را با قهرمانان داستان داشته باشند.
نویسنده بابا کلته
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
خشم و نفرت ترکمنان از اقدام مذبوحانه دشمنان اسلام
به گزارش خبرنگار سايت دانشجويان و دانش آموختگان ترکمن ايران (TurkmenStudents.com)، هزاران ترکمن نماز گزار خشم و نفرت خود را از اقدام مذبوحانه دشمنان اسلام در آيين عبادي سياسي نماز جمعه 5/12/1384 در مصلاي اهل سنت گنبد اعلام کردند. اين جميعت گسترده که بيش از بيست هزار نفر بودند . تلاشهاي دشمنان را مايهء انسجام و وحدت مسلمانان دانستند .
فرهاد قاضي يکي از نمازگزاران گنبدي در اين باره گفت : که آنها سعي ميکنند بين اهل سنت و اهل تشيع تفرقه و اختلاف بياندازند در حاليکه با اين اقدام ننگين خود نمي توانند ما را از هم جدا کنند . تکه آخوند از علماي برجستهء اهل سنت طي سخناني اذعان داشت : آنها در روزهاي گذشته به ساحت مقدس پيامبر عظيم الشان اسلام اهانت کردند و دل هاي مسلمين را آزرده خاطر ساختند . پيامبري که براي مسلمانان از جان و مال و فرزندانشان هم عزيزتر است . اين بار هم با اقدام سنگين خود بارگاه مقدس امامان اهل بيت واقع در سامرا را منفجر کردند و بار ديگر مسلمانان جهان را خشمگين ساختند تکه آخوند در ادامه گفت : اهانت به فرزندان حضرت رسول اکرم اهانت به همهء ماست و ما اين عمل غير انساني را شديدا" محکوم مي کنيم . از خداوند مي خواهيم که دشمنان اسلام را نابود کند . تکه آخوند در پايان يادآور شد : خداوند در قرآن مي فرمايند : اي مسلمانان از حيله هاي کافران نترسيد اگر صبر و شکيبايي کنيد حيله هاي آنها ضرر نخواهد داد. بدون شک اقدامات دشمنان اسلام موجب انسجام مسلمين جهان خواهد شد و آنها خواهند دانست که مسلمانان همچنان بر اعتقادات اسلامي خود پايبند هستند .
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
اشعار ترکمنی
اشبو گؤن ماتم توتیب حیوان انسان یغلاشر
گؤگ لرزان اوریب یرو آسمان یغلاشر
ناله تارتیب هم بولیت لارچرخ ایوان یغلاشر
تکه حلقی زار و گریان کوپ مسلمان یغلاشر
عرصات قوپدی بوگون مومن لاره آخرزمان
وادریغا سرنگون بولدی سوین خان ایل لارم
گوزی گریان باغری بریان خانه ویران ایل لارم
عاجزی مسکین قلیچ قیل توبه چندان یغلاغیل
همدم اوستا مراد خاطر پریشان یغلاغیل
دمبدم افغان قلیب چاک وگریبان یغلاغیل
چوخ اولار نینگ بولغانین اهل دستان یغلاغیل
عرصات قوپدی بوگون مؤمن لره آخر زمان
مسکین قلیچ
******************************************
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
مختوم قلی که بود؟
مختومقلی که بود ؟
• ترجمه از : مهندس امانگلدی کوچکی ـ کارشناسی ارشد دانشگاه اميرکبير
akochaki@yahoo.com
ادبيات ترکمن در قرن هیجدهم شهرت يافت و با ظهور مختومقلی ( محدومقلی يا محتيمقلی در لهجه ترکمنی ) بزرگترين شاعر ترکمن و يكی از بزرگترين شعرای آسيای ميانه ، به نقطه اوج خود رسيد . در مورد زندگی مختومقلی هیچ اطلاعاتی در آرشيوها يافت نمی شود . آنچه که ما از آن می دانيم به احاديث و نقل و قولهای عمومی که در سال 1941 توسط پيرزن 90 ساله ای که حالی قاری ( Halli Garri ) ـ حالی پا به سن گذاشته ـ خوانده می شد ، بازنگری شده است ، بر می گردد . حالی قاری عروس شاعر کلاسيك ترکمن زليلی ( Zelili ) ( 1846 ـ 1785 ) ـ خواهر زاده مختومقلی ـ بوده است .
مختومقلی پسر نويسنده و شاعر کلاسيك ترکمن ، دولت محمد آزادی ( 1760 ـ 1700 ) بود . در مرثيه ای که برای پدرش خوانده است ، مختومقلی تاريخ تقريبی از وفات او را معلوم می کند :
آلتمش ياش دا ، نوروز گونی ، لوييلی
وردی عجل ، يولن توتدی آتامينگ
( در سن 60 سالگی ، در روز نوروز در سال" لو" ( ماهی ) مرگ جلوی زندگی پدرم را گرفت )
آزادی نويسنده کتابهائی چون : وعظ آزاد ، حکايت جابر انصار و بهشت نامه بود . آزادی مردم را به سامان دادن به زندگی مختل خود نصیحت می فرمود و بچه هايشان را آموزش می داد و کشت و زرع می کرد . آزادی نويسنده و شاعر فرانگری بود که عقايد بشری را بصورت ادبيات کلاسيك ترکمن در می آورد ، اما حرفه اصلی او معلمی ( آموزش ) بود . مختومقلی نيز آموزشهای اوليه خود را از پدرش آموخت .
مختومقلی در سال 1733 در "حاجی قاوشان" ، روستايي در شرق گنبد در شمال ايران متولد شد . او متعلق به تيره "قيشق لار" از طايفه "گرکز" از" گوگلانها" بود. او می گويد :
بيلمه يان سوزن لارا آيدينگ بو غريب آديميز
اصلی گرکز ، يوردی اترک ، آدی مختومقلی دير
( به آنهايي که در مورد من پرسش کنند بگوييد که طايفه ام گرکز ، سرزمين ام اترک و اسمم مختومقلی است ).
او در بسياری از اشعار خود شکوه و رونق کوه و تپه های نا هموار اطراف " سونقی داغ " ، سرزمين گوسفندان و گوزنهای وحشی و جويهای سرد کوهستان را به تصوير کشيده است ، که او بسياری از زندگی خود را در آنجا سپری کرده است .
پدرش اورا به دست معلمی به نام " نياز سالی " سپرد و در طول تحصيلاتش مهارتهای نقره کاری و سراجی ( زين سازی ) را آموخت . بعد از تحصيل در مدرسه " ادريس بابا " در روستای " قيزيل آياق " در " لباب " ، او تحصيلاتش را در مدرسه" گوگل داش " در بخارا ادامه داد که بعد از چند سالی آنجا را ترک کرد . او سپس به مدرسه " شيرغازی " در " خيوه " رفت و در آنجا به سبب استعدادش به صورت قائم مقام استاد مشغول به تدريس شد. او در اينجا بخشی را برای دانش آموزان ترکمنی تاسيس کرد. شاعر کلاسيك ترکمن " سيدی " ( 1836 ـ 1775) و " ذليلی " در آنجا تدريس می کردند . در شعری که به مدرسه اش اختصاص داده است ، مختومقلی از" شيرغازی " به دليل آموزشهای آن تقدير و تشکر فراوانی می کند و با آن برای برگشتن به بستگان گرکز خود خداحافظی می کند:
مکان آيلاب اوچ يل ايدم دوزنيگی
گيدر بولدوم ، خوش قال گزل شير غازی
اوتورديم قيشينگی ، بهار يازينگی
گيدر بولدوم ، خوش قال گزل شير غازی
حق دون بيز بايراق باقلی دربيلم
سندا ، تعليم آلديم ، آچيلدی دلم
گل سين دیپ قارايار اول گرکز ايليم
گيدر بولدوم ، خوش قال گزل شير غازی
( من سه سال را با تو گذرانده ام و اکنون بايد بروم ای شيرغازی عزيز
من زمستان و بهارهايي را با تو بوده ام و اکنون بايد بروم ای شيرغازی عزيز. با توکل به خدا من برای رفتن آماده ام ، تو به من روشن گری عطا کردی و تو گره زبانم را باز کردی .
خويشاوندان گرکزام منتظر من هستند و اکنون من بايد بروم ای شيرغازی عزيز ) .
با برگشت به سرزمين مادری خود او در مدرسه روستا تدريس می کرد در حاليكه به پيشه نقره کاری مشغول بود ونوشتن شعر را ادامه می داد . روايتهای زيادی در مورد مهارتش در نقره کاری آمده است . روايتی که توسط يكی از اشعارش نيز حمايت می شود نشان می دهد که او هم در کار صنعت بوده است و هم مردی بوده است که توجه زيادی به ارزشهای اخلاقی داشت .
يك داستان می گويد که : خانم جوان زيبايي ، مختومقلی را به ساختن يك قطعه نقره ای مامور می کند وقتی که قطعه آماده می شود ، زن جوان سعی می کند که با گمراه کردن او از پرداخت دستمزد اجتناب کند . مختومقلی در ابتدا وسوسه می شود ولی موفق می شود در برابر طلسم او مقاومت کند و زن جوان از کوشش خود نا اميد می شود . مختومقلی در شعرش می گويد :
بنده ، سن بد ايش باتيرليق ادمه گن
آلينگ دا قويورلا اول گون بو ايشی
نفس يوی ما ف ، شیطان رای نيا گيدمه گين
های غالاطا ، قويار بيل گل بو ايش
( اوه، خدای من ، مرا به انجام اين کار بد گستاخ نکن
تو در روز قضا آن را در پيشانی من خواهی نوشت .به خودت اجازه نده که از نفس پيروی کنی به دنبال شیطان نرو از اين کار پرهيز کن )
بنا به روايت ديگر مختومقلی به زن می گويد، ( يا بنا به روايت ديگر به خودش می گويد ) ؛ " دست خدا روی اين اخگر داغ قرار بده و اگر توبتوانی گرمای آن را تحمل کنی ، ما اين رابطه را برقرار خواهيم کرد واگر نه اينجا را ترک کن . اين روايت توسط قطعه زير تأييد می شود :
شیطان آيدار : شيرين ايش در ، آز قوی
رحمان آيدار : نفس يوميدين يوزقوی
مختومقلی ، تور قولی دينگی کوز قوی
اگر دوربيلسنگ ، قل قيل بو ايشی
( شیطان می گويد : اين کار شيرينی است و گمراه شو خداوند می گويد : از وسوسه نفس بر خذر باش
مختومقلی برو دست خود را روی اخگر داغ قرار بده اگر آن را تحمل کردی به اين کار مبادرت کن )
عشق واقعی او دخترخاله اش "منگلی" بوده است . او درهنگام جوانی خواستار منگلی بود . در آن زمان مختومقلی پدرش را از دست داد و دو برادر بزرگترش نيز در زدو خورد کشته شدند. تنها دارايي اش يك الاغ و درآمد نامنظم حاصل از نقره کاری و ساختن زين اسب بود که برای نگهداری از دو برادر کوچکتر و خواهرش خرج می کرد . اوقادر به فراهم کردن هزينه عروسی نبود . بستگان منگلی اورا مجبور به ازدواج با شخص ديگری کردند و او بسياری از غزليات خود را به طور کامل بازيافت ، ترک کرد . او بسياری از غزليات خود را به منگلی اختصاص داده است ، بعضأ به طور مستقيم با ذکر نام و بعضا به طور غيرمستقيم . او می گويد:
سوز لشردم ، سر لشرديم يار بيلن
يورگيم دا يار حيالی بار بلن
عمدی لکن ايردی لار زور بيلن
باغشی لسانگ نی لار يارم ، يا جبار
( من اسرار خود را با يار و محبوبم در ميان می گذاشتم و وقت مان را با حرف زدن می گذرانديم
من تصوير محبوبم را در قلبم داشتم . اکنون آنها او را به اجبار از من جدا کردند.ای خدا اگر او را ببخشی يارم چکار خواهد کرد.)
شعری که در مورد جدايي اش از منگلی سروده است ، اندوه و غم او را بيان می کند . اين شعر بصورت يكی از غزليات و آواز عمومی مردم در آمده است :
بلبلم ، آه زار چکیپ تازه گلزاردن آيريلديم
گوزدن قانلی ياشيم دوکیپ اول سوور ياردن آيريلديم
ايلری بار دينگلی دينگلی سوق سولی ، تر اولينلگی
ديلی گوگلان ، آدی منگلی نازلی دلبردن ايرل دم
( من مثل بلبلم ، گريه و زاری می کنم . من از گلزار جدا شده ام . اشکهای خونين از چشمانم می ريزد . من از تنها معشوقم جدا شده ام . خانه اش وسط برجها و تپه ها است . و سرزمين با زمستان سرد ، او از گوگلان هاست و نامش منگلی است . من از معشوق بارقارم جدا شده ام )
در شعرهای ديگرش او توضیح می دهد که چگونه " دشمن " او را به زور از منبع و سرچشمه وحی جدا کرده است . ظاهرا به دليل اين جدايي است که او در بسياری از اشعارش نام مستعار " فراغی " را به کار برده است . در يكی از اين اشعارش می گويد :
آيره دوشیپ کعبه ام دان ، قوی ديم " فراغی " آدی ما
( بخاطر جدائی از معشوقم من اسمم را فراغی قرار دادم )
در يكی ديگر از اشعارش می گويد :
مختومقلی ، آدينگ دوندی فراغی آ
فراغی بولیپ چک اوزينگی قای راقا
( ای مختومقلی ، اسم تو به فراغی تبديل شده است ، آزاد باش و خودت را از قيد همه چيز رها کن )
در شکست با ازدواج با عشق واقعی اش " منگلی " او طبق رسم ترکمن با زن بيوه برادرش " آق قيز " ازدواج می کرد . ما از اشعارش نارضايتی مختومقلی را از زندگی با زن برادرش در می يابيم . که او می گويد :
بر ظالم ينگم دن باشقا بر گزل قامت اسيلارين
( من يك نفر با وقار می خواهم ، نه زن برادر ، بی رحم ام را )
چند شعر ديگری نيز وجود دارد که اين ايده را تصديق می کند . در اينجا بخشی از شعری که او از همسر و شريك زندگی اش انتظار داشت آورده می شود . او اين شعر را وقتی که 20 سال داشت نوشته است :
اوزن حرمت گترن اری نينگ خيدمتنی بيترن
قاشی نی چيت مانی اوترن گزلری گولن ايسلارين
فراغی ، گلدم جهان بير يار برگل ، عقلی دانا
رو شدم عالم بلمز نادانا بير قدرم بلن اسلاريم
( من کسی را می خواهم که دعوت به احترام کند . کسی که شوهرش را تکميل کند . کسی که بدون اخم بنشيند . کسی که چشمانش لبخند بزند . )
ييگريم ياش اوقدی من دن فصل ادمه ديم دنيا ، سن دن
تايلی سوی جی ، لبی خندان بر گون سالان اسلاين
( 20 سال از عمرم می گذرد . ای دنيا من از تو لذتی نبرده ام . ای خدا به من يك محبوب با شعور عطا کن
من گرفتار يك آدم نادان شده ام . من کسی را می خواهم که از من قدردانی کند. )
اشعار هجوی که در مورد ازدواج گفته است او شکايت خود را به صورت زير اعلام می کند:
يوک ورزش بير بوز اشک بولاين دسينگ ، اوی لنينگ
( اگر آرزو داری که يك الاق ورزيده ، حيوان باری ، شوی . برو و ازدواج کن)
اگر چه او دارای دو زن نبوده است در شعر ديگری در مورد مردهايي که دو همسر دارند می گويد :
درشعرهای ديگرش او توضیح می دهد که چگونه " دشمن " اورا به زور از منبع و سرچشمه وحی جدا کرده است . ظاهرا به دليل اين جدايي است که او در بسياری از شمارش نام مستعار "
فراغی " را به کار برده است . دريكی از اين اشعارش می گويد :
آيره دوشیپ کعبام دن ، قومی دم " فراغی " آدی ما
( به خاطر جدايي از معشوقم من اسم را فراغی قرار داده ام ).
در يكی از اشعارش می گويد :
مختومقلی ، اسم تو به فراغی تبديل شده است ، آزاد باش و خودت را از قيد همه چيز رها کن )
با شکست در ازدواج با عشق واقعی اش " منگلی " او طبق رسم ترکمن بايد با زن بيوه برادش " آق قيز " ازدواج می کرد. از اشعارش نارضايتی مختومقلی را از زندگی با زن برادرش درمی يابيم . که او می گويد :
بير ظالم ينگم باشقا بر گزل قامت ايسلارين.
( من يك نفر با وقار می خواهم ، نه زن برادر بی رحم ام را
چند شعر ديگری نيز وجود دارد که اين ايده را تصديق می کند . در اينجا بخشی از شعر که او از همسر و شريك زندگی اش انتظار داشت آورده است. او اين شعر را وقتی که 20 سال داشت نوشته است :
اوزين حرمت گترن اری نينگ خدمتينی بيترن
قاشی نی چيت مانی اوتوران گوزلری گولن ايسلياريم
فراغی ، گلدم جهان آ بير يار برگيل ، عقلی دانا
روشدم عالم بيلمز نادانا بير قدريم بيلن اسلياريم
( من کسی را می خواهم که دعوت به احترام کند ؛ کسی که شوهرش را تکميل کند ؛ کسی که بدون اخم بنشيند ؛ کسی که چشمانش لبخند بزند )
ييگريم ياش اوتدی من دن حضل ادمه دم دنيا ، سن دن
تايلی سویجی لبی خندان بير گون سالان اسلياريم
( 20 سال از عمرم می گذرد ؛ ای دنيا من از تو لذتی نبرده ام ؛ ای خدا به من يك محبوب با شعور عطا کن ؛ من گرفتار يك آدم نادان شده ام ؛ من کسی را می خواهم که از من قدردانی کند . )
در اشعار هجوی که در مورد ازدواج خود گفته است او شکايت خود را به صورت زير اعلام می کند :
يوک ورزش بير بوز اشک
بولايين ديسنگ ، اوی لنينگ
( اگر آرزو داری که مانند يك الاغ ورزيده و باری شوی ، برو ازدواج کن )
اگر چه دارای دو زن نبوده است ، در شعرديگری در مورد مردهايي که دو همسر دارند می گويد :
بير ار قوشيلماز آدام سانی نا
ايكی خاتن و بير ار ، اوچ آيال بولار
( يك شوهر نمی تواند به دسته مردان بپيوندد ، دو زن و يك شوهر ، بصورت سه همسر در می آيند )
او به ازدواج از روی آگاهی تکيه می کرد و خوانندگانش را توصيه می کرد که همسرانشان را قبل از ازدواج بشناسند . او می گويد :
مختومقلی کيم سه بيلمز باطنی
ادی لن سنگيز قاراپ آلينگ خاطنی
( مختومقلی ، هیچکس نمی داند که در درون افراد چه می گذرد ، اما زن را قبل از ازدواج بشناس )
در شعر ديگری می گويد :
ييگيد کون گول سويه نی آلماسا
ديينج آلیپ ، فراغت ياتیپ بولمايار
( اگر جوان با کسی که عشق واقعی اوست ازدواج نکند ؛ برای او ساده نخواهد بود که زندگی راحتی داشته باشد )
او دو پسر از آق قيز داشت . يكی از آنها " ساری " ( همچنين " ساری بای " و " ملا بابک " خوانده می شد ) بود که در هفت سالگی درگذشت . و ديگر پسرش " ابراهيم " در سن ده سالگی درگذشت . مردی که مظهر شجاعت در شعرهايش بوده است و موفقيتهای زيادی را در شرایط سخت زندگی اش برای مردم نشان داده است ، هیچ بچه ای بعد از خود نداشته است :
مختومقلی آيدار اييللر
ايزيمدا ذوريات قالمادی
( مختومقلی می گويد ای مردم ؛ من هیچ فرزندی بعد از خود بجا نمی گذارم )
در يكی از مرثيه های احساسی خود ، واکنش پرنده ها و حيوانات مشخصی را به از دست دادن جوانهايش به تصوير می کشد و در قطعه آخر اين شعر می گويد :
آيرالیغا آدام اوغلی نيله سين
کيم قالار گورمه ين اجل حيله سين
مختومقلی حيوان بيلسه بالاسين
آدام اوغلی ييغيلمايان بولار من ؟
( انسان در مورد جدايي چه می تواند بکند ؛ چه کسی در اين دنيا باقی می ماند ، بدون اينکه طعم مرگ بچشد ؛ اگر مختومقلی بچه هايش را اندازه حيوان هم دوست داشت ؛ مگر می توانست گريه و زاری نکند ؟ )
زندگی غم انگيز خانواده اش در ميان ناخوشی های ناشی از کشمکش های قبيله ای بود که در قرن هیجدهم به دليل قطعه قطعه شدن طايفه های ترکمن به گروههای کوچک تشديد يافت . اين کار را برای حکمرانان قلمروهای همسايه ـ خانها و اميرهای خيوه و بخارا و نادرشاه افشار ـ برای غارت ترکمنها و بستن مالياتهای سنگين و له کننده برای آنها ، آسان ساخت . بسياری از ترکمنها کشته شدند و مرگ نادرشاه تنها هرج و مرج بيشتر را به همراه داشت . از جمله احمد دورانی در افغانستان ، شاهرخ در خراسان و خانهای قاجار در قسمتهای شمال ايران ، در اطراف دريای خزر ، در صدد گسترش قلمروشان برآمدند . در طول اين کشمکشها دو برادر بزرگتر مختومقلی ، عبدالله و محمد صفا و نيز چاودرخان معروف که مختومقلی او را مورد تحسين قرار داده است ، کشته شدند . مرثيه های مختومقلی برای يرادرانش و چاودرخان و بسياری از اشعار ديگرش ظلم و بی رحمی حکمرانان و خانهای آن زمان را به تصوير می کشد . از اشعارش معلوم می شود که مختومقلی در اين دوران دستگير می شود و کتابهايي که او نوشته بود در يكی از اين تاخت و تازهای قزلباشها نابود می شوند . او می گويد :
غافل ليق دا دشمان الدی داشی ميز
دارقادی هر يانی دنگی دوشی ميز
بأش ييلدا کتاب ادن ايشی ميز
قزل باش لار آلیپ ويران ادی لر
( دشمن در حال غفلت ما را غافلگير کرد ؛ همه هم سالانم نابود شدند ؛ کتابهايم که حاصل پنج سال تلاش بود ؛ توسط قزلباشها برده و نابود شدند )
در 50 سالگی از وضعيت فيزيكی و ضعف و بدبختی های زيادش شکايت می کند و به خداوند متوصل می شود که او را کمک کند :
قارری ديق چا قول دان گيدی انصاف ام
ای دوست لار ، الی يشيشدی سالم
کريم آ گون گوندن کم دير حسابم
دم به دم دن آرتدی بو بد اقبالم
( در سن پيری ام ، من نمی توانم با اين همه مشکلات ايستادگی کنم ؛ ای دوستان سن من به پنجاه رسيده است ؛ خداوندا من روز به روز به موعد معين نزديك می شوم ؛ با گذشت سن ، اقبال من نيز بدتر می شود )
بنا به روايتهای زيادی مختومقلی در نتیجه فشارهای ناشی از پيری درگذشته است . تاريخ درگذش ايشان مشخص نيست ، اما فکر می شود که مرگ وی در اواخر قرن هیجدهم ( 1790 ميلادی ) بوده است . قبل از وفاتش او برروی در باز خانه نشسته است و و به شکوه قله های اطرافش که بخش بسياری از زندگی اش را در ميان آنها بوده است ، نگاه می کند . در اينجا اولين و آخرين قطعه از شعر آخرش آورده می شود :
سين ادينگ بو جهانا
جهاندا نی لر گورنر
اسکندر ، جمشيد سالديران بييك بينا لار گورنر
( بياييد به اين دنيا نگاه کنيم ؛ برای ديدن آنکه در اين دنيا چه هست ؛ برای ديدن ساختمانهای بزرگی ؛ ساخته شده توسط اسکندر و جمشيد )
مختومقلی کيم بار اولمز ؟
عجل دويماز ، زمين دويماز
آسمان اينی ميز ، ير چوريل مز
گون يورير ، آی لار گوری نر
( ای مختومقلی چه کسی می تواند از مرگ فرار کند ؟ ؛ مرگ هیچ وقت راضی نمی شود و زمين هیچ وقت پر نمی شود ؛ آسمان نمی افتد و زمين زيرو رو نمی شود ؛ خورشيد بالا خواهد آمد و ماه کم کم بزرگ می شود )
او در آق توقای ، روستايي در شرق گنبد کاووس در شمال ايران ، در کنار پدرش دفن می شود .
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384 ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
نادر ابراهیمی و ترکمنها
نادر ابراهیمی

آنچه که باعث شد نادر ابراهیمی در میان مردن شناخته شود و تا سالها رمانها او در بازار کتاب، پرفروش باقی بماند، رمان هفت جلدی و طولانی «آتش بدون دود» است. داستانی که با مبارزات ایلات ترکمن صحرا و عشقهای آتشین شروع میشود.
آری این سخنی است که هر کسی در مورد نادر ابراهیمی می گوید
نادر ابراهیمی کیست؟
نادر ابراهیمی متولد 1315 در تهران است. او نویسنده و سینماگری است که با داستانهای کودک و نوجوان، فعالیتهای فرهنگیش را شروع کرد. حالا باید اغلب بزرگانی که کودکیشان را پیش از انقلاب گذراندهاند کتابهای کودک او را به خاطر داشته باشند. کلاغها، سنجابها، دور از خانه، قصههای ریحانه خانم، قصه سار و سیب، نوسازی حکایت خوب قدیم برای کودکان و... بعضی از کتابهای کودک و نوجوان او است نادر ابراهیمی نخستین کتابش را با اسم «خانهای برای شب» در سال 1341 نوشت، او در همان سالها با همکاری همسرش موسسهای به اسم «موسسه همگام با کودکان و نوجوانان» را تاسیس کرد. موسسهای که توانست به سرعت عنوان ناشر برگزیده قاره آسیا و ناشر برگزیده نخست جهان را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک را از آن خود کند. پس از آن، نادر ابراهیمی کتابهای کودکش را منتشر کرد و جوایز ارزشمندی دریافت کرد. جایزه نخست براتیسلاوا، جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو و جایزه کتاب سال برگزیده ایران بعضی از این جوایز بودند؛ اما او همزمان شروع به تالیف داستان کوتاه و رمان هم کرد. «بار دیگر شهری که دوست میداشتم»، یکی از داستانهای بلند عاشقانه اوست که خیلی زود توانست مخاطبان زیادی را به خود مجذوب کند. عاشقانهای آرام که نام «هلیا» را برای نخستین بار بر سر زبانها انداخت. همسر نادر ابراهیمی درباره چگونگی انتخاب این اسم از قول نادر ابراهیمی میگوید: «روزی نادر با اتوبوس در حال مسافرت از تهران به اصفهان بود.در آن زمان داشت داستان بلند «بار دیگر شهری که دوست میداشتم را مینوشت و به دنبال اسمی برای شخصیت زن این داستان بود. به طور ناخوآگاه شروع کرد به بازی کردن با واژه «الهی» و درهم ریختن حروف آن که ناگهان واژه «هلیا» ساخته شد. این اسم لطیف در ان روز ساخته شد و بعد از انتشار کتاب، معلوم شد که عده زیادی از خوانندگان این اسم را پسندیدند و بعدها روی فرزندانشان گذاشتند». مکانهای عمومی؛ غزل داستانهای سال بد؛ تکثیر تاسفانگیز پدربزرگ، مردی در تبعید ابدی؛ تضادهای درونی؛ آرش در قلمرو تردید؛ مصابا و رویای گاجرات؛ رونوشتهای بدون اصل؛ وسعت معنای انتظار؛ افسانه باران؛ هزارپای سیاه و قصههای صحرا و انسان، جنایت، احتمال، برخی دیگر از مجموعه داستانها و رمانهای او هستند؛ اما آنچه که باعث شد نادر ابراهیمی در میان مردن شناخته شود و تا سالها رمانها او در بازار کتاب، پرفروش باقی بماند، رمان هفت جلدی و طولانی «آتش بدون دود» است. داستانی که با مبارزات ایلات ترکمن صحرا و عشقهای آتشین شروع میشود. و با نوشتن جلدهای بعدی آن پس از انقلاب با ماجراهای انقلاب 57 و ... خاتمه مییابد. با وجود این که رمان «آتش بدون دود» توانست مخاطبان زیادی را به خود جلب کند؛ اما منتقدان همواره نادر ابراهیمی را نویسندهای تشخیص دادند که نوشتههایش فاقد مسیر منطقی و استخوانبندی دقیق است. بعضی از این نقد و نظرها که در نشریات و کتابهای مختلف به چاپ رسیده اینگونه است: «ابراهیمی اساسا داستان کوتاهنویس هنرمندی نیست. داستانهایش از نظر ساختمان و آدم ویران است و او در پی تزئین نثر است»؛ «ابراهیمی اسیر کلمههای خوش آهنگ میشود و داستان را از دست میدهد. از مسیر اصلی قصه دور میشود و بافتی تزئینی و تصنعی میآفریند». حسن میرعابدینی در کتاب «صد سال داستان نویسی» خود نیز مینویسد: «ابراهیمی نویسنده تجربهگری است که در زمینههای گوناگون طبع آزمایی میکند. فابلهای تمثیلی مینویسد، فلسفه میبافد، فیلمنامه، قصه نمایشی، غزلداستانهای رمانتیک، قصههای نقاشیواره و داستانهای رئالیستی پدید میآورد. وجود داستانهای تفننی در اولین و آخرین مجموعههای ابراهیمی، نشاندهنده این واقعیت است که وی نتوانسته شکل اصلی بیان خود را
بیابد. به قول خودش در یکی از داستانهای «تضادهای درونی» (1350)، کم کم فراموش کرده بود که چرا مینویسد و برای چه کسانی مینویسد. فقط فکرش این بود که کتابهای بیشتری داشته باشد و شهرت بیشتری به هم بزند و متاسفانه پول در بیاورد»؛ اما نادر ابراهیمی همواره ستایشگرانی نیز چه در نسل قبل و چه در نسل امروز داشته است. برخی از آنها نوشتهاند: «بعضی از قصههای ابراهیمی، ضمن حفظ ارزشهای هنری، دارای جنبه نیرومند آموزش و پرورش است، طوری که میتوان آنها را تدریس کرد». به هر حال نادر ابراهیمی نویسنده پرکاری بود که میتوان از بیان تمامی آنها، داستانهایی با حجم متوسط را به عنوان آثار برتر او انتخاب کرد. نادر ابراهیمی ، نخستین بار با قصههای حیوانات و تمثیلهای فلسفی و کتابهای کودکان وارد عرصه داستاننویسان شد و سپس کارش را با داستانهای کوتاه درباره زندگی خانوادگی کارمندان و افسردگیهای روحی روشنفکران ادامه داد؛ اما پس از آن کارش را به سمت نوشتن درباره یاغیهای ترکمن کشاند. پس از این دوره نیز او داستانهایی خیالی و وهمآلود راجع به مسائل کلی بشری نوشت و بالاخره پس از انقلاب از روی زندگی امام خمینی، زندگینامه او را با نام «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما آمد» نوشت.و بالاخره در اثر بیماری، گوشهنشین و خانه نشین شد. نادر ابراهیمی در زمینه نمایشنامهنویسی نیز فعال بود. نمایشنامههای «یک قصه معمولی و قدیمی درباب جنایت» «وسعت معنای انتظار» و «اجازه هست آقای برشت؟» تالیف او است. نادر ابراهیمی به جز قصه کودکان، داستان و رمان و نمایشنامه به فیلمنامهنویسی و فعالیتهای سینمایی نیز علاقهمند بود. صدای صحرا و آخرین عادل غرب دو فیلمنامه او هستند؛ اما او در زمینه ساخت فیلم و فعالیتهای پشت صحنه پرونده قطورتری از فیلمنامهنویسی دارد. صدای صحرا، علم کوه و تخت سلیمان، گلهای وحشی ایران، آتش بدون دود، اسناد کهنه، تاریخ نو، ارگ بم، گلاب قمصر، روزی که هوا ایستاد و ... بعضی از آثار سینمایی او هستند؛ اما به هر حال نادر ابراهیمی در هر شکل از نویسندگی که مهارت داشت یا نداشت و توجه منتقدان را به خود جلب کرد یا نکرد، به هر حال برشی از تاریخ ادبیات ایران را با آثار خود از آن خود کرد و نام خود را در کتابهای تاریخی ادبیات معاصر ایران به ثبت رساند. عاشقانههای آرام او مثل «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» و رمان مفصل او که سرشار از درسهایی درباره عشق و مبارزه و وطن خواهی است، هنوز در صدر آثار پرفروش است و هر سال خوانندگانی جوان از نسل این روزگار را به خود جذب میکند. زمانی نادر ابراهیمی دوستان روشنفکر زیادی داشت که همه آنها در صدر ژانر هنر خود بودند. احمد شاملو، سهراب سپهری، اخوان ثالث و دیگران؛ اما این دوستان پس از مدتی راه خود را از ابراهیمی جدا کردند و به قول نادر ابراهیمی «بدعنادی» کردند و اشک در چشمانش نشاندند. حالا او در خانهاش عکس «عباس کیارستمی» را به دیوار زده است و از او یاد میکند. نادر ابراهیمی از سال 1378 خانهنشین شد و اندک اندک بیماری و کهولت سن با او کاری کرد که حتی این روزها به سختی حرف میزند یا نمیزند. هنوز همسر وفادارش «فرزانه منصوری» با او همراه و هم کلام است و نمیگذارد نوشتههای ناتمام و کارهای نیمه رها شده، ناراحتش کند. ما فرزانه منصوری، همسر نادر ابراهیمی را پس از انتشار نامههای عاشقانه نادر ابراهیمی به او شناختیم. نامههایی که مانند اغلب دیگر آثار ابراهیمی، دارای نثری روان و موزون و تاثیرگذار هستند ولحظههایی احساسی و عمیق را در خاطرهها حک میکند. هم اکنون نادر ابراهیمی در سن 68 سالگی در خانهاش در میان یادگاریها و تابلوها و صندوقچهها و کتابها و نوشتهها و نوشتهها و نوشتهها، گاهی با همراهی همسرش راه میرود و مرور روزهای خوش و ناخوش گذشته را مزمزه میکند. این روزها، شاید تنها کاری که میتوانیم برای او بکنیم این باشد: «یک دقیقه سکوت برای احترام به نویسنده، آتش بدون دود
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384 ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
مصا حبه ای از عبد الرحمن اونق
در مصاحبه با عبدالرحمن اونق، برنده سه كتاب برتر مسابقهي معلم:
آنچه كه باعث شهرت نويسنده ميشود، آثار برجستهي اوست
مصاحبه از: طاهر جاني
از عبدالرحمن اونق (نويسنده و مترجم) تاكنون آثاري چون «سورتك» (مجموعهي داستان)، «در عمق شبهاي تار» (رمان براي نوجوانان)، «سماجت» (ترجمه مجموعهداستان) و چند كار مشترك ديگر با نويسندگان نام آشنا به چاپ رسيده است. انتخاب رمان «راز خاير خوجه» از آثار برجستهي ايشان به عنوان يكي از سه كتاب برتر مسابقهي معلم در هفتههاي اخير بهانهاي فراهم آورد تا با وي جهت بررسي آنچه كه پيرامون جامعهي قلم بدستان ميگذرد به گفتگو بنشينيم.
شما از نخستين اعضاي كلاسهاي قصه شهرستان بندر تركمن در محل كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بشمار ميرويد. ابتدا در اين مورد توضيحاتي را بفرمائيد؟
پيش از آنكه در نشستهاي نقد و بررسي قصه حضور يابم براي خودم مينوشتم. آن زمان كلاس قصهاي نداشتيم و طبعاً نشستهاي ادبي نيز برگزار نميشد تا اينكه يك روز به پيشنهاد آقاي ديهجي (مدير مسئول نشريه صحرا) نشست ادبي ترتيب داديم. اوايل، تنها ما دو نفر كار ميكرديم. بعدها به اين نشستها كمي رسميت داديم يعني كار را از خانه به كانون پرورش كشيديم و آقايان يوسف سقالي، حاجي دردي كوسلي، عزت اللّه شرافت، غفار جاني از همانجا به جمع ما اضافه شدند. سپس به اتفاق صالح پاك، احمد و حاج امان كم، عطا كوسلي، صالح عطا مرادي، وحيد شرافت و خود شما جمع واحدي را تشكيل داديم.
از قصهي كوتاه يلمك كه اولين كارتان بود تا راز خاير خوجه راه درازي پيموده شده است. هيچ فكر ميكرديد اين اثر جزو منتخبين كتاب معلم برگزيده شود؟
بله البته، بالاخره هر نويسندهاي ممكن است چنين تصوراتي را در ذهنش بپروراند. يلمك شروع ماجرا بود و توانست نقطهي روشني را براي ادامهي كارم ترسيم كند كه در نتيجهي آن، رمان راز خاير خوجه به ثمر رسيد.
هيأت برگزاري مراسم بر خلاف سالهاي قبل كه هيچگاه از خود مؤلّف، كتاب نميخواستند امسال سنت شكني كرده بودند. از اين جريان مطلع بوديد؟
× بنده قبلأ از اين جريان اطلاعي نداشتم. در واقع فراخوان كتاب معلم را روزنامهي نوروز در آبان ماه سال 80 منتشر كرده بود و به نظرم روش مناسبي است تا نويسندگان خود براي حضور در مسابقات اقدام كنند و اميدوارم در انتخاب كتاب سال هم چنين روشي معمول شود زيرا حقي از كسي ضايع نخواهد شد.
در بحث منطقهاي پس از احياي كلاسها در كانون پرورش سالها بعد شاهد جلسات نقد و بررسي در محافل آزاد هم بوديم كه بازدهشان به روشني مشخص است خود شما و بچههاي شهرستان مانند برادران كر و سايرين در مسابقات سراسري كشوري مقامهاي برتر را كسب كرديد. اخيراً دو، سه سالي نيز جلسات ديگري تحت عنوان انجمن ادبيات داستاني در محل خانهي فرهنگ ارشاد اسلامي شهرستان برگزار ميشود اما عملكرد آن از پيشرفت طبيعي برخودار نبوده است و پيش از آنكه در بطن كار باشد در حاشيه قرار دارد. شما علت ركود اين انجمن را در چه ميدانيد؟
به عقيدهي بنده اين امر ميتواند چند دليل داشته باشد اولاً يك علاقمند به قصه اگر ميخواهد نويسنده شود بهتر است تا كسب تجربهي لازم فكر و ذهنش منحصر به نوشتن باشد حال آنكه ميبينيم و ميشنويم بچههاي انجمن ادبيات داستاني همزمان با كار قصه در ديگر رشتهها هم فعاليت دارند و اين نوع تناقص ميتواند در كار نويسنده سكته ايجاد كند. نويسندگان مجرب معمولاً فعاليتهاي چندگانه نميكنند و دليل موفقيتشان هم در همين موضوع ميباشد. از طرفي لزوم وابستگي به يك نشريهي تخصصي هميشه مطرح بوده است به هر حال بچههاي انجمن ادبيات داستاني به دليل مشغوليتهاي بسياري كه دارند فاقد فاكتورهاي لازم براي نويسندهگي مي باشند.
فكر نميكنيد اين فعاليتهاي همزمان، بيشتر براي كسب شهرت و محبوبيت زود هنگام در اجتماع باشد؟
هر هنرمندي به هر حال دلش ميخواهد در حوزهي كاريش خدمتي به جامعه بكند و به شهرت و محبوبيت برسد. اين خواستهي هر انسان ديگري هم ميتواند باشد منتها به سادگي به دست نميآيد كلاً آنچه كه باعث شهرت نويسنده ميشود آثار برجستهي اوست شما ميدانيد نويسندگان بيش از آنكه به چهره و قيافه شناخته شوند از طريق انتشار آثارشان شناخته شده و به شهرت رسيدهاند در اين مقوله نميتوان ابتدا كسب شهرت كرد و سپس نويسنده شد علاقمندان نخست بايد در فكر خلق آثار برجسته باشند آن گاه خواهند ديد در جامعه چقدر به شهرت و محبوبيت رسيدهاند هر چند كه ممكن است درصد قابل توجهي از مردم آنها را به چهره و قيافه نشناسند.
با توجه به روند موجود، احتمال تخريب علاقمندي استعدادها روز به روز جديتر مطرح ميشود و اين نگراني كه آنها در دراز مدت نتوانند به توفيقاتي دست يابند بيشتر قوت ميگيرد؟
دقيقاً همين طور است. شما خود نويسنده هستيد و به خوبي ميدانيد شرط نويسنده شدن چيست. اگر يك انجمن نتواند در دراز مدت به بازده قابل برسد لطمه خواهد ديد و بيش از همه اعضايش متضرر خواهند شد. بنابر اين موضوع مطرح شده جدي و قابل بررسي است و اين مهم بايد از سوي اساتيد آن انجمن صورت بگيرد.
آيا نوع متفاوت فعاليت اعاي انجمن در مسابقات سطح منطقه هم تأثيرگذار بوده است؟
نفس كار خوب است چون ايجاد انگيزه ميكند اما چون بنده نمودي عيني در نوشتههاي بچهها نديدم تصورم اين است كه قصهها در حد اسم و رسم انجمن نباشد. در گذشته آثار برتر در مجلات معتبر كشور چاپ ميشدند اما چنديست از بچههاي انجمن ادبيات داستاني چيزي چاپ نميشود.
اگر چند نوع فعاليت همزمان را اشتباه بدانيم براي جبران آن چقدر فرصت باقي خواهد بود؟
در پارهاي اوقات فرصت براي جبران اشتباه وجود دارد به هر حال روزي خواهد رسيد كه شما حتماً بايد به مرحلهاي از تجربه و اندوخته رسيده باشيد، در غير اين صورت جبران وقت تلف شده ناممكن و يا حداقل دشوار خواهد بود و احتمالاً ناچار ميشويد نامتان را از ليست قلم بدستان حذف كنيد.
خود شما هيچ شده در دوران فعاليتتان به هنر ديگري هم بپردازيد؟
بنده علاوه بر قصهنويسي چند صباحي هم به دنبال تحقيق دربارهي مقامهاي موسيقي تركمن بودم ولي بعدها به توصيهي اساتيد پيشكسوت كه گفتند در صورت پرداختن به شعر بكار اصليات لطمه خواهد خورد حرفشان را آويزهي گوشم كردم و ديگر به تحقيق ادامه ندادم. شده است گاهي شعر هم بگويم اما هيچگاه آن را مانند قصهنويسي جدي نگرفتم.
كار ترجمه چطور؟
كار ترجمه شاخهاي از كار نويسندگي است و پرداختن به آن علاوه بر كسب تجربه به خلاقيت ذهني نويسنده هم كمك ميكند. كارهاي ترجمهي بنده تماماً در حيطهي قصهنويسي بوده است و اين شيوهي فعاليت مانعي براي داستان نويسي نميباشد.
در مواردي شاهد بوديم عدهاي از نويسندگان در ميانهي راه دلسرد شده و بيآنكه به مرحلهاي از تجربه رسيده باشند كار را براي هميشه و يا لااقل تا مدتها رها كردهاند. شما معضل را در كجا ميبينيد؟
مشابه چنين مواردي در طول تمامي دورهها ديده شده است و بيش از هر چيزي بستگي به ظرفيت خود نويسنده دارد. در اين مورد مسائل متعددي بايد در نظر گرفته شود. امروزه نويسندگي به جهت برخوردار نبودن از يك منبع درآمدن مشخص حرفه محسوب نميشود. خصوصاً در منطقهي ما نويسندگان غالباً به ناچار تفنني مينويسند. از آن سو به زير چاپ نرفتن آثار اوليه ممكن است ايجاد عدم انگيزه كند و عموماً پستي و بلنديهاي زندگي مانند مشكلات مادي و معنوي و گرفتاريهاي اجتنابناپذير نيز به نوعي تأثير گذار ميشوند.
بنا بر تمامي مشكلات موجود آيا اصلاً مي توان روي درآمد اين مقوله حساب كرد؟
نميتوان منكر درآمد نوشتن شد، مشروط بر اينكه شغل ثابتي نيز در كنار آن تأمين كننده اصليترين نيازها باشد. بدينگونه ميشود روي درآمد حاصله حساب كرد و از آن استفاده نمود.
برخي علاقمندان به جاي حضور در نشستهاي ادبي ترجيح ميدهند صرفاً در خانه به فعاليت بپردازند و به همين دليل اختلاف فاحشي بين طرح نوشتاري آنها و كساني ديده ميشود كه در جلسات مزبور شركت ميكنند اين دو موضوع را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
كار در خانه تنها بخشي از فعاليت نويسنده است و حضور در نشستهاي ادبي به علاقمند كمك ميكند فنون قصهنويسي را بشناسد و از آن به عنوان ابزاري در نوشتههايش بكار ببرد كه باعث ميشود به مرور شناخت كاملي از قصه پيدا كند. مزاياي جلسات نقد و بررسي در كل بيش از اينها نميباشد و فعاليت در خانه مرحلهي بعدي كار ميباشد. نويسندگان اگر بخواهند تمام تلاش خود را منحصراً در محيطي تنها پياده بكنند طبعاً در بررسي آثار آنها با اعضاي جلسات كمي و كاستيهاي فاحشي ديده خواهد شد.
از ديگر علل عدم حضور علاقمندان به ويژه خانمها حساسيت برخي خانوادهها نسبت به حضور فرزندانشان در جلسات بوده است. براي رفع اين مورد چه پيشنهادي داريد؟
حساسيت خانوادهها را ميتوان درك كرد چون در حال حاضر نشستهاي انجمن ادبيات داستاني به صورت مختلط انجام ميشود و خود به خود ميتواند واكنش والدين را باعث شود در اين باره پيشنهاد ميكنم مسئولين براي خانمها كلاسهاي جداگانه بگذارند تا با جلب اعتماد بيشتر خانوادهها حساسيتها نيز برطرف گردند.
توجهي اصلي شما در جلسات قصه به نقد ريشهاي موارد ميباشد برخي نويسندگان معتقدند اساتيد براي نقد از روشهاي سختگيرانه و غير اصولي پيروي ميكنند. اصولاً تعريف كلي نقد چه ميباشد؟
نقد در حقيقت برشمردن نقاط ضعف و قوت اثر و در اصل كالبد شكافي موضوع ميباشد نويسندگان جوان ما نبايد از نقد و انتقاد دلسرد شوند. هر عضو علاقمند تا نويسنده شدن راهي طولاني ميپيمايد. آنها هم بايد همين روش را در پيش بگيرند. آنقدر بنويسند و آنقدر نقد شوند تا به تجربه برسند، البته معتقدم بعضي منتقدان چون قصه را نميشناسند كار را خراب ميكنند. تكليف اين افراد با اساتيد ميباشد و اصولاً اساتيد كلاس بايد در جمع بندي نهايي نقد نقاد را نيز اصلاح كند.
به تازهگي خبردار شديم نفرات برتر جلسات قصهي حوزه گميشان كه شما عهدهدار ادارهي آن هستيد قرار است در مسابقات كشوري حضور داشته باشند. آيا دست يافتن به اين مهم دليل خاصي دارد و اگر ميشود اسامي نفرات برتر را هم نام ببريد؟
اين سؤال در واقع مكمل سوالي است كه قبلاً كرديد. سعي من همواره بر اهتمام علاقمندان جوان كلاسم به قصهنويسي ميباشد و از آنها ميخواهم تنها به خلق آثار بينديشند در مواردي نيز كتابهاي مناسب را معرفي ميكنم و اجازه ميدهم در شرايطي خاص به مشورت بپردازند. از جملهي آنها كه خيلي به آينده كارشان اميدوارم ميتوانم از آقايان بهروز كم، جمالالدين اونق و محمد حاج ارازي نام ببرم.
از اوضاع و احوال كلاسهاي كانون شهرستان هم خبري داريد؟
در كانون پرورشي هم خوشبختانه وضعيت به گونهاي مناسب پيش ميرود. خوب است بدانيد چندي پيش نوجوانان ما در سطح استان مقامهاي جالب توجهي را كسب كردهاند و احتمال بسياري ميرود در مسابقات كشوري هم رتبههاي بالايي كسب كنند.
اگر بخواهيم در مورد آينده خوشبينانه فكر كنيم شايد آثار ديگري هم مثل يكي از آثار شما به فيلمنامه و فيلم تبديل شوند؟
بله، چرا كه نه. تا اينجا داستان سورتك در سريالي به نام قصههاي هفته از گروه كودك و نوجوان شبكهي دوم سيما به صورت فيلم درآمده و پخش شده است و بايد خوشبين بود آيندهي فيلمهاي كوتاه از آن همين داستانهايي باشد كه با دست پر توان نويسندگان ما خلق ميشوند.
اخيراً در محافل ادبي شهرستان صحبت از اختصاص يافتن يك نشريهي مستقل براي منطقه ميشود. اين مورد خاص تا چه حد جدي ميباشد؟
در اين خصوص شايعاتي بر سر زبانها افتاده است. كار نشر مجله چه به صورت ماهنامه و يا هفته نامه كار سادهاي نيست. بزرگان شهر بايد بنشينند و در مورد آن بحثهاي كارشناسانه انجام بدهند و اگر به نتيجه رسيدند قاعدتاً خواهند توانست نشريه مورد نظر را ارائه بدهند. موضوع اختصاص نشريه براي منطقه از نظر بنده نيز ضروري ميباشد به دليل اينكه در پيرامون ما استعدادهاي فراواني وجود دارند.
دربارهي كارهاي جديدتان هم صحبت كنيد؟
اگر خدا بخواهد امسال (سال 81) يك رمان دوجلدي به نام «حماسهي گوراوغلي» از انتشاراتي قدياني وارد بازار خواهد شد. رمان «آواي صحرا» نيز در طول چند ماه آينده منتشر ميشود. علاوه بر اينها يك كار ترجمه از آقاي گلدي الله نظرف نويسنده خوب تركمنستاني و دارندهي ديپلم افتخار «هانس كريستين آندرسن» زير چاپ دارم و در حال حاضر كارهاي پاياني رمان «آن سوي مرزها» را انجام ميدهم كه انشاا… سال آينده به زير چاپ خواهم داد.
تشكر از اينكه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد؟
من هم از شما متشكرم و برايتان آرزوي موفقيت ميكنم.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384 ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
عبدالر حمن اونق
عبدالرحمن اونق از نویسندگان توانای ترکمن می باشد مطلب زیر از سایت لوح بر گرفته شده است
آواي صحرا منتشر شد
رمان «آواي صحرا»، نوشتهي عبدالرحمن اونق، نويسندهاي از خطهي ترکمن صحرا، به همت کارگاه قصه و رمان توسط شرکت انتشارات سوره مهر منتشر شد.
حوادث رمان در خطهي ترکمن صحرا به وقوع ميپيوندد و از بافت اقليمي برخوردار است. نويسنده در جاي جاي رمان، راجع به اماکن و اشياي بومي داستان توضيح ميدهد. فضاسازيهاي رمان به نحوي توصيف شده است که مخاطب در فضاي بومي خاص آن در هنگام خوانش قرار ميگيرد. حوادث تاريخي اين گوشه از سرزمين ايران به عنوان پسزمينهي اثر انتخاب شده است.
اکنون به شرح زندگی ایشان می ژردازیم:
در سال 1338 در روستاي دهنه يك خواجه نفس قميشان متولد شد و تحصيلات خود را تا مقطع كارداني زبان عربي ادامه داد او علاوه بر دبيري آموزش و پرورش مسئول بخش داستان كانون پرورش فكري نيز هست در ميان آثار او دو رمان راز خاير خوژه و آواي صحرا در جشنوارة معلم برگزيده شدهاند.
آثار ایشان
راز خاير خوژه (رمان)، آواي صحرا (رمان)، در عمق شبهاي تار (رمان نوجوانان)، سورتيك (مجموعه داستان)، قصههاي تركمن، حماسه گور اوغلي (رمان دوجلدي)، سماجت (مجموعه داستان، ترجمه).

معرفی آثار ایشان
راز خایر خوجه
ماتىخان»، بزرگ يكى از تيرههاى تركمن، با اطاعت ازفرمان رضاخان، كوچ روى را ترك مىكند و با ايل خود در خاير خوجهساكن مىشود. آرامش آنها با طرح دولت براى ايجاد پاسگاههاىمرزبانى و حضور امنيهها به هم مىخورد. ماتىخان مدتى در برابرظلمهاى استوار نصيرى، فرمانده پاسگاه، سكوت و با او سازشمىكند. اما همزمان با اجراى دستور كشف حجاب، با نقشه قبلى و باكمك افراد ايل و دوستان ديگرش، ماموران را مىكشد و به روسيهمىگريزد. «ماتىخان» در تعقيب و گريز زخمى مىشود و چوپانان اورا نجات مىدهند. «ماتىخان» با تغيير دادن اسم خود زندگىتازهاى در اين سوى مرز آغاز مىكند. سالها بعد، پس از انقلاباسلامى و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، مرز ايران و تركمنستانباز مىشود و ماتىخان، پسر و خانواده سابق خود را باز مىيابد.
این کتاب توسط مركز آفرينشهاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است.
در عمق شبهای تار
ماتىخان»، بزرگ يكى از تيرههاى تركمن، با اطاعت ازفرمان رضاخان، كوچ روى را ترك مىكند و با ايل خود در خاير خوجهساكن مىشود. آرامش آنها با طرح دولت براى ايجاد پاسگاههاىمرزبانى و حضور امنيهها به هم مىخورد. ماتىخان مدتى در برابرظلمهاى استوار نصيرى، فرمانده پاسگاه، سكوت و با او سازشمىكند. اما همزمان با اجراى دستور كشف حجاب، با نقشه قبلى و باكمك افراد ايل و دوستان ديگرش، ماموران را مىكشد و به روسيهمىگريزد. «ماتىخان» در تعقيب و گريز زخمى مىشود و چوپانان اورا نجات مىدهند. «ماتىخان» با تغيير دادن اسم خود زندگىتازهاى در اين سوى مرز آغاز مىكند. سالها بعد، پس از انقلاباسلامى و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، مرز ايران و تركمنستانباز مىشود و ماتىخان، پسر و خانواده سابق خود را باز مىيابد.
این کتاب توسط مركز آفرينشهاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است.
سماجت
معرفی کتاب: كتاب حاضر شامل 6 داستان كوتاه درباره مسائل اجتماعىمردم تركمنستان، از نويسندگان تركمنستانى است.
داستان فردى كه پس از 15 سال صاحب فرزندى مىشود، اما بر اثريك بىتوجهى او را از دست مىدهد/ قصه پسر با هوشى كه به خاطرسن كم او را در دانشگاه نمىپذيرند، اما وى با مراجعه به مديرمشكل خود را حل مىكند/ ماجراى فردى روستايى كه تصور مىكندميهمانى كه به خانهاش آمده بر خلاف ديگر افراد روستا، از باغچه پراز گل او خوشش آمده است. اما در نهايت ميهمان به او مىگويد چرابه جاى اينهمه، گوجهفرنگى نكاشته است/ و... از جمله موارد مطرحشده در اين داستانها مىباشد.
عناوين آنها عبارتند از: «آزرد»، «سماجت»، «مهمان»، «چامپيون»/خداى وردى حاليف، «انتظار»/ عبدالرحمن اونق (براساس شعرى ازكريم قرباننفسف)، «هواپيما»/ گلدىالله نازارف.
نویسنده این کتاب "خداى وردىحاليف" می باشد.
این کتاب توسط مركز آفرينشهاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشرشده است
آوای صحرا
زمان رمان در دوره ناصرى مىگذرد. زمانى كه تركستان ازچند مورد هجوم قرار گرفته است و روسها بيشتر مناطق تركستان رااشغال كردهاند و چشم طمع به تركمنستان دارند. حكومت ايران همكه از ديرباز تركمنستان را در اختيار داشته است نمىخواهد به راحتىآن را از دست بدهد. ناصرالدين شاه با مشاورانش نقشه مىكشند تا«مردان» را، كه جوان تركمنى است و سالها پيش به همت يكتاجر با فرهنگ تهرانى از دست ربايندگان نجات يافته است، طعمهنقشههايشان بكنند. مردان كه جوان تحصيل كردهاى است، خود نيزبىميل نيست نزد والدين اصلىاش برگردد. اختلاف دو تيره بزرگ«يموت» يعنى آتاباىها و جعفرباىها، بهانهاى است تا مردان به«كمش دفه» سفر كند و به كمك پدرش، الياس آخوند طبيب، بتواندميان دو تيره اتحاد برقرار كند. اين كار به معنى قدرت گرفتنيموتها و چيزى است كه بيشتر از همه حكومت ايران را خوشحالمىكند، به دليل آنكه از شر «تكه»هاى جنگجو و مزاحم براىقشون ايران راحت مىشوند، مردان در ته دلش حتى براى اتحاد باتكهها هم نقشه دارد...
این کتاب توسط مركز آفرينشهاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384 ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
فرش ترکمن
سوابق تاریخی
ترکمن های ایران در منطقه ترکمن صحرا واقع در مرز شمالی ایران و جمهوری ترکمنستان و همچنین در قسمت شمال شرقی خراسان زندگی می کنند. اغلب ترکمنهای ایران را طوایف یموت، گوکلان، سالیر و همچنین ساریق و تکه تشکیل می دهند.
مردم ترکمن اگر چه اصالت خود را حفظ کرده اند، سنتهای فراوانی را چه در جنگهای قبیله یی، چه در جنگ با همسایگان و چه تحت تأثیر فرهنگ های مسلط همسایگان از دست داده اند، به طوری که پیگیری تاریخ آنان کار آسانی نیست.
این قوم بیش از هر کالایی به فرش های خود علاقمند بوده و آنها را به شکل ها و اندازه های گوناگون می بافته اند تا نیازهای متنوع زندگی کوچ نشینی و نیمه کوچ نشینی را برآورد، نمادهای آن نوع زندگی را یادآوری کند و مایه ی شادی زندگی کوچ نشینی باشد.
بنیاد اقتصادی زندگی اغلب ترکمن ها، مثل همه ی عشایر، دامداری است. با وجود این، اوضاع جغرافیایی و سیاسی گاه امکانات بهتری مثل کشاورزی را فراهم می آورد.
زنان عشایر و از جمله ترکمن ها در انواع بافته ها چنان کاردان و مسلط بودند که با ساده ترین ابزارها مجموعه ی متنوع و شگفت انگیزی را ایجاد می کردند که گاه، به ویژه هنگام عروسی، بر روی شتر و اسب به نمایش گذاشته می شد. در عین حال، همین فرش ها، هر اندازه با دقت و زیبا بافته شده بود، زیر دست و پا و در زندگی گذرا و ناپایدار و در عین حال پر غرور و حادثه ی ترکمن ها از بین می رفت. به همین دلیل، تنها نمونه هایی باقی مانده است که یا پیشامد یا دست بیگانه یی که با اعجاب و تحسین به سوی آنها رفته، انواع قابل توجهی را از گزند روزگار نگه داشته است. کهنه ترین این نمونه ها از قرن دوازدهم هجری (هیجدهم میلادی) عقب تر نمی رود، و به همین دلیل، تاریخ قالی ترکمن اساساً روشن نیست.
از میان قبایل مختلفی که قالیبافی در آنها رواج داشته است (در قرون گذشته) فقط نام سه قبیله کهنه به جای مانده که از قالیبافی آن سختن رفته است: سالور، چدر (جولدر، دولدر) و ایمدلی (ایمور، المور).
كهنه ترين و عمده ترين قالیهای ترکمن از قرن نوزدهم میلادی، باقی مانده است. در عین حال که بافت قالی در بین برخی از قبایل ترکمن تأیید نشده است، چندین قبیله که قدیمتر، بزرگتر و نیرومند تر از همه هستند قالی می بافته اند.
ایلهای بزرگی چون سالور، تکه (که منشعب از ایل سالور است) ساریک، یموت و ارساری و چدر از قدیمترین ایلاتی بوده اند که قالیبافی در آنها رواج داشته است و هر کدام از آنها نقوش مربوط به قبیله خود (توتم) داشته اند.
تاریخ قالی ترکمن انعکاسی از تاریخ این قوم است. همچنان که در مورد تاریخ هیچ قبیله یی نمی توان با اطمینان سخن گفت، بیان تاریخ قالی ترکمن نیز خالی از اشکال نیست الگوی کلی قالی ترکمن نشان از تحولات شدید ندارد، زیرا به صورت نقش های تکراری باقی مانده است. این نقش ها در ایران بیش از ششصد سال سابقه دارند و در بسیاری از مینیاتورهای قرن هفتم هجری به بعد منعکس شده اند. از آنجا که کهن ترین قالی به دست آمده ی جهان نیز دارای نقش های تکراری است، باید پذیرفت که نقش های ترکمنی در یک مرحله ی ابتدایی باقی مانده اند.

- ساختار
تار و پود قالیهای ترکمنی در بعضی از موارد از پشم است و آنها از پشم گوسفندان خود برای بافتن چنین فرشهایی استفاده می کنند. قالی ترکمن را زنان بر روی دار افقی و در درون چادر می افند، در نتیجه بافت قطعات کوچکتر، رواج دارد. علاوه بر قالی، انواع دیگری از بافته های فرش و گلیم گونه نیز که عمدتاً کاربرد ویژه ای دارند در مناطق ترکمن نشین تولید می گردد که از آن جمله می توان به خورجین، آلمالیق و اجاق باشی اشاره کرد.
امروزه ترکمنها، بیشتر به بافت پشتی قارچین مشغولند و تقریباً انواع دیگر بافته ها را به فراموشی سپرده اند و اغلب به بافت یک نوع قالیچه مشغولند. گاهی برخی بافنده ها از سر تفنن کیفهایی هم برای خانمها می بافند. امروزه پلاس یا گلیم خیلی کم بافته شده و اجاق باشی یا آلمالیق دیگر بافته نمی شود.
بهترین بافته های قالی ترکمن مربوط به "ایل تکه" است. تعداد بافته های ایل تکه کمتر از بافته های دو طایفه یموت است، آتابای در کیفیت بافندگی سپس از تکه قرار دارد و بیشترین حجم قالی را تولید می کند. جعفربای سپس از آتابای قرار دارد و تولید آنهم کمتر است.
نوع گره قالیهای ترکمنی هم ترکی و هم فارسی است. ایل تکه بیشتر از گره ترکی استفاده می کند ولی در سایر مناطق گره فارسی هم استفاده میشود.
شیرازه متصل در قالیهای ترکمنی به کار می رود و گلیم بافی فرشهای آنها از نوع فارسی است. بیشتر قالیهای ترکمن از نوع درشت باف هستند ولی در ایل تکه که بیشتر از ابریشم استفاده می کنند، ریز بافی تا حد رجشمار 40 و 50 دیده می شود. مهمترین ویژگی فنی بافت قالی آنها تک بوده بودن قالی آنها است (تک پود نازک) که به همراه قالیچه های بلوچ از بارزترین نمونه های این شیوه در این زمان هستند.
به طور کلی می توان گفت فرش های ترکمن تخت باف هستند.
- طرحهای رایج
نقشه های ترکمنی اصیل همه تکراری هستند، یعنی از تکرار یک یا چند نقشمایه شکلمی گیرند. "جان تامپسن" ویژگی نقوش قالی ترکمن را اینگونه توصیف می کند:
ویژگی بافت ترکمن "گل" است. هر کسی روزگاری عملاً دراین اندیشه رفته است که این نقش های دقیق چه معنایی دارد. اغلب نظریه ها می گویند که نقش های قالی ترکمن نشانه چیزی است، از جمله نظام آبیاری و مزارع، چادرهای یک اردو، و انواع گل. اندیشه ی دیگر این است که نقش های ترکمن از طرح های در هم رفته و رایج دوره ی تیموری گرفته شده است. این نظریه مبتنی بر شباهت گل های ترکمنی است با نقش های قالی هایی که در مینیاتورها تصویر شده است. متاسفانه شباهت فقط سطحی است ....
نقش های تمرکز یافته از جمله نیلوفر آبی، شقایق، ابر، موج و نمونه های دیگر رایج هنری از شرق به هنر آسیای مرکزی راه یافته اند. آنها را از قرن نهم هجری (پانزدهم میلادی) در قالی ترکمن واز قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی) در قالی های ایرانی می توان دنبال کرد....
به عقیده او ترکمنها نقشها را متمرکز (درهم فشرده) می کرده اند. انزوای فرهنگی آنان را در حفظ طرحهای کهنه کمک کرده است. اگر نقشی در قالی قدیم ترک (عثمانی قدیم و ترکیه امروز) پیدا شود کلید کار است.
طبیعی است که تا همین حد اشکالات فراوانی بر این نظریه وارداست، به طوریکه می دانیم، "نیلوفر آبی" یا لوتوس از کهن ترین زمانها در هنر ایرانی رایج بوده است و در آثار پس از اسلام نیز همیشه دیده است.
به عقیده "جان تامپسن" حلقه ابر نماد هر گونه حلقه، روزنه و امثال آن است. و رواج این نقش در قالی های ترک (آسیای صغیر) را به شکل گیری گل ترکمنی مربوط می داند. این حلقه ابر شناخته در ایران "میله بندی و در میان ترکمنها تمیر چین" (آهن چین) است و در نقش قالی بر مینیاتورهای قرن هشتم هجری دیده می شود.
جان تامپسن ترنج هشت گوشه قالی ترک در قرن دوازدهم هجری را منشأ گلهای ترکمنی می داند در حالی که تنها بخشی از ظاهر آنها به هم شباهت دارد. و نموداری نیز در این مورد ارائه داده است. (نمودار در صفحه بعد) مهمترین مسأله در این است که محققانی نظیر تامپس هیچ گاه به نام اصلی این گلها توجه نمی کنند.
در صورتی که گلی از حلقه ابر یا هر چیز دیگر گرفته شده باشد باید نشانی هر قدر هم کوچک وناچیز از آن سرچشمه در این گلها باشد، در حالی که حتی یک نمونه نمی توان یافت که آنرا بتوان به هنر چین یا آسیای مرکزی پیوند داد.
ترکمنها گلهای اصلی قالی خود را نامهایی داده اند که صورت مهمترین آنها و معنی نام آنها مسائل بسیاری را روشن می کند.
"و چه زیبا گفته است بوگولیوبرف محقق نامی فرش ترکمن"
در فرش ترکمنی، ما به یک منبع زیباشناختی از کار و تلاش گروهی بر می خوریم که طی نسلهای متوالی گرد آمده است. بهترین و زیباترین آنها حفظ شده و اگر خطری در کمین این باز مانده های گرانبهای زمانهای دور دست و کهنه باشد همانا، شرایط تمدن و تاراجگری زندگی کنونی ماست.
مهم ترین گلهای قالی ترکمن چنین است:
|
1- فیلپی گول |
Filpay gül |
به معنی نقش کف ای فیل. نام گل بزرگی است (قابل مقایسه با چپات اشتر در سیستانی به معنی کف پای شتر). |
|
2- چمچه |
čemče |
به معنی چمچه یا چمچه. چمچه لغت فارسی است به معنی قاشق گود. |
|
3- کجبه |
kejebe |
به معنی کجاوه و گرفته از تلفظ بسیار قدیم واژه یعنی کجابه |
|
4- گولی گول |
Gulli gül |
به معنی نقش گل گلدار و آن نقش مایه یی است دارای گل های ریز |
|
5- دغا |
doqā |
به معنی طلسم. در ترکی ریشه ندارد و همان دعاست. |
|
6- سکیز کله |
Sekiz kelle |
به معنی هشت کله. ترجمه از فارسی است. |
|
7- سکیز قاپی |
Sekiz gāpi |
به معنی هشت در. ترجمه ی نادرست هشت بر است. |
|
8- چرخ پلک |
Čarx palak |
به معنی چرخ فلک. |
|
9- آینا؛ آینا گل |
āynā göl |
به معنی نقش آینه. |
|
10- آت ایاقی |
āt ayāqi |
پای اسب به تقلید از فیلپی گول |
همانگونه که قبلاً ذکر شد، اکثر نقوش قالیهای ترکمنی از آنجائیکه بر گرفته از اشیاء کاربردی خاص و یا نمونه های طبیعی مشخص هستند لذا در اکثر موارد به همان نام، موسوم شده اند. که برای نمونه موارد زیر را ذکر می نمائیم:
آدینه که به معنی اذین (زیور) است و به شکل یک زیور زرین هم هست؛ آینا؛ آینه؛ آیناقوچک (ترکیبی از آینه و قوچک)؛ اتنک، آذین )آذینک)؛ آلا و ترکیب های بسیاری با آن (سرخ، چند رنگ)؛ آق سرای (سرای سپید)، آلتی بازار (شش بازار، تقلید از چهار بازار، چهار سوق فارسی)؛ آلماباغی (باغ سیب)؛ اره گل (ترنجی که حاشیه ی دندانه دار، مثل اره دارد)؛ بادام؛ برکرک (رگبرگ)؛ بستان (بوستان)؛ بغلک (بغلک ستون، اصطلاح معماری)؛ بوتا (بوته، بته)؛ بورک (سه گوشه، سیستانی: بورک)؛ پارسی گل؛ پچ (پیچ)؛ پنجه گیره (دستگیره، پنجه گیره)؛ تاواقچا (طبقچه)؛ ترس حلقه (حلقه ی بر عکس)؛ تکبنت (ترک بند)؛ تمیر چین گل (ترنج آهنین، ترنج دارای میله بندی)؛ تومار (طومار)؛ تویه تاپان (پای شتر، سیستانی: چپات اشتر؛ این اصطلاح ترکمنی، ترجمه است).
سکر گل (شکر گل، گلشر)؛ سکر گیشیک (آب نبات)؛ تلبرگ (رگبرگ)؛ جودور (چاودار، جودانه)؛ جوز (juz، جوز، گردو)؛ چتنک (چیده، شطرنجی، سیستانی: چیتانک)؛ چرخ پلک (چرخ فلک)؛ چمچه (چمچه)؛ چووال گل(ترنج جوال)؛ قارچین گل (ترنج خورجین)؛ خمتز (خمتاز، قیقاج)؛ خوناوا (خونابه، لکه ی سرخ)؛ هراتی (شبیه ماهی درهم)؛ دالموچ (دالموش)؛ دغا (دعا، بازوبند)؛ دغدن (داغدان)؛ رگمه (رگه، ردیف)؛ زولفی زر(زلف زر، رشته ی زرین)؛ زنجیر لیک (زنجیره)؛ ساری گیره (گیره ی زرد؟)؛ ساندیق (صندوق، نوعی ترنج، مقایسه کنید با کلاردشت: صندوقی به معنی ترنجدار)؛ سگداغ گول(گل سگداغ، داغ سگ)؛ سیمک؛ شخک (شاخک)؛ شهی نوز(شهنواز)؛ شیر پنجه (پنجه ی شیر)؛ غازایاق (پای غاز، پنجه ی غاز)؛ قچک (قوچک، سر قوچ)؛ کاساکلکن (کاسه ی گلکن، کاسه ی گلین که از خود نقش دارد)؛ کرمک (نقش ریز)؛ کمر (کمر)؛ کله (کله)؛ کویر گه (دنده، ترجمه ی غلطی از دندانه)؛ گلین بارماق (انگشت عروس، ترجمه از فارسی؛ در فارسی انگشت عروس، ابروی عروس و ... نام چند نقش است)؛ گول (gül، گل)؛ گولی گل (گل گلدار، ترنج گلدار)؛ قورباغا (قورباغه)؛ گولپر (گلپر)؛ گومبذ (گنبد)؛ گیجک (کجک، زلفین)؛ گیره (گیره)؛ گیلیم (گلیم، نقش گلیم)؛ مشتی (مشهدی)؛ مورغن (مرغان)؛ میحراب (محراب، مهراب)؛ نقشی گشت (نقش گشت، شطرنجی)؛ نلداغ (نعلدان، داغ حاصل از نعل) و تعدادی دیگر ...
همانگونه که می بینیم اکثر نقشمایه ها نام ترکی دارند ولی ممکن است در میدان هر قوم دیگری دیده شوند.
مثلاً داراق (شانه) از منتهی الیه شمال قفقاز تا میان لرها قشقایی ها و بلوچ ها؛ سو (آب)، آق سو (آب روشن) حاشیه باریکی است که در تمام ایران آب یا راه نامیده می شود، آل منجیک (منجوق سرخ) حاشیه ای از دامنه های ریز است که در ایران منجوق مروارید وامثال آن نامیده می شود. بعضی از نقشمایه های آنان هم به اعتقادات قبل از اسلام بر می گردد مثل القم (نوعی نشان)، بش آی (پنج ماه) و گرنه انواع گل (göl) یا آبگیر (برابر ترنج یا حوض فارسی)، جولبارس تاپان (پای پلنگ)؛ دیرناق (ناخن)، اریک گول (گل زرد آلو)؛ ایاق (پا) و ... نامهای عادی برای نقشهای معروف است.
در آثار مردم شناسی به برخی از نشانه های کهن ترکمنها نیز بر می خوریم، نقشهایی مثل نر و ماده (از نقشهای اصیل قوم کوچ نشین) طلسم و امثال آن، دیده می شود.
می توانیم بگوییم که اصولاً عشایر به حسب فرهنگ و نوع زندگی خود نمی توانند نقشمایه هایی پیچیده داشته باشند و اگر اتفاقاً مورد پیچیده ای پیش آید نشان ذوق آزمایی است و بهترین نمونه آن در میان قشقاییها است.
دسته یی از گل های ترکمن به نام ایل معروفند و معمولاً با نام ایل به کار می روند، مثل سالور گل، تکه گل و .. از قدیم ترین نمونه های قالی ترکمن تاکنون، اینها مهم ترین نقش مایه های قالی این قومند و در واقع بیش از هر نماد یا نشان دیگری، دلیل وابستگی بافته به ایل ویژه یی هستند. دقت در این گل ها چیزی از علائم قومی، مثل نشان یا توتم را کشف نمی کند. این گل ها اساساً هشت ضلعی هستند اما گاه تغییراتی می کنند. در این تغییرها زائده ها یا تزیین هایی به قالب اصلی اضافه می شود. تغییراتی بیرون هشت ضلعی ها، اضافه شدن قطعات ذوزنقه شکل است که در همه ی اضلاع صورت می گیرد ولی هیچوقت بیش از نیمی از طول ضلع را
نمی گیرد. در دو ضلع جانبی کنگره ی بزرگی هم افزوده می شود که ذوزنقه را در بر می گیرد.
شکل اصلی معمولاً دارای دو محور است و این محورها فقط در پهلو ها تا منتهی الیه کنگره ها ادامه می یابد و به این ترتیب معمولاً تمام گل به وسیله ی این دو محور به چهار قسمت متقارن تقسیم می شود.
در درون هشت ضلعی ممکن است هشت ضلعی دیگری، یک تا سه چهار ضلعی تودرتو یا شکل هایی با اضلاع موج دار پدید آیند. در فاصله ی این شکل ها تزیین های اضافه تری مثل گل (شبدر، گشنیز یا جعفری)، مرغ، میله بندی، خاج، ضربدر و ... قرار می گیرد و به این ترتیب مجموعه ی گل به صورت یک نقش پیچیده ی اسرار آمیز جلوه می کند. در تصویر دیگر ملاحظه می کنیم. در تصویر سمت چپ شکل زیر، چهار نوع از تزیین های داخلی گل ها را می بینیم.
|

|

|
گل : یکی از نقش مایه ها که اکنون در قالی ترکمن دارای بیش از بیست شکل مختلف و به ویژه نوع خاصی در هر ایل، طایفه یا حتی تیره است، همان چیزی است که در میان همه ی ترک زبانان هم به گول (gül) معروف است و در میان عشایر و روستاییان فارسی زبان حوض نامیده می شود. گل ترکمنی همان ترنج ایرانی است و در نقشه ی قالی های ترکمنی تکرار می شود. این نوع نقشه، یعنی نقشه ی با گل های تکراری (ترنج ترنج) تا پیش از دوره ی تیموری در قالی های گرانبها و درباری ایران رایج بوده است و در مینیاتورهای قرن های هشتم و نهم و اوایل قرن دهم هجری دیده می شود. اکنون گل های ترکمن دو دسته اند. دسته یی بسیار شبیه به هم، به طوری که اگر آنها را با هم مقایسه کنیم، می توانیم به این نتیجه برسیم که احتمالاً سرچشمه ی همه ی آنها یکی بوده و در ذوق آزمایی های قومی از هم فاصله گرفته اند. از جمله:
دسته ی دیگر گل هایی که شباهتی به گل های دیگر ندارند و احتمالاً هر یک سرچشمه ی جداگانه یی داشته اند، از جمله:

ساندوق (صندوق) را هم باید از انواع حوض شمرد؛ دسته ی دیگری از نقش مایه های ترکمنی مانند قچک؛ بوینوز یا موینوز (شاخ)؛ آلتی ایپ (شش بند)؛ دورلی قچک؛ قوچکر؛ همه ی انواع قوچکرک؛ موئیز (شاخ)؛ عمده یی از انواع پودک؛ سینک؛ زنجیر لیک؛ شخک؛ سکیز کله (هشت کله) و حتی او شورمه همه دارای یک سرچشمه هستند و می توان آنها را با هم مقایسه کرد.
چخماق : نقش های خان قمچی؛ ایت قویروق؛ زر حلقه (در متن: سر حلقه)؛ ساری ایچان؛ ترس حلقه (در متن: ترس خلقه)؛ القم؛ باقیشتاچکسی (در متن: bāgištačakasi)؛ چخماق (در متن: čakmak)؛ تویه میون؛ رگمه وانواعی از لجک دارای سرچشمه ی مشترکند.
خمتاز : عده یی از نقش مایه های معروف به خمتاز (در متن: chamtos)؛ لیوف (lyuf) و مارك (در متن: morak) يکی هستند.

تعویذ : سرباز از نوع دعا و القم است؛ خیزابی یا سگ زنجیری ترکمن (آلمانی laufender hund) که عقرب زرد (ساری ایچان)، شمرده شده است و انواعی از سیرغا (گوشواره) یکی هستند و همه از انواع تعویذ (دعای بازوبندی برای دفع چشم زخم) و امثال آن گرفته شده اند و القم و دعا را به خاطر می آورند.

ارگنگ قشته، ارکشیک، انواعی از آلتی ایپ، گیره، ایرمک قشنه، پیچاق اوجی و تکوزجیپ یک هستند.
همانگونه که می بینیم ترکمنها قومی کم آمیزش و محدود بوده اند و به همین دلیل تعداد کمی نقش پذیرفته اند، اغلب نقشهای قالی آنان تکراری بوده و گاه در بعضی قالیها بیست نقش به کار می رود. نقشهای اقوام مختلف با هم فرق دارند و تفاوتهایی از همدیگر قابل تشخیص اند.
تصاویر

مار گل، نماد قوم ترکمن

کاروان شتر
نقش عقاب (طغر) متعلق به طایفه ی جعفربای
طرح آینه گل، متعلق به طایفه جعفر بای، ساکن شرق دریای مازندران
نقش عقرب، متعلق به طایفه ی تکه

قابسه گل، متعلق به طایفه ی جعفر بای، این نقش لانه ی پرنده یی است که در
سواحل دریای مازنداران، در میان چارپایان تخم می گذارد و مورد احترام آنهاست.

گرمج یا حصار. نقشی متعلق به طایفه ی تکه. وسیله یی است که در اطراف جای
چار پایان کشیده می شود که در اینجا با فرش بافته شده است.
گرمج یا حصار

درناق گل، متعلق به طایفه ی جعفر بای

طرح درناق گل، کار استاد نیازی با الهام از کتاب مشکووا
- رنگبندی
فرش ترکمن، در دورانهای گذشته، تنها از رنگهای گیاهی و سنتی بهره می گرفته است، اما در فاصله ی دو جنگ بین الملل، رنگ های طبیعی که معروف ترین آنها روناس و قرمز دانه بود از بین رفت و رنگ های شیمیایی جای آنها را گرفت. از ره آورد این جنگها، از بین رفتن رنگ سرخ تیره ی (فلفلی) قدیم بود که به جای آن قرمز روناسی (آنیلین)، استفاده
می شود.
رنگ در فرش ترکمن محدود است. فرش ترکمن تنوع رنگ آمیزی فرشهای دیگر نقاط ایران را ندارد. سابقاً پنج رنگ (سفید، سیاه، سبز تیره، لاکی تیره، و لاکی متمایل به زرد در فرش ترکمنهای ایران به کار می رفت ولی هم اکنون با تلاش افرادی همچون نیاز جان نیازی این رنگها به عدد دوازده رسیده است تا فرش ترکمنی ایران بتواند گاهی در راه پیشرفت بگذارد. رنگهایی که او افزوده عبارتنداز: طوسی، دارچینی، عبایی، قهوه اییروشن، قهوه یی تیره، طلایی، نخودی و آبی آسمانی، زیتونی، سرمه یی، سبز، مشکی، لاکی
- رنگرزی
ترکمنها رنگها را از گیاهان مختلفی همچون روناس، برگ مو، پوست انار، پوست گردو، اسپرک به دست آورده و برای رنگ قرمز از قرمز دانه استفاده می کنند، رنگ سرمه ای نیز از نیل بدست می آید.
امروزه، اگر بافنده ای بخواهد اصالت فرش ترکمنی را حفظ کند، از رنگرزی گیاهی استفاده می کند ولی با اینهمه در برخی رنگها، ناگزیر برخی مواد شیمیایی به کار می برد که جز این هم چاره ای نیست. "نقشهای قالی ترکمن با رنگرزی ثابت بافته نمی شوند بلکه تنوع محدودی دارند و این تنوع بیشتر تاریخی است تا جغرافیایی، مثلاً در بافته های قرن سیزدهم هجری ترکمنها، رنگ آبی ویژه یی (نیلی، کبود) به کار می رفته که در قرن چهاردهم متروک شده ولی هم اکنون به یاری هنرمندان از نو زنده شده است."
- ابعاد
- توزیع جعرافیایی
- وضعیت فعلی
- فهرست منابع و مآخذ
-
ترکمنهای جهان، "مراددوردیف، شهرات قادیرف" ترجمه "امانگلدی ضمیر"، انتشارات درخت بلورین، تهران چاپ اول 79
-
فرشهای ترکمنی، بوگولیوبوف، ترجمه ناز دیبا خزیمه علم، تهران موزه فرش ایران 1356
-
نقشهای قالی ترکمن و اقوام همسایه ، علی حصوری، انتشارات فرهنگان، چاپ اول 1371
-
نیاز جان و فرش ترکمن، ذبیح الله بداغی، انتشارات فرهنگان، تهران، چاپ اول 1371
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384 ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
احمد شاملو :من ترکمن ها را دوست دارم
احمد شاملو:
من ترکمن صحرا را دوست دارم
من ترکمن ها را بيش از هر نژادي و ملتي دوست دارم، نمي دانم چرا.
برگرفته از : هفته نامه صحرا
(سال سوم شماره 28 دي و بهمن 1379)
چهارشنبه 4 آذر، 1383
در سال 1346 نشريه اي به نام "جنگ باران" در گرگان و دشت منتشر مي شد. در شماره اولش که در مهر ماه همان سال درآمد نامه اي از احمد شاملو آمده در پاسخ يکي از نويسنده هاي ترکمن آن نشريه درباره شعري که در چاپ هاي پيش از انقلاب "هواي تازه" ، از زخم قلب آمان جان" ناميده شده بود. و در چاپ جديد از زخم قلب آبائي.
آقاي عزيز!
بدون هيچ مقدمه اي به شما بگويم که نامه تان مرا بي اندازه شادمان کرد. شادي من از دريافت نامه ي شما علل بسيار دارد و آخرين آن عطف توجهي است که به شعر من «از زخم قلب آمان جان» کرده ايد ... هيچ مي دانيد که من اين شعر را بيش از ديگر اشعارم دوست مي دارم؟ و هيچ مي دانيد که اين شعر عملاً قسمتي از زندگي من است؟
من ترکمن ها را بيش از هر ملت و هر نژادي دوست مي دارم، نمي دانم چرا. و مدت هاي دراز در ميان آنان زندگي کرده ام.
از بندر شاه تا اترک. شب هاي بسيار در آلاچيق هاي شما خفته ام و روزهاي دراز در اوبه ها ميان سگ ها، کلاه هاي پوستي، نگاه هاي متجسس بدبين، دشت هاي پر همهمه ي سرسبز و بي انتها، زنان خاموش اسرارآميز و زنگ هاي تند لباس ها و روسري هايشان، ارابه و اسب هاي مغرور گردنکش به سر برده ام.
دختران دشت!
دختران ترکمن به شهر تعلق ندارند (و نمي دانم آيا لازم است اين شعر را بدين صورت پاره پاره کنم؟ به هر حال، اين عمل براي من در حکم تجديد خاطره اي است.)
شهر، کثيف و بي حصار و پر حرف است. دختران ترکمن زادگان دشتند، مانند دشت عميقند و اسرار آميز و خاموش... آن ها فقط دختر دشت، دختر صحرا هستند.
و ديگر ... دختران انتظارند. زندگي آنان جز انتظار، هيچ نيست. اما انتظار چه چيز؟ «انتظار پايان» در عمق روح خود، ايشان هيچ چيز را انتظار نمي کشند. آيا به انتظار پايان زندگي خويشند؟ در سرتا سر دشت، جز سکوت و فقر هيچ چيز حکومت نمي کند. اما سکوت هميشه در انتظار صداست. و دختران اين انتظار بي انجام، در آن دشت بي کرانه به اميد چيستند؟ آيا اصلاً اميدي دارند؟ نه ! دشت، بي کران و اميد آنان تنگ؛ و در خلق و خوي تنگ خويش، آرزوي بي کران دارند؛ چرا که آرزو به هر اندازه که ناچيز باشد، چون به کرانه نرسد، بي کرانه مي نمايد.
خيال آنان پي آلاچيق نوتري مي گردد. اما همراه اين خيال زندگي آنان در آلاچيق هائي مي گذرد که صد سال از عمر هر يک گذشته است...
آنان به جوانه هاي کوچکي مي مانند که زير زره آهنيني از تعصبات محبوسند. اگر از زير اين زره به در آيند، همه تمنّاها و توقعات بيدار مي شود. به سان يال بلند اسبي وحشي که از نفس بادي عاصي آشفته شود. روي اخطار من با آن هاست:
از زره جامه تان اگر بشکوفيد
باد ديوانه
يال بلند اسب تمنا را
آشفته کرد خواهد.
در دنيا هيچ چيز براي من خيال انگيزتر از اين نبوده است که از دور منظره ي شامگاهي او به اي را تماشا کنم.
آتش هايي که براي دفع پشه در برابر هر آلاچيق برافروخته مي شود؛ ستون باريک شعله هايي که از اين آتش ها برخاسته، به طاقي از دود که آسمان او به را فرا گرفته است مي پيوندد ... گويي بر ستون هاي بلندي از آتش، طاقي از دود نهاده اند! آن ها دختران چنين سرزمين و چنين طبيعتي هستند.
عشق ها از دست رس آنان به دور است. آنان دختران عشق هاي دورند.
در سرزمين شما، معناي روز، سکوت و کار است. آنان دختران روز سکوت و کارند.
در سرزمين شما، معناي «شب» خستگي است. آنان دختران شب هاي خستگي هستند.
آنان دختران تمام روز بي خستگي دويدنند.
آنان دختران شب همه شب، سرشکسته به کنج بي حقي خويش خزيدنند.
اگر به رقص برخيزند، بازوان آنان به هيأت و ظرافت فواره اي است؛ اما اين فواره در باغ خلوت کدام عشق به بازي و رقص در مي آيد؟ اگر دختران هندو به سياق سنت هاي خويش، به شکرانه ي توفيقي، سپاس خدايان را در معابد خويش مي رقصند، دختران ترکمن به شکرانه ي کدامين آبي که بر آتش کامشان فرو ريخته شده است؛ فواره هاي بازوي خود را به رقص بر افرازند؟ تا اين جا، سخن يک سر، برسر غرايز سرکوب شده بود ... اما بي هوده است که شاعر، عطرلغات خود را با گفت و گوي از موها و نگاه ها کدر کند. حقيقت از اين جاست که آغاز مي شود:
زندگي دختران ترکمن، جز رفت و آمد در دشتي مه زده نيست. زندگي آنان جز شرم «زن بودن»، جز طبيعت و گوسفندان و فرودستي جنسيت خويش، هيچ نيست...
آمان جان، جان خويش را بر سر اين سودا نهاد که صحرا، از فقر و سکوت رهايي يابد، دختر ترکمن از زره جامه ي خويش بشکوفد، دوشادوش مرد خويش زندگي کند و بازوان فواره يي اش را در رقص شکرانه ي کامکاري برافرازد...
پرسش من اين است:
دختران دشت! از زخم گلوله يي که سينه ي آمان جان را شکافت، به قلب کدامين شما خون چکيده است؟
آيا از ميان شما کدام يک محبوبه ي او بود؟
پستان کدام يک از شما در بهار بلوغ او شکوفه کرد؟
لب هاي کدام يک از شما عطر بوسه اي پنهاني را در کام او فروريخت؟
و اکنون که آمان جان با قلبي سوراخ از گلوله در دل خاک مرطوب خفته است، آيا هنوز محبوبه اش او را به خاطر دارد؟ آيا هنوز محبوبه اش فکر و روح و ايمان او را در دل خود زنده نگه داشته است؟
در دل آن شب هايي که به خاطر باراني بودن هوا کارها متوقف مي ماند و همه به کنج آلاچيق خويش مي خزند، آيا هيچ يک از شما دختران دشت، به ياد مردي که در راه شما مرد، در بستر خود-در آن بستر خشن و نوميد و دل تنگ، در آن بستري که از انديشه هاي اسرار آميز و درد ناک سرشار است- بيدار مي مانيد؟ و آيا بدان اندازه به ياد و در انديشه ي او هستيد که خواب به چشمانتان نيايد؟ ايا بدان اندازه به ياد و در انديشه ي او هستيد که چشمانتان تا ديرگاه باز ماند و اتشي که در برابرتان- در اجاق ميان آلاچيق روشن است- در چشم هايتان منعکس شود؟
بين شما کدام يک
صيقل مي دهيد
سلاح آمان جان را
براي
روز
انتقام
شعر اندکي پيچيده است. تصديق مي کنم ولي ... من ترکمن صحرا را دوست دارم. اين را هم شما از من قبول کنيد.
شايد تعجب کنيد اگر بگويم چندين ماه در "قره تپه" و "امچلي" و "قره قاشلي" کمباين و تراکتور مي رانده ام... از خانه هاي خشت و گلي متنفرم و دشت هاي وسيع و کلاه پوستي و آلاچيق هاي ترکمن صحرا را هرگز از ياد نمي برم.
شاعر در يادداشت ديگري مي نويسد: "آبائي دبير ترکمني بود که نيمه هاي دهه 20 در گرگان به ضرب گلوله کشته شد...
در چاپ هاي زمان شاه اين شعر، اين نام براي جلوگيري از سانسور به "آمان جان" تغيير يافت و خود او "قهرماني اساطيري در يکي از افسانه هاي ترکمني معرفي شد..."
شبي ديرگاه (در يکي از آلاچيق هاي ترکمني) احساس کردم هنوز زير پلک هاي فرو بسته خود بيدارم. کوشيدم به خواب بروم نتوانستم.
و سرانجام چشم هايم را گشودم. در انعکاس زرد و سرخ نيمسوز اجاق و يا شايد فانوسي که به احترام مهمانان در حاشيه وسيع اجاق روشن نهاده بودند، روبروي خود، در آنسوي تشچال ، چهره گرد دخترک صاحب خانه را ديدم که در انديشه اي دور و دراز بيدار مانده چشمش به زبانه هاي کوتاه آتش ره کشيده بود.
غمي که در آن چشم هاي مورب ديدم هرگز از خاطرم نخواهد رفت. اول شب سخن از آبائي به ميان آمده بود. از دخترک پرسيده بودم مي شناختيش؟ جوابي نداده بود. وقتي در آن ديرگاه بيدار ديدمش با خود گفتم : به آبائي فکر مي کند!
بيرون آهنگ يکنواخت باران بود و لائيدن سگي تنها در دوردست. شعر را هفته اي بعد نوشتم. (مجموعه اشعار، مجلد اول، چاپ بامداد، آلمان، ص 599-598).
شايد با خود بگوئيد که اين نامه و يادداشت شاعر انگيزه سرودن اين شعر ديگر کاري براي ما نمانده. از يک نظر همين طور است. و هر کاري که ما پس از اين مي کنيم فراتر يا بيرون از آن چه شاعر نوشته نخواهد رفت.
بگذاريد دقيق تر بگويم، بيش از آنچه در شعر هست چيزي براي گفتن نداريم. و نيز مانع از آن نيست ، و بلکه ما را برآن مي دارد که در عمق شعر، يعني در عمق تک تک اجزا و سپس در کل آن فرو رويم و ژرفاي آن را حس کنيم. لمس کنيم.
فرض کنيد آن چه در شعر آمده پيش روي شما باشد بي تخيل شاعر ، يعني شما در ترکمن صحرا باشيد، در متن همين صحنه هائي که وصفش در شعر آمده.
چگونه به اينجا مي رسيد که دختران آلاچيق نشين يا خواه شهري ترکمن، دختران انتظار و دختران اميد تنگ اند؟ اين انتظار را چگونه حس مي کنيد؟ آيا معني انتظار، انتظار روزي است که فرصتي به دست آيد که دختران انتقام خون آمان جان (يا آبائي) را بگيرند؟ چون در آلاچيق هاي کهنه صد ساله زندگي مي کنند. اميدشان تنگ است؟ اميدشان به انتقام و به نو شدن آلاچيق هاي کهنه، که زيست گاهشان است، اندک است؟
و همين گونه ناگزيزيم که از خود درباره اين نکات پرسش هائي بکنيم. و همين راهي مي شود که به فضاي تک تک واژه ها و به ارتباط ميان آنها و صورت کلي تمام اينها پي ببريم و زلال اعمال شعر را بنوشيم. هر شعر خوبي به دنبال خود پرسش هاي بسيار و آگاهي بي شمار به جا مي گذارد، آن هم نه براي ديروز و امروز ما ، بلکه براي تمامت عمرمان مانند من که از سال 1336 که يادم است تا امروز با اين شعر زيسته ام و شايد عمر نسل هاي آينده نيز با آن معنا يابد.
|
|
|
پسر خوب ام ،ماهان پاشو برو آن كوچه ي پائيني. پيرمردي لاغر مي بيني روي سكوي دم خانه نشسته ست با قباي قدك گل ناري ؛ غصه ي عالم بر شانه ي مفلوك اش پنداري. شايد از چشمان تركمني ش زودتر بشناسي ش. مي روي پيش و بلند ( گوش هاي اش آخر تازگي قدري سنگين شده ) مي گوئي : “ قورقون مي !” سر تكان خواهد داد با تاثر به تو لبخندي خواهد زد و تو را خواهد بوسيد ، و تو آن وقت به او خواهي گفت نوه ي كوچك من هستي و اسم ات ماهان و براي اش از من پيغامي داري. ( خود او اسم اش مختومقلي ست سعي كن يادت باشد .) بعد ، از قول من اين ها را يك به يك خدمت او خواهي گفت : آه ، مختومقلي اين چه روياي شگفتي است كه در بي خوابي مي گذرد بر دو چشم نگران من ؟ اين چه پيغام پر از رمز پر از رازي ست كه كشد عربده بي گفتار اين چنين از تك كابوس شبان من ؟ خواب سنگين پريشاني ست ليك اشارت به مجازش نيست به گمان من . خواب مي بينم چند تن مرديم در ظلمت قيرين شبان گاهي كه به گورستان بي تاريخ پي چيزي مي گرديم . شب پر رازي ست : ظلماتي راكد در فراسوي مكان ، و مكان پنداري مقبره ي پوده ي بي آغازي ست در سرانجام زمان .
ديرگاهي ست زمين مرده ست و به قنديل كبود روشنان فلكي در فساد ظلمات افسرده ست . ما وليكن گوئي مي دانيم كه به دنبال چه ايم ، ليك اگر چند بدان نمي انديشيم در عمل گوئي مرداني هستيم كز اراده ي خود پيش ايم . راستي را هرچند شعله ي سردي آن سان كه برآن بتوان انگشت نهاد سبب غلغله ي جوشش ما نيست ، هيچ انگيزه يِ بيرون و درون نيز مانع كوشش ما نيست : بيل و كج بيل و كلنگ بي امان در كار است تا ز رازي كه به كشف اش مي كوشيم پرده بردارد . ( آه ، مختومقلي بارها ديده ام اين رويا را با سري خالي با نگاهي عريان .)
****************************
از زخم قلب آمان جان
از: احمد شاملو
دختران دشت! دختران انتظار! دختران اميد تنگ در دشت بی کران، و آرزوهای بی کران در خلق های تنگ!
دختران خيال آلاچيق نو در آلاچيق هايی که صد سال!ــ از زره جامه تان اگر بشکوفيد باد ديوانه يال بلند اسب تمنا را آشفته کرد خواهد...
دختران رود گل آلود! دختران هزار ستون شعله به تاق بلند دود! دختران عشق های دور روز سکوت و کار شب های خسته گی! دختران روز بی خسته گی دويدن، شب سرشکسته گی!ــ در باغ راز و خلوت مرد کدام عشق ــ در رقص راهبانه ی شکرانه ی کدام آتش زدای کام بازوان فواره يی تان را خواهيد برفراشت؟
افسوس! موها، نگاه ها به عبث عطر لغات شاعر را تاريک می کنند.
دختران رفت وآمد در دشت مه زده! دختران شرم شب نم افتاده گی رمه!ــ از زخم قلب آمان جان در سينه ی کدام شما خون چکيده است؟
پستان تان، کدام شما گل داده در بهار بلوغ اش؟ لب های تان کدام شما لب های تان کدام ــ بگوييد!ــ در کام او شکفته، نهان، عطر بوسه يی؟
شب های تار نم نم باران ــکه نيست کارــ اکنون کدام يک ز شما بيدارمی مانيد در بستر خشونت نوميدی در بستر فشرده ی دل تنگی در بستر تفکر پردرد رازتان تا ياد آن ــ که خشم و جسارت بودــ بدرخشاند تا ديرگاه، شعله ی آتش را در چشم بازتان؟
بين شما کدام ــبگوييد!ــ بين شما
|
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384 ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
تاریخ ترکمن صحرا
شناخت تاریخی
منطقه ترکمن صحرا و دشت گرگان تاریخی بسیار کهن دارد. این منطقه به علت همجواری با شهرها، مناطق باستانی معروفی چون داهه (دهستان) ،نیشابور، مرگیانا (مرو)، نیسا (نسا)، تپورستان (طبرستان) و کومش از زمانهای قدیم مورد توجه بوده است و در طول زمانهای مختلف محل سکونت و زیست اقوام مختلف ایرانی بوده است. قدیمیترین یافتههای باستانشناسی منطقه شمال سفالینهها و دست ساختههای بشر (که در شمال شهرستان گنبد کاووس یافته شده) پیشینه سکونت و زیست در این منطقه را به بیش از هفت هزار سال پیش میرساند. در منطقه ترکمن صحرا، شهرستان ترکمن با دارا بودن ویژگیهای مختلف از نظر تاریخی دارای اهمیت بسزایی بوده است. با وجود جدیدالتأسیس بودن بندر ترکمن، شهرستان ترکمن دارای پیشینه تاریخی کهنی است. وجود گورستان و تپه باستانی کمیش تپه کوچک، دیوار تاریخی گرگان (دیوار قزل آلان) در شمال شهرستان،جزیره آبسکون، جزیره مهم و استراتژیک آشوراده در غرب بندر ترکمن و غیره پیشینه سکونت در این شهرستان را به سالیان بسیار دورتر برمیگرداند.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384 ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
طبیعت ترکمن صحرا
زمینشناسی و خاک
این منطقه از رسوبات آبرفتی دوران چهارم زمینشناسی انباشته شده است که بهترین منبع ذخیرهکننده آب زیرزمینی است. این آبرفتها دارای بافت سست و ریز بوده، درجه سختی آنها بسیار کم است (رس، ماسه، مارن) و در نتیجه نه آنچنان ریز چسبنده است و نه آنچنان سخت و سنگی، بلکه برای رویش گیاه و نفوذ آب امکانات را دارد. بغیر از چند تپه ماسهای (نهشتههای بادی از نوع لُس) ناهمواری چندانی در سطح دشت مشاهده نمیشود. تپههایی که در سطح منطقه است به زبان محلی قرهدفه (سیاهتپه)، قیزلاردفه (تپه دختران)، یاریمدفه (نیمتپه)، کوموشدفه (تپهنقرهای) و… نامیده میشوند که البته این تپهها از نظر تغییرات اقلیمی و رویش گیاهی نقش تعیینکنندهای ندارند.
ارتفاع دشت که در ساحل دریا (بندرترکمن) ۲۰- متر است به سمت مشرق در حوالی گوکجهداغ در شمالشرق گنبد به ارتفاع بیش از ۵۰۰ متر افزایش مییابد. از سمت مشرق، منطقه ناهموار کلاله، مینودشت، گلیداغ، قرهبلخان، مراوهداغ و حصارچه شروع شده و کمکم به تپههای جنگلی البرز شمالی و خراسان غربی متصل میشود. خاک منطقه از جنوب به شمال از نظر هوموس و میزان باروری فقیرتر میشود تا جایی که خاکهای مرغوب مناطق جنوبی جای خود را به خاکهای شور و بیابانی حوالی رود اترک و نوار مرزی در شمال استان گلستان میدهد. سطح دشت پوشیده از خاکهای قهوهای رسوبی نسبتاً ریز بافت است که امکان رویش علف و بوتهها شامل چمن و گیاهان نیمهخشک را فراهم آورده است. در این نوع خاک امکان کشت غلاتی نظیر گندم و جو و گیاهانی مثل پنبه، برنج و سبزیجات کاملاً فراهم است که علاوه بر تولید مواد غذایی، مقداری مرتع مصنوعی هم برای دامها فراهم میشود (بقایای گندم و سایر محصولات زراعی). در بخش شورهزارهای شمال و شمالغرب و در قسمت غرب دشت در حدود اترکرود- که شهر گنبدکاووس در آن واقع است- نوعی بیابانی وجود دارد
آب و هوا
این منطقه از لحاظ آب و هوایی، پوشش گیاهی، خاک و زندگی جانوری از سایر مناطق شمال کشور (گیلان و مازندران) متمایز است و این با کاهش ریزشهای جوی، رطوبت نسبی هوا و افزایش درجه حرارت از غرب به شرق مشخص میشود به طوری که برای مثال میتوان اختلاف ریزشهای جوی را که در بابلسر۸۶۸ میلیمتر است و در گرگان به ۶۳۵ میلیمتر و در حوالی گنبد به ۴۷۲ میلیمتر کاهش مییابد در نظر گرفت، (سالنامه هواشناسی کشور- سال ۱۳۶۳) این اختلافات از ترکیب آب و هوایی منطقه ناشی میشود و از دیدگاه هواشناسی خود بخشی جداگانه است اما پدیدههایی از قبیل دوری از ارتفاعات البرز، کاهش رطوبت بادهای غربی و عبور جریانهای هوایی سرد و خشک سپری از صحرای قراقوم را که بسیار کم باران است باید موثر دانست. ضمن اینکه شمال این منطقه ادامه صحرای خشک و نیمهخشک جمهوری ترکمنستان است. ماه بهمن پربارانترین و ماه تیر خشکترین ماه سال در این منطقه است. درجه حرارت نیز از مغرب به مشرق افزایش مییابد به طوری که در تابستان در بعضی از نقاط صحرایی دمای بیش از ۴۰ درجه سانتیگراد نیز مشاهده شده است.درجه حرارت نقاط مختلف یکسان نیست. هر چه از غرب به شرق و از جنوب به شمال برویم بر دمای محیط افزوده میشود. برای نمونه با توجه به یافتههای هواشناسی دو ایستگاه گرگان و گنبدکاووس میبینیم که میانگین دمای سالانه گرگان ۳۵/۱۷ درجه سانتیگراد و گنبد کاووس ۶/۱۷ درجه سانتیگراد است. با توجه به اینکه ارقام مربوط به میانگین دمای سالانه در یک نقطه نمیتواند گویای وضعیت کلی دما در آن منطقه باشد باید به ارقام حداکثر و حداقل مطلق (بیشینه و کمینه) دمای سالانه نیز توجه کرد. کمترین دمای سالانه ایستگاه گرگان ۶/۹- درجه سانتیگراد و در ایستگاه گنبد ۵/۱۴- درجه سانتیگراد در دیماه گزارش شده است. بیشترین دمای سالانه نیز در ایستگاه گرگان در تیرماه ۶/۴۳ درجه سانتیگراد و در ایستگاه گنبد در تیرماه ۴۶ درجه سانتیگراد ثبت شده است.
از نظر تعداد روزهای یخبندان در سال نیز در نقاط گوناگون استان تفاوتهایی مشاهده میشود به طوری که در ایستگاه گرگان ۱/۱۳ روز و در ایستگاه گنبد ۸/۳۰ روز در طول سال یخبندان ثبت شده است. همچنین تعداد ماههای همراه با یخبندان در ایستگاه گرگان ۵ ماه و در ایستگاه گنبد ۶ ماه گزارش گردیده است بنابراین بارز است که بیشترین میزان تبخیر در نواحی شمالی و کمترین میزان در نواحی جنوبی صورت میگیرد. سردترین ماهها در منطقه دی و بهمن است با ۷/۱ و ۴/۰- درجه سانتیگراد در ایستگاه گنبد ثبت شده است و گرمترین ماهها خرداد، تیر و مرداد به ترتیب با ۲/۳۱، ۱/۳۷ و ۲/۳۳ درجه سانتیگراد است. اختلاف از نقطهای به نقطه دیگر را باید بیشتر معلول عوامل محلی مانند اختلافات ارتفاع یا بادهای محلی دانست. بادهای مرطوب غربی از جمله بادهای غالب منطقه است که در طول زمستان از غرب به شرق و جنوبشرقی میوزد و اغلب بارانزاست. از دیگر بادهای منطقه باد سرد و خشک شمالشرقی است که از سیبری میوزد و فاقد رطوبت است و در منطقه به نام محلی ترکمنی «سورتیک» (Sortik) شناخته میشود.
طبق آمار، اختلاف درجه حرارت فصلی به وضوح در منطقه ترکمنصحرا مشهود است و پاییز و زمستان آن مرطوب است. از اینرو شمال این منطقه (بخش شمالی بندرترکمن، گنبدکاووس، مراوهتپه و آققلا) جزو قلمرو آب و هوای نیمهبیابانی یا نیمهخشک قرار میگیرد و مناطق جنوبی این منطقه (از جمله جنوب بندرترکمن و جزیره آشوراده) جزو مناطق معتدل با آب و هوای شبه مدیترانه به حساب میآید و هر چه از مشرق به طرف غرب ترکمنصحرا برویم آب و هوا معتدلتر میشود
منابع آب
مهمترین منابع آبی در سطح ترکمنصحرا رودهایی دائمی هستند که عبارتند از: ۱- رود گرگان: مهمترین رود صحرای ترکمن است که از کوه آلاداغ(حوالی بجنورد) سرچشمه میگیرد و در جهت شرق به غرب جریان یافته، در مسیر خود تا شرق منطقه گوکلان(از مناطق کوهستانی گنبد) با عمق نسیتاً زیاد عبور میکند، سپس وارد دشت گرگان شده، از شهرهای گنبدکاووس و آققلا عبور کرده پس از طی حدود ۳۰۰ کیلومتر در حوالی خواجهنفس از توابع بندرترکمن به دریای خزر میریزد.
به علت پایین بودن سطح آب رود گرگان، استفاده از آن در امور زراعت تنها بوسیله تلمبه یا سد امکان دارد. آب آن بسیار گلآلود بوده، مهمترین منبع آبی مردم این منطقه برای زراعت و مصرف دامها است. سد مخزنی خاکی وشمگیر که حدود ۵۰ هکتار از اراضی اطراف را مشروب میسازد بر روی این رود احداث شده است. ۲- رود اترک: به طول ۵۰۰ کیلومتر، از بزرگترین رودهای ایران است که از دامنههای غربی کوه هزارمسجد(حوالی قوچان) سرچشمه گرفته و از شرق به غرب به موازات رود گرگان جریان یافته، پس از عبور از درههای کوهستانی و تنگههای باریک در شرق، با یک قوس به سوی دشتهای ساحلی تغییر جهت میدهد و در خلیج حسنقلی به دریای خزر میریزد. اهمیت این رود به سبب مشروب کردن اراضی خشک و نیمهخشک ایران و جمهوری ترکمنستان است. ۳- رود قرهسو: این رود از کوههای شرقی گرگان سرچشمه گرفته و پس از طی مسیری از شرق به غرب به طول هشتاد کیلومتر به خلیج گرگان در دریای خزر میریزد. رود قرهسو به علت موقعیتش، آب تمام رودهای کوچک حوضه خود را که در دامنه شمالی البرز جریان دارد به طرف خود میکشاند که بدین ترتیب دشت گرگان و رود اترک در قسمت سفلای خود سهمی از آبهای دامنه شمالی البرز دریافت نمیکنند.
چنین وضعی باعث ظهور دو منطقه متباین طبیعی در دو سوی شمالی و جنوبی آن شده است که جنوب آن دارای جنگلهای انبوه و شمال ان با مشخصات دشت شامل چمنهای موقتی و علفزار است.
پوشش گیاهی
پوشش گیاهی ترکمن صحرا به عملکرد پدیده آب وهوایی، ارتفاع و موقعیت جغرافیایی و خاک منطقه ارتباط مستقیم دارد و این میان، خاک، درجه حرارت و رطوبت از مهمترین عوامل تعیین کننده در نوع و زمان رشد گیاهان منطقه به شمار میرود.
پوشش گیاهی شمال گرگانرود نسبت به جنوب آن فقیرتر است و اغلب گیاهانشورپسند و مقاوم در برابر خشکی نظیر اشنیان و گز که برای پرورش شتر و بز و تا حدودی گوسفند مناسب است می روید و برعکس در جنوب رود گرگان، پوشش گیاهی بسیار غنی است و انواع گیاهان چمنی و تیره گندمان نظیر جو خودرو، به علاوه گیاهان متنوع دیگر نظیر برموس، فالاریس و دم در آن میروید که برای پرورش گوسفند و گاو مناسب است.
زندگی جانوری
جانوران این منطقه از انواع جانوران منطقه نیمه بیابانی تا جنگلی (طوقه جانوری پاله آرکتیک) است و میتوان از گرگ، روباه و کفتار، خرگوش، موش صحرایی، جوجه تیغی، مار و آهو در بخش شرقی آن، پرندگانی مثل اردک و غاز در مردابها و چمنزارهای مرطوب، کبوتر چاهی، گنجشک، سار، دراج و قرقاول در بخش جنوبی و تیرههای مختلف شاهین و عقاب در شمال منطقه نام برد.
در رودها و آبهای ساحلی دریای خزر نیز انواع ماهیهای شمال ایران به فور یافت میشود که صید آنها مشغله اصلی مردم بندر ترکمن، خواجه نفس و کمش تپه است.
به علت قرارگرفتن ترکمن صحرا بین مناطق مرطوب و جنگلی البرز شمال و خشک و بیابانی ترکمنستان در شمال و منطقه نیمه خشک مرتفع در شرق بجنورد، تربیت انواع دامها در این منطقه مقرون به صرفه است. از جمله: ۱- اسب و گاو که در مناطق چمنزار و آب کافی تربیت میشود (جنوب گرگان و شرق گنبد) ۲- گوسفند و بز که در مناطق نیمه خشک استپی و نیمه مرطوب تربیت میشود. (بخشهای مرکزی، جنوبی و شرقی منطقه) ۳- شتر که در شمال رود گرگان و بخشهای شمالی منطقه بویژه ریگزارها و شورهزارهای شمال و شمال شرقی که دارای هوای خشک و رطوبت کم است تربیت میشود.
به تبعیت از ویژگیهای آب وهوایی، پوشش گیاهی، ارتفاع و زندگی جانوری این منطقه را میتوان به سه بخش اکولوژیکی تقسیم کرد: ۱- منطقه جنوبی که ناحیهای جنگلی و مرطوب است با بارش سالیانه بیش از ۵۰۰ میلیمتر و از نظر شکل زمین عموماً به شکل تپه است که کمکم به دامنههای ملایم البرز شمالی وصل میشود و مهمترین منطقه پرورش گاو و گوسفند است. ۲- منطقه مرکزی شمال علیآباد، رامیان و گوکلان که بخش وسیعی را به نام دشت گرگان دربرمیگیرد و بین منطقه جنوب و رودگرگان واقع است که مهمترین بخش زراعی منطقه نیز به شمار میرود. اقلیم معتدل و نیمهخشک مشخصه بارز این حوزه است و پوشش گیاهی آن نیز چمن و استپ نیمهخشک است. ۳- منطقه شمالی که بین رودهای گرگان و اترک واقع شده؛ گنبد کاووس، آق قلا، مراوه تپه، داشلی برون، بندر ترکمن و کمش تپه را دربرمیگیرد که محل اصلی سکونت اقوام ترکمن است و کشت غلات و پرورش اسب و گوسفند در آنجا رایج است (بیگدلی، محمدرضا.ترکمنهای ایران. پاسارگاد. ۱۳۶۹)
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384 ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
مو قعیت جغرافیایی ترکمن صحرا
ترکمن صحرا در شمال شرقی ایران است و شامل شهرهای گنبد کاووس، بندر ترکمن، آققلا، مراوهتپه، کلاله، سیمینشهر، گمشتپه، نگینشهر، انبار آلوم و داشلی برون می باشد. اکثریت جمعیت ترکمن صحرا را ترکمنها تشکیل می دهند که مردمانی ترک زبان و مسلمان(اهل سنت حنفی) می باشند. ترکمنصحرا جلگهای است رسوبی و نسبتاً هموار که از عقبنشینی دریای خزر و تجمع رسوبهای رودهایی نظیر اترک و گرگان به وجود آمده است. این جلگه عریضترین بخش جلگههای خزری است که شمال استانهای گلستان و خراسان شمالی را در بر میگیرد، این منطقه بین عرضهای جغرافیایی ۳۶ درجه و ۳۰ دقیقه (جنوب گرگان) تا ۳۸ درجه شمالی (چات) و نیز طولهای جغرافیایی ۵۳ درجه و ۵ دقیقه (بندرترکمن) تا ۵۶ درجه شرقی (مراوه تپه) در استان گلستان قراردارد (بدون احتساب شمال خراسان). از لحاظ موقعیت جغرافیایی این منطقه از مغرب به دریای خزر و از شمال به جمهوری ترکمنستان محدود میشود که با طول ۴۰۰ کیلومتر از غرب به شرق گسترده است و از مشرق به خراسان و منطقه نیمهخشک بجنورد و درهگز و از جنوب به کوهپایههای جنگلی البرز شمالی محدود است. شیب زمین از جنوب به شمال و از شرق به غرب در امتداد شبکه آبها و رودهایی که به دریای خزر میریزد کاهش مییابد.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384 ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|
ترکمن
مختو مقلی فراغی

اسب ترکمن

دختر ترکمن

رقص خنجر

دختر و اسب ترکمن
|
+|
نوشته شده در شنبه 6 اسفند1384 ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده
|