ترکمنها در عصر امپریالیسم(1)
ترکمنها در تاریخ پر ماجرایشان در میدان نبرد ملل کوچک آسیای مرکزی،از زمان مهاجرت اکثریت مردمشان،اغوزها،به غرب در قرون یازده و دوازده توانسته بودند بقاء خود را حفظ کنند.آنها توانستند شخصیت ملی خودشان را هم ،در سایه قانون نامکتوب اجدادشان،توره،محافظت نمایند. در حقیقت این توره بود که ترکمنها بقای طولانیشان را به عنوان یک ملت کوچک مدیون آن هستند.
دوره بین قرن پانزده تا نوزده میلادی ، که در طول آن اکثرا تابعیت خیوه را پذیرفته بودند، برای ترکمنها دوره نسبتا دردناکی بود چون مجبور می شدند در درگیری های بین خانات آسیای میانه و ایرانیها شرکت کنند. اما در قرن نوزده بتدریج از شرکت در درگیری ایران-خیوه سرپیچی کردند .اما این حال مستقل ترکمنها آنها را، نه تنها از جانب خیوه،بلکه از سوی ایران،که درهه های 1810 و 1820 خسارتهای زیادی از روسها متحل شده بودند و نیاز به نوعی جبران خسارت داشت،هم در معرض فشار قرار داد.مقاوت ترکمنها در برابر ایران و خیوه واقعا نمایان بود.نمایان ترین چیز آن بود که این خطر مشترک اکثریت قبایل را دور هم جمع کرد، که آنها تا آن زمان تا اندازه ای نا متحد بودند.ترکمنها تحت رهبری کوشید خان(که درست آن قاوشیت خان) و نوربردی خان شجاعانه در برابر دشمنان قویتر از خود جنگیدند و آنها را با موفقیت و بطور قاطع شکست دادند. در نتیجه پیروزیهای متقاعد کننده شان، آنها مردمی مستقل شدند. انگار برای اولین بار به نظر می رسید که رویاها و دعاهای مختومقلی،شاعر ملّی ترکمنها،برای تشکیل یک ملت متحد،هشتاد سال پس از مرگش ،تقریبا تحقق یافت.
با اینهمه،برای ترکمنها،این استقلال بسیار گران تمام شد.هنگام پایداریشان در برابر تجاوزه ایران و خیوه ، مردان زیادی را از دست دادندو اقتصاد نیمه کوچ نشینی آنها تقریباُ نابود شد.با این وجود بعد از کسب استقلال شان، آنها توانستند از لحاظ اقتصادی با بنای سدها و کانالهای آبیاری،مخصوصا بر روی رودخانه مرغاب،دوباره نیرو بگیرند.
اما چیزی که بیشتر از هر چیز برای آنها مایه تأسف بود ، آن بود که آنها استقلالشان را در عصر امپریالیسم کسب کردند.بنا بر این استقلال آنها بزودی مورد تهدید روسهای توسعه طلب قرار گرفت،که در نیمه دوم دهه 1860 با موفقیت خانات خجند و بخارا را اشغال کرده بودند.روسها،که از زمان جنگ کریمه درباره امکان درگیری با بریتانیا نگرانی داشتند، اکثر سرزمینهای خجند و بخارا را در آسیای مرکزی بدون توجه به قوانین بین المللی اشغال کرده بودند، تا در برابر هند بریتانیا برتری استراژیکی کسب کنند و، بعلاوه ،منابع اقتصادی منطقه را کنترل کنند.همچنین به این فتوحاتشان قناعت نکرده، خاک ترکمنها در ساحل شرقی دیای خزر را هم در سال 1869، بمنظور فتح خانات سوم آسیای مرکزی، خیوه، اشغال کردند.
فتح خیوه توسط روسها در تابستان 1873 تکمیل شد. بعدا، ترکمنهای یموت آن خانات در کمال خونسردی توسط این فاتحان قتل عام شد. در سال 1874، روسها تشکیل منطقه نظامی ماوراء خزر را اعلام کردند،که سرزمینهای ترکمن از دریای خزر تا آخال را در بر می گرفت.تجاوزات روسها در اطراف کشورشان هراس زیادی را میان ترکمنها بپا کرد.آنها، با تأسف مشاهده می کردند که آینده کشورشان در خطر است. چون نگرانی شان افزایش یافت، برای دریفات کمک و حمایت در برابر خطر روسها به افغانها و بریتانیا توسل جستند.اما تقاضای آنها توسط بریتانیا نادیده گرفته شد و آنها به افغانها هم توصیه کردند تقاضای ترکمنها را دوستانه رد کنند.آگاهی ترکمنها از حالت بی تفاوت بریتانیا ، که آنهمه احساسات صمیمانه به آنها داشتند، نومیدی شدیدی بر ترکمنها به بار آورد. در پایان، چون در وضعیت بیچارگی قرار داشتند،برای دریافت کمک به ایرانیها، دشمن دیرینه شان، روی آوردند، که آنها هم به تشویق بریتانیائیها ادعای حکومت بر کشورشان کرده بودند. برای مدتی، بنظر رسید که با توافق دولت ایران حمایت ایران را بدست آوردند. اما این توافق با یک حمله بی جهت به آبادیهای ترکمن توسط روسای مرزی خراسان ایران، که با روسها مدت زیادی در مکاتبه بودند، ملغی شد.ترکمنها به این علت خیانت آمیز روسای مرزی،به دولت ایران اعتراض کردند. دولت ایران، طبق معمول، بدون تحقیق در مورد این حادثه، آشکارا تسلیم فشار روسها شده، اعلام کردند که "شاه دیگر تمایلی به برقراری روابط با آنها را ندارد،روسها را به عنوان همسایه به ترکمنها ترجیح میدهد". حقیقت این بود که دستگاه مدیریتی ایران از بالا تا پائین ترین مقام بسیار فاسد شده بود.پست های شهرهای مرزی خراسان به مبالغ گزاف و از طریق دسیسه و رشوه در ایران خریداری می شد.حکام جدید،به نوبه خود،با اخذ مالیاتهای سنگین از مردم محل جبران می کردند. اما این مالیاتها هم برای ارضای حرص و آز آنها کفایت نمی کرد; لذا آنها گروههای مهاجم را به آبادیهای ترکمنستان می فرستادند تا کیسه درآمدهای آنان را پر کنند. لذا این وضعیت برای مقامات ایرانی یک تجارت پر سود بود، بنابر این آنها هرگز مایل نبودند صمیمانه با ترکمنها به توافق برسند.
سیایت ایران در مورد ترکمنهای یموت که بین استر آباد و اترک می زیستند، و تابعیت ایران را پذیرفته بودند و در برابر مدیریت ظالمانه و نا عادلانه ایران مجبور به طغیان شدند، بوضوح ترسیم شد.آنها بدون هیچ گونه تحقیق در مورد علت طغیان ترکمنها آنها را شدیدا تنبیه می کردند.بعدها، خود مقامات ایرانی به این بی عدالتی نسبت به ترکمنها اقرار کردند:"یموتها و گوکلانها تبعه وفادار بع اعیحضرت شاه هستند و همیشه آماده خدمت به او اما حکام و افراد صحاب قدرت،ینغع جیبهای خودشان و. افزایش شهرتشان، همیشه وانمود می کردند که این گروه یا آن گروه ترکمن آشکارا شورش کرده، و دولت ایران بلافاصله دستور تنیبه کردن شورشیان را صادر می کرد.ترکمنهای بیگناه توسط حکام استرآباد و شهرهای مجاور بیرحمانه غارت شده اند."لذا به این دلایل، ترکمنها در کوشش خودشان برای کسب حمایت ایران موافق بودند.
ترکمنها از نتایج کوششهایشان برای دریافت کمک و حمایت از کشورهای همجوار بسیار مایوس شدند.وقتی روسها فشار بیشتری بر آنها وارد کردند، نومیدی و نگرانی آنها افزایش یافت. آنها چندین بار مجمع عمومی تشکیل دادند که در آن،بنا به قانون "توره شان" همه جوامع ترکمن نماینده داشتند.آنها موقعیت فعلی و آینده شان را به طریقه دموکراتیک مورد بحث قرار دادند. در اینکه در برابر روسهای متجاوز چه سیساتی را باید پیش گرفت، در میان آنها اختلاف عقاید وجود داشت. در پایان، ملاحظه این مطلب که دارندگان نظرهای متفاوت هم تصمیم اکثریت مجمع عمومی را پذیرفتند، قابل توجه بود.آنها به اتفاق تصمیم گرفتند در برابر روسها از کشور و آزادیشان دفاع کنند.
از سوی دیگر، وقتی بریتانیا در آخرین مرحله جنگ روس-اترک در 78-1877 به نفع ترکها مداخله کردند، باز هم احساسات ضد بریتانیائی در میان روسها افزایش یافت. اگر چه روسها قبلا نقشه فتح ترکمنستان را کشیده بودند، در اینموقع بیشتر از همیشه مصمم شدند تا این نقشه ها را عملی سازند.
نا برابری سلاح بین ترکمنها و روسها خیلی زیاد بود. فرمانده نیروهای روس،ژنرال لوماکین در جنگ اول در 1879 ، با استفاده از برتری سلاح خود قلعه گوک تپه ،پایگاه ترکمنها را بطور مداوم بمباران کرد. ترکمنها، علی رغم تلفات سنگینشان، شجاعانه زا خودشان فاع کردند، و دشمن را به عقب نشینی فاجعه آمیز مجبور نمودند.
اگر چه ترکمنها روسها را شکست داده بودند، آنها می دانستند که روسها بر خواهند گشت. بنابراین یکبار دیگر برای کسب یاری و حمایت در بابر روسها به بریتانیا توسل جستند، اما بیهوده. روسها واقعا برگشتند، این بار توپها و سپاه بیشتر ترکمنها باز هم کوشیدند در گوک تپه از خود دفاع کنند. اما این بار، شجاعت و دلاوری آنها به تنهایی برای دفع دشمن کافی نبود.روسها، تحت فرمانده جدیدشان،ژنرال سکوبولف، که عده کرده بود انتقام مرگ رفقایش در جنگ قبلی را بگیرد، شکست سختی بر آنها وارد آوردند.سکوبلوف، به پیروزی نظامیش قناعت نکرده،در رأس سواران خود،زنان و کودکان فراری از گوک تپه را تعقیب و تقریبا 10000 نفر از آنها را با خونسردی قتل عام کرد.این ضربه ویرانگر،به ترکمنها، که مردان بسیار زیادی را در میدان نبرد و اموال بسیار فراوان رزا در غارتگری روسها از دست داده بودند، آغاز پایان به عنوان یک ملت مستقل بود. بدین ترتیب آنها مجبور شدند بهای پیروزی قبلی در 1879 در دفاع از کشورشان را بپردازند-و چه بهائی هم پرداختند.
انگیزه روسها در این زمینه هر چه باشد، تجاوز ویرانگر آنها به ترکمنستان و کشتار جمعی ترکمنها صرفاَ اعمال ددمنشانه امپریالیسم بود.ترکمنها هرگز مرتکب تجاوز بر ضد روسها نشدند.آنها آنچه خواهانش بودند، داشتند، و فقط می خواستند آنچه را که داشتند حفظ کنند و آن استقلال و کشورشان بود.
برگرفته شده از کتا ب "ترکمنها در عصر امپریالیسم"
وارد بازار بندز گمیشان که شدیم، چهره ی همه غریبه بود. مرد و زن، پیر و جوان، انگار پا در جایی گذاشته ام خارج از مرز های ایران، جایی مثل کابل یا تصوری که از مزار شریف داشتم. اما حدود نیم ساعت که در این بازار بگردی، کم کم چهره ها آشنا تر به نظرت می آیند. این پیرزن، بدون آن که بداند دوربین به طرف اوست، چشم به دوربین دوخته است
روستای تاتارعلیا شهری که شهر نمی شود
علاقه به زادگاه و وطن یکی از علایق فطری آدمی است و از بزرگترین آرزوهای هر انسانی آبادانی و توسعه زادگاهش می باشد
و من نیز چو هر انسان دیگری علاقه وافری به زادگاه خویش دارم و آبادانی وتوسعه زادگاهم از بزرگرترین آرزوهایم است و بی صبرانه منتظر روزیم که زادگاهم توسعه پیدا کند و مردمانش از رنج و سختی رهایی یابند.
قبل از این که به بحث اصلی بپردازم بهتر است به صورت مختصر زادگاهم را معرفی کنم
روستای تاتارعلیا:
روستای تاتارعلیا در منطقه ای قرار گرفته است که دارای آب و هوای معتدل و خاک حاصلخیز می باشد و به خاطر همین امتیاز به غیر از ترکمنهای بومی این روستا غیر ترکمنهای مهاجر زیادی را در خود جا داده است که غالبا از اقوامی چون سیستانی و بلوچ و افغانی می باشند
اینان یا در خود روستا و در مجاورت ترکمنها و یا در فواصل کمتر از یک کیلومتر از روستا به صورت سازمانی زندگی می کنند که این سازمان ها به مرور زمان و با ازدیاد جمعیتشان امروزه به عنوان روستا شناخته شده اند به عنوان نمونه می توان به روستاهای فجر،حاجی سیّد و سازمان دریا اشاره کرد.وبا در نظر گرفتن این روستاها و سازمانها که جزو حومه روستای تاتارعلیا محسوب می شوند روستای تاتارعلیا دارای جمعیتی بیش از 15 هزارنفر می باشد ونکته قابل ذکر در مورد این روستاها و سازمان ها این می باشد که این روستاها و سازمانها از بعد اقتصادی و امکانات اموزشی و بهداشتی وغیره کاملا وابسته به روستای تاتارعلیا می باشند.
همانگونه که ذکر کردم روستای تاتارعلیا دارای تنوع قومی می باشد و قومهای چون ترکمنها و سیستانی ها و بلوچها و افغانی ها را خود جا داده است که با وجود تفاوتهای زبانی و فرهنگی و مذهبی، در صلح و دوستی و توجه به همدیگر سالهاست که مشغول زندگی می باشند
این اقوام هرکدام در قسمتی از روستا زندگی می کنند . ترکمنها که جمعیت غالب و بومی روستا می باشند اکثر قسمتها و محلات روستا را به خود اختصاص دادند و سیستانی ها که بعد از ترکمنها پر جمعیت ترین قوم می باشد به استثنای سازمانهای مجاور درقسمتی از ضلع شمالی که با نام زابلی محله شناخته شده است و همچنین قسمتی از جنوب شرقی روستا که شهرک نامیده می شود مشغول زندگی می باشند و افغانیها و بلوچها نیزدر شهرک ساکن می باشند.
جمعیت ترکمنها در حدود ۳۰۰۰نفر می باشند و جمعیت سیستانی و افغانی و بلوچ به ترتیب عبارتند از۱۲۰۰و۳۷۷و۳۲۸ . در ضمن در این روستا اقوامی دیگری چون فارس و کرد نیز زندگی می کنند که البته تعداد آنها انگشت شمار می باشد.
منطقه جغرافیایی که روستای تاتارعلیا در آن قرار گرفته است دارای تراکم جمعیت بالایی می باشد و فاصله روستاها از یکدیگر بسیارکم می باشد. برای نمونه روستای فجر در ۹۰۰متری و روستای حاج سیّد در ۸۰۰متری و سازمان دریا در ۸۵۰متری و سازمان سلیمان در ۴۰۰متری واخلی بالا در ۱۵۰۰متری روستای تاتارعلیا قرار دارند که تمامی این روستا ها و سازمان ها تماما وابسته به روستای تاتارعلیا می باشندو روستاهای هیوچی و تاتارسفلی و توران فارس و اخلی پائین و توران ترک در فاصله کمتر از 5 کیلومتری روستا قرار دارند.
اگرچه از نظر تقسیمات سیاسی روستای تاتارعلیا جزو شهرستان رامیان می باشد ولی با توجه به وابستگی های فرهنگی و اجتماعی و راحتی ایاب و ذهاب مردم روستای تاتارعلیا برای رفع تمامی مشکلات خود به شهرستان گنبد کاووس که در 25 کیلومتری روستا واقع شده است مراجعه می کنند وبه شهرستان رامیان که در 35 کیلومتری روستا واقع شده است به علت مشکلات رفت و آمد تنها به منظور کارهای اداری و سازمانی مراجعه می شود
اما در مورد وضعیت اقتصادی روستا می توان گفت که که شغل اول و اصلی تمامی اهالی روستای تاتارعلیا کشاورزی می باشد.مزارع این روستا به علت داشتن خاک حاصلخیز کشتگاه محصولات متنوعی می باشد در محدوه این روستا بیش از ۴۰۰۰هکتار زمین کشاورزی که اکثرا آبی و با حلقه های چاه بتونی نیمه عمیق و عمیق وجود دارد و در آن محصولاتی نظیر گندم ،جو،پنبه،شالی،خیاروگوجه وهندوانه کاشته می شود و اهالی روستا با فروش این محصولات امرار معاش می کنند
در مورد این که کدام محصولاب غالب و پرکشت تر است امری نسبی است به عنوان مثال پنبه تا اواسط دهه ۷۰پرکشت ترین محصول بود ولی اکنون کشت این محصول بسیار کاهش یافته است . این محصول که تنها در این مناطق قابل کشت است به علت مشکلات کاشت و داشت و برداشت آن و تضمینی نبودن قیمت آن و عدم حمایت نه چندان دولت از این محصول درآمد و سودی برای کشاورزان ندارد و متاسفانه کشت این محصول بسیار کم شده است و گوجه و شالی جایگزین آن شده است .چند سالی است که گوجه فرنگی از محصولات پرکشت کشاورزان تاتارعلیا می باشد و در ماه های تیر و مرداد حجم عظیمی از این محصول به میدان بار گنبد و کارخانجات رب فرستاده می شود و از محصولا پرکشت دیگر می توان به گندم اشاره کرد و خوشبختانه به علت خرید تضمینی این محصول بیشتر کشاورزان مشغول کاشت این محصول هستند و از محصولات پرکشت دیگر می توان به شالی اشاره کرد از زمانی که پنبه از رونق افتاد بر کشت این محصول در سطح اراضی روستا سال به سال افزوده شد
از کشاورزی ،دامداری از منابع درآمد اهالی روستا می باشد و دامداران این روستا به پرورش گوسفند،بز،گاو،گاومیش،اسب،شتر وغیره مشغول هستند اما متاسفانه عواملی مانند چرای بی رویه دامها ،عدم دسترسی به مراتع غنی (مراتع این روستا به علت مبدل گشتن به زمینهای کشاورزی و مسکونی کاهش پیدا کرده است )کمبود علوفه،هر ساله دامداران در اول زمستان به مناطق کوهستانی بخش ۷گنبد می روند با درو محصولاتی چون گندم در اواخر بهار دامداران به روستا بر می گردند و یکی از عوامل بازگشت انان به روستا وجود چراگاه های وسیع (بعد از گندم) و همچنین عدم دسترسی آنان به منابع آب در فصل بهار و تابستان جهت دامهای خود می باشد. و علاوه بر کشاورزی و دامداری بیشتر اهالی این روستا در شغلهای آزاد مشغول به کار می باشند و یا در ادارات دولتی و آموزش و پرورش مشغول فعالیت می باشند و زنان ترکمن این روستا نیز تولید کننده صنایع دستی ترکمنی می باشند اگرچه دارهای قالی به عللی به مانند سالهای پیشین در خانه ها نمی باشند ولی باز هستند کسانی که مشغول قالیبافی ویا سوزن دوزی هستند
و جوانان این روستا غالبا در کارخانجات شهرهای بزرگی چون تهران مشغول به کار می باشند و اکثرا هم در آنجا ماندگار می شوند و این خود باعث شده است تا کشاورزی در این روستا به علت نبود نیروی جوان شدیدا رکود کند که این امر سبب به وجود آمدن مشکلاتی عظیم برای اهالی این روستا میباشد.
اگر بخواهم از اماکن و تأسیسات این روستا سخن بگویم حرف چندانی برای گفتن نیست. تا یک و دو سال پیش تأسیسات روستا عبارت بود از دو مدرسه دونوبته ابتدایی،یکی دخترانه و دیگری پسرانه و دو ساختمان مدرسه ای دو نوبیته که یک نوبت برای دانش آموزان دوره راهنمایی و برای دانش آموزان دوره دبیرستان بود که یکی از ساختمانها دخترانه و دیگری پسرانه بود و همچنین می توان به مخابرات روستا،درمانگاه و خانه بهداشت،دفتر پست و دفتر دهیاری اشاره کرد.
خوشبختانه در سال ۸۴و ۸۵تأسیسات جدیدی در این روستا افتتاح شد و یا در آینده نزدیک به بهره برداری می رسد که عبارتند از:دو پارک با امکاناتی چون فضای سبز و اسباب تفریح کودکان چون تاب و سرسره و سالانجیق(تاب ترکمنی) ودبیرستان پسرانه و جدول کشی و پاسگاه و سوله ورزشی که البته دو مورد اخیر در مراحل اولیه قرار دارند.
و این روستا از نعمات برق(از اواخر دهه۵۰) و تلفن(از سال ۷۶) و گاز(از سال ۸۳-۸۴) نیز بهره مند می باشد.
اکنون بعد از معرفی روستا به بحث در مورد اینکه آیا روستایی با این وسعت و جمعیت و استعداد فراوان، شایسته آبادتر شدن را ندارد؟
یک سال بود که شهر شدن روستای تاتارعلیا در بین اهالی این روستا شایع شده بود و تا حدودی هم درست بود و اهالی بر سر اینکه آیا شهر شدن روستا به نفع اهالی است یا نه ؟ بحث می کردند و موضوع اصلی سخنهایشان بود
و من نیز خوشحال بودم که روستا در آینده ای نزدیک به شهر تبدیل می شود و می تواند از امکاناتی که سزاوار روستا بود استفاده کند و برای یه چک خورد کردن نیاز به رفتن به شهر نباشد.
وقتی اوائل زمستان امسال به روستا و زادگاهم مراجعه کردم از مشاهده تغییراتی که در روستا به وجود آمده بود بسیار خرسند شدم علی الخصوص لحظه ای که از کنار پارک می گذشتم و کودکان را می دیدم که با خوشحالی مشغول بازی هستند بر شادیم افزوده شد و دانستم اینها اولین گامهای آبادانی این روستا می باشد.
بعد از چند روز از اهالی شنیدم که به جای روستای تاتارعلیا ، روستای توران فارس قرار است شهر بشود روستای توران فارسی که از نظر وسعت و جمعیت شاید نصف تاتار هم نشود.
اولین سوالی که در زهنم مطرح شد این بود که چرا توران فارس باید شهر بشود و در حالی که تاتارعلیا شایسته تر است؟
علت اینکه تاتارعلیا شایسته تر است در این است که اولا از توران فارس بزرگتر و نیازمند تر است و در حالی که توران فارس نسبت به تاتارعلیا کوچکتر می باشد و اگر چه نام شهر بر آن نیست ولیکن از بیشتر امکانات شهری استفاده می کند از جمله می توان به بانک اشاره کرد که البته بیشتر مشتریهای این بانک از اهالی تاتارعلیا و یا حومه اش می باشد و همچنین تمامی سازمانها و روستاهای کوچک به روستای تاتارعلیا نزدیکتر است و در فاصله کمتر از 2 کیلومتری از تاتارعلیا قرار دارند و این در حالی است که تمام این سازمان ها و روستا ها در فاصله بیش از ۴کیلومتر از توران فارس قرار دارند و اگر بخواهم به صورت قابل فهم تر بیان کنم اینگونه باید بگویم که با شهر شدن توران فارس شهروندان این شهر بیش از ۴یا ۵هزار نفر نیستند و با شهر شدن روستای تاتارعلیا شهروندان این شهر کمتر از ۱۴هزار نفر نیستند. و هم چنین رفت و آمد اهالی توران فارس به شهرهای مجاور بسیار آسانتر و بی دردسرتر از رفت و آمد اهالی تاتارعلیا به شهر های مجاور می باشد چرا که از تاتارعلیا تنها به گنبد خط مستقیم وجود دارد . و همچنین نیروی جوان و بیکار روستای تاتارعلیا بیشتر از توران فارس می باشد و مطمئنا با آمدن یک سری تاسیسات و امکانات فرصتهای شغلی بیشتری نیز به وجود خواهد آمد.
اما جواب این سوال که چرا تاتارعلیا که شایسته تر است شهر نمی شود و به جای آن توران فارس از این نعمت بهره مند می شود؟ برای من چندان مبهم نیست و جوابش تنها دریک کلمه است "عدالت"
قصد من از نوشتن این مطلب به خاطر جایگزین کردن کلمه شهر به جای روستا قبل از تاتار نیست و یا اینکه توران فارس نباید شهر بشود نیست. بلکه این است که اهالی تاتارعلیا مجبور نشوند برای استفاده از کمترین امکانات به شهر های مجاور بروند و یا جوانان روستا به خاطر نبود کار و یا اماکن تفریحی سالم به کارهایی باطل و بیهوده روی بیاورند که عاقبتی جز گسترش خلاف و نا امنیتی و از بین رفتن استعدادها و پتانسیلها ندارد.انتظار ما از مسئولین بیش از دایر کردن حداقل امکانات چون بانک و نهادهای اداری دیگر و فضاهایی برای جوانان که سبب شکوفایی استعدادها می شود به مانند کتابخانه و اماکن ورزشی و.. نیست . خواه تاتار را شهر کنند یا نه .ما نیازمند امکانات شهری هستیم نه نام شهر.
نعمان جمالزاده از روستای تاتارعلیا
اسفند ماه 1385
موسیقی روح جامعه را تلطیف می کند
گفتگو از: آنا دردی عنصری
اراز محمد شیرمحمدلی با اینکه هنوز دهه ی چهلم عمر خود را می گذراند امّا از پشتوانه ی کارنامه هنری ۲۵ ساله برخوردار است. در این مدت با بهره گیری از استعداد خارق العاده در خوانندگی و به لطف صدای گرم و خوش خود توانست جایگاه ویژه ای در میان باغشی های ترکمن کسب کند. این امر بویژه زمانی نمود پیدا می کند که حاصل فعالیت های هنری او را در داخل و خارج کشور بصورت لوح های تقـدیر، لوح زرّیـن و کسب جوایز ویژه و مقام های اوّلی در جشنواره های مختلف و معتبر داخلی مشاهده می کنیم. او حقیقـاً کلکسیونی از افتخارات را دارا است. این همه، زمانی که با فروتنی و خضوع معنوی وی عجین می شود شخصیتی هنرمند در برابر عینیّـت پیدا می کند که بی اختیار شاخصه های یک هنرمند اصیل را در او می بینی.
چند روز قبل به دیدارش رفتم و گله کردم که چرا از مصاحبه شانه خالی می کند و اضافه کردم همه ی دست اندرکاران موسیقی سنتی ترکمن وظیفه دارند با ویژه نامه ای که در دست تهیه ی است از نزدیک همکاری نمایند. می دانستم که فروتنی بیش از حدّ او مانع اینکار است. با اینحال راضی اش کردم در فرصت گپ و گفتنی مختصری با هم داشته باشیم که قبول کرد. چند شب بعد دیدم آمد، در حالی که به وضوح میشد در چهره ی مهربانش خضوع نجیبانه ای را دید. بعد از تدارک چای گفتم برای شروع از خودت بگو، چند سال داری و چگونه موسیقی را انتخاب کردی: خودش را جمع و جور کرد، انگاری که برای خواندن آماده می شود. لبخندی بر گوشه ی لبانش نشست و آرام لب گشود: اراز محمد شیرمحمدلی هستم. متولد ۱۳۳۶ گـنبدکاوس، حدود ۲۵ سال است حرفه ی باغشی گری مشغولم. البته کار خوانندگی را از سال ۱۳۵۹ با شرکت در جشن عروسی دوستم دکتر مجید تکه آغاز کردم. دایی ام نوازنده ی دوتار بود و منزلش محل تجمّع و محفل اهل موسیقی. بنابراین از کودکی با نوای دوتار بزرگ شدم طوری که موسیقی برایم جذبه داشت و علاقمندم میکرد. در ادامه با گوش سپردن به رادیو گرگان و رادیو عشق آباد روحم را سیراب می کردم. با گذشت زمان اینکار آنقدر تکرار شد که بتدریج گوش هایم به ظرائف مضراب های دوتار و موسیقی خو گرفت. روند یادگیری ام به این شکل شروع شد. این روند در برخورد با باغشی های منطقه، مرحوم نظرلی و ... سرعت و عمیق بیشتری گرفت سپس نزد دکتر یمرلی باتفـاق رجب راوشی آموزش دوتار و موسیقی را پی گرفتم و به مرحله ای از پختگی رسیدم که از سال ۶۱ مجدداً و رسماً خوانندگی در مجالس و محافل را آغاز کردم که تاکنون نیز ادامه دارد. مکثی می کند و نفسی تازه می کند مثل اینکه چیزی بیادش افتاده باشد صحبتش را ادامه میدهد.... من در سبک آخال تکه می خوانم البته سبکهای دیگر نیز کمابیش خوانندگی می کنم. این را گفت و سکوت کرد.
حالت چهره اش تغییر کرده بود. گویی در دریای موسیقی غوطه می خورد. علیرغم میلم دنیایش را شکستم، پرسیدم از فعالیت هنری ات.... تعریف کن، همکاری با اداره ارشاد گنبد، گروه موسیقی و جشنواره ها.... رؤیایش را بهم زده بودم. چهره اش حالتی دیگر گرفت و به دنیای واقعی برگشت: از سال ۶۴ که همکاری خود را با اداره ی ارشاد گنبد آغاز کردم، فعالیت هنری ما با تشکیل گروه موسیقی ترکمنی شکل و مضمون جدیدی بخود گرفت. ابعاد فعالیتی ما وسیع تر و عمیق تر شد. از همان سال مرتباً در جشنواره های سراسری موسیقی فجر شرکت میکردیم و به لطف اجراهای خوب و اصولی، موسیقی ترکمن رادر معرض دید و قضاوت کارشناسان و هنردوستان می گذاشتیم. موفقیت های زیادی کسب کردیم و جوایز زیادی گرفتیم. مسئولین و کارشناسان موسیقی نیز ما را تشویق و حمایت می کردند. بنظر آنها موسیقی سنتی ترکمن نسبت به سایر اشکال موسیقی از انسجام، پیچیدگی و غنای هنری بسیار برخوردار بود. گروه موسیقی ترکمنی آزادی در نتیجه این موفقیت ها تشکیل شد. موفقیت های ما و تشکیل جشنواره های متعدد داخلی انگیزه ما را در توسعه و اشاعه موسیقی افزایش می داد و علاقمندی جوانان را بیشتر می کرد. این امر باعث شد که در ادامه کلاس های آموزشی موسیقی ترکمنی نیز دایر شود که با استقبال علاقمندان بویژه جوانان مواجه شدیم. این کلاسها کماکان با سرپرستی دکتر مجید تکه و عبدالغفار گلدی نژاد فعالیت دارد. اینجا صحبتش را قطع می کنم و می پرسم. آیا این فرایند بنظرات در توسعه ی موسیقی ترکمن می تواند مؤثر باشد؟ از فرصت استفاده کرده و پیاله چای را که دیگر خنک شده بود لاجرعه سر می کشد. از چشمانش برقی از رضایت ساطع می شود. با حرارت بیشتری سخنش را پی می گیرد: ببین من فکر می کنم که بعد از انقلاب به دلایل گوناگون موسیقی ترکمن یک فرایند رشد را طی کرده و در تکنوازی و خوانندگی بلحاظ تکنیکی و اصولی رشد چشمگیری داشته اشت. نوازنده ها و خواننده های ما نسبت به همتایان خود در قبل از انقلاب کاملاً از سطح توانایی بالایی برخوردار هستند. این همه بدلیل باز شدن فضای فعالیتی در حوزه موسیقی است. رشد وسایل ارتباط جمعی، دسترسی به تلویزیون عشق آباد، ارتباط نزدیک با ترکمنستان و سفرهای متقابل هنرمندان دو کشور. ارتقاء سطح سواد موسیقانی، جشنواره های متعدد موسیقی قومی، تحقیقات علمی مدوّن در زمینه موسیقی قومی و .... همه و همه دلایلی هستند بر رشد و توسعه و فنی موسیقی ترکمن. امّا در ارتباط با چگونگی اقبال عمومی باید بگویم که هنوز بویژه در بین جوانان زمان نیاز دارد تا موسیقی سنتی را جا بیاندازیم. البته در حال حاضر نیز در محافل و مجالس، موسیقی سنتی شنوندگان و علاقمندان خاص خود را دارد. در مجموع روند، یک روند روبه رشد و امیدوار کننده است فقط همّــت و تلاش جمعی دست اندرکاران را می طلبد که عاشقانه کار کنند و خسته نشوند. به اینجا که می رسد مکثی می کند و نگاه محجوبش را به چشمانم می دوزد و می گوید: می دانی کار موسیقی کار با ارزشی است. موسیقی روح جامعه را تلطیف می کند. ..... رشته ی افکارش را پاره می کنم و می پرسم. خوب در این میانه نقش دولت و نهادهای دولتی را چگونه می بینی. – دولت در این بین نقش حمایتی و پشتیبانی کننده را دارد. تشکیل جشنواره های موسیقی مسابقه ای به ویژه در سطح سنی زیر ۲۳ سال. حمایت تدارکاتی از انجمن های موسیقی، حمایت از پیشکسوتان موسیقی که اکنون پیر و از کار افتاده شده اند، مقل بیمه کردن هنرمندان، تعیین مقرّری ماهیانه و ...... انتظار اینست که در انجام این رسـالت که بر دوش اهالی موسیقی است نهادهای دولتی و غیر دولتی ما را تنها نگذارند. .... پاسی از شب گذشته است و او خسته از کار روزانه. لذا آخرین سئوال را می پرسم و نظرش را در مورد برگزاری جشنواره موسیقی سنتی ترکمنی در کلاله جویا شدم. مسرّت خود را پنهان نمی کند، با رضایت می گوید: جای خالی این جشنواره ها در منطقه کاملاً محسوس است. اینگونه مراسم حداقل سالی یکبار باید برگزار شود. برگزاری مستمر این جشنواره ها و بویژه شرکت جوانان و نوجوانان در آن می تواند عامل پیشـبرنده اشاعه موسیقی ترکمن باشد. می گویم و در آخر پیامی اگر داشته باشد. می گوید پیام که نه امّا پیشنهادم اینست که برای جشنواره از فعالین موسیقی سایر اقوام که در همسایگی ما هستند مثل شمال خراسان، علی آباد و ... . همچنین از حامیان موسیقی نواحی مثل محمد رضا درویشی حتما ً دعوت کنید.
صحبتش را تمام می کند بی تکلیف بر می خیزد و رخصت رفتن می طلبد. همانگونه که ساده و بی آلایش آمده بود خداحافظی می کند و می رود. ... من خوشحال از اینکه توانستم سخنانش را ثبت کنم.
شمّه ای از فعالیت های هنری باغشی اراز محمد شیرمحمدلی
۱- دیپلم افتخار در سومین جشنواره سراسری موسیقی فجر.
۲- دیپلم افتخار چهارمین و پنجمین جشنواره سراسری موسیقی فجر.
۳- لوح زرّین و جایزه ویژه گروهی جشنواره و خواننده ی برگزیده در دوسال متوالی سالهای ۶۸- ۶۷
۴- شرکت در کلیه جشنواره های موسیقی فجر، هفته وحدت، دفاع مقدس و همایش های موسیقی در استان های کشور.
۵- مسافرت های خارج از کشور به ترکمنستان، آلمان، هلند، انگلستان به منظور شرکت در فستیوالهای موسیقی.
۶- شرکت در فیلم «سکوت» ساخته محسن مخملباف.
در آداب و سنن گذشته ترکمن ها آتش مقام ويژه اي را احراز ميکند. بعصي از اين مراسم جنبه احترام عمومي نسبت به آتش را نمايان ميسازد. جنبه عمده اين احترام با خاصيت نگهدارنده و سحرانگيز آتش مرتبط است. که اين نيز بنوبه خود از درک آتش به عنوان يکي از نيروهاي قهار طبيعت که داراي نيروي سحرآميز مقتدري مي باشد منشأ گرفته است. اکثريت اين تصورات با اصطلاح " ايريم "(نشانه،علامت،فال) مشخص شده اند، برخي ديگر از جمله مراسم پاکيزگي هرساله بوسيله آتش که پائين تر بطور مختصر در مورد آن ها صحبت خواهيم کرد با اصطلاح " دأپ دسٌور" مشخص مي شوند.
جنبه عمومي احترام به قوه طبيعي آتش پيش از همه در ممنوعيت اعمالي بروز کرد که در آن ها برخورد با آتش توهين آميز تلقي مي شد. براي مثال تف کردن به آتش حرام است و اين در مورد خرمن آتش افروخته، اجاق خانگي و تنور صدق ميکند. کسي که مرتکب چنين عملي شود، بنا بر اعتقاد، بدبختي به او روي خواهد آورد. در فولکلور ترکمني اصطلاحي که براي نسل هاي قديمي تر کاملا آشناست يعني "اوُت اورز" (آتش نوراني) و در صرب المثل عـــامـيـانـه " اوُت آستيندا بلا قالماز" (زير آتش بلا نميماند) بروشني اين تصورات را نشان ميدهد.
در ميان طوايف گوناگون آداب و رسوم مختلفي نسبت به آتش وجود داشته است. مثلا در نزد گوکلان هاي قارري قالا اين نظر وجود داشته است که اگر شراره اي از آتش بطور اتفاقي بروي لباس کسي مي افتاد و آن را ميسوزاند ميگفتند که جاي پريشاني نيست. و يا در بين ترکمن هاي يمرلي چنين اعتقادي وجود داشته است که اگر کسي ظرف را با آب در آتش بيندازد، لازم است که در آنجا کمي آرد ريخته شود. (سمبل خون بها دادن)
در گذشته نه چندان دور در نزد ترکمن هاي يموت غربي جائي که دامپروري وجود داشت، آتش نقش بزرگي را ايفا مي کرد. بدين گونه که اُبه بهنگام کوچ ييلاق يا قشلاق به منظور تمييز کردن، خرمن بزرگي از آتش برمي افروختند و مردم با جل وپلاس خود در حالي که حيوانات را مي راندند، از ميان آتش مي گذشتند. پس از پايان مراسم معمولا خرمن هاي آتش را به يکديگر متصل مي ساختند تا مفري براي ارواح شرير و پليد باقي نماند تا آنها نتوانند ايشان را تا محل جديد دنبال کنند.
مثال ديگر حاکي از آن است که هر چهارشنبه، آتشي را برمي افروختند و در آن براي خلاصي از شر اجنه و ارواح شاخ و نمک و چيزهاي ديگر مي انداختند.
طبق اسناد جمع اوري شده نژادشناسي، پرش از روي آتش در بين همه قبايل ترکمن از دير باز رايج بوده است. اجراي اين مراسم در ماه هاي "مه رد" و "صافار" وآخرين چهارشنبه سال کهنه اجرا مي شده است. پرش از روي آتش در بين طوايف مختلف اصطلاحات متفاوتي داشته است. تکه ها آن را شامان اُوت، يموت هاي تاختيني، ساريق ها، ساري لي و قارا داشلي آن را شامار اُِوت، گوکلان ها و يمرلي ها آن را شامباز اُوت مي ناميدند.
مراسم پرش از روي آتش طبق راويان اخبار به معناي پاکيزگي از همه آلودگي هائي که در طول سال در انسان جمع شده ، بوده است. در قرن نوزدهم در مراسم پرش آتش همه اهالي ابه به جز سالمندان و شخصيت هاي روحاني قبيله شرکت مي کردند. در مراسم ابتدا مردان، سپس زنان و بالاخره نوجوانان از روي آتش مي پريدند. در حالي که در اطراف خرمن آتش مي چرخيدند، رو به آتش چنين مي خواندند:
شامان اُوت،
بولديم شات.
پارلاپ اوستينگدن گچديم،
زارلاپ گؤنامي دؤکديم.
حاير قيلسن ايشيمي،
غوراپ ساقلا داشيمي.
پرش بر روي آتش در سمت هايي از جنوب به شمال و از شرق به غرب انجام مي گرفت. خوش گلدي بختيارف در يادداشتي با عنوان " بقاياي نسل آتش در نزد ترکمن ها" توصيف زيبائي از مراسم پرش بر روي آتش در اسنقلي در بهار 1922 بدست مي دهد. طبق نوشته وي وقتي خورشيد غروب مي کرد خرمن هاي آتش پديدار مي شدند و زنان در حالي که کودکان را در آغوش خويش داشتند با فرياد شادي از روي آتش مي پريدند.
در گذشته مراسم شکستن ظروف فديمي به هنگام پرش از روي آتش و انداختن آن در آتش وجود داشته است.
آعتقادات و مراسم مربوط به آتش در ميان ترکمن ها به دوران پيش از اسلام باز مي گردد، هر چند برخي از سنت هاي مربوط به رنگ و روي اسلامي به خود گرفته است، معذلک يکي از درخشان ترين بازمانده هاي دوران گذشته است.
از کتاب: " تحقيقاتي در مورد نژاد شناسي ترکمن ها" (آکادمي علوم ترکمنستان ـ انستيتوي تاريخ، باستان شناسي ونژادشناسي)
کلوب مشاهیر ترکمن
هجران
آی سیز گیجه لری ، آغلیار بیری
یلدیزلری یوقلاب ، زارلیار بیری
گچن کرون باشده ن ، سورویارایزی
یاد ایلرده ن یادا ، دوشوبدیر قیزی
گؤردیم
صحرامینگ چؤلینده ، جرنی گؤردیم
دالچراب کأن آغلاب ، دوروندی گؤردیم
سوروغی برمئدیم ، ساقنیب دوردیم
چونغورقویا داشینگ ، چومندی گؤردی
هنار
یاشا- سئن ، هُنر بولوب
بولمسه ، انر بولوب
هیچ گلمسه ، الینگده ن
یاشاما سئن ، قُل بولیب
باردیر
صحرامینگ دئره سی ، داغلاری باردیر
جرنلی جیرانلی ، آولاغی باردیر
سوندیریب یانمانه ، قویمسه بیری
سون سئده گئلجئک – ده ، یانجاغی باردیر
سؤیجئک بولسانگ اگر... « به دوستم ناز »
خیّامینگ کتابن ، اوقابدیم برگؤن
اوقوییب صحراده ، توتابدیم برگؤن
سؤیجئک بولسانگ اگر ، اؤقامده به گؤن
صحرام بیلن بیله ، توته دیم به گؤن
پارخلیق
دوست نیّتی ، قاوبولسه
بدنیّت لئم ، دوست بولسه
قوی ناهیللی ، بولسین دوست
سئن بد نیّت لی بولمه
آدام و حیوان
گؤردیم حیوان ، بالالرنه آغلیار
یونه آدام ، اؤزگه لرنئم آغلیار
بو دویغیده ، پارخلی بولیب بیلمیان
شؤلؤر یونه ، حیوان یاناق آنگلیار
گمان
کشبینی گؤرئمده ، آدام دئک اؤتیر
حیلینی گؤرئمده ، قؤرت دئک یاتیر
گؤنئشینگ چاقینده ، گمان اتمزسینگ
قارانکی گیجه لر ، شؤل شئکه گتیر
خاصیّت سیزلیق
بیرنئنگ گؤزی بار ، گؤرمئدی یونه
بیرنئنگ دیلی بار ، سیزمئدی یونه
به دنیا گئلدیمی ؟ ، یادا گئلمئدی
هیچ کیمه شؤل بئلدی ، بولماد ی یونه
قوجؤر
اؤجوقینگ اؤجؤری ، اؤچدی دیدیلر
آدامئنگ قوجؤری ، قاچدی دیدیلر
آقاچ آتا یوکلاب ، بار- زا دینی
بیرآدام شؤیرده ن ، گؤچدی دیدیلر
انقلاب
دانگ چاقینده گؤنش ، یا لپیلداپ چیقدی
شؤل آسمانده یؤراب ، هم یره باقد ی
گیچآرا دئنگیزینگ ، دئنگینه باریب
یان بریب یؤره گی ، قان بؤلیب آقدی
دویغی
شئلپه لئنگ ایچینده ن ، شاپرداپ چیقدینگ
قدلرینگ شمشاد- دی ، کرشدئک ، اؤقدینگ
پاکیزه دویغی چون ، دؤران سؤیگی ده ک
پرده لئنگ ایچینده ن ، سازبولیب چیقدینگ
گؤز
گؤزل گؤزینگ بیلن ، گؤزله گؤزو لی
قارا گؤزلان ، گؤریب بیلمز گؤزولی
قارانی آق گؤریب ، آقی هم قارا
بیله تاناب بیلمزسینگ سئن گؤزرل
شُکر
کأبیری آغلیار ، آیاق قاب دییار
کأبیری قابینده ، آیاق یوق دییار
آیاق قاب سیز ، هم آیاق سیزشُکرادیان
چونکه بیله ، یاشاب بولار پاک دییان
سؤیگی
سؤیگینی سؤیمئدیک ، سؤیلیب بیلمز
سؤیولمئدیک آدام ، سؤیگینی بیلمز
هیچ هاچان بولماسین ، سؤیگینینگ چأگی
سؤیجئگینگ چئن بؤلسه ، اگری بیلمز
داد
ای سحر شمالی ، دادیمی یتر
شؤل اؤتیران لاله ، آدیمی یتر
مئن بو یرده ، هجران اؤده یانیارین
اؤل یونه یانماسین ، من نن ام بتر
سؤروغ
بیردانا آدام ده ن ، سؤرودی بیری
دؤرموشده ناهیللی ، دؤرمولی دیدی
شییله جواب اشدی ، دانا آدام ده ن
اوورئن ینه اوورئن ، دؤروتگین دیدی
قدرت
آسماندا بیر یلدیز ، یوق – دی بیرگیجه
کرون ام یولینی ، ییتیردی گیجه
آی صنم قیز چالیب ، شؤنده دوتارین
یلدیزلئنگ بارینی ، گتردی گیجه
انتظار
یازشمالین گؤردیم ، یاره باریانمش
یارسارقیدین التیب ، سازه بریانمش
قاراب یولین ، تا گئلیانچه اؤتؤردیم
سؤلدیریب سارالدیب ، گؤزه بریانمش
**********************
بؤلوت لرینگ کشبی ، دئنگیزه قاچدی
آسمانینگ هم کشبی ، دئنگیزه دؤشدی
من هم اؤزکشبیمی ، گؤزلاب اؤتیردیم
گؤنش هم اؤلدیرلیب ، دئنگیزه دؤشدی
دیدیلر
سؤیگینی سؤیمانه ، دالی دیدیلر
سؤیگینی سؤینه ام ، دالی دیدیلر
سؤیگینی سؤیمانی ، دالی بؤلونده ن
بؤل سؤیگینی سؤییب ، دالی دیدیلر
یؤرؤلدوم
سؤیگیم دییب ، سؤییب داشدان
ایناندیم من ، ایلکی باشدان
یالان سؤزده ن ، وعده بؤشدان
یؤرؤلدوم من ، آخر باشدان
دوست اؤلکه سی
دوستلیق چره سین ، یاقاوئر
قالپ چره سین ، سؤندیره وئر
بؤزولماسین ، دوست اؤلکه سی
عشق اؤلکئده ، قؤندیره وئر
بریؤزلی سؤیگی
یؤره گیم آق ، قانینگ قاره
نییتیم پاک ، حیلینگ قاره
گؤرمئسئم من ، یؤره ک پارا
گؤزله مئسئنگ ، بختیم قاره
درد- درمان
دردیم بار ، درمانم یوق
درمان سئنسینگ ، دردینگ یوق
چکه ین درد ، درمانسیز
سئن دردسیز ، آرمانم یوق
گئچدی
بؤیرده ن ، آتلی گئچدی
یؤره گی ، اؤتلی گئچدی
چیقیب سؤرانگ سیز شؤنده ن
من یانی ، دادلی گئچدی
جؤره لر
آی ساچینی ، داراب دور
یلدیز بارن ، اوراب دور
گلر جؤره لر دییب
یول لارینی ، قاراب دور
ناله
لاله ، لاله ، لاله سی
نأمه دییار ، ناله سی
یاشین دوکیب ، گؤزینده ن
دردلی دییار ، سینه سی
دؤمان
داغ باشیندا ، دؤمان اوتیر
یؤره گی ، خسته لاب یاتیر
کُرؤن توتون ، بؤلوت لرام
شؤنگ اؤستینده ، آغلاب اؤتیر
دؤرار
داغ لر بیر گؤن ، دؤمان ارار
اراب دؤمان ، یاقمر دؤرار
قؤراب یاتان ، بأگل لرینگ
قانیب اچسه ، ینه دؤرار
آرزو
خزرینگ یلی ده ک ، دیللرینگ اؤسسین
علم دریاسینده ، غرق بؤلیب یؤزسین
اؤن سؤنگ گلیب ، صحرانگ بغرینه چؤکسین
ارتکی گئلجئک لر ، شؤ یولی سؤکسین
سؤیوردیم
سؤیگیم سنی ، سؤیوردیم من
سئنگ دؤیغینگی ، دویوردیم من
گؤزیمده یاش بؤلیب یؤنه
یؤرؤگیمده ، کؤیوردیم من
آرمان
سؤیگیم دییب ، سؤیلدینگ سن
خییالمده ، سودادینگ سن
کج فلکینگ اوینی بیلن
یؤره گیمده ، گؤمیلدینگ سن
امید
قیش بؤلیب ، نأمه دیب ، دؤنقویون بوگؤن
گؤز بولیب ، نأمه دیب ، سولوین بوگؤن
قربت ده قاپیمی ، قاقیب دوور باهار
یؤرؤگیمده امید ، اکیب دوور باهار
کؤراؤلدی
منینگ یولیم ، تیکن اولدی ، قار اولدی
باهار گلدی ، سحر اولدی ، سازاولدی
دؤست کروونی ، گچیب گدیب ، بر محال
قاراشیب گؤزلریم ، شؤنگه کؤراؤلدی
ایکی یوزلی دؤست
دؤست دییب من ، یؤره ک یاقدیم بر زمان
قارغه بولیب ، گؤزوم چؤقدینگ بر زمان
ساده دیم من ، ایناناردیم سؤزینگه
دؤست دییب ، دؤشمانه باقدینگ بر زمان
پاراخات چیلیق بارادا
گئنگئشی یؤق دییب ، اتمه گین اؤروش
اؤلچارسئنگ اؤروشی ، اؤت آلاردؤرموش
آسمان دؤری بؤلسین ، یاقماسین قاربیش
یر پاراخات بؤلسین ، پایلا نسین آلکیش
مئنگزاش
یرشارینه ، الیم قوشار بؤلسادیم
داشینگه آیلانیب ، مدام دورسادیم
رنگ بریب من سئنگه ، رنگ آلیب ینه
المدام من سئنگه ، مئنگزاب دورسادیم
کؤچه میز
کؤچه میزده ، اؤغلون لیق مینگ ، ایزی بار
کؤچه میزده ، اؤغلون لیق مینگ ، ایسی بار
قؤجه لیب ، یؤل سؤکیب ، اوؤرلیب باردیم
کؤچه میزده ، اؤغلون لیق مینگ ، اؤزی بار
نوای دو تارتان خوش ترنم بادا
و شیهه اسبهاتان قررا
ای چابک سواران عرصه عشق
خدا با شما بادا خدا
انار سرخ را از فراز عروس معرفت تا بینهایت حق تعالی بیفشانید
و فواره های گلاب گل سرخ محمدی
در باغ قالیهاتان پر جوش
زمانه دوستی است و زمانه جام های ایمان بر هم زدن
و نعره های نوش در نوش
زمانه رستن از خود پرستی هاست
و زمانه پیوستن به سرچشمه های بی انتهاست
پرویز محمدی
| سلام به ترکمن های عزیز...... تا به کی بايد رفت از دياری به ديار ديگر نتوانم،نتوانم جستن هر زمانی عشقی و ياری ديگر کاش ما آن دو پرستو بوديم که همه عمر سفر ميکرديم از بهاری به بهاری ديگر آه اکنون ديريست که فرو ريخته در من گويی تير آواری از ابر گران چون میآميزم با بوسه تو روی لبهايم میپندارم میسپارد جان عطری گذران آنچنان آلودهست عشق غمناکم با بيم زوال که همه زندگيم میلرزد چون ترا مینگرم مثل اينست که از پنجرهای تک درختم را سرشار از برگ در تب زرد خزان مینگرم شب و روز شب و روز شب و روز بگذار که فراموش کنم تو چه هستی جز يک لحظه،يک لحظه که چشمان مرا میگشايد در برهوت آهی بگذار که فراموش کنم............ از کردستان........ | ||||
| وب سایت | ||||





