تبليغاتX
دانشجویان ترکمن دانشگاه زابل

زابل دانشگاه سینینگ تورکمن دانشجولرینگ وبلاگی

توركمن لرينگ نسيل داراغتي (شجره)
*سلطان شا آتانيازوف                      
*عاراپ اليپ- بيينه گچيرن لر:  ملاعاشورقاضي
                                       بي بي مريم شرعي
 ashourghazi@yahoo.com        
قاديمي آتا- بابالاريميزينگ «يدي آرقانگي بيلمك» - پارض دييپ دانا آيتغيسي بار . شو   يؤرلگه دن اوغور آليپ، اولار اوز چاغالارينا گچميش آتالاري نينگ آديني اورچ اديپ ياتلاديپ ديرلار . قازاق حالق لاريندا بو دأپ هنيزه چنلي يؤرگونلي دير. دينگه بير توركي قووم لارا دأل، ايسم توركي حالق لارينگ كؤپوسينه مخصوص بولان نسيل ايزارلاماق دوزگوني توركمن لرده نسيل داراغتي، عاراپ لاردا شجره، كأبيرتوركي حالق لاردا يدي آتا، يدي آرقا، اوروس لاردا رودوسلوونيا، علمي ديلده بولسا گنه آلوگييا ديين آدلاربيلن بللي دير.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386 ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

جارالله زمخشري (ايزميق شيرلي) عالم و مفسر نامي تركمن
·        ملا عاشور قاضي
·        بي بي مريم شرعي
ashourghazi@yahoo.com        
سپاس بي شمار و ستايش فراوان خداوند سبحان را كه جان ما را به نور ايمان روشني بخشيد و معرفت و علم را بهره ما گردانيد. پروردگاري كه قلم در كف ما نهاد و توفيق نوشتن را به ما ارزاني داشت. درود و سلام بيكران بر رسول گرامي اش كه نظام اجتماعي ، سياسي و اخلاقي و ... تازه اي را به نام اسلام به عالم بشريت عرضه داشت و موجب دگرگوني هاي شگرف در گستره ي جهان گرديد ، و زمينه بالندگي انديشمندان بسياري را فراهم آورد. امروزه شناخت انديشه ي متفكران گذشته از اموري مهم است ، به طوري كه يكي از علائم حيات ملت ها ، التفات آنها به بزرگان و مفاخر گذشته و تاريخ خويش است. سرزمين آسياي مركزي به شهادت تاريخ ، طي قرون متمادي علما و دانشمندان كم نظيري تحويل جامعه بشري داده است كه هر كدام از آنان به پيشرفت تمدن اسلامي ما خدمات بس گرانبها و بي مثالي نموده اند. يكي از آن فضلاي دانشور و دانش مدار تركمن و افتخار دنياي اسلام و ايران «جارالله زمخشري الخوارزمي» مي باشد. با توجه به شهادت محققين آسيايي و اروپايي ، آثار او قرن ها در شرق و غرب عالم ، خصوصا دنياي اسلام مورد استفاده قرار گرفته است. زمخشري نه فقط ميراث ملي و فرهنگي ما و از مفاخر مشترك ايران و تركمنستان است بلكه يكي از دانشمندان ، اديبان و مفسران بزرگ جهان اسلام است.
اين فرزانه ي تركمن «ابوالقاسم محمود بي عمر بن احمد الزمخشري الخوارزمي» و داراي القابي چون امام الدنيا ، علامه جار الله (همسايه خانه خدا) ، فخر خوارزم ، استاد العرب و العجم و صاحب الكشاف است ، در علم تفسير ، حديث ، نحو ، لغت ،          زبان شناسي ، بلاغت ، كلام ، نجوم ، خوشنويسي ، جغرافيا ، شعر و ... سرآمد روزگار و توانمند در هر علم و دانشي بود. شاعر برجسته اي بود كه در زمينه هاي زبان و ادب عربي آثار زيادي دارد و به اين جهت در تاريخ فرهنگ عربي قرون وسطي هم جايگاه مخصوصي احراز مي كند.
محمود بن عمر زمخشري در «زمخشر» (ايزميق شير) خوارزم واقع در شمال تركمنستان 25 كيلومتري جنوب غربي شهر داش اوغوز در محدوده ي بخش گور اوغلي (تخته سابق) در 19 ماه نوروز 467 ه. ق – مارس 1075 م ، دوراني كه اوج شكوفايي شهر و دوره اي كه تركمن ها دولت هاي بزرگي بنيانگذاري كردند متولد شده است.
وي تحصيلات مقدماتي را در سرزمين خود «خوارزم» كه يكي از بزرگترين كانون هاي علم و دانش آن دوران بود ، در محضر پر فيض پدر دانشمندش و ديگر عالمان آن ديار فرا گرفت. بنا به روايت برخي منابع ، زمخشري در كودكي از ديواري سقوط كرده و يا از مركب به زير افتاده و پايش شكسته است و طبق روايتي ديگر در روزي سرد زمستاني در راه سفر بود كه پايش را سرما زد و سپس اطباء مجبور شدند آنرا قطع كنند و پايي مصنوعي از چوب برايش ساخته اند. وي در اشعارش نيز معيوب بودن پايش را بيان كرده است. اما اين عيب مانع پيشرفتهاي علمي و شاعرانه او نگشته است.
زمخشري هنگام فراگيري علوم اوليه و قرآن كريم نزد پدرش ، استعداد و تيزهوشي و علاقه وافرش به علم و دانش بر جبينش آشكار بود. پدرش تصميم داشت به پسر معيوبش هنر خياطي بياموزد ، ولي اين نابغه ي دوران خود ، به كسب معارف عشق و علاقه فراوان داشت ، بنابراين از پدرش درخواست كرد در مدرسه به فراگيري علم بپردازد.
پدر كه علاقه خالصانه فرزند به فراگيري علم را ديد ، او را به مدرسه «كهنه اورگنج» سپرد. پدرش آرزوي او را برآورده كرد. زيبايي خط و حافظه ي قوي محمود همه را حيرت زده مي كرد. او طلبه اي پر استعداد بود ، بزودي در اورگنج (گور گنج) به شهرت رسيد و نزد مدرسان معروف گورگنج علم آموخت ، بر بسياري برتري يافت و با نتايج درخشان آن را به اتمام رساند. ظاهرا كودكي و جواني زمخشري در سالهاي سلطنت ملكشاه سلجوقي (1072- 1092) گذشته و در اين دوره سلجوقيان به اوج قدرت خود رسيده اند. سلجوقيان براي رشد و پيشرفت علوم توجه خاصي مبذول داشتند. زمخشري به مدت 20 سال شاعر دربار «سلطان قطب الدين محمد» بنيانگذار دولت تركمن هاي كهنه اورگنج بود ولي اين شخصيت از زندگي خود رضايت نداشت . او به درد و بيماري سختي دچار شد. پس از رهايي از بستر بيماري براي انجام فريضه حج به طرف مكه مكرمه روانه گرديد. در مسيرش در بغداد با علماي بزرگ آن سامان آشنا شد و مدرسه نظاميه را ديد. وي مدت زيادي در مكه اقامت كرد و با همه عشق و شيفتگي كه به حرمين شريفين داشت در آنجا مجاور شد. در دوره اقامتش در مكه علماي شبه جزيره عربستان نزد او درس گرفته اند در همانجا نيز او به لقب محترمانه «جارالله» يعني انسان مورد حمايت خدا (همسايه خانه خدا) ملقب گشته است. هر چند كه در مكه «زمخشري» مورد تكريم و احترام بود و از آثارش تمجيد و تقدير به عمل مي آيد ، با اين حال دلش براي زادگاهش تنگ شده بود. در مكه به هرجا روي مي نمود ، بزرگان و اصحاب علم و دانش به ديدارش مي شتافتند. شريف مكه سيد فاضل علي بن عيسي بن حمزه حسني ، مقدم او را گرامي مي داشت و از وي بهره مي گرفت. «شريف» در ستايش اين علامه ي  زائر اشعاري مي سرايد.
جميع قري الدنيا سوي القريه التي                                     تبوّاهأ  دارا  فداء  زمخشرا  
و أخر بأن تزهي «زمخشر» بامري                          اذا عدّ في اسد الشّري زمخ الشّري
ترجمه :
همه روستاهاي دنيا به جز آنچه «محمود» در آن جاي گرفت ، فداي «زمخشر» باد.
چه شايسته است «زمخشر» به مردي ببالد كه چون در شمار شيران بيشه درآيد ، بيشه گردن افرازد.
زمخشري بعد از مدتها بالاخره به سوي سرزمينش بازگشت ؛ اما از فراق مكه بي قرار بود و با بي تابي و سوز و گداز ، غمنامه ي اين جدايي را مي سرود . اين اشتياق وافر او را دوباره به مكه كشانيد و مجددا عازم مكه گرديد. در مسير خود با حاكم تركمن شام «تاج الملوك بؤري بن توغتكين» ملاقات كرد. وقتي در سال 1134 براي بار دوم به مكه رسيد، مناسبات دوستانه خود را با ابوالحسن علي بن حمزه بن وهّا س از سرگرفت ، به پيشنهاد او كار تحرير تفسير بسيار ارزشمند چهار جلدي كشّاف را آغاز كرد. تفسير قرآن او به نام «الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل» است كه اختصارا «كشّاف» ناميده مي شود. (تفسير كشّاف زمخشري ، علاوه بر آنكه مهمترين تفسير معتزلي است ، يكي از تفاسير گرانسنگ قرآني ، به خصوص از نظر ادبي و بلاغي است. ) استاد شهيد مرتضي مطهري درباره آن تفسير چنين نوشته اند :  تفسير كشّاف يكي از پر آوازه ترين و متقن ترين تفاسير اهل سنت است. از نظر نكات ادبي ، بالخصوص نكات بلاغي ، در ميان همه تفاسير ممتاز است. گستردگي اطلاعات زمخشري و دقت و موشكافي او در مسائل كلامي و ... باعث شده است كه اين كتاب در ميان آثار تفسيري از جايگاه بلندي برخوردار باشد. اين تفسير در دنياي اسلام به سبب موضع گيريهاي اعتقادي و كلامي و بررسي جنبه هاي بلاغي قرآن كريم ، در فرهنگ قرآني و نگارش هاي تفسيري ، رنسانسي ايجاد كرد و عده زيادي در آن حيطه به پژوهش پرداختند. در دوران معاصر نيز تحقيقات وسيعي در ابعاد مختلف آن به عمل آمده و پژوهش هاي ارزشمندي انجام داده اند. تفسير كشّاف از آثار تفسيري قرن ششم هجري است كه مؤلف آن را در مدت دو سال و سه ماه و يا دو سال و چهار ماه در مكه مكرمه به پايان آورده است. نگارش اقيانوس مواّج كشّاف را كه فقط خواندن و فهميدن آن براي فهم عادي سالها طول مي كشد ، در دهه ي شصت تا هفتاد سالگي عمر در مدتي كه در فوق اشاره شده است به پايان برده است و به گفته ي خود وي اين كار ، جز آيتي از آيات بيت الله الحرام نيست.
گرچه گفته اند مدت نگارش كشّاف 6 سال بوده امّا اين گفته با صراحت سخن زمخشري تعارض دارد كه مي گويد :
« و وفق الله و فرغ منه في مقدار مدّه خلافه ابي بكر الصديق رضي الله عنه ، و كان يقدر تمامه في اكثر من ثلاثين سنه ، و ماهي الا آية من آيات هذا البيت المحرم و بركة افيضت علي من بركات هذا الحرم المعظم » .
بنابراين زمخشري تفسير «كشّاف» را در نيمروز دوشنبه بيست و سوم ربيع الاخر سال 528 ه. ق در كنار خانه اش ، واقع بر در مدرسه علامه ، روبروي كعبه معظمه به اتمام رسانده و بيش از نيم صفحه از سر سوز و التجا با بياني رسا براي بعد از مرگ خويش دعا كرده است. خداوند منان ، دعاي او را در حق خودش مستجاب گرداند.
زمخشري در كالبد شكافي تركيب نحوي و جمله بندي آيات ، براستي كم نظير و مفسران بزرگ اديب بعدي ، همچون آلوسي ،همواره نظر او را آورده و غالبا هم آن را پذيرفته اند.
اما در ميدان بلاغت و تفسير بلاغي قرآن كريم زمخشري تك سواري است كه كسي بر گرد او نمي رسد. آري كسي كه كتابي چون اساس البلاغه مي نويسد سكاندار و سررشته دارفن بلاغت است و به خوبي مي داند اعجاز بلاغي آيات قرآن ، اين معجزه ي جاويد را دريابد و با آن بيان رسا و سحرآميز آن را به رشته تحرير درآورد. معاصرانش اين كتاب را «مادر كليه تفاسير» ناميده اند.
تفسير كشاف همان طور كه خود زمخشري در مقدمه آن اشاره نموده است ، از همان ابتداي طرح اوليه آن ، يعني تفسير آغازين سوره ها  و سخني در باب حقائق سوره بقره ، آن چنان تأثير گسترده و ژرفي بر جاي نهاد كه وقتي زمخشري به قصد مجاورت ، از خوارزم به مكه مكرمه باز مي گشت به هر جا كه مي گذاشت شيفتگان اين علم خواستار اقتباس مطالب آن مي شدند ، چنانكه شريف مكه در زمان غيبت زمخشري از حجاز ، با همه گرفتاريها ، براي دست يافتن به اين مقصود ، خود مي خواسته رهسپار خوارزم شود.
الفاظ و معاني بلنداي كشّاف چنان دلنشين بود كه مفسر بزرگي همچون طبرسي ، پس از تأليف تفسير«مجمع البيان» همين كه تفسير كشّاف به دستش رسيد آن را تلخيص كرد.
حتي تفسير«انوارالتنزيل» قاضي بيضاوي نيز جز در مسائل اعتقادي فشرده اي از كشّاف است. ابن خلكان (911/1283) در مورد كشّاف چنين نوشته است : اثري مانند اين كتاب تا آن زمان تأليف نشده است و سپس خصوصيات شيوايي آن را بيان مي كند. بنابراين زمخشري تنها كسي بود كه توان آنرا داشت كه از جمال زيباي قرآن كريم پرده برگيرد و سحر بلاغت آن را عرضه كند چرا كه او در بسياري از دانشهاي مربوط به تفسيرچيره دست بود به خصوص با ژرفكاوي هايي كه در لغت عرب داشت. اين نابغه علم و ادب ، چنان جامه زيبايي بر قامت تفسير كشّاف كشيد كه ديدگان عالمان را خيره ساخته و دل هاي مفسران را به آن وابسته كرده است.
زمخشري علاوه بر زبان مادريش ، به زبان فارسي كه زبان ادبي آن زمان و زبان عربي زبان علمي آن دوره بود ، تسلط كامل داشته است. حتي درباره تسلط او بر زبان عربي چنين روايت كرده اند : («او در زماني كه در عربستان زندگي مي كرد ، بر قله كوه احد صعود كرده و به بانگ بلند مي گفت : اي اعراب ! بياييد و زبان مادريتان را از من بياموزيد »). بيشتر آثار او به زبان عربي تحرير يافته است. صدها  دانشمند و عالم براي شركت در مجالس درس او و شنيدن سخنانش با اشتياق به نزد او مي آمدند و براي ملاقات با او كوشش مي كردند.
ناگفته نماند در شكل گيري شخصيت زمخشري  دانشمند معروف «ابومضر محمود بن جرير ضبّي» نقش مهمي داشت. «ابومضر» لقب فريد العصر داشت و در زمينه هاي مختلف علوم دانشمند بود ، به خصوص در زبان و ادب و علم طب سرآمد روزگار بود. وي در خوارزم شاگردان زيادي تربيت كرده است. اساتيد ديگر زمخشري عبارتند از : ابوالحسن علي بن مظفر نيشابوري در زبان و ادبيات عرب كه زمخشري تا آخر عمر با احترام از او ياد نموده است.  شيخ الحياتي  در فقه ، ركن الدين محمود الاصولي در علوم دين ، ابومنصور نصر حارثي و ابوسعيد شقاني در حديث كه اين دو بعدها شاگرد وي در تفسير شده اند. علاوه بر اينها اساتيدي چون ابوعلي كُر(kor) (در گورگانچ) ، ابن وهّاس (در مكه معظمه) ، ابن اشجري (در بغداد) ، الجواليكي (در دمشق) داشته است.
زمخشري شاگردان بسياري داشت ، از زمره شاگردانش روحانيون ، اهل ادب و زبان شناسان خوارزم ، ماوراءالنهر و خراسان نظير ابوالمؤيد الموافق بن احمد المكّي الاخطب خوارزمي (بهترين خاطب خوارزم) است. محود بن الحسن السيمسار ، محمد بن ابوالقاسم بايجوق البقالي ، ابو طاهر ساماني بن عبدالملك الفقيه ، عبدالرحيم بن عمرالترجماني (تركماني؟) و  غيره بودند.
زمخشري در دربار سلجوقيان بزرگ و نوادگان خوارزمشاهيان بسيار محترم بود . اتسز خوارزمشاه چندين بار با او ملاقات داشته است. هنگامي كه زمخشري از زيارت خانه خدا به اورگنج  بازگشته ، اتسز به ملاقات وي آمده است و با هم نماز شب خوانده اند.
زمخشري كتاب «مقدمه الادب» (لغت نامه) خود را به اتسز محمد خوارزمشاه تقديم كرده است.
زمخشري در مسائل گوناگون فرهنگ اسلامي از لغت و زبان و تفسير و حديث و شعر و ... براستي اقيانوس بيكراني است كه از مكانت عظيمي برخوردار است . در تحقيق و تأليف زبردست و سختكوش بود ، با وجود آنكه آثاري ارزشمند در زمينه هاي جغرافيايي ، تاريخ ، فلسفه ، فيزيك و علم كلام تأليف كرده ، بيشتر خلاقيت خود را صرف زبان و ادبيات نموده است ، چنانكه محققان معاصر وي ، او را به خاطر وسعت دانش و اطلاعات كم نظيري در فنون ادب و ادبيات عرب ستوده اند. چنانكه قفطي در كتاب «ابناءالروا ، ج3 ، ص 365» مي گويد :
«زمخشري – خداوند رحمتش كند – ضرب المثل علوم عرب و دانش نحو و لغت بود». ياقوت حموي نيز در كتاب «معجم الادباء ، ج19 ، ص126» در ستايش او نوشته است :
«او ، در تفسير ، نحو و ادبيات آگاهي هاي گسترده اي داشت و از جايگاه بلندي برخوردار بود و در دانش هاي بسياري زبردست بود».
شيخ احمد هروي ، يكي از حاشيه نگاران كشّاف ، در تبيين جايگاه اين چنين نوشته است : تفسير كشّاف از جايگاهي بلند و منزلتي عظيم برخوردار است. تفسيري همانند آن در ميان آثار پيشينيان و متأخران ديده نشده است.
ابن خلدون در كتاب «مقدمه تاريخ العبر» درباره ي تفسير نگاري چنين آورده است: گونه دوم تفسير به زبان باز مي گردد : مانند شناختن لغت و اعراب و بلاغت در اداي معني بر حسب مقاصد و اسلوب ها ... و بهترين تفسيرهايي كه مشتمل بر اين فن مي باشد كتاب كشّاف زمخشري است.
تاج الدين ابونصر عبدالوهاب سبكي چنين گفته است : مخالف و موافق بر آنند كه تفسير كشّاف دريايي است از علوم معقول و منقول .
اكثريت دانشمندان و مفسرين نامدار قرون گذشته و حاضر در نگارش تفاسير خود از جنبه هاي بلاغي و ادبي تفسير زمخشري بهره جسته اند. حتي علامه طباطبايي نيز ، در تبيين معاني آيات و توضيح واژه ها و ... به كشّاف مراجعه كرده است.
بارتولد خاورشناس مشهور روسي او را «دانشمند بزرگ با اهميت جهاني» ناميده است. اميرعليشيرنوايي شاعر بزرگ دنياي ترك كه از رجال دولتي سلطان حسين بايقرا بود ، در خصوص تأليف آثار به زبانهاي ملت هاي برادر (عرب ، فارس) از طرف زمخشري چنين گفته است : «ترك ها كه با فارس ها در شرايطي يكسان زندگي مي كردند از بزرگ و كوچك زبان آموختند. حتي شعراي تركمن اشعار گوناگوني به زبان فارسي سراييده ، متون ادبي منظوم و منثور خلق مي كردند.»عليشير نوايي زمخشري را استاد خود ناميد. كتاب «محبوب القلوب » نوايي به كتاب «اطواق الذهب » زمخشري شبيه است.
معرفي تفصيلي آثار زمخشري از حوصله ي اين مقاله خارج است . اما به چند مورد از كتابهايش به طور مختصر اشاره مي كنيم.
كتاب «اساس البلاغه » در واقع فرهنگ عربي است ، معني كلمات عربي و محل استعمال آنها به طور مفصل بررسي شده است. كتاب «الجبل والامكنه و المياه» مشتمل بر 28 باب است. تمام اين كتاب به ترتيب حروف الفباء تأليف شده است. كتاب «المستقصي في امثال العرب» شامل 3461 چيستان و ضرب المثل است.
محمود جان عاقلوف آن ضرب المثل ها و چيستان ها را در مجله ي «فن و تورموش» ، شماره 11 ، سال 1975 چاپ نمود به عنوان مثال : «يامانا ياناشسانگ قره سي يوقار» (اگر به مرد بد نزديك شوي سياه خواهي شد.) ، «يخشي ايشلار بيلان تانالماسنگ ، شان و شهرتينگ اوزاقه گيتمز» (اگر با كارهاي نيك شناخته نشوي ، شهرت تو پايدار نيست) ، «پس كيشي اوزونينگ اوغوز نسليديگيني مغتانار» (نامرد لاف مي زند كه او از نسل اوغوز است). كتاب «ديوان زمخشري» شامل 9 باب است (در مدح پروردگار ، مدح علم و دانش ، مدح دلبران ، اشعار اندوهگين ، اشعار عاشقانه ، اشعار پند و نصيحت ، كلمات قصار ، غزلها ، اشعار درباره زندگي مصيبت بار مردم ) سروده شده است . كتاب ديگرش «اطواق الذهب» كه مضمونش پند و نصيحت است كه برخي دانشمندان ازبك و تركمن راجع به اين اثر مقاله هاي علمي نوشته اند. كتاب ديگرش با نام «المفصل» تدوين شده است. اين اثر به عنوان يكي از بهترين كتاب هاي علم نجوم بين اهل لغت و اصحاب قلم مشهور شده است و زمخشري اين اثر را تلخيص نموده و «انموذج» نام نهاده است.
و همچنين يك كتاب دو جلدي لغت شناسي مسمي به «الفائق في غريب الحديث» تأليف نموده است. يكي ديگر از تأليفات مهم وي «مقدمه الادب» نام دارد و اين كتاب به شكل فرهنگ تنظيم شده است. اين اثر شامل 5 بخش مي باشد.
در اين كتاب كلمات عربي و فارسي و تركي مقايسه مي شوند و بين آنها كلمات جغتايي و مغولي ديده مي شود. في المثل در مقدمه كتاب «مقدمه الادب»  كلماتي مانند:
«آي تغاگون» (ماه و خورشيد) در زبان تركمني امروز به شكل «آي بيلن گون» يا كلمه ي «يتيگن» به تركمني امروز «يديگن» (ستاره ي دب) و ... استعمال مي شوند. مقدمه الادب به طور كلي يكي فرهنگنامه هاي ارزشمندي است كه حدود 70 سال بعد از فرهنگ محمود كاشغري تاليف يافته است. اول اسمها و بعد حروف اضافه و تصريف اسمها و افعال به رعايت ترتيب الفبايي نوشته شده است. تحقيقات كاشغري مربوط  به اوغوزهاي داخلي بوده و اما اين كتاب مربوط به اغوزهاي  بيروني است.  تنظيم به اين شكل و ماهيت ، سوابق فرهنگ نويسي  او را تأييد مي نمايد. جمع كلمات ، ضرب المثل هاي عاميانه و مقايسه ي آنها در زبانهاي عربي ، فارسي ، تركي و مغولي جديت فراواني مي طلبد. در قرون وسطي عالمان كمابيش زبان هاي عربي و فارسي و تركي را مقايسه مي كردند و امتياز زمخشري اينست كه زبان مغولي را هم اضافه نمود. ممكن است اين دانشمند گرانقدر فهميده باشد ، كه زبان مغولي در اصل با زبان هاي  تركي در يك گروه و سيستم ، يعني در گروه آلتاي قراردارد. بايد اضافه كنيم كه بر خلاف نظر برخي از نويسندگان كه مقايسه ي تاريخي زبان ها در علم زبان شناسي را به اروپاي غربي نسبت مي دهند ، بايد مكان پيدايش اوصول مقايسه ي تاريخي زبان ها را در دنياي شرق جستجو كرد و زمان آغاز آن را  هم به زمان محمود كاشغري و زمخشري نسبت داد. در فرهنگ مقدمه الادب به اصطلاحات زراعتي و نجومي نيز بر مي خوريم . در اينجا چند نمونه از آن را به عنوان مثال مي آوريم.
گون ته گه له گي (قرص خورشيد) ؛ يلديز(ستاره) ؛ گوك (آسمان) ؛ گؤزيتيم (افق) ؛ يتيكن (يدي + اوق+گن) – ستاره دب. يديگنيم يدي يلديز ، يدي قونار ، يدي گوچر ، ساناسانگ ثوابي بار (دب من هفت ستاره است ، هفت بار مي نشيند ، هفت بار نقل مكان مي كند ، اگر بشماري خيلي زياد است) ؛ اولكريلديز (ستاره ي ثريا) ؛ يوقاردا اولكر اوغلان ،   تلپه گين سيلكر اوغلان (در آسمان ستاره ي ثريا است ، اي پسر! كلاه خود را تكان مي دهد ، اي پسر! ) و ... نمونه هاي از اصطلاحات زراعتي :
آرپا (جو) ؛ بوغداي (گندم) ؛ بوغداي رنگ (گندمگون) ؛ تگيرمن (آسياب) ؛ كركي (تيشه) ؛ ايمش (ميوه) ؛ يومشاق ير (زمين نرم) ؛ كسك (كلوخ) ، كورك (پارو) ؛ اوراق (داس) ؛ قويي (چاه) ؛ سوغان (پياز) ؛ توپراق (خاك) ؛ سامان (كاه) ؛ و ...
مطالعه دقيق آثار گرانقدر زمخشري و ترجمه آنها به زبان هاي زنده دنيا به پيشرفت دانش بشري كمك شاياني خواهد كرد. هم چنين آثار او براي محققين در زمينه هاي مختلف خصوصا جهت تحقيق تاريخ لغت شناسي منابع معتبري است. بنابر اطلاعات موجود زمخشري بيش از 150 اثر تأ ليف نموده كه 120 اثر از آنها به زمان ما رسيده است. بيشتر اين آثار ، مربوط به ادبيات ، دستورزبان  و لغت شناسي بوده است.زمخشري علاوه بر خلق آثار ارزشمند در رشته هاي گوناگون كه او را به قله هاي رفيع علم و دانش رسانيد ، هنرمند و خطاطي گشت كه روي صفحه كاغذ سفيد را مثل  پارچه ي گلدوزي شده پرنقش و نگار مي آراست ، چنانكه در شهر بخارا كه مركز تمدن و فرهنگ آن دوره بود از راه خطاطي امرار معاش مي كرد. وي يكي از خطاطان متبحر و يكي از خردمندان بزرگ مسلمان و از مفاخر مشترك ايران و تركمنستان است. چنانكه جهت تحكيم دوستي اين دو كشور و شناساندن شخصيت هاي مشترك با حمايت مسئولان دو كشور و همراهي اهل دانش ، كنفرانس بين المللي «جارالله زمخشري» در عشق آباد تركمنستان به تاريخ 19- 18 دي ماه 1382 برگزار شد. منبع اصلي ما نيز، مقالات ارائه شده در اين كنفرانس است.
در منابع آمده است كه زمخشري در ابتدا به طريق اعتزال گرويد ، ولي در اواخر عمرش از اين طريق روي گردان شد. (كاكاجان بايرامف : عالم بزرگي كه در زمخشر به دنيا آمد) زمخشري اين دانشمند بزرگ در سال 1144 ميلادي / 538 ه در 70 سالگي در خوارزم دارفاني را وداع گفت. او را در گورگانچ (اورگنج) به خاك سپرده اند. در نزديكي شهر- قلعه زمخشر(ايزميق شير) واقع در شرق داش اوغوز نيز مزار او زيارتگاه عموم ساكنين قسمت سفلاي رودخانه جيحون و مورد احترام آنهاست. عرب شناس تركمن «ايلمحمدوف» بر اساس كتاب ابن خلكان «وفيات الاعيان» مي نويسد : زمخشري وصيت كرده است كه بعد از مرگش اين سطرها را بر سنگ مزارش بنويسند :‌
«اي كه در شب تاريك با ل مگس را كاملا مي بيني ، اي رب من ! گناهان اين بنده عاصي خود را عفو كن ! » .
فهرست منابع  
-         مجموعه مقاله هاي كنفرانس بين المللي جارالله زمخشري ، 19- 18 دي ماه 1382 ، عشق آباد – تركمنستان.
-         پوپه ن.م : فرهنگ مغولي مقدمه الادب ، 1 – 11 ، لنين گراد ، 1939 .
-         پنجي يف.م : لغت شناسي حرفه اي زبان تركمني ، عشق آباد ، 1991 .
-         محمدوا ز. ب : تحقيقات در تاريخ زبان تركمني ، عشق آباد ، 1973 .
-         ايلمحمدوف : گوشواره هاي زرين ، روزنامه ادبيات و صونغات ، 13 اكتبر 2000 .
-         كاكاجان بايرامف : عالم بزرگي كه در زمخشر به دنيا آمد.
-         مرادپنجي يف : مقدمه الادب زمخشري و زبان تركمني.
-         دايره المعارف اسلامي ، اسكي شهير ، 1997 ، جلد 13 ، ص 509
-         ميراث تاريخي – فرهنگي تركمنستان ، لغت نامه دايره المعارفي ، استانبول 2000 ، ص 136 .
-         اراز پولاد اكايف – بهارلي : امام دنيا .
-         محمد فاضلي : نكته سنجي هاي «زمخشري در تفسير كشّا ف» .
-         ابن خلكان : وفيات الاعيان ، 5 / 168 .
-         انباء الرواء ، ج 3 ، ص 365 .
-         معجم الادباء ، ج 19 ، ص 126 .
-         محمد علي مهدوي راد : پژوهشي در تفسير الكشّاف .
-         طبرسي : جوامع الجامع ، ج 1 ، ص 2 .
-         ملاعاشور قاضي ؛ بي بي مريم شرعي : نگرشي بر تاريخ ترجمه قرآن كريم به زبان تركمني ، ترجمان وحي (نشريه تخصصي مركز ترجمه قرآن مجيد به زبان هاي خارجي وابسته به سازمان اوقاف و امور خيريه) ، شماره 15 .
 - Ignaz Golldziher : Islam tafsir , ekolari , Istanbul , 1997 – 142. Cah.      
 
|+| نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386 ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

شرکت تعاوني توليد و پرورش اسب اصيل ترکمن
از: شرکت تعاوني توليد و پرورش اسب اصيل ترکمن
شرکت تعاوني توليد و پرورش اسب اصيل ترکمن جهت حمایت از علاقمندان به اسب اصیل ترکمن تسهیلات ویژه ای برای خریداران اسب ترکمن ایران ایجاد کرده است. این تسهیلات همه علاقمندان به اسب ترکمن را قادر به خرید اسب اصیل ترکمن بصورت اقصاط می کند.به گزارش روابط عمومی شرکت،این شرکت در پی اتخاذ سیاست حمایت از علاقمندان اسب اصیل ترکمن، تعهد کامل و ضمانت نقدی بازپرداخت کلیه اقساط اسب های ترکمن خریداری شده از شرکت توسط خریداران را تا آخرین قسط تضمین میکند.در واقع در این طرح خریداران اسب ترکمن با سپردن تعهد کتبی مبنی بر حفاظت از ذخایر ژنتیکی خریداری شده توسط آنها،بدون پرداخت هیچ وجهی و فقط از طریق معرفی به بانک عامل ( که خریداراسب درآن بانک دارای حساب اعتباری باشد ) مالک اسبهای اصیل ترکمن مورد تایید و شناسنامه دار خواهند شد.
در تسهیلاتی که شرکت تعاوني توليد و پرورش اسب اصيل ترکمن برای خرید اسب ترکمن به خریداران میدهد شرکت  ضامن بازپرداخت کلیه اقساط اسبهای خریداری شده خواهد بود، همچنین نوشتن طرح های توجیهی این پروژه توسط کارشناسان خبره شرکت  به طور رایگان برای خریداران اسب انجام خواهد گرفت.
کلیه کشش ها و تلقیح مصنوعی مادیان های خریداری شده با بهترین سیلمی های منتخب تبارنامه توسط شرکت تعاوني توليد و پرورش اسب اصيل ترکمن  با شرایط سهل و تسهیلات ویژه تضمین میگردد

http://www.thbcco.com/modules.php? name=News&file=article&sid=87&mode=&order=0&thold=0


کاروان حامل اسبهای ترکمن از جرگلان راهی اصفهان شد
به گزارش روابط عمومی شرکت تعاوني توليد و پرورش اسب اصيل ترکمن،امروزاسبهای اصیل ترکمن این شرکت تعاونی برای شرکت  در اسبواره اسپهان بصورت کاروان کامیونهای حامل اسبهای ترکمن از جرگلان (استان خراسان شمالی) راهی اصفهان شدند. قابل ذکر است که در محل برگزاری اسبواره دراصفهان آلاچیق ترکمنی و نمایشگاه فلکلوریک و سنتی ترکمن توسط شرکت تعاوني توليد و پرورش اسب اصيل ترکمن برپا می شود.
این اسبواره از تاریخ 1 الی 4 آبان 1386 در محل باشگاه سوارکاری مرداس اصفهان برگزار میگردد.

-مدیر شرکت تعاوني توليد و پرورش اسب اصيل ترکمن

تهیه گزارش: بهزاد قولجائی

|+| نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386 ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

درباره کتاب جنگ ترکمن

کتاب "جنگ ترکمن" به تالیف سید محمد علی جمالزاده که چاپ اول آن به سال 1357 باز می گردد از دو بخش تشکیل شده است.

بخش اول داستانی است که به قلم گوبینو رجل سیاسی فرانسوی نوشته شده وخاطرات زندگی سربازی را شرح می دهد که در جنگ دولت وقت (قاجار) با ترکمن ها ، به اسارت گرفته می شود و مدتی را در میان ترکمن ها به اجبار زندگی می کند.

بخش دوم هم گزیده ای است از اطلاعات و اسنادی تاریخی (هم معتبر و هم غیر معتبر) درباره ترکمنها، نظیربرخورد  ابوسعید ابولخیر و نادشاه با ترکمنها و یا گزیده ای از کتاب درویش دروغین نوشته وامبری.

داستان ابتدایی کتاب که به طور کلی زائیده تخیل گوبینو بوده است و با توجه به شنیده های او از وضع و حال ترکمن ها نوشته شده ، ترکمن را قومی بسیار جنگجو و غارتگرو بی رحم معرفی کرده و تلاش می کند حملات پیاپی دولت وقت را به قلمرو ایشان توجیه کند.

 

گزیده ای از بخش اول (داستانی) :

"ترکمن ها مردمی شقی و خونخوار هستند و کارشان همه چپو و غارت است و رعایای بیچاره را صد تا صد تا اسیر می کنند و از حدود ممالک محروسه بیرون برده و به ازبکها ی خیوه و بخارا بقیمت بخس میفروشند و نه از خدا ترسی دارند و نه از پیغمبر شرم و خجالتی. البته دولت فخیمه حق دارد بخواهد تخم این طایفه خدا نشناس را از روی زمین بردارد ولی چرا باید فوج ما را بجنگ با آن ها بفرستد."

 

در بخش دوم کتاب می خوانیم :

"بقول ژوزولف مولف کتاب «ماموریت در بخارا» که بزبان انگلیسی در سال 1969 میلادی در لندن بچاپ رسیده است و خود او مدتی در میان ترکمن ها بسربرده  است بسیاری از تبهکاریهای بزرگان و دزدی حکام و بد حسابی ها به حساب ترکمانان گذاشته میشد و عجب آنکه همین ترکمانان که به چپاول و غارت مشهور بودند مورد اعتماد کامل تجار اهل کسب و معامله بودند و چه بسا پول بدست آنها سپرده میشد و مبلغ را بدون کم و کاست بمقصود میرساندند."

 

و کلام آخر از این کتاب : "ظلم موجب ظلم می شود."

 

منبع: سارغد

|+| نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386 ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

مطالبی بسیار شیرین و خواندنی

دگیشمه لر، یوماقـلار

حؤدورلأن: آقمیرات گورگنلی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386 ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

 

Meşhur opera we balet aýdymçymyz

merhum Seýitnur Ataýewi ýatlap

 Türkmenistanyñ garaşsyzlygynyñ 16-njy ýylyna bagyşlanýar


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386 ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

جملات زیبا

دو چيز هيچ وقت از ياد آدم نميره ، دوستاي خوب و روزاي خوب . حالا يه چيز هيچ وقت از دل آدم نميره ، روزاي خوبي که با دوستاي خوب گذشت

ع.صحتی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386 ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

روسای جمهور کشورهای ساحل خزر

|+| نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386 ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

آیدیم اونونگ اقبالی

آیدیم اونونگ اقبالی

 

(ذهینلی آیدیمچی، اوپرا و بالت صاحناسی نینگ اوسسادی

مدنیت شاهبردی یووانینگ عمر یولونا و دؤره دیجیلیگینه سین)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386 ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

عکسهایی نماز عید فطر بندر ترکمن در سایت مهر نیوز

 

برای دیدن عکسهای بیشتر کلیک کنید

|+| نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386 ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

یک واقعه تلخ دیگر

عصر دیروز یک شنبه ۲۲ مهر جوانی ترکمن در اثر ضربه چاقوی جوانی دیگر کشته شد این حادثه که در روستای عطا آباد رخ داد تکرار وقایع تلخی است که هر روز ممکن است در نقطه ای از ترکمن صحرا رخ بدهد و ما همچنان به این وقایع تنها به عنوان یک خبر توجه کنیم نه به عنوان یک معضل.

|+| نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386 ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

عکسهایی از عید سعید فطر در ترکمن صحرا

|+| نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386 ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

عید سعید فطر مبارک باد

رمضان بایرامینگز قوتلی بولسون

|+| نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386 ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

یاشاسن ترکمن صحرا

یاشاسن ترکمن صحرا

 

|+| نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386 ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

یک ماجرای تلخ

                                                

یک روز که قصد رفتن به گنبد را داشتم سوار مسافر کشی شدم راننده مسافر کش چهره آشنایی برایم نبود در واقع اولین بار بود که می دیدمش ولی از میان حرفهاش فهمیدم از بچه های روستای خودمونه ولی الان گنبد زندگی می کند و به بغل د ستی اش که مخاطبش بود خاطرات دوران کودکیش را تعریف می کرد و من هم کنجکاوانه به خاطراتش گوش می دادم تا بفهم کیه؟ هنوز از روستا بیرون نرفته بودیم که راننده مسافر دیگری را سوار کرد . مردی بود شصت ساله و درشت هیکل و دستش هم یک پاکتی بود که به راحتی مشخص بود که محتواش لباس است وقتی نشست فقط سلامی داد و جلوش را نگاه کرد و این برای من عجیب بود چرا که ترکمنهای هم سن و سال او وقتی جایی می رسند نزدیک به یک ساعت تنها احوال پرسی می کنند اما این مسافر تنها سلامی داد و ساکت ماند. چهره اش برای من آشنا نبود ولی می تونستم حدس بزنم از کدوم محله یا پدر کیه؟ گویا برای راننده هم مهم بود که اونو بشناسه از آینه مستقیم بهش نگاه می کرد و ناگهان با لحنی که آمیخته به شگفتی بود گفت:" طوی قلی خودتی؟!" پیرمرد سرش رو به طرف راننده چرخوند و اون هم با همون لحن گفت:" فرهاد جان چه عجب نمردیم و دیدمت" و با خوشحالی حال و احوال همدیگر را پرسیدند مثل اینکه دوستای همدیگر بودن و هر چند با راننده اختلاف سنی داشت اما مشخص بود که دوستای خوبی برای هم بودند و خیلی بهم احترام می گذارند بخصوص راننده که حتی گاهی سرش رو کامل به طرف طوی قلی می چرخوند.

طوی قلی از راننده پرسید که کار و بارش چطوره ؟ چیکار می کنه؟ و راننده هم گفت: "شکر، بعد از تصادفی که 5 سال پیش کردم بألاخره تازگیها تونستم از زیر بار قرض بیرون بیام و الان هم دارم مسافر کشی می کنم "  راننده هم از کار و بار طوی قلی جویا شد و طوی قلی هم جواب داد: تازگیها توی یکی از کارخانه ها آشپزی می کنم برجی هم 150 هزار تومان می گیرم و هر هفته هم شبِ پنج شنبه میام خونه و صبح شنبه می رم به کار، شکر خدا کارم خوبه ازش راضی هستم"   راننده هم با حالت مزاح گونه پرسید:" آشپزی رو از کجا یاد گرفتی" طوی قلی هم در جوابش گفت:" وقتی که راننده کمباین بودم". راننده خیلی آروم می رفت مثل اینکه از دیدن دوست قدیمیش خیلی خوشحال شده بود و دوست داشت بیشتر باهاش باشه. هنوز سوالهای زیادی داشتند که باید از هم می پرسیدند

راننده: " گلجه چطوره خوبه"

طوی قلی:" شکر خدا خوبه خونه رو خودش تنهایی می گردونه یکی دو تا گاو داریم که سرش را با اونا گرم می کنه و ماست و شیرش رو می فروشه."

راننده:"راستی یکی یک دونه ات رامین جان چکار می کنه حتماً تا حالا واسه خودش مردی شده؟"

این سوال لبخند و نشاط را از لب و روی پیرمرد پاک کرد و در حالی که سرش رو به پائین انداخته بود با افسوس جواب داد:"  بچه بزرگ کردیم که توی پیری عصای دستمون بشه نه بلای جونمون" این جواب راننده را متحیر کرد و با حفظ همین حیرت پرسید: "چطور مگر؟" و بعد پیرمرد که گویی مدتها دنبال یک دوست می گشت تا حرفهای دلش رو بهش بگه بدون توجه به من و بغل دستی راننده با حالتی اندوه اینگونه تعریف کرد:

"چند روز پیش گاو همسایه مون دزدیده شده بود  اون هم اومده از بچه ی من شکایت کرده و گفته که دزدی کار اونه ". منم بهش گفتم" از کجا می دونی که دزدی کار پسرمه؟ توی این محله کی به غیر از پسر تو از این کارا می کنه مگه یادت رفته چندتا موتور دزدیده ؟ درسته که قبلا دعوا می کرده و گاهی هم دزدی اما به من قول داد که دست از این کارا برداره از اون به بعد خطایی ازش ندیدم " اما این حرفها به گوش همسایه ام نمی رفت می گفت"باور نکن اون دیگه درست بشو نیست" خوب منم بهش گفتم " اگر هم دست برنداشته باشه نمیاد که ماله خودی رو بدزده " خندید و گفت" یادت رفته که پسره فلانی گاو باباشو دزدیده دیگه جوونا توی این زمونه خودی و غیر خودی نمی شناسند" نمی دونم شاید هم حرف اون درست باشه آخه چند روزیه که خونه نمیاد شاید هم رفته باشه برای کار. نمی دونی آقا فرهاد  داشتم آب می شدم نمی دونی چقدر سخته یکی به چشمت نگاه کنه و بگه پسرت دزده، بی غیرت، به پسرت به عزیز ترین کَست.

راننده هم دیگه نشاط قبل رو نداشت خیلی ناراحت بود و بعد هم پرسید:"چطور شد که رامین جان اینجوری شده؟"

طوی قلی در جوابش چند بیت از اشعار مختومقلی را چنان محکم خواند و با چنان اندوهی که هنوز هم در گوش صداش می پیچه:

 

کوب نامرده مال بریب سن دون دنیا            گوزی گوکده قایغسی یوق سیر گیدر

قانی عقلینگ اوده دوشوب یان دنیا            نه مردلار بار یوقسوللیقده خور    گیدر

آز عمرینگی سورسنگ الوان عشرتده         سونگ شرین جان قالار اوزین حسرتده

آخماقلار بو یرده قالار غفلتده                      عاقل بولان اوز غمینی ایر گیدر

نه دوغری گلانه مهرینگ ایندردینگ               نه گلمانه سوغات سلام گوندردینگ

هیچ فرقی یوق سنده مردینگ نامردینگ         آرسلان اوتار تیلکی گچار شیر گیدر

 

و بعد ادامه داد: آقا فرهاد ! راستش پسرم قبل از اینکه دوستای نابابش درو و برش رو بگیرند خیلی سر به زیر و آروم بود و درس خون امّا چون پسرم ماشاء الله مثل جوونیای خودم تنومند و پر زور است دوستای نابابش تحریکش می کردند و می گفتند قوی هستی و بزن، می تونیم حال فلانی رو بگیریم اون هم اولش دعوا می کرد و بعد هم بالاخره از مدرسه انداختنش بیرون و منم که بالا سرش نبودم مادرش هم که نمی تونست جلوش رو بگیر دیگه کشیده بود توی لات بازی و چاقو کشی و بعد هم که موتور خرید نمی دونم پولش رو از کجا آورد تا ما هم یه چیزی می گفتیم قهر می کرد و می زد از خونه بیرون . رفقاش هم از این فرصت استفاده می کردند و به طرف خودشون می کشوندند مثل یه توپی شده بود که رفقاش بادش می کردند همین که آماده می شد شوتش می کردن به جایی که خودشون می خواستند. الان هم چند پرونده واسه اش درست شده به خاطر چاقو کشی و با جگیری توی اسبدوانی و موتور دزدی و منم وقتی میام اینجا کارم اینه که برم دست شاکی ها رو ببوسم و ازشون التماس کنم که رضایت بدهند می دونی آقا فرهاد کاش پسرم ترسو  و ضعیف و توسری خور می شد ولی دزد نمی شد."

دیگه اشک توی چشمای پیرمرد پیدا بود و راننده هم سعی می کرد دلداری بده و امیدوارش کنه تازه به گنبد رسیده بودیم که پیرمرد گفت: نگه دار! و راننده هم کلی تعارف کرد و چند بار گفت در خدمت باشیم و هر کاری کرد که کرایه را نگیرد نشد پیر مرد اصرار به دادن کرایه داشت. دیگه پیرمرد رفت و من موندم با راننده و بغل دستیش و هر سه ما توی فکر ، که ناگهان صدای راننده را شنیدم که به بغل دستیش می گفت:" بیچاره، جوون که بود یه زوری داشت و گاهی هم دعوا می کرد و کسی هم حریفش نبود ولی یادم نمیاد که دزدی کرده باشم خیلی پرکار بود و ..." همون لحظه ازش خواستم ماشینو نگهداره ،می تونستم کمی دیگه توی ماشین بمونم و به حرفهای راننده در مورد پیر مرد گوش بدهم اما لازم نبود چون که می دونستم چه حرفهایی خواهد زد.

 

این ماجرا برای ما تازگی ندارد بسیاری از این پدرها را دیدیم و بسیاری از این پسرها را می شناسیم.

ما هم می توانیم به راحتی این ماجرا را بشنویم و به عنوان ماجرایی جالب به دقت گوش کنیم و بعد هم فراموش کنیم اما وقتی این پسرها و پدرها را به خوبی می شناسیم و با آنان در یکجا زندگی می کنیم و می دانیم قبلا چگونه بودند و الان چگونه هستند و می توانستند  بهتر از این بشوند نمی توان به راحتی این ماجرا و صدها ماجرا به مانند این را فراموش کرد .

وقتی پسری اینگونه می شود و پدری می گرید همه مقصرند از خود پسر گرفته و پدر و خانواده تا مدرسه و جامعه اش. نباید دست رو دست گذاشت شاهد اینگونه وقایعی باشیم که عواقبی بس تلخ را در پی دارد . وقتی اشک پدری جاری می شود و پسری روانه زندان می شود کل جامعه ما گریسته و به زندان رفته است جامعه ای که می گذارد فرزند به زندان برود و پدر بگرید چگونه می تواند به آینده امیدوار باشد.

            

                                                                                     نعمان جمالزاده

                                        n.jamalzadeh@yahoo.com     

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

دانشجویان ورودی 84

دانشجویان ورودی 84

یونس  اراززاده

دانشجوی مقطع کارشناسی محیط زیست از آجن سنگرلی

نعمت الله بادیر دست

دانشجوی مقطع کارشناسی رشته حقوق از شهرستان گنبد کاووس

سیدی راد

دانشجوی مقطع کارشناسی رشته ریاضی محض از چن سولی

عبدالسلام دم خورده

 دانشجوی مقطع کاردانی رشته  عمران روستایی  از شهرستان کلاله روستای کورلر

عبدالسلیم محمّدی

  دانشجوی مقطع کاردانی رشته عمران روستایی از شهرستان گنبد کاووس   

جلال آخوندزاده اینچه برون

دانشجوی  مقطع کاردانی رشته عمران روستایی از شهرستان گنبد کاووس

محمود مختوم نژاد

 دانشجوی  مقطع کاردانی رشته کامپیوتر از شهرستان گنبد کاووس روستای حاجی قوشان

عبدالباسط قره قوزی

 دانشجوی مقطع کاردانی رشته کامپیوتر از شهرستان کلاله روستای قره قوزی

عبدالخالق صحتی

 دانشجوی مقطع کاردانی رشته شیلات از گلی داغ

بهمن کلته

 دانشجوی مقطع کاردانی رشته شیلات از خوجه نفس

عبدالامین طرّیک

دانشجوی مقطع کاردانی رشته باستان شناسی از شهرستان بندر ترکمن

صادق آقچلی

دانشجوی مقطع کاردانی رشته زبان انگلیسی از شهرستان گنبد کاووس روستای آقچلی

                          

                                             تهیه لیست: محمود مختوم نژاد

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386 ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

غزلی از مولانا


دانى كه من به عالم٫ يالنيز سنى سئوه­رمن

چون در برم نيايى٫ اندر غمت اؤله­رمن

من يار باوفايم٫ بر من جفا قيليرسين

گر تو مرا نخواهي، من خود سني ديله­رمن

روئى چو ماه دارى٫ من شاددل از آنم

زان شكرين لبانت٫ بير اؤپگونو ديله­رمن.

تو همچو شير هستى ٫ منيم قانيم ايچه­رسين٫

من چون سگان كويت٫ دنبال تو گزه­رمن

فرماى غمزه ات را٫ تا خون من نريزد

ورنه سنين اليندن من يارغي‌يا بارارمن

هر دم به خشم گويى: بارغيل منيم قاتيمدان!

من روى سخت كرده٫ نزديك تو دورارمن

روزى نشست خواهم٫ يالقيز سنين قاتيندا

هم سن چاخير ايچه­رسين٫ هم من قوپوز چالارمن

روزى كه من نبينم آن روى همچو ماهت

جانا! نشان كويت٫ از هر كسى سورارمن

آن شب كه خفته باشى٫ مست و خراب و تنها
نوشين لبت به دندان٫ قاتى قايى يارارمن

ماهى چو شمس تبريز٫ غيبت نمود و گفتند:

از ديگرى نپرسيد٫ من سؤيله­ديم٫ آرارمن

|+| نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386 ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

فراخوان مسابقه داستان کوتاه – ویژه دانشجویان دانشگاه های ایران و دانشجویان ایرانی دانشگاه های خارج ا

کانون نویسندگی خلاق معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی شهید بهشتی ، افتخار آن را دارند که میزبان نخستین دوره مسابقات سراسری داستان کوتاه ویژه دانشجویان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی داخل کشور و نیز دانشجویان ایرانی دانشگاه های خارج از کشور باشند. در این رابطه توجه به نکات زیر می تواند مفید فایده باشد:

1-شرکت کنندگان می بایست دانشجوی دانشگاه های داخل یا خارج کشور باشند. فارغ التحصیلانی که حداکثر یک سال از زمان فارغ التحصیلی ایشان گذشته باشد می توانند در مسابقه شرکت نمایند. دانشجویان دانشگاه های دولتی و غیر دولتی در سراسر جهان می توانند در مسابقه شرکت نمایند.

2-هر شرکت کننده می تواند حداکثر سه اثر خود را جهت شرکت در مسابقه ارسال نماید.

3-برای آثار محدودیتی از نظر حجم وجود ندارد. منتهی آثار ارسالی می بایست به فرم داستان کوتاه باشند. داستان های بلند در این گروه جای ندارند.

4-ارسال داستان رایگان است.

5-داستان ها می بایست حتی المقدور به صورت تایپ شده با نرم اقرار   Wordآماده گردند. توصیه می شود برای متن داستان از فونت 14 و برای عنوان از همین قلم به صورت برجسته   Bold استفاده شود. در صورتی که تمایل به تایپ وجود ندارد، از قلم مشکی و نگارش بر روی یک طرف کاغذ و بدون قلم خوردگی استفاده شود.

6-موضوع داستان ها آزاد است.

7-مهلت دریافت اثار تا سی آذر ماه سال جاری خواهد بود. زمان اعلام نتایج هفته اول بهمن ماه و زمان برگزاری مراسم توزیع جوایز هفته اول اسفند ماه سال جاری خواهد بود. در صورت لزوم میزگردی با شرکت نویسندگان داستان های برگزیده و دیگر علاقه مندان برگزار خواهد گردید.

8-داستان ها می توانند از طریق رجوع به  این پایگاه اطلاعاتی به دبیرخانه مسابقه ارسال گردند. راهنمای ارسال در صفحه نخست درج شده است. جهت ارسال پستی، از نشانی تهران – اوین – دانشگاه شهید بهشتی- معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی – کانون نویسندگی خلاق استفاده شود. در صورت تمایل به ارسال از طریق پست شایسته است از هر داستان سه نسخه به اضافه لوح فشرده داستان ارسال گردد.

دبیرخانه مسابقه

 برای کسب اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمائید:

http://jdsb.ac.ir/match.php

|+| نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386 ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

درباره یک کتاب

در تابستان کتابی به صورتی کاملا تصادفی به دستم رسید کتابی کهنه بود و جلدش که چشمان یک زن ترکمن از آن به سختی معلوم بود از رنگ و رو افتاده بود چند نوار چسب هم بر آن چسبانده بودند تا که عمر بیشتری کند کاملا با احتیاط کتاب را ورق زدم از مشخصات کتاب در صفحه اول دریافتم که چاپ سال 69 می باشد و در صفحه دوم داستان کتاب شروع می شد در ابتدا قصد خوندنش رو نداشتم فقط خواستم ورقی بزنم و یک نگاهی کنم که اگر ارزش خوندن داشته باشد بعداً بخوانم آخر هنوز رمانی را که چند روز پیش از آن شروع کرده بودم هنوز تموم نشده بود و عادت هم نداشتم داستانی را تمام نکرده ول کنم و سراغ داستان دیگر بروم . وقتی نگاهی کوتاه به صفحه اول انداختم مطمئن شدم که کتاب در مورد ترکمنهاست اما از آنجا تا حالا نه اسم کتاب را شنیدم  و نه نام نویسنده اش را چنین تصور کردم که نباید چندان مهم و جالب باشد اما پاراگراف اول را که خوندم مر ا به گونه ای مجذوب خود ساخت که تا پایان این کتاب 300 صفحه ای کتاب را نبستم و وقتی هم کتاب را بستم خیلی چیزها که برایم مبهم روشن شد و تا چند روز تماما به ماجراهای این کتاب فکر می کردم ماجراهای که قصه و داستان نبود و آفریده ذهن نویسنده هم نبود زندگی روزانه ترکمنهای صحرای چند ده سال پیش بود زندگیهای عادی و روزمره ای که برای آنان که بیرون از مکان و یا زمانش بوده اند سخت شگفت انگیز و حیرت آور است. آری نویسنده بی آنکه از تخیل خود سود جوید زندگی مردمانی را به قلم می آورد  هر روز صبح از زبان نسیم صحرا می شنیدند که امروز هم روز حادثه است.

داستان بر می گردد به زمانی که انقلاب مشروطه اتفاق می افتد و محمد علی شاه مخلوع پا به خوجه نفس می گذارد تا بلکه با استفاده از حیله هایی، ترکمنها را به سوی خود کشاند تا بوسیله آنان تاج و تخت خود را دوباره بدست آورد.و بعد از نافرجامی شاه ، برادر شاه با چنین هدفی میآید و بعد هم ترکمنها بازیچه حاکم استرآباد می شوند و تحت ستم قنسولگری روس قرار می گیرند.  قهرمان این داستان که جوانی است به نام آبای که ابتدا سردار ی است که هر چه بزرگان به او می گفتند عمل می کرد و بعد با شخصی به نام آدین آشنا می شود شخصیتی به مشابه شخصیت مردان در داستان آوای صحرا که تنها در فکر اتحاد و وحدت ترکمنهاست که نه تحت فرمان ایرانیان باشند و نه روسها.

این داستان که داستانی تاریخی است از وقایع تاریخی بسیاری سخن گفته است که می تواند برای محققان مفید باشد و از ویژگی دیگر این داستان ماجراهایی است که در این داستان رخ می دهد که در این میان ماجرای عشق میان آبای سردار با آنابخت بسیار شنیدنی است آنا بخت که ترکمنی اصیل نیست و در واقع "قل" است مورد پسند پدر آبای قرار نمی گیرد و اجازه ازدواج نمی دهد و در پی این مخالفت ماجراهای دیگری رخ می دهد. و همچنین در این داستان از تمامی آداب و رسوم ترکمنها سخن گفتهشده است و آن را تشریح کرده است و حتی از نظام اجتماعی ترکمنها و اعتقادات و باورهای آنان نیز سخن گفته شده است..

این داستان که یورت نام دارد به قلم نویسنده ای غیر ترکمن با نام سید حسین میر کاظمی که کاملا با زندگی و تاریخ و زبان و همچنین آداب و رسوم آنها آشنا بوده است و آثاری غیر از این نیز در مورد ترکمنهادارد نوشته شده  است. می بایست از چنین نویسنده ای که به دور از غرض سخن از واقعیتهای صحرا گفته تشکر و قدر دانی کرد .

در پایان ذکر این نکته را لازم می دانم که داستان یورت نوشته سید حسین میر کاظمی باید بیشتر از اینها مورد توجه قرار بگیرد و شایسته این کتاب است که به راحتی در دسترس علاقه مندانش قرار بگیرد.

                                                                        neman@fsmail.net 

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386 ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

چند ضربالمثل ترکی قدیمی(رایج در قرون چهار و پنج هجری قمری)

قُرَق قَشُق آغیزقا یاراماز    قُرَق سوز قلاغا یاقیشماز

 

همانگونه که قاشق خشک و خالی لایق دهان نیست سخن بیهوده نیز لایق گوش نیست.

 

قینار اُکز گچکسیز بولماز

 

رودخانه خروشان بی پل نمی تواند باشد (برای هر مشکلی راه حلی است)

سبیندا سندرش بولسا   اُرتکُندا اِرتَش بولماس

 

اگر به هنگام کشت مجادله شود به وقت درو کردن اختلافی پیش نخواهد آمد.

آلیمچی اَرسلان   بیرمچی سیچغان

 

طلب کار شیر است و بدهکار موش است.

 

گوزدن یراسا کونگل دن یما یراز

 

از دل برود هر آنچه از دیده برفت.

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

آغاز انتشار مجدد هفته نامه صحرا و معرفی مدیر مسئول جدید

خوانندگان گرامی! پس از توقف 70 روزه هفته نامه صحرا، بار دیگر صحرا به میدان مطبوعات گلستان و ترکمن صحرا پا گذاشت تا بار سنگینی که از ده سال آزگار بر دوش دارد همچنان به پیش برد. تا یک بار دیگر به اهل قلم ترکمن صحرا آغوش گرم خود را بگشاید و دگربار از مسائل و مشکلات و اخبار و گزارشهای دیارمان بگوید و با صفحات ادبیات ترکمنی و اشعار شاعران دلسوخته ترکمن برای صحرای ترکمن ترانه زندگی سر دهد. 

مشکلات مالی صحرا همچنان باقی است. چندی پیش تصمیم گرفته بودیم علی رغم مشکلات فوق به انتشار صحرا ادامه دهیم. اما مشکلات اداری جدیدی پیش رو قرار گرفت که بایستی برای رفع آنها نیز تلاش می کردیم.

در این گیرودار قرار شد که مدیر مسئول هفته نامه دکتر دیه جی به عنوان صاحب امتیاز نشریه، مدیر مسئول جدیدی را به نشریه معرفی نماید که پس از مشورت با دوستان آقای تنقیر قلی ییلغی لیسانس ادبیات و از نویسندگان و محققان خوش نام ترکمن برای این مسئولیت مناسب و شایسته تشخیص داده شد. معرفی نامه و سایر مدارک تحویل وزارت ارشاد شد و موضوع تایید مدیر مسئولی ایشان در حال طی مراحل اداری است و تا حصول نتیجه مطلوب مسئولیت همچنان به عهده دیه جی خواهد بود.

برای مدیر مسئول فعلی نشریه  و سایر همکاران مخلص نشریه هرگز نام و عنوان و مسئولیت مهم نبوده و هدف حفظ صحرا و خدمت مستمر به فرهنگ و ادب ترکمن صحرا و گلستان است. باشد که سالیان سال صحرای ما، مونس خلوت تنهایی اهل اندیشه دیارمان  باشد.

روز شنبه 31 شهریور شماره 230  هفته نامه صحرا منتشر و در دکه های منطقه کنار نشریات دیگر جای گرفت که بدین وسیله در دسترس خوانندگان اینترنتی صحرا نیز قرار می گیرد.

هفته نامه صحرا

|+| نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

عکس
دانشکده کشاورزیکتابخانه دانشگاه
|+| نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

تو یک ترکمنی

تو یک ترکمنی

درب کلاس را می گشایی و قدم بر کلاس می گذاری آشفته ای و پریشان و خاموش

همسن و سالهایت را می بینی که در کلاس نشسته اند و با بغل دستیشان حرفهای را که از لب خندان می تراود نثار هم می کنند چند نفری خیره به تو می نگرند حالت صورت و چشمت سوالاتی را در ذهنشان پدید می آورد و در نزد خود حدس هایی می زنند و توهم آرام در نزدیکترین و خلوت ترین صندلی می نشینی و بی آنکه سرت را بلند کنی به همکلاسیات نگاه می کنی و بعد کیفت را باز می کنی کتابی را ورق می زنی و به آن خیره می شوی بی آنکه جملاتش را بخوانی و یا دفتری باز می کنی و با خودکار چیزهایی می نویسی بی آنکه بدانی چه می نویسی و بعد پاهات را تکان میدهی و ناگهان همکلاسیات می ایستند و می بینی که استاد وارد کلاس شده ،سریع بلند می شی و بعد با ذره ای تأخیر می نشینی و به استادت خیره میشی و خوب نگاش می کنی ولی نمی توانی آن صمیمتی را که در معلم ترکمنت بود بیابی و بعد سعی می کنی به حرفهای استاد گوش کنی ولی درست نمی تونی گوش بدی چون هنوز هم پریشانی و مضطرب، فکرش رو نمی کردی که بعد از اون همه درس خوندن وقتی وارد دانشگاه میشی اینچنین احساسی  وجودت را در بر می گیرد. توی همین فکرایی که یک دفعه می بینی بغلدستیت دارد خودش را به استاد و دیگر دانشجویان معرفی می کند سعی می کنی خودت را جمع و جور کنی اما قبل از اینکه فکر کنی چی باید بگی استادت به طرف تو اشاره می کنه و می گه شما بفرمایید خودتون رو معرفی کنید و تو هم سریع بلند می شی و اسم و فامیلیتو می گی و بعد می فهمی چند نفر بهت می خندد اما طوریکه که استاد نفهمه و بعد استاد ازت می خواد دوباره خودت رو معرفی کنی مثل اینکه متوجه نشده و تو هم می گی اما شمرده تر از دفعه قبل و استاد هم تکرار می کنه تا مطمئن بشه درست شنیده ولی می بینی که این بار هم درست تلفظ نکرد و تو هم سعی در اصلاحش نداری فقط می خوای که زودتر بنشینی و بعد استاد بهت می گه اهل کدوم استان و تو هم حواست نیست می گی ترکمن صحرا و استادت می گه گلستان؟ و تو هم می گی بله استاد و بعد هم شهرت را می گی و شاید استادت ازت بپرس ترکمنی و اونوقت تو سرت رو تکون می دی و میگی آره و بعد با بفرمایید استاد میشینی و بعد که کلاس تموم میشه و میری بیرون و بعد هم چشمت به این و اون تا اگه دیدی شبیه ترکمنهاست ازشون بپرسی "سن تورکمنمینگ؟"

 بعد که دوستای صمیمی  پیدا کردی و باهاشون هم اتاقی شدی و با همکلاسیات هم رفیق یادت باشه که این خاطره روز اول به خاطر وجود ریشه تو در خاک صحراست که باعث شد تو در اینجا احساس غربت کنی و دیگران به گونه ای نگاهت کنند که گویی از سرزمین و خاک دیگری هستی و اکنون که به خاک اینجا عادت کرده ای یادت باشه که از کجا آمده ای و برای چه آمده ای مبادا با زبان و خاک خود بیگانه گردی.

|+| نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط نعمان جمالزاده   | 

 

JavaScript Codes
Jamasp
جستجو در وب جستجو در http://www.jamasp.com