یاغمیر یاغدیر سلطانیم
پیر مرد نگاهشو به آسمون دوخته بود و کودک هم به چشمان او . کودک چنان به پیرمرد نگاه می کرد که از بازی خرگوشها غافل مانده بود و آنچه را که در نگاه پیرمرد می یافت براش عجیبتر از جست و خیز خرگوشها بود کودک توی چشمان پیرمرد حالتی رو می دید که خیلی شبیه حالت چشمای خودش بود وقتی که می خواست از باباش پول تو جیبی بگیره و باباش هم نداشت تا بهش پول تو جیبی بده و اون همانطور که پیرمرد به آسمون نگاه می کنه به باباش نگاه می کرد و آخرش هم یک سکّه ای از باباش می گرفت که می ترسید باهاش بره مغازه و شکلات بگیره آخه مغازه داره بهش می گفت" برو با این چیزی نمیشه خرید"
پیرمرد چشماشو از آسمون کند و به زمین دوخت و کودک همچنان مات نگاه پیرمرد بود و این بار نگاهش یه جور دیگه واسه اش آشنا بود این بار مثل نگاه خودش بود وقتی از مغازه می اومد بیرون و به سکه ای که نمی تونست چیزی باهاش بخره زل می زد.
پیرمرد بی آنکه نگاهشو از خاک زیر پاش بکنه با پاهایش زیر و روش می کرد و اینبار کودک نگاهشو از چشمان پیرمرد کند و به پاهاش خیره شد باز براش عجیب بود و آشنا پیرمرد با پاهاش همونجور خاک رو زیرورو می کنه که وقتی خودش از مغازه ناامیدانه بر می گشت خونه،توی راه خاکارو زیر و رو می کرد تا شااااااید سکه ای پیدا کنه
پیرمرد نگاهی به کودک کرد کودک سرشو زیر انداخت. ساقهای کوتاه گندم چون چوب خشکی بی حرکت بودند گندم هایی که سال پیش با فوت کوچولوی کودک بازیگوش خم می شدند و دوباره می ایستادند و کودک شاد می شد از این که تونسته گندمها رو برقصونه و بعدش با دیدن یه دنیا ساق سبز و بلند گندم که با موسیقی ملایم نسیم می رقصیدند دستاشو مثل بال شاهینهای در حال پرواز باز می کرد و مثل خرگوشهایی که گهگاه سرشو نو بلند می کرد شروع می کرد به ورجه وورجه کردن
کودک سرشو بلند کرد و به اطراف نگاه کرد دنبال چیزی می گشت که باهاش بازی کنه نگاهی به آسمون کرد خبری از شاهینها نبود که اداشونو در بیاره خرگوشها که نتونسته بودند واسه خوردن چیزی پیدا کنند هم رفته بوند و باد گرم هم اذیتش می کرد خواست یه ملخ بگیره اما ازشون می ترسید کودک حوصله اش سر رفت خواست به پیرمرد بگه می خواد بره خونه اما دید که پیرمرد زانوهشاو رو خاک گذاشته و تو یه دستش ساقهای خشک گندم بود و تو اون یکی دستش یه مشت خاک.
پیرمرد چشماشو به آسمون دوخته بود و دستی که پر از خاک بود رو رو به آسمون کرد و گفت: ای خدا این خاکو ببین تشنهء تشنه هست می بینی چقدر خشکه!چشم انتظار ابریه که خودش رو تیکه تیکه کن و با ذرات پیکرش سیرابش کنه (دستی که پر از ساقهای خشک گندم بود را بالا برد) این گندمو می بینی منتظره که این خاک گل بشه تا بتونه ریشه هاشو مثل خنجری بزنه توی دلش تا با خونِ دلِ خاک بزرگ بشه و بار بده (هر دو دستشو پائین آورد و قدری سرش رو به سوی خدا کشید)ای خدا منو می بینی منتظرم تا این گندما بار بدن تا خودشونو بسپارند به داس من تا من تا دستام پر بشه (با چشمان و سرش به کودک اشاره کرد) ای خدا این بچه رو می بینی منتظره تا دستام پر بشه تا بتونم اشک حسرت رو از چشاش پاک کنم تا بی آنکه سکه ای باشد درس ایثار رو یاد بگیره. می بینی ما همه منتظر ایثاریم تا ایثار کنیم. باران را که نعمت بزرگ توست بر ما عطا کن تا نعمت بزرگتر از اون که ایثاره توی دستای ما جا بگیره "
کودک مات لبهای پیرمرد بود. همه جا سرخ شد پیرمرد بلند شد جای زانوهاش بر خاک پیدا بود. کودک دوست داشت حرف بزنه دوست داشته بگه چرا اینجا اینجوری شده؟ چرا شما اینجوری شدید ؟چرا منو هر روز پیاده میاری اینجا؟ چرا که امروز عروسیه منو نبردی عروسی؟و هزار سوال دیگه اما نمی تونست هیچ کدومو بپرسه
پیرمرد دستای کودک را که توی دستاش بود رو حس نمی کرد و شاید وجود کودک را هم حس نمی کرد . ذهنش انباشته شده بود از اگرها
اگر بارون نباره اگر گندم بار نده اگر نتونم بدهی هامو بدم اگه کسی هوامو نداشته باشه اگه کسی به دادم نرسه اگه نتونم شکم خونواده رو سیر کنم اگه مجبور بشم زمین رو بفروشم...
پیرمرد با اگرهای خود پیش می رفت که به ناگه صدای کودک او را از ازدحام اگرها بیرون آورد" بابابزرگ اونجا رو بابام داره میاد"
پیرمرد نگاهش رو به سمتی که کودک اشاره می کرد دوخت مرد جوان به سویشان آمد و روبه پیرمرد کرد و سلامی داد کودک را به آغوش گرفت پیرمرد سوالی نکرد و مرد جوان که گویی سوالی ازش کرده باشند گفت: دکترا گفتن نیاز به عمل داره مادر باید برد تهران امّا با کدوم پول
و اگرهای دیگری ذهن آشفته پیرمرد را آشفته تر ساخت.
بادِ گرم گام هایش را سیریعتر بر می داشت و آهنگی را که از زبان باغشی گرفته بود به گوش پیرمرد می رساند:
سنينگ دك قادردان ديلگ ديلارين
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
غريبام، غمگينام، ناليش ايلارين
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
قدر الله دوكگين نصرت باراني
اكينينگ همدمي، يرينگ ياراني
يرينگ، گوگينگ، عرشينگ، كرسينگ سبحاني
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
بلبللر مست بولسون، عالم آييلسين
قايغيلار دپ بولسون، غملار ساويلسين
نوشيروان وقتي دك جهان ياييلسين
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
رحمتينگ ايشيگي عرشدان آچيلسين
نورينگ اينيپ، ير يوزونده ساچيلسين
غبار گوچسين، عالم گردي آچيلسين
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
عالم تقدير گوزلار ـ حقينگ فرماني
جهاني بسط ايله، چيقسين آرماني
سندن بيتر دردليلرينگ درماني
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
بنده بيچارهيم، نه باردير منده
رحيم سن، رحمان سن، كرم كان سنده
كرمينگ بولماسا، قالديق درمنده
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
درگاهدان ديلنر ناليشلي قوللار
مناجات ايلهييپ، آچيلار ديللر
يامانليق گوترليپ، ياييلسين ايللر
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
مختومقلي، عشقينگ ايلار اراده
عشقينگني كمال ات، قويما آرادا
يتيرگين مقصده، محشر - مرادا
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
احمد قادری
اوقات فراغت در بین ترکمن های ایران ، و اینکه چه عواملی را بررسی کنیم تا نشان دهنده وجود یا عدم وجود اوقات فراغت در بین طوایف ترکمن و نیزعوامل تاثیر گذار بر نحوه گذران اوقات فراغت ترکمن ها
فصل اول : کلیات
مقدمه : در مکتوب که از نظر خوانندگان می گذرد سعی شده است مطالبی در مورد اوقات فراغت در نزد طایفه های ترکمن ایران جمع آوری شود و البته به علت کم بودن منابع و مأخذ و عدم دسترسی کافی به منابع متعدد و محدودیت زمان و مکان سعی شده است که ابتدا تاریخچه ای کوتاه و سپس نقشی که جاذبه ها و مکانهای دیدنی و همچنین آداب و رسوم و باورها در اوقات فراغت یک قوم و در اینجا ترکمن های ایران، می تواند داشته باشد را با بررسی و روش مقایسه ای از کتب ، مقالات و سایتهای اینترنتی در دسترس تهیه شود .
در هر صورت در اینجا باید از مسئولان محترم دانشگاه ازاد نیشابور گله کرد چرا که ابتدا سعی در راه اندازی یک رشته دانشگاهی نظیر مدیریت جهانگردی که یک رشته بین رشته ای ، به معنی در بر گیرنده و جمع چند رشته،است و به منابع اطلاعاتی زیادی نیاز دارد می کنند و بعدا به مرور زمان اگر توانستند و اتفاق افتاد در آینده کُتبی چند را جهت استفاده اساتید و دانشجویان آن رشته مهیا می کنند . اما باید از برخورد مودبانه و صمیمی دست اندر کاران کتابخانه دانشگاه که با مراجعان همکاری لازم را می نمایند تشکر کرد. در هر صورت کلیه مطالب استفاده شده در این پروژه کاملا مستند هستند و سعی شده است در رد یا قبول و درستی و عدم صحت آنها ، جدای از مقایسه ها و ا نتخاب یک مورد از چند مورد مطرح شده ، دخالتی نکنیم و قضاوت را با توجه به محدود بودن مطالب قابل دسترسی و همچنین حرکت در جهت موضوع اختصاصی مورد تحقیق به عهده خوانند گان بگذاریم . هدف از تحقیق باز کردن و روشن نمودن مطالبی از واقعیات گذشته و حال در مورد ترکمن ها ، با توجه به اینکه شاید بتوان گفت نسبت به دیگر اقوام ساکن در ایران - حالا به دلیل جمعیت کمتر آنها و یا موردی دیگر - کمتر به آنها پرداخته شده است ، بوده است .روش تحقیق ،همانگونه که ذکر شد تحقیق به دلایل محدودیت زمانی و مکانی و ... به صورت کتابخانه ای و فرضیه های مربوط به آن به روش توصیفی ارائه می گردد که چون محقق، در منطقه مورد بررسی تحقیق ( ترکمن صحرا ) نبوده است دارای آمار و ارقام مر بوط به جامعه آماری و گروه نمونه خاصی نمی باشد . شاید بتوان گفت جامعه آماری تحقیق طایفه های ترکمن موجود در ایران می باشد .
برای دریافت متن کامل روی فایل pdfزیر کلیک نمائید.
بایلی شاهیر
خوار ایلأر
تکبیرلیک ایلأپ، من- منلیک اتمه ایل ایچینده اولی آدینگ خوار ایلأر،
یامانا یاناشما، بیر حابار غاتما حابار غاتسانگ اوستون دولی شر ایلأر.
دلمنجیرأپ یالبارماغین نادانا قوی آتسین، برسین دویـپسیز عوممانا،
دونیأ سیغماز، چیشر اوتیر حامانا اؤز یانیندان، اؤز-اؤزینی شیر ایلأر.
بدآصیلا بگلیک ایشی یاراشماز قوچ ییگیتلر اتجک ایشن غاراشماز،
مرده ایشینگ دوشسه واقـته غاراشماز ناماردا ایش دوشسه انتظار ایلأر.
بایلی دییر بد ایشلردن چک الینگ تأ اؤلیأنچأ یامان گؤرمه سین ایلیم،
یاغشی نیت بولسون، نیت ینگ پألینگ یامان نیت غابرینگ غیسیپ دار ایلأر.
**********
Baýly şahyr
Nesihatym çyn ýürekden, diýsem size söz biläni,
Sowlup geçgin yrakdan, ýoldaş bolma kel biläni.
Masak eder ilinden, adam tanalar synyndan,
Betasyl goñşy yanyndan, göçewergin tiz biläni.
Öýke etme garyndaşdan, bilbil bolmaz her bir guşdan,
Kim horlanyp çyksa gyşdan, kömür gözlär ýaz biläni.
Ussa halky sözlär ýalan, gözüni ýummaz garyp ölen,
Bir akylsyz näkes bilen, sözleşme hergiz biläni.
İliñ gözünden düşmegin, ýaman bilen baş goşmagyn,
Loly bilen dalaşmagyn, ömür sürgün gyz biläni.
Gün-günden bela köpeler, biro-biroden kesiler,
Baýly diýer dag-depeler deñleşer düz biläni.
*********
GÖZLEDIM SENI
Bahar güller açanda,
Saýrap, guşlar uçanda,
Güneş nurun saçanda,
Janym, gözledim seni.
Ýodalardan, ýollardan,
Uzak-uzak illerden,
Gülälekli gollardan,
Gülüm, gözledim seni.
Bakdym belent daglara,
Serçemenli baglara,
- Gel, läläm, gara maña! –
Diýip, yzladym seni.
Ýürek aglar gün-günden,
Aý gyz, gizlenme menden.
Gara gözleñ içinden
Saýlap gözledim seni.
Annasoltan Kekilova
آچيلمازمي
باهارگئلدي ،گول آچئلدي مئنينگ گوليم آچيلمازمي
بلبلينگ غاني ساچئلدي مئنينگ غانئم ساچيلمازمي
حابارئم يوق باهار بولدي چئمئن لئر لألئزار بولدي
غاريبئمدان حابار گئلدي كئرئم يولار آچيلمازمي
دولئتلي دئن دولئت گيتدي نوبات راقيبلارا يئتدي
ساقي آجال مئين توتدي كئپئن دونيم بيچسيلمئزمي
شاد يؤزوگين يولار آلدي گول دئگرئسئن زاغلار آلدي
عاشئق يارئم غايري بولدي ينه شراب ايچيلمئزمي
شاصئنئم ديئر عمئر گوليم كئسيدي محبأتلي يولي
آچيلدي باغلارينگ گولي مئنينگ گوليم آچيلمازمي






