با تشكر نعمان جمالزاده
طعمِ روزه
مختومقلی ترک ایله مه اداسین ترک ایله سنگ توتاورگیل قضاسین
معنیسینه یتیپ بیلسنگ مزاسین عجب پیشه، عجب کأردیر بو روزه
مختومقلی ادای آن تکلیف را ترک مکن و گر ترک کردی در پی قضای آن باش که چون به معنای آن برسی و طعم آن را دریابی خواهی فهمید که چه شگفت عملیست این روزه.
طعم روزه را آن کودکی در می یابد که به وقت سحر نه صدای قاشقها و بشقاب ها و نه عطر خوش غذا و نه ندای "پا شو فرزندمِ" مادر بیدارش می کند بلکه او را آن شوقی که پیش از خواب در دل داشت از خواب بیدارش می سازد.دست بر چشم نمی نهد و خمیازه ای نیز نمی کشد و بر چهره اش نیست آن نشانی که بگوید دلگیر است از بیدارشدن نا بهنگامش.آرام به سوی سفره راه می رود و سنگین و آرام بر سر سفره می نشیند و آوای سلامش را به گوش پدر و مادرش می رساند و همچنان آرام و متین می ماند و اینگونه دست نوازرشگر پدرش را وا می دارد تا سر و مویش را سبکتر و مهربانتر از پیش نوازش دهد و بوسه اش را گرمتر از همیشه بر پیشانی اش بنشاند و "آفرین فرزندمِ" مادر را که با لبخندی دلنشین و نگاهی دل افروز آمیخته گشته است دلنوازتر از پیش بشنود.
پیش از اذان سحر با خود چنین عهد می بندد که من فردا روزه ام را می گیرم و نمی شکنم تا عزیزتر از پیش در نزد عزیزانم گردم
صبح می شود و چشمانش باری دیگر بی دلخوری گشوده می شود تا روزی را که سحر با عهدش آغاز کرده بود ادامه دهد.
می رود سراغ بازی و همبازی هایش و هوشیار است که مبادا دروغی بگوید، دعوائی و قهری کند تا بازیش شیرین تر از پیش شود و مهربانتر و آرامتر از پیش با همبازیهایش بازی کند.
و وقتی زمان شکلات و بستنی می رسد و همبازیهایش چونان همیشه پا در مغازه می گذارند او نیز به عادت همیشگی اش خود را در مغازه می یابد با شکلاتی در دستش،صدای خنده بچه ها به هنگام خوردن در گوشش جاریست و او مکثی می کند و ناگه چشمش دستان خالی مانده در جیب خالی همبازیش را می بیند و شکلاتش را به او می بخشد و با فخری دوچندان بیش تر از فخر گرفتن نمره بیست،می گوید بچه ها من امروز روزه ام.
غروب فرا می رسد و سفره افطار پهن می شود و باز آرام می نشیند و شادمانی که از نگاه و لبخند شیرینش پیداست رو به پدر می کند می گوید: با بام من تونستم جلوی خودمو بگیرم و روزه ام رو نشکنم
باز نوازش و بوسه و آفرینی دیگر را می خرد.
آری این کودک دریافت طعم روزه را ، طعم عهد بستن و ماندن را،طعم صبر کردن و انتظار را،طعم خوب بودن و ایثار را،طعم پاک بودن را.
اما چه دور است آن بزرگسالی که هزار قطره عرق از پیشانیش روان می سازد تا سکه ای در دستش بنشاند.وقت سحر او را شوقی نیست او را حسرت هست و غصه.هنگامی که بر سر سفره می نشیند حسرتش زبان می گشاید و می گوید: کی می شود بر سر سفره بنشینم بی آنکه در اندیشه ام دغدغه سفره فردایم نباشد
و غصه اش زبان می گشاید و می گوید:فردا چگونه هزار قطره عرق بریزم و قطره ای آب ننوشم مبادا توان کم گردد با این همه خرجی ماه رمضان چه کنم اگر دخلم کم شود.
و چگونه دریابد طعم روزه را آن بزرگسالی که هزار سکه در جیبش می نهد بی آنکه قطره ای عرق از پیشانی اش روان سازد.او را هم شوق آن کودک نیست به وقت سحر در اندیشه او تنها رفاه هست و فرار از رنج، می اندیشد که چه بخورد و چه بنشود که مبادا بکشد زجر گرسنگی و تشنگی را،طعم روزه را.
"همه جای ایران آلاچیق من است"
پیش از آنکه تو قدم بر خاک صحرا بگذاری و با آن انس بگیری و آن را دریابی، صحرا چنان در سکوت خود فرو رفته بود و چنان تنها بود که مردمانش دیگر دریافته بودند که در این سرزمین پهناور غریبه ای بیش نیستند که به تنهائی می بایست زندگی خویش را با درد و رنج هایش دنبال کنند و هرگاه از خاک خود پا فراتر می گذاشتند غربت چنان آنان را فرا می گرفت که گویی در سرزمینی دور و در میان مردمانی نا آشنایند که با آنان او را هیچ پیوندی نیست آنگاه که نگاههایشان بر او دوخته می شد سیل عظیم غربت به جانب او رهسپار می گشت چشم او ، زبان او،لباس او و همه چیز او برایشان غریب بود و دیگر او را طاقت آن نمی ماند که بیش از این در غربت بماند و بازمی گشت
و پیش از آنکه تو صحرا را در کتاب و فیلمت بگنجانی، چه کسی می دانست که قطعه ای از خاک این سرزمین نامش صحرای ترکمن است؟ و چه کسی می دانست در این قطعه از سرزمینشان مردمانی زندگی می کنند که در نگاهشان جز مهر چیز دیگر یافت نمی شود و عشقشان یادآور عشقهای افسانه هاست و زندگیشان سادگی را معنا می دهد و درِ خانه هایشان همیشه بر روی کسانی که آنان را غریبه نمی پندارند باز است و همیشه آشنای خود را دوست می دارند و سفره مهمان نوازی خویش را در برابرش می گسترانند و او را نان گرم مهر می خورانند و چای داغ محبت می نوشانند
تو آمدی و با آتش بدون دودت ما را با سرزمینمان و سرزمینمان را با ما پیوند دادی و مرز غربت و بیگانگی را از خاک ما محو ساختی و گفتی همه جای ایران آلاچیق ماست و ما نیز همراه با تو فریاد برآوردیم همه جای ایران آلاچیق ماست چرا که می دانستیم این سخن تو از صمیم دل توست. تو نه مأمور بودی که به اجبار این سخن بر زبان رانی و نه آن ریاکاری که برای بهره بردن از نیروی ما بهر منافع خود این سخن بگوید آن هم به روزگارانی که کمی پیش از آن بسیار آمدند از این گونه غریبه ها بر خاک ما.
و ما هیچ گاه تو را که با ما صادق بودی و قلم و فیلمت از صداقتت می جوشید فراموش نخواهیم کرد و یاد و نام تو را برای همیشه پاس خواهیم داشت .
پاسداشت خانم لوئیز الیزابت فیروز
در جستجوی زمان از دست رفته
*
در همان دقایقی که خانم لوئیزالیزابت فیروز, در بیمارستان برزویه گنبد کاووس, نفس های آخرش را می کشید, چند کیلومتر آن طرف تر روزنامه نگار جوانی تصمیم گرفته بود تا برای نخستین شماره نشریه اش قرار گفتگوی اختصاصی با او بگذارد اما ...ساعاتی پس از آن پیامکی به دستش رسید که او را برای شرکت در مراسم تشیع جنازه بانوی سرزمین اسب وزین و ششلول به قره تپه شیخ فرا می خواند...
**
رفته بود تا ببیندش روزنامه نگار,خدر پیشکار مخصوص و همراه سیزده ساله خانم لوئیز, به سرای بانو فراخوانده بودش, روزنامه نگار او را دیده بود با روسری آبی گل ریزی که لچک وار سرش را پوشانیده بود و تی شرت طوسی رنگ و پیراهن آبی به رنگ آسمان که دکمه هایش فلزی بود و سیگاری که دیگر حالا یادش نیست کنت بود یا مالبرو یا وینستون !
*
و حالا در جاده میراند به اتفاق همان دوستی که با پیامک خبر از فوت خانم داده بود. درسکوت جاده و در هوای خفه و آسمان گرفته ابرآلود یک روز خردادی, بی خبر از آنچه که بر بانو آمده است از دوم خرداد می گفت و حضور احتمالی شیخ کروبی در انتخابات ریاست جمهوری آینده وتیر خلاصی که قرار بود شیخ اصلاحات به سوی خاتمی و یارانش پرتاب نماید. کسی از مرگ لوئیز فیروز خبری نمی گرفت !
**
زن تمایلی به گفتگو نداشت . این را می شد از چهره او خواند. با احترام از میهمانش پذیرایی نمود. روزنامه نگار به خاطر ندارد که چای خورد یا قهوه اما این را خوب به خاطر دارد که خانم تمایلی به گفتگو نداشت
اگر چه به سئوالات پاسخ می گفت اما ...انگار دلش از همه جا و همه کس گرفته بود.
*
خوشه های زرد گندم, نسیم خوش نفس بهاری و در دور دست ها جنگل های سبزینه پوش به همراه خیل مشتاقان بانوی سرزمین اسب و زین و ششلول نخستین تصاویری بودند که در ذهن مرد جای گرفتند آن
هنگام که از اتوموبیل فکسنی اش به همراه دوست خبر رسانش پیاده شد تا در تشیعع جنازه لوئیز شرکت کند.
**
در مزرعه بانو چرخی زده بودند, سفال های گندم خبر از بی آبی و خشکابی می دادند, اسب ها در اصطبل بی قرار روزی بودند که اشتیاق را دوباره در چشمان آبی پرورش دهنده شان بیابند. زن همچنان نا امید از همه راه هایی که رفته بود و قرارهایی که به نتیجه نرسیده بود خسته و دلشکسته به اسبانش می نگریست و به مزرعه ای که عمرش را به پای آن گذارده بود.
*
مرد پیراهن نارنجی به اتفاق مرد میانه سال گور ابدی خانم فیروز را در سایه ی محوی از ردپای نخستین آلاچیقش حفر می کنند. صندلی هایی به رنگ بنفش , دورتا دور محوطه ای که قرار است بانو درآ ن به خاک سپرده شود , چیده شده است. دوستداران واقعی خانم فیروز از دور و نزدیک آمده اند و آن هایی که نزدیک به اویند مدام در تب و تاب اند تا مراسم تشیع جنازه او به نحو شایسته ای برگزار گردد به همین منظور از ساعتها قبل در مزرعه خانم فیروز گرد آمده و طبق برنامه پیش می روند و آنهایی هم که آمده اند به بدرقه او , در سکوت بر صندلی های پاستیکی نشسته یا در گوشه ای در جمع های دو یا سه نفره به پچ پچ مشغول هستند.
**
مزرعه به سختی نفس می کشید و این را می شد در چشمان کارگرانی که برای خانم کار می کردند به راحتی تشخیص داد. لوئیز فیروز درپس تمام نامرادی ها و کم لطفی ها که به او می شد برای عدم صدور مجوز صدور اسب پونی, بیش از ان که نگران خودش باشد . اندوهناک زندگی کارگرانی بود که مدتها در کنار او زیسته و اینک درزلزله خشکسالی و پس لرزهای آن امیدهایشان رنگ می باخت و زندگی را نومیدانه به تماشا نشسته بودند.
*
جنازه سوارکار برجسته , سوار بر مزدای سفید رنگی که هیبت نعش کش را به خود گرفته و آمبولانس نامش نهاده اند , می آید. دوستداران خانم فیروز از نیمه های جاده قره تپه شیخ , جسم سبک ونحیف خانم را بر تابوت گذارده و بی بانک مسلمانی در سکوت او را بر شانه گذارده وبه سوی مزرعه روان می شوند. لحظاتی بعد زنان ترکمن - در نخستین خانه ای که او پس از آلاچیق برای خودش ساخته است – او را در جامه ی ابدی اش می گذارند و دقایقی بعد جمیعت بانو را تا درب خانه مشایعت می کنند تا او برای بار آخر خانه را نظاره کند و فرزندان او را ...
**
از فرزندانش تصویر روشنی در ذهن روزنامه نگار باقی نماند .بانو, کارنش را بسیار دوست می داشت . او خبرنگار موفق رویترز بود . از روشن نیز سخن گفت اما عاطفه اش را خبرنگار در همان روز از یاد برد تا سال های بعد که در مراسم خاکسپاری خانم, زیبایی بانو را در عاطفه و چهره میانه سالی او را در روشنش دید.
*
ترکمن هایش, گور او را به شیوه آداب و رسوم خاکسپاری مسلمانان, آماده نموده اند و این جا خبری از تابوت و دسته گل و آدم های کت وشلواری بزک کرده و چشمان سرخی که عینک دودی بر چهره زده اند, خبری نیست. قبل از خاکسپاری , علمای ترکمن و ریش سفیدان با هم شور می کنند و از فرزندش کارن اجازه می گیرند تا نماز هم بر جنازه او بگذارند و ...
**
روزنامه نگار دستی را که به سوی او دراز شده است می فشارد و با اندوه بسیار از وضعیتی که انسان پاک و زلالی همچون او گرفتارش شده است, خانم را ترک می گوید. در حالیکه می داند از دست او برای خانم جز انعکاس تلخ یک گزارش چیز دیگری بر نمی آید.
*
کارن در گور, روسری نارنجی که مادرش در آخرین روزهای حیات بر سر داشت و چند تکه ریز که شاید گردنبند و گوشواره اش باشد را به همراه یک تکه کاغذ سپید را بر سینه اش می گذارد و دستی او را از گور بالا می کشد تا مرد پیراهن نارنجی, نی های کوتاه شده را اریب وار بر روی سوفه تنهایی بانو نهد و لحظاتی بعد تکه گلی بر روی آن بگذارد و در زیر نگاه های حسرت بار و اندوهگین کارن که به ساعتش می نگرد, خاک ها از همه سو به سوی گور روانه شود تا بانو برای همیشه از چهره دوستدارانش پنهان شود و ...
**
چند روزپس از آن دیدار روزنامه نگار جوان و دوست همراهش با خانم لوئیز الیزابت فیروز, یکی از نشریات محلی تصویری از او در صفحه نخستش به چاپ رساند در حالیکه خانم فیروز بر روی اسب نشسته و روزنامه نگار او را بانوی سرزمین اسب وزین و ششلول نامیده و برخی از دغدغه های او را به همراه دلتنگی های کارگرانش چاپ نموده است . گفتگویی که خدر مطمئنا بادش هست !
*
آخوند قرآن می خواند و جمیعت بر زمین می نشینند و پس از تلاوت آیات قرآن برای آمرزش روح بانو دعا می کنند و مراسم پایان می پذیرد بی آنکه اشکی ریخته باشد یا ناله کسی بلند شده باشد. جماعت برای فردا ظهر دعوت به صدقه می شوند و روزنامه نگار یادش می آید قرار بوده فردا در مزرعه خانم فیروز مراسم حراج اسب برگزار شود و بانو یکی از برگزار کنندگان این مراسم بوده است . مراسمی که اینک به مجلس ختم و صدقه برگزار کننده اش مبدل شده است.
**
روزنامه نگار جوان اینک در جاده می راند به یاد ساعات خوبی که با بانو گذرانیده است. از حسرت یک گفتگوی داغ به جامانده , سری به تاسف تکان می دهد و دوباره از خاتمی, کروبی, قالیباف وبرادر محمود احمدی نجات و اقتصاد پویایش و مجلس هشتم و ویرانه مجلس هفتم سخن بر زبان میراند.
*
... وبانو برای همیشه به تاریخ می پیوندد. تا چند سال دیگر از او جز خاطره ای کنگ, هیچ چیز دریادها نمی ماند و آن خاطره نیز به مرور کمرنگ و کمرنگ می شود تا روزی که دیگر همه چیزش محو شده باشد و مزرعه اش نابود ...!
محمد جوان – خرداد۸۷
|
شاخه جوانان حزب مشارکت ایران اسلامی حوزه بندر ترکمن با حضور جمعی از جوانان و دانشجویان این منطقه افتتاح گردید. حسن رضایی رئیس شاخه جوانان جبهه مشارکت منطقه گلستان با بیان اینکه مراسم با حضور چهره های شاخص اصلاح طلب برگزار می شود، افزود: این مراسم با ارائه برنامه های شش ماه اول سال و بررسی شرایط سیاسی منطقه همراه خواهد بود. این تشکل حزبی از همه جوانان هم اندیش و بویژه جوانان برومند این حوزه که آینده ای روشن را برای همه ایرانیان می طلبند برای فعالیت در این تشکل دعوت بعمل می آورد
منبع: barayefarda.org |

مراسم پر شور صبح سالگرد مختوم قلي در زاد گاهش حاجي قوشان و حضور مردمان ترکمن از جاي جاي ايران نويد شبی بياد ماندني در جوار آرامگاه آن شاعر بزرگ ترکمن مثل سالهاي گذشته را مي داد.مهمانان بعد از اتمام مراسم در حاجي قوشان به سوي آق توقاي ميعادگاه عاشقان روانه شدند. چادرها يکي يکي برافراشته مي شد.شيفتگان مختوم قلي با وجود کمبود بنزين و مشکلات دیگر خود را از جاي جاي ايران به آرامگاه آن عزيز ترکمن رسانده بودند تا شاهد مراسم به ياد ماندني باشند . مراسم امسال در ساعت 9 شب با هنر نمايي شاعران و نوازندگان چيره دست کلاله و مراه تپه شروع شد و عاشور قولا ق شاعر جوان از خطه کرند مجري گروه کلاله ومراوه تپه با شور خاصي به حاضران مراسم خوشامدگویی کرده و با شعري در وصف مختوم قلي حاضران را به وجد آورد. بعد از هنر نمايي باخشي ها نوبت به شهرستان هنرمندان کمش تپه رسيد. بخشي کمش تپه عیسی کوچکی تمام احساس و عشق خود را با مردم تقسيم کرد شاعران کمش تپه نيز همچون هميشه سنگ تمام گذاشته اند . نوبت به شهرستان بندر ترکمن رسید
ارازدردی خوجه عاشق بزرگ مختوم قلي از ناز آباد ميکرو فون را به دست مي گيرد. احساس سر تا پاي وجودش را مي گيرد
شعر ترکمنيم را با صداي مخمليش شروع به خواند ن مي کند. سکوتي پر از احساس در بين جمعيت فراگير مي شود .آري اين صداي عاشق ترکمن و مختوم قلي بود که در حال سوختن بود. گرماي صداي اراز دردی باعث جاري شدن قطرات اشک از گونه هاي هزاران عاشق که در کنار بزرگ مردشان جمع شده بوده اند ،گرديد .نوبت به استاد کر و عبدالرحمان فراخي به همراه گروه هنري و فرهنگي چاووش صحرا رسيد. اجراي آنها نيز
با تشويق هاي بي امان حضار مواجه شد.سپس غفار اصفهانيان به نمايندگي از شاعران بندر ترکمن در وصف مختوم قلي قطعه شعري را خواند.بعد از اجراي زيباي هنرمندان بندر ترکمن نوبت به سيمين شهر رسيد. لقمان نعماني يکي از گويندگان بزرگ منطقه از طرف مردم سيمين شهر به حضار جشن بزرگ مختوم قلي را تبريک گفت سپس نوبت به يکي ديگر از نخبگان صداي صحرا جبار يار علي رسيد، جبار نيز با خواندن شعر حضار را به وجد آورد.سپس بخشي پنق با صداي گرمش به همرا ه گروه همراهش هنر نمايي کرد.بعد از سيمين شهر نوبت به آق قلا رسيد پقه با صداي گرمش مجري هنرمندان آق قلا بود . ساوچي صحرا به صحنه فرا خوانده شد،ستار آقا نيز از حضور مردم ابراز خوشحالي کرده و دو قطعه از اشعارش را تقديم مختوم قلي مي کند،نوبت به ديگر هنرمندان آق قلا مي رسد که در غياب استادشان عيدي اونق که چندي پيش در فراغ پسرش داغدار شده بود مي رسد.مقاله اي زيبا در بار مختوم قلي توسط اساتيد آق قلا خوانده مي شود .بعد از پايان مراسم هنرمندان آق قلا نوبت به يک مهمان هنرمند مي رسد عرفان هنرمند بزرگ شهر آنکارا ي ترکيه با دوتارش دو قطعه از اشعارمختوم قلي را مي خواند که موجب تعجب حاضران مي شود اجراي زيباي عرفان مردم را به وجد مي آورد و از عرفان خواستار ادامه برنامه اش مي شوند ولي به دليل کمبود وقت نوبت را به هنرمندان گنبدي مي دهند. منصور طبري رئيس انجمن شعر ميراث گنبد با شعر طنزش لبخند را به حاضران به ارمغان مي آورد.قهار صوفي راد ديگر شاعر خطه گنبد از ديوان اشعارش قطعه اي را مي خواند، بخشي هاي و شاعران گنبدي تا پاسي از شب در حال اجراي مراسم بوده اند.اما در قسمت شرقي شهر يک روزه چادرهاي بزرگي خودنماي مي کرد.چادر هنرمندان بندر ترکمن در کنارش چادر هنرمندان آق قلا بود در کنار آنها آلاچيق ترکمني که به همت هنرمندان سيمين شهر بنا نهاده شده بود.در آن سوي ميدان چادر کمش تپه برافراشته شده بود .هنرمندان بعد از اجراي مراسم به چادرهاي خود آمده اند وشروع به هنر نمايي کردند. عقريه هاي ساعت 2 نصف شب را نشان مي داد و درآلاچيق سيمين شهر و چادر هاي کمش تپه و بندر ترکمن وآق قلاهنرمندان وشاعران تا سپيده دم دور هم جمع بوداند شب را نخوابيده بودند تا شبي به ياد ماندني را به جاي بگذارند آري ديشب شب شعرو هنر ترکمن بود شب مختوم قلي بود ،شب عاشقان مختوم قلي بود و در آخر ديشب ،شب ترکمن بود.
خبرنگار سايت ترکمن آنلاين:حاجي قربان طريک







یاغمیر یاغدیر سلطانیم
پیر مرد نگاهشو به آسمون دوخته بود و کودک هم به چشمان او . کودک چنان به پیرمرد نگاه می کرد که از بازی خرگوشها غافل مانده بود و آنچه را که در نگاه پیرمرد می یافت براش عجیبتر از جست و خیز خرگوشها بود کودک توی چشمان پیرمرد حالتی رو می دید که خیلی شبیه حالت چشمای خودش بود وقتی که می خواست از باباش پول تو جیبی بگیره و باباش هم نداشت تا بهش پول تو جیبی بده و اون همانطور که پیرمرد به آسمون نگاه می کنه به باباش نگاه می کرد و آخرش هم یک سکّه ای از باباش می گرفت که می ترسید باهاش بره مغازه و شکلات بگیره آخه مغازه داره بهش می گفت" برو با این چیزی نمیشه خرید"
پیرمرد چشماشو از آسمون کند و به زمین دوخت و کودک همچنان مات نگاه پیرمرد بود و این بار نگاهش یه جور دیگه واسه اش آشنا بود این بار مثل نگاه خودش بود وقتی از مغازه می اومد بیرون و به سکه ای که نمی تونست چیزی باهاش بخره زل می زد.
پیرمرد بی آنکه نگاهشو از خاک زیر پاش بکنه با پاهایش زیر و روش می کرد و اینبار کودک نگاهشو از چشمان پیرمرد کند و به پاهاش خیره شد باز براش عجیب بود و آشنا پیرمرد با پاهاش همونجور خاک رو زیرورو می کنه که وقتی خودش از مغازه ناامیدانه بر می گشت خونه،توی راه خاکارو زیر و رو می کرد تا شااااااید سکه ای پیدا کنه
پیرمرد نگاهی به کودک کرد کودک سرشو زیر انداخت. ساقهای کوتاه گندم چون چوب خشکی بی حرکت بودند گندم هایی که سال پیش با فوت کوچولوی کودک بازیگوش خم می شدند و دوباره می ایستادند و کودک شاد می شد از این که تونسته گندمها رو برقصونه و بعدش با دیدن یه دنیا ساق سبز و بلند گندم که با موسیقی ملایم نسیم می رقصیدند دستاشو مثل بال شاهینهای در حال پرواز باز می کرد و مثل خرگوشهایی که گهگاه سرشو نو بلند می کرد شروع می کرد به ورجه وورجه کردن
کودک سرشو بلند کرد و به اطراف نگاه کرد دنبال چیزی می گشت که باهاش بازی کنه نگاهی به آسمون کرد خبری از شاهینها نبود که اداشونو در بیاره خرگوشها که نتونسته بودند واسه خوردن چیزی پیدا کنند هم رفته بوند و باد گرم هم اذیتش می کرد خواست یه ملخ بگیره اما ازشون می ترسید کودک حوصله اش سر رفت خواست به پیرمرد بگه می خواد بره خونه اما دید که پیرمرد زانوهشاو رو خاک گذاشته و تو یه دستش ساقهای خشک گندم بود و تو اون یکی دستش یه مشت خاک.
پیرمرد چشماشو به آسمون دوخته بود و دستی که پر از خاک بود رو رو به آسمون کرد و گفت: ای خدا این خاکو ببین تشنهء تشنه هست می بینی چقدر خشکه!چشم انتظار ابریه که خودش رو تیکه تیکه کن و با ذرات پیکرش سیرابش کنه (دستی که پر از ساقهای خشک گندم بود را بالا برد) این گندمو می بینی منتظره که این خاک گل بشه تا بتونه ریشه هاشو مثل خنجری بزنه توی دلش تا با خونِ دلِ خاک بزرگ بشه و بار بده (هر دو دستشو پائین آورد و قدری سرش رو به سوی خدا کشید)ای خدا منو می بینی منتظرم تا این گندما بار بدن تا خودشونو بسپارند به داس من تا من تا دستام پر بشه (با چشمان و سرش به کودک اشاره کرد) ای خدا این بچه رو می بینی منتظره تا دستام پر بشه تا بتونم اشک حسرت رو از چشاش پاک کنم تا بی آنکه سکه ای باشد درس ایثار رو یاد بگیره. می بینی ما همه منتظر ایثاریم تا ایثار کنیم. باران را که نعمت بزرگ توست بر ما عطا کن تا نعمت بزرگتر از اون که ایثاره توی دستای ما جا بگیره "
کودک مات لبهای پیرمرد بود. همه جا سرخ شد پیرمرد بلند شد جای زانوهاش بر خاک پیدا بود. کودک دوست داشت حرف بزنه دوست داشته بگه چرا اینجا اینجوری شده؟ چرا شما اینجوری شدید ؟چرا منو هر روز پیاده میاری اینجا؟ چرا که امروز عروسیه منو نبردی عروسی؟و هزار سوال دیگه اما نمی تونست هیچ کدومو بپرسه
پیرمرد دستای کودک را که توی دستاش بود رو حس نمی کرد و شاید وجود کودک را هم حس نمی کرد . ذهنش انباشته شده بود از اگرها
اگر بارون نباره اگر گندم بار نده اگر نتونم بدهی هامو بدم اگه کسی هوامو نداشته باشه اگه کسی به دادم نرسه اگه نتونم شکم خونواده رو سیر کنم اگه مجبور بشم زمین رو بفروشم...
پیرمرد با اگرهای خود پیش می رفت که به ناگه صدای کودک او را از ازدحام اگرها بیرون آورد" بابابزرگ اونجا رو بابام داره میاد"
پیرمرد نگاهش رو به سمتی که کودک اشاره می کرد دوخت مرد جوان به سویشان آمد و روبه پیرمرد کرد و سلامی داد کودک را به آغوش گرفت پیرمرد سوالی نکرد و مرد جوان که گویی سوالی ازش کرده باشند گفت: دکترا گفتن نیاز به عمل داره مادر باید برد تهران امّا با کدوم پول
و اگرهای دیگری ذهن آشفته پیرمرد را آشفته تر ساخت.
بادِ گرم گام هایش را سیریعتر بر می داشت و آهنگی را که از زبان باغشی گرفته بود به گوش پیرمرد می رساند:
سنينگ دك قادردان ديلگ ديلارين
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
غريبام، غمگينام، ناليش ايلارين
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
قدر الله دوكگين نصرت باراني
اكينينگ همدمي، يرينگ ياراني
يرينگ، گوگينگ، عرشينگ، كرسينگ سبحاني
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
بلبللر مست بولسون، عالم آييلسين
قايغيلار دپ بولسون، غملار ساويلسين
نوشيروان وقتي دك جهان ياييلسين
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
رحمتينگ ايشيگي عرشدان آچيلسين
نورينگ اينيپ، ير يوزونده ساچيلسين
غبار گوچسين، عالم گردي آچيلسين
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
عالم تقدير گوزلار ـ حقينگ فرماني
جهاني بسط ايله، چيقسين آرماني
سندن بيتر دردليلرينگ درماني
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
بنده بيچارهيم، نه باردير منده
رحيم سن، رحمان سن، كرم كان سنده
كرمينگ بولماسا، قالديق درمنده
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
درگاهدان ديلنر ناليشلي قوللار
مناجات ايلهييپ، آچيلار ديللر
يامانليق گوترليپ، ياييلسين ايللر
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
مختومقلي، عشقينگ ايلار اراده
عشقينگني كمال ات، قويما آرادا
يتيرگين مقصده، محشر - مرادا
رحم ايلهييپ، ياغمير ياغدير، سلطانيم
احمد قادری
اوقات فراغت در بین ترکمن های ایران ، و اینکه چه عواملی را بررسی کنیم تا نشان دهنده وجود یا عدم وجود اوقات فراغت در بین طوایف ترکمن و نیزعوامل تاثیر گذار بر نحوه گذران اوقات فراغت ترکمن ها
فصل اول : کلیات
مقدمه : در مکتوب که از نظر خوانندگان می گذرد سعی شده است مطالبی در مورد اوقات فراغت در نزد طایفه های ترکمن ایران جمع آوری شود و البته به علت کم بودن منابع و مأخذ و عدم دسترسی کافی به منابع متعدد و محدودیت زمان و مکان سعی شده است که ابتدا تاریخچه ای کوتاه و سپس نقشی که جاذبه ها و مکانهای دیدنی و همچنین آداب و رسوم و باورها در اوقات فراغت یک قوم و در اینجا ترکمن های ایران، می تواند داشته باشد را با بررسی و روش مقایسه ای از کتب ، مقالات و سایتهای اینترنتی در دسترس تهیه شود .
در هر صورت در اینجا باید از مسئولان محترم دانشگاه ازاد نیشابور گله کرد چرا که ابتدا سعی در راه اندازی یک رشته دانشگاهی نظیر مدیریت جهانگردی که یک رشته بین رشته ای ، به معنی در بر گیرنده و جمع چند رشته،است و به منابع اطلاعاتی زیادی نیاز دارد می کنند و بعدا به مرور زمان اگر توانستند و اتفاق افتاد در آینده کُتبی چند را جهت استفاده اساتید و دانشجویان آن رشته مهیا می کنند . اما باید از برخورد مودبانه و صمیمی دست اندر کاران کتابخانه دانشگاه که با مراجعان همکاری لازم را می نمایند تشکر کرد. در هر صورت کلیه مطالب استفاده شده در این پروژه کاملا مستند هستند و سعی شده است در رد یا قبول و درستی و عدم صحت آنها ، جدای از مقایسه ها و ا نتخاب یک مورد از چند مورد مطرح شده ، دخالتی نکنیم و قضاوت را با توجه به محدود بودن مطالب قابل دسترسی و همچنین حرکت در جهت موضوع اختصاصی مورد تحقیق به عهده خوانند گان بگذاریم . هدف از تحقیق باز کردن و روشن نمودن مطالبی از واقعیات گذشته و حال در مورد ترکمن ها ، با توجه به اینکه شاید بتوان گفت نسبت به دیگر اقوام ساکن در ایران - حالا به دلیل جمعیت کمتر آنها و یا موردی دیگر - کمتر به آنها پرداخته شده است ، بوده است .روش تحقیق ،همانگونه که ذکر شد تحقیق به دلایل محدودیت زمانی و مکانی و ... به صورت کتابخانه ای و فرضیه های مربوط به آن به روش توصیفی ارائه می گردد که چون محقق، در منطقه مورد بررسی تحقیق ( ترکمن صحرا ) نبوده است دارای آمار و ارقام مر بوط به جامعه آماری و گروه نمونه خاصی نمی باشد . شاید بتوان گفت جامعه آماری تحقیق طایفه های ترکمن موجود در ایران می باشد .
برای دریافت متن کامل روی فایل pdfزیر کلیک نمائید.
بایلی شاهیر
خوار ایلأر
تکبیرلیک ایلأپ، من- منلیک اتمه ایل ایچینده اولی آدینگ خوار ایلأر،
یامانا یاناشما، بیر حابار غاتما حابار غاتسانگ اوستون دولی شر ایلأر.
دلمنجیرأپ یالبارماغین نادانا قوی آتسین، برسین دویـپسیز عوممانا،
دونیأ سیغماز، چیشر اوتیر حامانا اؤز یانیندان، اؤز-اؤزینی شیر ایلأر.
بدآصیلا بگلیک ایشی یاراشماز قوچ ییگیتلر اتجک ایشن غاراشماز،
مرده ایشینگ دوشسه واقـته غاراشماز ناماردا ایش دوشسه انتظار ایلأر.
بایلی دییر بد ایشلردن چک الینگ تأ اؤلیأنچأ یامان گؤرمه سین ایلیم،
یاغشی نیت بولسون، نیت ینگ پألینگ یامان نیت غابرینگ غیسیپ دار ایلأر.
**********
Baýly şahyr
Nesihatym çyn ýürekden, diýsem size söz biläni,
Sowlup geçgin yrakdan, ýoldaş bolma kel biläni.
Masak eder ilinden, adam tanalar synyndan,
Betasyl goñşy yanyndan, göçewergin tiz biläni.
Öýke etme garyndaşdan, bilbil bolmaz her bir guşdan,
Kim horlanyp çyksa gyşdan, kömür gözlär ýaz biläni.
Ussa halky sözlär ýalan, gözüni ýummaz garyp ölen,
Bir akylsyz näkes bilen, sözleşme hergiz biläni.
İliñ gözünden düşmegin, ýaman bilen baş goşmagyn,
Loly bilen dalaşmagyn, ömür sürgün gyz biläni.
Gün-günden bela köpeler, biro-biroden kesiler,
Baýly diýer dag-depeler deñleşer düz biläni.
*********
GÖZLEDIM SENI
Bahar güller açanda,
Saýrap, guşlar uçanda,
Güneş nurun saçanda,
Janym, gözledim seni.
Ýodalardan, ýollardan,
Uzak-uzak illerden,
Gülälekli gollardan,
Gülüm, gözledim seni.
Bakdym belent daglara,
Serçemenli baglara,
- Gel, läläm, gara maña! –
Diýip, yzladym seni.
Ýürek aglar gün-günden,
Aý gyz, gizlenme menden.
Gara gözleñ içinden
Saýlap gözledim seni.
Annasoltan Kekilova
آچيلمازمي
باهارگئلدي ،گول آچئلدي مئنينگ گوليم آچيلمازمي
بلبلينگ غاني ساچئلدي مئنينگ غانئم ساچيلمازمي
حابارئم يوق باهار بولدي چئمئن لئر لألئزار بولدي
غاريبئمدان حابار گئلدي كئرئم يولار آچيلمازمي
دولئتلي دئن دولئت گيتدي نوبات راقيبلارا يئتدي
ساقي آجال مئين توتدي كئپئن دونيم بيچسيلمئزمي
شاد يؤزوگين يولار آلدي گول دئگرئسئن زاغلار آلدي
عاشئق يارئم غايري بولدي ينه شراب ايچيلمئزمي
شاصئنئم ديئر عمئر گوليم كئسيدي محبأتلي يولي
آچيلدي باغلارينگ گولي مئنينگ گوليم آچيلمازمي

شعر
چند شعر از مختومقلى فراغى (۱۷۹۰ ـ ۱۷۳۳) ميلادى – شاعر تركمن
مختومقلى ، شاعر برجسته ادبيات كهن تركمنستان است. شعرهاى او حول محور عشق و زندگى و طبيعت مىگردد. اسبهايى كه در سوژه هايش مى دوند و غازهاى وحشى و صحراهاى دل انگيز تركمنستان شعر او را زيبا و دلنشين كرده است. يكى ديگر از ويژگيهاى شعر او بومى بودن است. به عبارتى مى توان گفت كه شعر مختومقلى شناسنامه ادبيات كهن تركمنستان است. حالا مختومقلى در دهكده «آقاتوقاى» به خواب رفته است.
شهره عالم
دوستان!
من دوستى دارم شيرين تر از جان
مثل روحى در هستى
پنهان
و بر همگان آشكار
بايدبه گذرگاه بشتابم
و بر سر راهش بنشينم
يار مى گفت:
من عاشقم را
با دست خود به قتل مى رسانم
اما قبل از آن
اندوه، مرا از پاى درخواهد آورد
اگر عاشقان ديگر
تنها پاى در زنجير زلفش دارند
دست و پاى من غمزده
در بندگيسوان اوست
انگاه كه او
در بزم ديگران سرحال و شاد است
يادى هم از من بكنيد
از من كه غريب و اندوهگينم
افسوس!
وقتى كه او سر مى رسد
چشمان من به خواب مى روند
و هرچه سعى مى كنم
نمى توانم آنها را باز كنم
چه خواب سنگينى!
به آنها كه
نام و نشان مرا مى پرسند
بگوييد:
يك غريب است
نامش مختومقلى
اهل سرزمين اترك
از تيره «گركز»
كوه سونگى
اى كوه «سونگى»
كه محبوب منى!
كمركش تو
پر از درختان «دغدان» است
و ايلهاى «يموت» و «گوكلان»
در برابر دشمنانت مى ايستند
*
كريوه ها در توست
«قزل باير» كه دل انگيز است
و گله گله دامهايى كه
از چشمه خنكت مى نوشند
*
علفهاى تو
معطر و زيباست
هر دره تو به ايلى مى رسد
و كاروان هاى طويلى
از جاده «ناى باداى» مى گذرند
*
به سمت «اويلوق» مى رويم
براى ييلاق
هى مى زنيم به اسبهايمان
و به خلعتهايمان مى نازيم
وقتى كه در «تورايت» خرمن مى كوبيم
سفره هايت پر از نان مى شود
*
اما هى مختومقلى!
اين دوران گذراست
و ايل تو كوچيدنى است
روزگارت چگونه خواهدگذشت!؟
فصلى از يك شعر
يكى، نان براى خوردن ندارد
يكى، جا براى انبار كردن
يكى پيراهن ندارد
يكى در فكر شال ترمه اى است
اين جهان
تلى ازخاك است
در آن بعضى زنده اند
بعضى مرده اند
و هركسى حال و روز خودش را دارد
زمان دراز است و
عمر كوتاه
و بهار پادشاه فصلهاست
غازى كه در آسمانها پرواز مى كند
به دنبال آبگيرى مى گردد.
ترجمه: رسول يونان
mandegar.inf
بر گرفته از سایت ترکمن ایلیم
آغزآلالیق آغیر ایله یاراشماز
آغـیزلاری بیر گرک دؤلتلی ایلاتـ ، آغــزآلالیـق آغـیـر ایـله یاراشماز.
ایش اؤتـنـدن قلیپ، داد بیلن بی داد، سونگوندان افغان- ناله یاراشماز.
حاقــا ایـــلات گـرک، ایــله ســر گـرک، ایل بأهبـیدین قیلان شیری نر گرک،
هـر صحبت ینگ تـنی، رنگی بیر گرک، بـیر میـلـیس ایچـنده آلا یــاراشـماز.
بیر یـیگیدینگ ذاتی حارامدان گلسه، المیدام درس اوقیـپ، تاغلیمین آلسا،
کــلام خطـم قیلـیـپ، مـدرس بـولسا، اگری اوقـار، دوغـری یـولا یاراشماز.
سایلاپ حأکیم قویسانگ، أرینگ أرینی ایل اوچین صرف ادر هـرنه بارینی،
اگر قوینا چــوپان قیـلسانگ بـؤریـــنی، قــوردونـگ قـادامیندا گله یاراشماز.
فرض واجب، تاغام دوست بیلن ایـیمک، اؤزونگی سویت بیل، دوستونگی غایماق،
کأتبی، سؤز چوخدور، یاغشیسین دییمک کــم ذهــیـن، کلچـیک دیــله یــاراشــمــاز.
[1] Balkanly şahyr Ö.Kätibi 19-njy asyrda ýaşap ötüpdir. Onuň goşgular ýygyndysyny 1963-nji ýylda, Sary däde Gölkeň (S.Durdyýew) çapa taýýarlapdyr.
مجلس یک ماهه
اکنون که در آستانه انتخاباتیم حرفهایی که زده می شود، خبرهایی که گفته می شود، سوالاتی که پرسیده می شود و واژه هایی که شنیده می شود،همه و همه مربوط می شود به انتخابات، چنان که آدمی در بین واژه های "انتخابات""کاندید""رأی""صلاحیت و رد صلاحیت""نماینده""مجلس"و... محصور می شود و جایی برای نفس کشیدن دیگر واژه ها نیست و من نیز محصور میان این واژه ها ، واژه های دیگری را نمی توانم به کار ببرم و از باب دیگری سخن بگویم و اگر هم خودم را رهایی بدهم و سخن دیگری غیر از انتخبات بگویم کاریست بیهوده چرا که خواننده ای نخواهد داشت این روزها برای همه سخنی غیر از انتخابات جذابیتی ندارد و دوست دارند تنها از انتخابات بگویند و بشنوند و من نیز به ناچار سخن از انتخابات می گویم
اما قصد این را نیز ندارم که حرفهایی بگویم که همه جا زده می شود. قصد این را ندارم که سخن از کاندیداها بگویم و به آنالیز شخصیتی آنان بپردازم و یا پیش بینی کنم و یا به طرفداری از کاندیدی بنویسم . همانگونه که گفتم این حرفها همه جا زده می شود و هم اینکه خوشبختانه در این دوره کانددیدها اشخاصی شایسته هستند و تفاوت زیادی بینشان وجود ندارد و حتی خودم هنوزم نتونستم تصمیم بگیرم به چه کسی رای بدهم ، کار واقعا دشواریست انتخاب کردن از بین گزینه هایی که همگی شایسته انتخاب شدن دارند
حرفهایی که قصد بیانشان را دارم حرفهایی که در هردوره در زمان انتخابات ذهن مرا مشغول خود می سازد
همانطور که گفتم این چند روز آتش بحثهای انتخاباتی چنان فروزان است و فراگیر که همه را در برگرفته است و آن هم با چنان شدتی که گویی خاموش شدنی نیست. آتشی که ذهنهای همه را واداشته است تا بیاندیشند که به چه کسی رأی بدهند، گوشها را چنان باز کرده است که بشنوند کاندیداها چه می گویند و یا چه حرفهایی در مورد آنان زده می شود، چشمها را چنان بینا کرده است هیچ چیزی از چشم شان پوشیده نمی ماند، پاها را چنان قوتی داده است که از هیچ محفل انتخاباتی باز نمی مانند و حضور پیاد می کنند و دلها را چنان شوقی داده است که از این همه شنیدن و دیدن و دویدن خسته نمی شوند.
آری، همانگونه که گفتم این تب و تابهای انتخاباتی به حدی است که گویی پایان نخواهند داشت و و این آتش برای همیشه فروزان خواهد بود اما تنها یک صدا و یک خبر به سان قطره ای می شود که آتش فروزان را خاموش می سازد به گونه ای که اثری از آن برجا نمی ماند و آن خبر کوتاه این است:
آقای(خانم) ...........به نمایندگی مردم شهر....... در مجلس شورای اسلامی انتخاب شد.
بعد از پخش این خبر و گفته شدن تبریکها،دیگر خبری از مجلس و نماینده مجلس نیست. باورکردنی نیست که آنهمه شوق و اشتیاق برای ساختن سر نوشت و آینده خویش به این راحتی محو شود...همه پی زندگی خود می روند و دیگر کسی سخن از مجلس نمی گوید گویی که وظیفه اصلی شان انتخاب کردن بود و بقیه راه به عهده آنکه انتخاب شده می باشد و آنان را زین پس وظیفه ی نیست.
اما غافل از اینکه انتخاب کردن اولین و کوتاه ترین گام است و در واقع با برداشتن آن تنها راه را آغاز می کنیم و برای آنکه به هدف خود برسیم باید گامهایی برای رفتن و ادامه دادن برداشته شود تا آنچه خواست ماست نصیب ما شود. با ماندن در اول راه و نگریستن به راه ، ره به جایی نخواهیم برد باید گامهای دیگر را برداشت گامهایی چون "حمایت کردن" "نظارت کردن" "گفتن""خواستن""انتقاد کردن""بازخواست کردن" و بسیار گامهای دیگر.
اگر ما تنها به انتخاب کردن نماینده اکتفا کنیم به آنچه هدفمان از انتخاب کردن است نمی رسیم حتی اگر نماینده ما فردی دلسوز و فعال باشد او هر چقدر هم فعالیت کند به تنهایی نمی تواند وظیفه اش را انجام دهد ، اگر ما از مشکلاتمان نگوئیم چگونه از آن آگاه شود و اگر از او نخواهیم چگونه بداند که ما چه می خواهیم، اگر از او حمایت نکنیم چگونه می تواند او از ما حمایت کند ،اگر از او انتقادنکنیم چگونه بداند وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد یا نه؟ اگر بر عمل او نظارت نکنیم اگر فرشته هم باشد دچار خطا خواهد شد
بدون برداشتن این گامها تمام آن تب و تابها و شوق و اشتیاقها بیهوده خواهد بود و در پایان دوره نه تنها هیچ مشکلی برطرف نشده بلکه هر چه از دهنمان بیرون می آید نثار نماینده مان می کنیم و با گستاخی تمام می گوییم" چرا برایمان هیچ کاری نکرد".
نعمان جمالزاده
اعضاي اصلي هيات اجرايي :
1- جناب آقاي عبدالقادر عنایتی ( دانشجوی کارشناسی ارشد علوم و تکنولوژی بذر در واحد پردیس کشاورزی و منابع طبیعی کرج )
2- سرکار خانم مارال کلته ( دانشجوی کارشناسي ارشد تربيت بدني از دانشگاه تهران )
3- جناب آقاي محمد خاندردي( کارشناس ارشد عمران از دانشگاه صنعتي امير کبير )
4- سرکار خانم خديجه توحيدي ( دانشجوی کارشناسي مهندسي عمران از دانشگاه تفرش )
5- جناب آقاي یونس موحد قوجق ( دانشجوی دانشگاه شهید رجایی )
6- جناب آقاي سلمان نظري ( دانشجوی کارشناسي مهندسي شيلات از دانشگاه تهران - پرديس منابع طبيعي )
اعضاي علي البدل هيات اجرايي :
1- جناب آقاي ذکريا قرنجیک ( دانشجوی رشته دندانپزشکی از دانشگاه آزاد واحد دندانپزشکی )
2- جناب آقاي یاشار خالد زاده ( دانشجوی کارشناسي ارشد رشته متالوژی دانشگاه صنعتی شریف )
3- جناب آقاي صابر محمد مقصودي ( دانشجوی کارشناسي ارشد رشته ژنتیک و اصلاح دام از دانشگاه تهران - پرديس کشاورزی )
بازرس اصلي :
1- جناب آقاي بهروز کم ( دانشجوی کارشناسي علوم قضايي از دانشکده علوم قضایی دادگستری)
بازرس علي البدل :
1- جناب آقاي ياشار خالد زاده ( دانشجوی کارشناسي ارشد رشته متالوژی دانشگاه صنعتی شریف )
به تمامی این عزیزان تبریک می گوئیم و امیدواریم که موفق و پیروز باشند
کریم قربان نفس
"وصیّت لر بویونچا"
چاغاقاق » آغلاماق اوتانچ! دییدیلر.
جاهیلقاق!«آلداماق اوتانچ» دییدیلر.
شیدیپ اِندیک اِتدیک آغلامازلیغا
شیدیپ اِندیک اِتدیک آلدامازلیغا.
دییدیلر: !«کؤپلوکده گأگیرمک عاییپ».
دییدیلر: !«کوچه ده سیغیرماق عاییپ».
دییدیلر: !«میلیسده کچمأکأنگ تؤره،
حاقینگ بارمی؟ تورونگ اوزوندن سورا!»
ینه-ده دییدیلر: «اوُلالیپ یاشینگ،
قاراجا قیل بیلن باسیرلار دؤشونگ».
«دؤشونگه بیتِن سونگ شول قیل-دییدیلر،
گونأنگی گچرِلر، اوغول!»دییدیلر.
دییدیلر: «دونیاده نأمه دیر قیت زات؟»
اوچ گزه ک دییدیلر«اوُسسات! اوُسسات! اوُسسات!»
«نأچه قیت بولسا-دا اوُسسات-دییدیلر،
چین شأگیرت
اوندانام قیت زات!»دییدیلر
«اووره نیپ ایلکینجی حارپی-دییدیلر،
قالپ شاگیرتدن بولونگ هوشگأر!»
دییدیلر،
«امِره-ده
اِمجگنگی دیشلأر!» دییدیلر.
ینه-ده دییدیلر: «اولامی-کیچأ،
اؤلجگنگی بیلسنگ-ده، یالبارما کیشأ!»
«دینگه بیر آداما یالبار!»دییدیلر!
«عاییپ دأل نازینی چِکمک-دییدیلر
نأزدن یوزون ساوان-آقماق!»دییدیلر.
«ینه ایکی مرده یالبارماق بولار-
دییدیلر-اِنه هم آتادیر اوُلار»
«آتانگه یالبارسنگ-قالقینار روحی»
«اِنأنگه یالبارسنگ-کمه لر آهی».
«کیم اتسه شولارا تعظیم- دییدیلر»
« ایشی رواج،یاشی اوزین!»دییدیلر.
...ینه کأن اِدبلِنگ توتدولار آدین.
دییدیلر: «قابانما اوزگأنگ شهراتین!»
«قابانما اوز ذهینینگ ازللیگینی!»
«قابانما اوز جورانگ گوزللیگینی!»
«قابانما اوز گِلنینگ آلاچاقلیغینی»
نه نأزلرین، نه-ده سؤزلرین قابان،
دینگه اویناقلاتسا...
گوزلرین قابان!
دییدیلر: «ارکک دن بلند دیر آیال»
«او نأمه اوچین» دییپ بردیلر سوال.
جوغابین بردیلر: «قوتاریپ عمرینگ،
یاغتی دنیا بیلن خوشلاشسنگ بیر گون-
آیال
أر اوجاغین ساقلار-دییدیلر
سویگینگی مونگ کرم حاقلار!»دییدیلر.
«چاغلارین اییدیر،گیدیر-دییدیلر،
شیدیپ یاش عمرینی کؤیدیر!»دییدیلر.
«اِمّا بیدیپ بیلمز ارکک-دییدیلر
بو بابتدا پسدیر اِنتِک!»
«آلتمیشدان، یتمیشدن گچسه-ده سالی
گؤزلرین یومدومی عزیز آیالی-
یاتدان چیقیپ وفا،اقرار-دییدیلر،
ایکینجینگ گوزلنگه ایلغار!»دییدیلر.
...دییدیلر،دییدیلر،دییدیلر کأن زات.
کأ بیرسی آنگسات،کوپوسی قین زات.
آنگسادین-همّه لر باشار-دییدیلر
قینین باشارماقدا ایش بار-دییدیلر.
قین هم بولسا،
شودور وصیّت-دییدیلر
دینگه قین زات-
شول مقدس!-دییدیلر
صحرایم بگو...
گوز، كونگول، ديل، عقل قالدي بو توردي
جان وطن آرزولاپ، توردي يل بيله
ترخوسيم بار، گل، ترك اتمه بو يوردي
عشرت سورگون، صحبت قورغون گل بيله
(مختومقلی فراغی)
صحرایم خاموش منشین بگو با فرزندانت از آنچه که سبب رنج توست،بگو! مگو آنان گوش نمی سپارند و چشم بر تو نمی دوزند و سخن از تو نمی گویند، اینگونه نیست. به چشمانش بنگر و اشتیاقشان را دریاب ، ببین چه مشتاق شنیدن سخنت هستند، پس بگو با آنان از دردت از رنجت از سیه روزیت که شاید در پیش باشد، بگذار فرزندانت بدانند درد تو را که درد آنان است.
سالها در توزیستند و در خاک تو نوشیدند و خوردند، شیرمادرشان را، دست رنج پدرشان را و کنون که نمک از سفره تو خوردند آشفتیگیت آنان را دردیست بزرگ و ابدی، نیک می دانند که گر بر نخیزند به درمان درد تو، دردشان را درمانی نیست.
مپندار که فرزندانت مهمان توأند و گر آگه به درد تو گردند فردا رخت از خاک تو بر گیرند و بگویند "میزبان خود بی نواست آنجا رویم که که ما را نوائی باشد". نه فرزندانت اینگونه نیستند آنان از توأند، زاده تو، پاره ای از تو و فردا اگر خاکت جسمشان را در آغوش گیرد روحشان هم در آغوش روح تو خواهند بود.
مگذار که روحشان آشفته گردد آنگه که روحت آشفته گشت، از دردت سخن بگو، سفره دلت را بگشای پیشِ رویشان، مگو علاج دردم در جای دیگریست در دست کس دیگریست، طببیان تو فرزندان تو هستند نه کسی دیگر.
صحرا، ایمان بیاور به فرزندانت، بدان که آنان می خواهند و می توانند تو را از درد و رنجت خلاصی دهند اگر بگذاری مرهم بمالند بر زخم تو.

امروز چهارشنبه دهم بهمن در سالن المپیک گنبد تیم والیبال گنبد در برابر تیم مدعی اول قهرمانی یعنی پیکان تهران قرار گرفت.
به گزارش همکار و خبرنگار سایت دانشجویان و دانش آموختگان ایران تیم والیبال گنبد در برابر پیکان تهران قرار گرفت که تیم پیکان برای برد سه بر صفر به گنبد آمده بود و به نتیجه کمتر از سه بر صفر هم راضی نبود ولی در کمال نا باوری نتیجه بازی را سه بر یک به تیم گنبد واگذار کرد. در پایان این دیدار تماشاگران گنبدی به داخل زمین وارد شدند و بازیکنان را در دوش خود گرفته و تشکر و قدر دانی کردند.
در این بازی سخت و فشرده , نزدیک به 4000 تماشاگر در سالن حضور داشتند که تیم گنبد موفق شد با سرویس های عالی و با بازی درخشان حاجی محمد گوکجلی پاسور این تیم و همچنین بازیکن خارجی گنبد ولادیمر توانستند از سد قهرمان فصل پیش والیبال ایران عبور کنند.
تیم گنبد توانست در گیم های دوم , سوم و چهارم با نتایج 25 بر 22 , 25 بر 22 و 25 بر 22 از سد پیکان عبور کنند و تنها گیم اول را با نتیجه 19 بر 25 به حریف تهرانی خود واگذار کند
در پایان این بازی مربی تیم استقلال افزود که اول خدا خواست ما برنده باشیم و بعد از خدا این تماشاگران بودند که ما پیکان را ببریم.
در این دیدار آقای پور کاشیان به عنوان داور اول و آقای جعفری به عنوان داور دوم , بازی را قضاوت کردند و همچنین آقای جلایر به عنوان ناظر بازی در این دیدار حضور داشتند.
turkmenstudents.com
امروز جلوی در دانشگاه پر بود از از اتوبوس هایی که دانشجویان را به نقاط مختلف کشور می برد. با وجود سرمای شدید بازار زابل پر شده از دانشجویانی که در حال خریدند تا اجناس ویژه زابل را به شهرشان ببرند حال به عنوان سوغاتی و یا به عنوان یه جور تجارت
این ترم هم با دانشجویان ترکمن ورودی بهمن ۸۴ مقطع کاردانی و ورودی مهر ۸۳ مقطع کارشناسی باید خداحافظی کنیم برای همه این عزیزان آرزوی موفقیت می کنیم

صحنه ای از نبرد گوک دپه و دفاع ترکمنها از استقلال خود با سلاحهای ساده در برابر توپهای آتشین

اسکوبلوف روسی فرمانده سپاه روس که بعد از شکست سنگین روسها از ترکمنها به روی کار آمد و با استفاده از حیله نابودی دیوار قلعه گوک دپه به وسیله حفر تونل و قرار دادن مواد منفجره در زیر دیوار ترکمنها را قتل عام کرد و امروز خود روسها از انجام چنین جنایتی به وسیله اجدادشان شرمسارند.
به گزارش ايرنا از عشقآباد، "قربانقلي برديمحمداف" در اين مراسم گفت كه ۱۲۷سال پيش ملت تركمن در نبرد نابرابر گوك تپه، شجاعت، شهامت و ميهن پرستي خود را نشان دادند.
وي افزود: مردانگي ملت تركمن در اين نبرد در منابع و مراجع مختلف جهان ثبت شده است و براساس مستندات تاريخي تركمنها با سلاح ساده خود در برابر دشمن قدار ايستادگي كردند.
رييس جمهوري تركمنستان سراسر نبرد گوك تپه را نشان از شجاعت، مردانگي و جوانمردي ملت تركمن دانست و گفت: اين نبرد نشان داد ملت تركمن براي رهايي سرزمين خود از چنگال بيگانگان از هيچ كوششي دريغ نميكنند.
نبرد گوك تپه در سال ۱۸۸۱ميلادي با هدف مقاومت در برابر استيلاطلبي روس ها بر آسياي مركزي بوقوع پيوست و كشتهشدگان اين جنگ درنظر مردم تركمنستان شهدايي هستند كه جان خود را براي حفظ استقلال سرزمين خود فدا كردند.
جنگ گوك تپه پايان بيش از دو دهه مقاومت تركمنها در براي قواي روس محسوب ميشود.
روسها براي پايان دادن به اين مقاومت در مارس سال ۱۸۸۰ميلادي ژنرال "اسكوبلوف" را مامور سركوبي تركمنها ميكنند و وي در اوايل ژانويه سال ۱۸۸۱ميلادي با شش هزار و ۵۰۰سرباز و ۶۰عراده توپ به حوالي عشق آباد ميرسد.
تركمنها نيز به رهبري "ديقمه سردار" در برابر قواي دشمن مقاومت نموده و در نهايت قلعه گوك تپه با حفر يك نقب از سوي قوايروسها تا زير ديوارهها و منفجر كردن استحكامات آن به دست روسها فتح شد.
با سقوط قلعه گوك تپه قتل عام تركمنها از سوي روسها آغاز شد و بنا به روايات تاريخي حدود شش هزار و ۵۰۰نفر از تركمنها در داخل قلعه كشته شده و حدود هشت هزار نفر از زنان و كودكاني نيز كه راه فرار را در پيش گرفته بودند به دست واحدهاي سواره نظام روس قتل عام شدند.
روز ۱۲ژانويه هر سال به عنوان بزرگداشت جان باختگان نبرد گوك تپه در تركمنستان روز عزاي ملي و تعطيل رسمي است.
رباعيات ناز محمد پقه
بالالام (1)
اوزین گیجه چکن نالام دیر بولار
ایلیمه یایردان لألأم دیر بولار
بیر آی بولیگیم، بیری گؤلألک
اؤز باغریمدان اؤنن بالام دیر بولار
سؤیگی مینگ چأگی(2)
اینگ بیر آغیر سؤیگا بریپدیم گردن
آ-سن شوندان بأری چیقانگوق سِردِن
دنیانینگ یوزونده ای گؤریأن سنی
آلتی قات آسمان-دان،یدی قات یردن
توپراق(3)
یرینگ گؤیا گیزلین غمی سیری بار
دیل لرینده آیدلمادیق سؤزی بار
هرگوزیندن مونگلاپ چشمه چوغیپ دو
عاشقلارا آغلاپ دوران گؤزی بار
سادا بول(4)
تولقون ایچره بیر هایباتلی آدا بول
بییک عالم،دورشونگ بیلن قادا بول
بیگِل ینه بیگل موندان-ام بتر
شوندا-دا سن صحرام یالی سادا بول
سونگقی سؤز(5)
صارپانگی ساقلارین،حاقینگ حاقلارین
بیر أر دیین چاغلانگی اِکلأرین
قوری آغاچ بولیب یانارین اؤزیم
اوجاغینگی سؤندیرمأنی ساقلارین
تاییم سن(6)
آسمانیمدا گؤریلمه دیک آییم سن
اوغورلانان،برلمه دیک پاییم سن
یکه،یالنگیر،چولده قالان عاشق من
جدا دوشن، یتیپ گیدن تاییم سن
بیله نگوقمی سن؟(7)
یؤز گؤزینگ سارالیپ، گؤن گؤندن آرتیار
دییپ دوستوم مانگا ایچگین سر ادیأر
من دییان:واخ دوستوم بیله نگوقمی سن؟
نسخه یازیلمایان بیر توپار درد بار!
یؤرگینگی گورسم(8)
سؤیگلیم سن بیر ییلغریپ گولسه دینگ
بو عاشقینگ غاریپ گؤونین آلسادینگ
نه-ها چاغیریانگ سن، نه-ده قاویانگ سن
واخ بیر سنینگ یؤرگینگی گورسه دیم
حاسرات(9)
بیر چووال درد بردی،درمان قویمادی
ارکیمه گزره فرمان قویمادی
گلنیم،گیدنیم قارنیما بولدی
خوش دؤویر سؤرجک دیم،دوران قویمادی!
سبأبی نأمه؟(10)
بیر آدام گلننه اؤکونیپ باریار
بیریسی قایغی دان بؤکولیپ باریار
سبآبین سورادیم قوجا شاهیردان
دیدی:اوغلیم! سؤیگی تؤکه نیپ باریار
رئيس جمهور در استان مازندران:
درباره قطع گاز تركمنستان با مردم صحبت ميكنم
خبرگزاري فارس: رئيس جمهور گفت: درباره ارتباط با كشور تركمنستان كه باعث قطع گاز توسط اين كشور و بروز مشكلاتي براي مردم برخي استانهاي كشور شده است با مردم كشورمان در آينده صحبت خواهم كرد
به گزارش خبرگزاري فارس از ساري، محمود احمدينژاد امروز و در پايان جلسه ستاد ويژه بحران استانهاي شمالي كشور كه در محل استانداري مازندران برگزار شده بود با حضور در جمع خبرنگاران و ضمن تشكر از مردم شريف و انقلابي مازندران، گلستان و گيلان به خاطر تحمل اين مشكلات افزود: برودت شديد هوا همه كشور را تحت تاثير قرار داد به طوري كه دو سوم كشور دچار مشكل سرما و افت فشار گاز شده بودند.
رئيس جمهور خاطرنشان كرد: از ظرفيت شبكههاي گازرساني بايد استفاده شود تا مشكلات استانهاي شمالي به سهولت حل شود.
رئيس جمهور تاكيد كرد: تاكنون براي نياز گاز در هواي بسيار سرد حجم بزرگ گازرساني طراحي نشده بود به گونهاي كه با سرد شدن هوا اين مشكلات تشديد يافت.
وي از تصميم اكيد جلسه امروز براي حل كوتاه مدت و درازمدت مشكلات كمبود گاز در استانهاي شمالي خبر داد و افزود: در تصميمي كوتاه مدت مقرر شد تمامي لوازم و وسايل مورد نياز مردم را به دست مردم برساند تا مشكلات مردم كمتر شود.
احمدينژاد با اشاره به اينكه دو گانه سوز كردن اماكن خدماتي در دستور كار نيز قرار گرفته است گفت: بر اساس مصوبه جلسه امروز مقرر شد از هرجاي ايران كه بتوانيم ـ با در نظر گرفتن شرايط فني شركت ملي گاز ايران ـ براي استانهاي شمالي گاز تامين ميكنيم.
وي همچنين در ادامه از انجام كارهاي زيربنايي براي استانهاي شمالي به ويژه مازندران خبر داد و افزود: مازندران نيز از خط لوله گازي كه قرار بود از سوي خط عسلويه به مشهد انتقال داده شود بهرهمند ميشود.
رئيس جمهور افزود: وزير نفت ماموريت دارد تا قبل از سفر دوم هيئت دولت به استان مازندران اين كار را پيگيري و به نتيجه برساند.
وي در ادامه گفتگو با خبرنگاران ويژگي مردمان استانهاي شمالي را همراه با محبت، همبستگي، صميمت و وفاداري به نظام و انقلاب عنوان كرد و گفت: با وجود كاهش 20 درصدي دماي هوا و بروز مشكلات زندگي در كمال آرامش بر اين مشكلات با همكاري مسئولان فائق آمدند.
احمدينژاد همچنين به رسانهها نيز توصيه كرد: رسانهها و گويندگان خبر اصل نعمت خداوند را به گونهاي براي مردم ترسيم كند كه اصل وجودي نعمت الهي فراموش نشود.
رئيس جمهور كه به همراهي وزير نفت، سخنگوي دولت و وزير بازرگاني براي حل اين مشكلات به مازندران سفر كرده بود لحظاتي ديگر استان مازندران را ترك خواهد كرد.
| سازمان سنجش آموزش کشور - 20/10/86 |
|
با توجه به شرايط سخت جوي و بدي آب و هوا در چند روز گذشته و احتمال ادامه آن در روزهاي آينده در سراسر كشور كه موجب تعطيلي دانشگاهها و مراكز آموزش عالي و به تعويق افتادن امتحانات پايان ترم و تداخل زماني اين امتحانات با آزمون كارشناسي ارشد سال 1387 شده است و حسب درخواست تعداد زيادي از دانشگاهها و داوطلبين عزيز شركتكننده در آزمون و براساس موافقت وزير محترم علوم، تحقيقات و فناوري، آزمون ورودي تحصيلات تكميلي (دورههاي كارشناسي ارشد ناپيوسته داخل) سال 1387 در صبح و بعدازظهر روزهاي چهارشنبه يكم، پنجشنبه دوم، جمعه سوم و صبح شنبه چهارم اسفندماه سال 1386 برگزار خواهد شد . |
نام زابل بیشتر از هر چیزی گرما را در ذهن تداعی می کند اما سرمای زابل، از گرما و طوفان شنش بسیار شدیدتر است و وقتی شدیدتر می شود که نفت هم نباشد
این سرما بیش از مردم این شهر، دانشجویان دانشگاه زابل را آزار می دهد چرا که سهمیه نفت ندارند(مدتها پیش قبل از اینکه در تمام کشور بنزین سهمیه بندی شود در زابل برای جلوگیری از قاچاق سوخت تمام مواد سوختی سهمیه بندی شده بود) به خصوص امسال که در پی گشایش مجتمعهای خوابگاهی و جایگزینی آن به جای خوابگاههای استیجاری داخل شهری ، بسیاری از دانشجویان خارج از ظرفیت خوابگاه قرار گرفتند و در منازل استیجاری زندگی می کنند و سهمیه نفت هم ندارند و از بین چند صد نفر از دانشجویان که به واسطه دانشگاه قصد داشتند سهمیه نفت دریافت کنند تنها معدودی از آنها موفق شدند مقداری نفت که جوابگوی تنها چند روزشان بود را دریافت کنند و ما بقی مجبورند نفت را به صورت آزاد و با قیمت حداقل هر بیست لیتر 12000 تومان خریداری کنند
عکسهای زیر تصویر چند تن از دانشجویان است که موفق به دریافت نفت شده اند و دو سه شبی را آسوده هستند:




|
مريم رحيمي- آلاچيق يك نوع بناي سبك و قابل انتقال است كه بيشتر درميان مردم كوچ نشين و دامدار رايج است. در ايران آلاچيق در ميان ايل سون ها (شاهسونها )، در آذربايجان و همچنين در ميان تركمن ها در تركمن صحرا واقع در شمال غربي خراسان و شمال شرقي مازندران ديده مي شود و در هر ناحيه نام خاصي دارد. به عنوان مثال در تركمن صحرا آنرا "اوي" مي نامند و در آذربايجان نامي ديگر دارد. كلمه"اوي" در زبان تركمني به معناي آلاچيق است.
آلاچيق خانه سنتي قوم تركمن است كه به دليل ساختار خاص سازهاي در برابر حوادث طبيعي نسبتا مقاوم و ساكنان خود را از گرما و سرما در امان نگه ميدارد. اين خانه سنتي در گذشته به دليل سهولت در نصب و كاربرد در جابجاييها و مهاجرتها، منزلي امن محسوب ميشد كه به آساني قابل جمع كردن و حمل به جاي ديگر بود. امروزه به دليل رشد جمعيت، گرايش به زندگي در شهرها و نيازهاي متفاوت جوامع بشري زندگي در آلاچيقها كم رنگ شده و دركمتر جايي نشان از اين منزل است. زندگي شهري و مدرن امروزي باعث شده تا هم اكنون فقط گروهي از مرزنشينان و دامداران استان گلستان كه مجبور به مهاجرتهاي موقت و كوچ ييلاقي و قشلاقي هستند از آلاچيق استفاده كنند و ديگران زندگي درخانههاي جديد را ترجيح دادهاند. "فريدون اونق" مسئول سازمان ميراث فرهنگى گنبد كاووس در اين مورد مى گويد: اكنون كسى در تركمن صحرا در آلاچيق زندگى نمى كند. در بسيارى از روستاها آلاچيق ها فروخته شده و تعداد كمى از مردم از آن استفاده ميكنند و اين مسئله به اين خاطر است كه در كل دشت گرگان تنها يك كارگاه ساخت آلاچيق در روستاى "امچلى" شهرستان تركمن وجود دارد كه براساس تقاضاى تركمن هاى كوچروي كه بيشترشان در مناطق مرزى داشلى برون به سر مى برند آلاچيق مى سازد. ولي تركمن صحرا، در شمال ايران جايى كه به استپ هاى آسياى ميانه ختم مى شود، مكانى است كه ايل هاى بزرگ تركمن در آنجا زندگى مى كردند، سالهاى سال اساس زندگى آنان دامپرورى، كشاورزى، پرورش اسب و قالى بافى بود كه به اقتضاى كار دامپرورى ناگزير بودند نيمى از سال را در ييلاق به سر برند و نيمى ديگر را در قشلاق. در گذشته خانوادههاي تركمن هريك داراي آلاچيق مستقلي بودند كه با فاصله كمي از آلاچيق ديگران برپا ميشد و به اين مجموعه كه بيشتر با هم خويشاوند نيز بودند "اوبه" ميگفتند. تركمنهاي گلستان آلاچيق را قبهاي از قبههاي بهشت ميدانستند و چندان علاقهاي به زندگي در خانههاي خشتي و آجري نداشتند. در زبان تركمني به آلاچيق "آغاج اوي (خانه چوبي)" گفته ميشود و از نظر اعتقادات تركمنها آلاچيق مظهر سلامتي و سخاوت است. بيشتر وظايف برپايي آلاچيق تركمن را زنان برعهده دارند و براي ايجاد اين خانه زيبا از وسايلي كه به آن "تاريم، اوق، توي نيگ، نمد، قولانگ، تويينگ- باق" گفته ميشود، استفاده ميكنند. اينك بيشتر با تاريخچه، مواداوليه، روش توليد، هنرمندان شاخص و كاربرد آلاچيق آشنا ميشويم. تاريخچه تركمانان در قرن يازدهم ميلادي در مرو ساكن شدند پس از مرز بندي ميان روسيه و ايران عدهاي از آنان در ايران ساكن شدند. اين قوم از دوران بيابانگردي تا به امروز از چادر تركمني ( آلاچيق ) استفاده مي كنند. مواد اوليه چوب عرعر ، نمد ، پوست حيوانات ، حصير ، ميخ چوبي ، نخهاي پشمي و نخ پنبه اي از جمله مهمترين مواد اوليه ساخت آلاچيق است. روش توليد "انوشيروان گرايلي" معاون صنايعدستي استان گلستان با اشاره به شيوه توليد و ساخت آلاچيق به ميراثآريا ميگويد: پس از تهيه تنه درخت عرعر از مناطقي چون كردكوي آنرا با قلم و چكش به چند تكه كه آن نيز بستگي به قطر تنه درخت داشته (4 تا 8 تكه) تقسيم مي كنند. سپس قطعات بريده را روي خرك تراش برده و در بين غلاف متحرك آنرا محكم مي كنند. اين امر با پا و پدالي كه در پايين خرك تعبيه شده صورت مي گيرد تا چوب در هنگام كار جابجا نشود. سپس با داس پوست آنرا كنده و تراش مي دهند. وي ادامه ميدهد، سپس چوبها را 2 تا 3 روز در معرض آفتاب قرار داده ، داخل كوره به مدت نيم ساعت مي گذارند. پس از بيرون آوردن از كوره به مدت 10 دقيقه فرصت داشته تا به آنها فرم دهند ، در غير اينصورت موجب شكستن چوبها مي شود. هنگامي كه چوبها براي مصارف گوناگون در اندازههاي متفاوت آماده شد بنا به نياز آنرا فرم داده و براي ساخت بخشهاي متعدد آلاچيق از آن استفاده مي كنند. گرايلي ميافزايد: براي ساخت اوق چوب تراشيده شده را روي خرك فرم دهي ، بين دو ميله قرار داده و زير آن چوبي قطور ميگذارند تا بعنوان اهرم عمل كرده از شكستن چوب اوق جلوگيري كند. ميزان انحناي چوب بستگي به مصرف آن در بخش هاي مختلف دارد ، بعنوان مثال چوبهاي اوق بايد از انحناي زياد برخوردار شوند. اما چوبهاي تارم نياز به انحناي كمتري داشته و توي نوك بيشترين انحنا را به خود مي گيرد. معاون صنايعدستي گلستان در مورد ارتفاع اوق ميگويد: ارتفاع اوقها به نيمه آلاچيق ( بالاي تارم ) ميرسد كه قد چوب آن 3 متر است و تركمانان اغلب جهت ايجاد انحنا از الگوهايي كه از گذشته از اجدادشان به ارث رسيده بهره مي جويند. وي ميافزايد: در بخش گنبدي اسكلت از 60 اوق استفاده ميشود و در قسمت انتهايي آن در مركز گنبد به توي نوك متصل ميشود توي نوك نيز همچون اوق به همان شكل ساخته شده با اين تفاوت كه توي نوك به شكل دايره با قطر 2 متر در مي آيد و روي آن 60 سوراخ جهت قرارگيري اوق ها تعبيه ميشود. به گفته گرايلي تارم كه به شكل آكاردئون است از چوب عرعر به ارتفاع 2 متر كه بزرگترين قطعه بوده و در وسط قرار مي گيرد ساخته شده و باقي قطعات هر چه به سمت كناره ميرود كوچكتر مي شود. قطعات به شيوه قبل آماده و با انحنايي كم بطور ضربدري روي هم قرار گرفته و در محل اتصال سوراخي تعبيه شده تا به كمك بند پوستي ( پوست شتر ) ، دو قطعه به هم وصل شود. بند در دو طرف سوراخ با گرهاي محكم مي شود. ارتفاع تارم هنگاميكه باز مي شود در دو اندازه 70/1 و 40/1 است. جهت تكميل آلاچيق بايد 4 قطعه تارم را كنار هم قرار داده با كمك دو نفر دو عدد از اوق ها را روبروي هم در توي نوك گذارده و انتهاي اوق را در بالاي تارم با نواري باريك ( جاجيم باف ) به نام « دوزي » بسته سپس باقي اوق ها را بطور متقارن دورتا دور تارم چيده و مي بندند تا كامل شود. پس از تكميل اسكلت آلاچيق توسط ميخهاي چوبي ( دو شاخه اي ) به فاصله يك تا 2 متر روي زمين كوبيده و در مواقع لزوم بندهايي را بدان وصل كرده كه به آن « ارقن » گفته ميشود تا باد آلاچيق را جمع نكند. جهت محكم شدن اسكلت تارم را با نوار جاجيم باف به نام « دورلق ياخا » و بالاي تارم را نيز توسط نواري ديگر بنام « بيل يوپ » مي بندند. پس از آن تمامي اسكلت را با حصير و نمد ميپوشانند ، بدين ترتيب كه ابتدا سه قطعه حصير را دور تارم پوشانده ، روي حصير 4 قطعه نمد مستطيلي شكل با بندهايي به طول 2 متر قرار داده و به تارم مي بندند. آنگاه دو قطعه نمد ذوزنقه شكل در بخش گنبدي گذاشته و فضاي بالايي آنرا با نمدي دايره شكل مي پوشانند.كف آلاچيق را نيز با نمد پوشانده تا مانع نفوذ رطوبت به داخل آلاچيق شود. هنرمندان شاخص بهدليل محدود شدن كاربرد آلاچيق ، ميزان توليد آن نيز به همان نسبت پايين آمده و هنرمندان سازنده آن انگشت شماراند كه در اين ميان مي توان از "آيت جان پنق" و "علي پنق" نام برد. مناطق توليد امروزه كمتر هنرمندي مي توان يافت كه به اين امر مشغول باشد بههمين دليل محل توليد آن محدود به چند روستا شده است كه روستاي "بناور" از توابع بندرتركمن و بعضي از روستاهاي گنبد از جمله اين مناطق است. كاربرد معاون صنايعدستي سازمان ميراثفرهنگي،صنايعدستي و گردشگري استان گلستان دراين باره ميگويد: آلاچيق تركمني به منزلة خانه و مسكن آنان بوده است و به دليل نوع زندگي كوچ نشيني تركمنان در گذشته مي بايست چادرشان قابل حمل باشد. اما امروزه به دليل تغيير وضعيت زندگيشان به زندگي شهري ، تنها در مواردي چون كوچ دام به مناطق خوش آب و هوا ، مراسمهاي خاصي چون عروسي ، و ساير جشنها آلاچيق را بر پا ميدارند. گرايلي همچنين از احياي اين محصول صنايعدستي در سال آينده خبرداده و خاطرنشان ميكند: در نظر داريم "آلاچيق" را با اعتبار 200 ميليون ريال احيا كنيم تا همچنان زنده بماند و مظهر سلامتي و سخاوت قوم تركمن باشد. | |
تو را تاب دیدن گرسنگی خانواده ات نبود ، برایت بس دشوار بود که دست روی دست بگذاری و لقمه نانی نیاوری ، بارت را بر دوش گرفتی و در نیمه شب سرد زمستان با دوستانت که چون خود تو تاب دیدن گرسنگی خانوادهشان را نداشتند قایق کهنه ات را به آب انداختی و پیش از آنکه بر آن پا بگذاری نگاهی به قامت خوفناک دریا کردی و می دانستی هزاران خطر در کمین توست چرا که دریا چون گذشته دست بخشنده ای ندارد که با مهر بر تو نعمتش را عطا کند امروز دست مهرش را بریده اند و ستاندن نعمت از دریا به سان گرفتن لقمه از دهان شیر است امّا چاره ای دیگر نداشتی و جای دیگر سراغ نداری که روزی خانواده ات را از آنجا مهیا سازی . با دوستانت دل به دریا زدی و رهسپار گشتی و در دل تاریکی به آرامی تورت را بر آب انداختی تا مبادا خطر بیدار شود منتظر بودی تا چند ماهی خود را به تور تو بسپارند تا خانواده ات را با این ارمغان کوچک دلشاد سازی اما ناگهان صدای مهیبی تو را آشفته ساخت و بیش از آنکه رو بر گردانی ...
امروز همدردهای تو در سوگ تو می گریند و دیگر نمی توانند خاموش بمانند تا تو را که به جرم یک لقمه نان چنین مجازاتت کردند فراموش کنند و بگذارند سرگذشت تو چنان که پیش از اینها بر کسانی چون تو رخ داده بود بار دیگر تکرار شود
حسام! امروز خیلیها سوگوار تو هستند و بر سرگذشت تلخ تو، چه آن زمان که در میانشان بودی و چه امروز که از میانشان رفتی می گریند و همه جا سخن از توست
"یک جوان ترکمن برای یک لقمه نان کشته شد"
حسام الدين خديور که اهل روستاي «چاپاقلي» بندر ترکمن است، در نخستين ساعات بامداد جمعه هفتم دي ماه به همراه جمعي از دوستانش به دريا رفته بودند تا ماهي بگيرند که قايق حراست دريا به قايق آنها برخورد کرد به طوري که جمجمه حسام الدين آسيب ديده و پس از مراجعه به بيمارستان امام خميني بندرترکمن درگذشت.
در اين شرايط نيروهاي حراست دريا مي گويند هيچ عمدي در وقوع اين حادثه وجود نداشته و در اثر نداشتن ديد کافي در شب اين واقعه رخ مي دهد. اين در حالي است که صيادان مدعي هستند در آن شب هوا مهتابي بوده و نور کافي وجود داشته است و از طرفي نيروهاي حراست دريا به وسايلي مانند نورافکن هاي قوي نيز مجهزند، مضاف بر اينکه حتي در فاصله 5 متري يک قايق هم مي توان با چرخش فرمان قايق موتوري، مسير آن را عوض کرد يا حداقل از شدت تصادف کاست.
هرچند «حراست دريا» موظف است با صيادان غيرمجاز برخورد کند، اما اين برخورد بايد در چارچوب قانون و با اهرم هاي مجاز حقوقي انجام شود. ماده 10 و 11 قانون شکار و صيد مصوب 1346 و اصلاح شده در 1375 مي گويد؛ «کساني که مرتکب شکار و صيد در فصول و ساعات ممنوعه و وسايل و طرق ممنوعه شوند به حبس تاديبي از 11 روز تا دو ماه يا جزاي نقدي محکوم مي شوند.» بنابراين از متن قانون برداشت مي شود هيچ ماموري حق برخورد فردي، صدور حکم و اجراي آن را ندارد و کشته شدن صيادان هرچند غيرمجاز به هيچ عنوان قابل توجيه نيست.
در ميان مجموعه اتفاقات رخ داده و مرگ تصادفي چندين صياد غيرمجاز در چند سال اخير، به اعتقاد اهالي، فقر و بيکاري مهمترين عامل در رونق صيادي غيرمجاز در منطقه بوده است.
در پيگيري واقعه به دليل حضور فرماندار بندر ترکمن در حج امکان برقراري تماس وجود نداشت اما يکي از مسوولان نيروي انتظامي بندر ترکمن که به عنوان نماينده فرمانده انتظامي اين شهر به اعتماد معرفي شد، در اين باره گفت؛ «با توجه به اينکه سخنگوي انتظامي شهرستان ها و استان ها، معاونت اجتماعي است، شهرستان ها در راستاي ماموريت هاي محوله هيچ پاسخي ندارند و در صورت نياز از طريق استان اقدام مي شود.»
اما يک کارشناس انتظامي گلستان که نخواست نامش فاش شود، در اين باره به اعتماد گفت؛ «مرگ اين جوان يک تصادف بوده و خانواده آن مرحوم مي توانند طبق قانون شکايت خود را به مراجع قضايي ارائه دهند تا قاضي با عدالت کامل نسبت به موضوع داوري کند.»
اين کارشناس نيروي انتظامي استان گلستان در پاسخ به سوال اعتماد مبني بر اينکه اگر مشخص شود اين تصادف عمدي بوده و ماموران «حراست دريا» تخلف انجام داده اند از سوي مقامات بالاتر چه برخوردي با آنها صورت مي گيرد، گفت؛ «در نيروي انتظامي شدت عملي که با پرسنل متخلف و خاطي در نظر گرفته مي شود در هيچ سازماني وجود ندارد و با آنها قاطعانه برخورد مي شود، چرا که سرمايه ما، اعتماد مردم است.»
محمدقلي ايري نماينده مردم بندر ترکمن در مجلس شوراي اسلامي درباره حوادث چند روز اخير اين شهرستان به اعتماد گفت؛ «تاکنون سه بار پشت تريبون مجلس در سخنراني هاي قبل از دستور، اعلام کردم که در بندر ترکمن به طور غيرقانوني به صياد تيراندازي مي شود. البته طبق اظهارنظر حراست دريا، برخي صيادان هم به اين عمل خلاف و تيراندازي به سوي حراست دريا مبادرت مي کنند.»
ايري تاکيد کرد در اين سخنراني ها از وزير کشور و کشاورزي در اين باره پرسيده است و دو بار هم به رئيس جمهور نامه داده اما متاسفانه تاکنون پاسخي دريافت نکرده است.
نماينده بندر ترکمن در مجلس شوراي اسلامي يادآور شد؛ «ما هم معتقديم بايد با صياد غيرمجاز برخورد شود اما با قاچاقچيان عمده و دلالان بزرگ خاويار که عامل اصلي کاهش صيد هستند و معمولاً از بيني شان هم خون نمي آيد هم برخورد کنند و اگر قرار است صيادان مجازات شوند طبق قانون باشد.»
ايري ضمن اشاره به معضل بيکاري که عامل عمده بروز چنين حوادثي است، گفت؛ «بايد براي مردم شغل ايجاد کرد، نمي توان به روستايي فقير گفت که گرسنگي بکشد. البته نيروي انتظامي هم مسووليت دارد با متخلف برخورد کند، اما اين اتفاقات را بايد مديريتي جمع کند و تنها راه حل آن، اشتغال زايي است و تا فقر در منطقه ريشه کن نشود، ضدانقلاب هم سوءاستفاده مي کند.»
بايرام گلدي برمک نماينده کلاله و مينودشت ضمن اشاره به اين نکته که چنين حوادثي معلول است و بايد علت يابي شود به اعتماد گفت؛ «ماموران حراست، قانون و آيين نامه دارند و بر اساس آن بايد عمل کنند و اگر مردم فکر مي کنند که حراست دريا تخلف کرده است، مراجع قضايي عملکرد آنان را بررسي و با قانون تطابق دهند و اگر صيادان مقصرند باز هم رسيدگي شود.»
برمک ضمن اشاره به تناسب جرم و مجازات گفت؛ «صيد بدون مجوز، جرم است اما مجازات آن مرگ نيست، هر چند مراجع قانوني مي توانند قضاوت کنند که اين حادثه عمدي يا غيرعمدي بوده است.»
تهران - خبرگزاری اقتصادی ایران
اكونيوز: توقف صادرات گاز تركمنستان به ايران باوجود قرارداد دوكشور، توجه بسياري از رسانههاي جهان را به خود جلب كرده است.
اين رسانهها بهنقل از مقامهاي ايراني نوشتهاند كه صادرات گاز ترکمنستان به ايران از صبح روز شنبه (29 دسامبر) متوقف شده است و تركمنستان دليل اين توقف را "پارهاي تعميرات" اعلام كرده است. براساس اين گزارشها، گاز وارداتي از ترکمنستان حدود پنج درصد از کل مصرف اين کشور را تأمين ميکند و توقف واردات آن قطع گاز در برخي مناطق شمالي ايران - به ويژه در استان مازندران - را به همراه داشته است. ايران دومين ذخاير گازي شناخته شده جهان را پس از روسيه در اختيار دارد و خود از کشورهاي صادر کننده گاز به شمار ميرود. در عين حال هم ايران و هم روسيه بخش کوچکي از مصرف گاز داخلي خود را از ترکمنستان وارد ميکنند که تنها به همين دو کشور گاز صادر ميکند. ترکمنستان چندي پيش بهاي گاز صادراتي خود به روسيه را افزايش داد و از همين رو برخي ناظران اشاره کردهاند که اختلال به وجود آمده در صادرات اين کشور به ايران نيز ممکن است به بهاي گاز ربط داشته باشد. پايگاه خبري بي.بي.سي نوشته است ترکمنستان که روزانه حدود 23 تا 24 ميليون مترمکعب گاز به ايران صادر ميکرده است از بامداد روز شنبه به ناگهان صدور گاز را متوقف کرد. شرکت ملي گاز ايران از مصرفکنندگان خواسته است که با توجه به سردي هوا و افزايش ميزان مصرف، سعي کنند 10 درصد مصرف خود را کاهش دهند تا به اين ترتيب کمبود ناشي از قطع صادرات گاز ترکمنستان جبران شود. اين گزارش ميافزايد: خبر قطع گاز ترکمنستان به ايران در پي بازگشت علي کردان، قائم مقام وزارت نفت ايران از ترکمنستان انتشار مييابد. كردان که روز چهارشنبه هفته گذشته براي مذاکره با مقامات ترکمنستان وارد عشق آباد شده بود، در مورد نحوه گسترش همکاري دو کشور در زمينه نفت و گاز با مقامات آن کشور مذاکره کرد. ايران و ترکمنستان در زمينه تجارت گاز يک توافقنامه همکاري 25 ساله امضا کردهاند و در سال 1385 (2006) نيز در مورد افزايش فروش گاز ترکمنستان به ايران به توافق رسيدند.
به گزارش خبرنگار عصر ایران (asriran.com)، اخیرا نشستی تحت عنوان "اجلاس حکمت" توسط سازمان ملی جوانان و با همکاری حوزه علمیه قم در مشهد برگزار شده است که طی آن، جوانان برگزیده نمایندگی های سازمان ملی جوانان در سطح استان ها در کارگروه های آموزشی با "عرفان های جدید، تصوف، مسیحیت و وهابیت" و نقد آنها آشنا شدند.
نکته قابل توجه در این برنامه ها، توهین های بی حد و حصری بوده است که هم در کلاس ها و هم درجزوه منتشره توسط برگزارکنندگان این "اجلاس" به بزرگان ادب و عرفان ایران شده است به گونه ای که در برخی کلاس ها ، اعتراضاتی از سوی جوانان صورت گرفته و حتی منجر به ترک کلاس ها نیز از سوی معترضان شده است.
به عنوان مثال در این دوره، همنوا با کسانی که منصور حلاج را تکفیر کرده و به دار آویختند، اتهاماتی به منصور وارد شده و از دار زدن او به عنوان کسی که بسیاری از انحرافات را وارد دین کرد و مورد مخالفت علمای شیعه و سنی بوده، حمایت شده است!
در جزوه ای که تحت عنوان "نقد و بررسی تصوف" بین شرکت کنندگان در اجلاس توزیع شده برخی از اتهامات حلاج به شرح زیر بیان شده است:
سحر و جادوگری، ادعای خدایی (نامه ای در منطقه ای به نام دینور کرمانشاه از یکی از مریدان وی به دست آمد که در آن نوشته بود از "رحمن رحیم به فلان بن فلان")، تبدیل عبادات به ویژه حج (وی برای مریدانش جایگزین درست کرده بود که به جای رفتن به مکه، در خانه احرام کنید و در جایی نیت و جای حج، آن جا را طواف کنید)، دفاع از شیطان و فرعون (حلاج می گوید: صاحب من و استاد من ابلیس و فرعون است، به آتش بترسانیدند "ابلیس" از دعوی خود بازنگشت، فرعون را به دریا غرق کردند و از دعوی بازنگشت. و سپس می افزاید: عروس حلاج، در دادگاه از آنها (اتهامات حلاج را) نقل کرده است که در کتاب تراژدی حلاج بسیاری از آنها مطرح شده است.
در این اثر همچنین با اشاره به شعر معروف امام خمینی (ره) که در آن سروده شده است: "...همچو منصور خریدار سر دار شدم" آمده است که این شعر به هیچ عنوان دفاع از حلاج نيست ، زیرا در ادبیات فارسی منصور
نماد مقاومت هر چند در راه باطل شده که در راه عقيده خود بر سر دار شده است " از اين در اشعار اينگونه استفاده مي شود و مي توان نظر حضرت امام را اينچنين تعبير کرد مانند حاتم طايي که به کرم مشهور شده است !
(جا دارد موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی در این باره اعلام نظر کند)
همچنین از پرداختن صوفیان به موضوع اعدام حلاج به عنوان "هولوکاست صوفیه" نام برده شده است.
در این جزوه آموزشی که توسط معاونت تبلیغ و آموزش های کاربردی حوزه علمیه قم نوشته شده، با حمله به مولانا ادعا شده است که او، کفر می ورزید و آیات و روایات را نفی می کرده و دعوی امامت داشته است: "مطرح کردن خود به جای ائمه و نفی روایات و آیات .... نمونه های بارز این جریان را در جریان حلاج، جنید، شمس و مولوی می توان دید" (همان جزوه)
و نیز درباره مولانا آمده است: حکایت "سبحانی ما اعظم شانی" گفتن بایزید را آورده و آن را با کرامتی از وی نیز مقرون ساخته است"
همچنین درباره شمس نیز آمده است: شمس تبریزی با فریاد بر سر علمای عصر خود، که غرق فنون و علوم روز بودند، می گوید: تا کی بر زین بی اسب گشته و در میدان مردان می تازید؟ و تا کی به عصای دیگران بپا روید؟ این سخنان که می گویید از حدیث و تفسیر و حکمت و غیره، سخنان مردم آن زمان است که هر یکی در عهد خود به مسند مردی نشسته بودند و خود معانی می گفتند و چون مردان این عهد شمایید، اسرار و سخنان شما کو؟
و از این جملات نتیجه گرفته می شود که شمس دچار ضلالت و گمراهی بوده است!
حملات بی سابقه ای که در این اجلاس به بزرگان ادب و عرفان به ویژه مولانا شد، انتقادات زیادی را در این دوره آموزش به دنبال داشته است به ویژه آنکه این رویکرد تحقیرآمیز در سالی صورت می گیرد که همه جهان آن را به نام سال "مولانا" می شناسند و آن را گرامی می دارند.
تکفیر مولانا در شرایطی صورت می گیرد که بزرگانی از حوزه علمیه ، مانند علامه محمد تقی جعفری (ره)، سال ها درباره مولانا تحقیق کرده و در ستایش او کتاب ها نوشته اند.
از آن گذشته، در کتاب های درسی و دانشگاهی جمهوری اسلامی نیز از این افراد به بزرگی یاد شده است و از این رو شگفت آور است که چرا عده ای سعی دارند بزرگانی که ملتی به آنها می بالند را این چنین لگدمال کنند و آنها را تکفیر نمایند. براستی آیا اگر اینان در زمان حلاج می بودند، پای حکم اعدام او را امضا نمی کردند؟ و براستی در شرایطی بر سر تصاحب مفاخر ایران در دنیا یک جدال فرهنگی وجود دارد، چه تاکیدی وجود دارد که ما به دست خود سرمایه های تاریخی خود را این چنین تحقیر کنیم و عرفان و ادبیاتمان را میراث دار مشتی کافر و کلاش معرفی نماییم.
اما در کارگاه مسیحیت نیز مسائلی مطرح شد که بنا به حفظ حرمت بزرگانی چون حضرت زکریا، حضرت مریم (س) از ذکر" نسبت ناروای اخلاقی" که به پدران این چهره های مقدس تاریخی و دینی وارد شده است می گذریم واز نقل آنچه در این دوره به جوانان "آموخته" می شده است خودداری می کنیم.
گفتنی است طبق برنامه سازمان ملی جوانان، قرار است شرکت کنندگان در این اجلاس، با پکیجی از انتشارات و محصولات صوتی و تصویری این اجلاس، شروع به تبلیغ و کادرسازی درباره آموزه های خود نمایند.
قرار است این اجلاس که با سخنرانی معاون رییس جمهور و رییس سازمان ملی جوانان افتتاح شده است، تا پایان سال، به طور ماهانه کارگاه های آموزشی خود را ادامه دهد.
کپلمه مه سم ، هایسی دردیم دپ بولار
یالانچیدا یاغشی یامان کوپ بولار
قارری قادیردانی سالما گوزونگدن
انجمن شعر و ادب ترکمنی میراث با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان گنبد کاووس همایش دویست و چهلمین (240) سالگرد تولد شاعر و طنز پرداز بزرگ ترکمن مامد ولی (محمد ولی ) کمینه را برگزار مینماید .
از عموم علاقمندان و فرهنگ دوستان جهت شرکت در این مراسم دعوت به عمل می آید.
زمان :روز پنج شنبه 13 دی ماه 86 از ساعت 3 الی
6 بعدازظهر
مکان :شهرستان گنبدکاووس _بلوار دانشجو ،خیابان هنر (پشت دانشگاه پیام نور ) مجتمع فرهنگی هنری اداره فرهنگ وارشاد اسلامی گنبد
آغاز فعالیت وبلاگ دانشجویان ترکمن دانشگاه تبریز
Amangeldi göni
( 1833- 1879)
Amangeldi göni arapgala(Isbender)obasynda eneden dogulýar.Ol syçmazlaryň neberesinden bolupdyr. Amangeldi meşhur dutarçy bolup ýetişýär.
Onuň men diýip jahil wagty Türkmen topragyna kese ýurtly basybaljylar dürli çozuşlary edipdirler.
Şol döwürde Ahala Nurberdi Han hanlyk edipdir.
Amangeldi göni ussat tamdyraçy,saz dörediji,mergen,söze çeper bolansoň, Nurberdi Han maslahatçy,sazanda hökmünde ony ýanyndan aýyrmandyr.
Nurberdi Han Amangeldini diýseň gowy görüpdir.Han aga ondan maslahat Soraman,hiç bir işi çözmändir. Nurberdi Amangeldiň sözüne halkyň pikri diýip düşünüpdir.Şoňa göräde, ýaşulular bilen duşuşanda, Amangeldisyz geňeş geçirmändir.Maslahatda Ahal ilinde ýüze çykan her bir narazyçyligy bileligde çözüpdirler. Amangeldi Şükür bahşy bilen deň- düşrakdyr.
Ýöne ýetgijeklig döwrüne ýeten wagtlary Şükür bahşy Gökdepe etrapyndan göçüp,Ürgenje, soňra bolsa, ymykly kaka etrapynyň duşak obasyna barýar.
Olaryň basym-basymdan duşuşmasalar-da, toýlarda, üşmeklerde görüşüpdirler.
Amangeldiniň kakasynyň ady Orazalydyr.Amangeldi hakda köp rowaýatlar bar.
Amangeldi ýaşka,gözüne ilen zady göterip gidiberipdir, diýýärler.
„ Ogurlyk edeniň eli kesilýärmiş „ diýen gürrüňi eşidip, ol göni ýola gidipdir diýen ýaly gürrüň bar.
Ýenede bir rowaýatda Amangeldi awa gidip,işi paşman aç halda öýe gelýärkä, ýolda molla düşüp, onuň öýünde unaş içip:
„ Ind-ä bir gönilendim „ diýipdir.Molla bolsa: „ gönilenen bolsaň indiden beýläk seniň adyňa Göni garyn goýýarys „ diýýär.
Haýsysy dogry bolsa-da bü gürrüňlriň Amangeldiniň ussat tamdyraçy bolup ýetişmegine päsgel bermändigi welin çyn.
Amangeldi Nurberdi Hanyň köşgünde bolanda,goşun serkerdeleri hem Amangeldini örän ýagşy görüpdirler. Ylaýtada Berdimyrat Han(Nurberdi haniň ogly),dykma serdar,Öwezmeret serdar,kerimberdi işan, Atalyk Han onuň ussatlyk bilen çalýan sazlaryny höwes bilen diňläpdirler.
Amangeldi göni Gökdepe urşuna gatnaşanlaryň biri.Ol esgerler bilen galanyň bir burçuny gorapdyr dien gürrüň hem bar.Gowga gatnaşýan adamlaryň biri bolan Kepele kör bahşy hem onuň ýanynda bolupdyr.
Kör bahşy Kepele obasyndan bolmaly.Kepele kör (Batyr bahşy)söweş gidip durka, aýdym aýdyp,saz çalyp, söweşjeňleri ruhlandyrypdyr.Ol şol ýerde-de ok degip ölýär.
Amangeldi göni ýeke ussat tamdyraçy bolman, köp aýdym-sazlary hem döredip- dir.muňa mysal edip, „ Saltygy „- „ Gökdepe mukamyny „ -„ Burnaşagy „- „ Alagaýşlyny „we beýlekileri görkezmek bolar.Amangeldiniň döreden „ Heserli „- „ Jeren kyblam „- „ Jelil „„ Haji golak „ ýaly ençeme mukamlary hem Türkmen saz sungatyny müdimlik baýlaşdyrdy.
Amangeldi „ ýeňdik „ diýlende kybla tarap ýüzüni tutup, namaz okap durka ok degip wepat bolýar.
Amangeldi söweş edip ýörkä, Nurberdi Han Mary etrapynda kesel ýatypdyr.
Ol Gökdepe gelip Amangeldiň guburynyň ýanynda çöke düşüp, bozulypdyr.
Nurberdi Hanyň ogly Berdimyrat Hanam şol söweşde wepat bolýar.
Nurberdi Han oglunyň gahramanlarça ölenine buýsanipdir.Ýöne ol “Indi Amangeldi göni ýaly sazanda bü golaýda döremez.Amangeldini hemişelik ýitirdik”diýipdir.
Gökdepe söwesi: 28 awgust, 1879 – 12nji Januar 1881 bolan. Türkmen aýdym-sazlary görşüňüz ýaly hemmesi dürmüş wakalara degişli.
Kel bagşi
Annaberdi aýdogdi ogly
(1850-1923)
Meşhur Türkmen dutarçysy,saz dörediji kompozitor,halypa Kel bagşi Gökdepe etrabynda Yzgant obasynda daýhan maşgalasynda doglupdyr.
Kel bagşynyñ atasy Aýdogdy dutar çalyp bilse-de,ussatlyk derejesine ýetip bilmändir.
Kel bagşy öz döwrüniñ meşhur sazandalary bolanGulgeldi ussa,Amangeldi göni,Sary bagşy,we beýleki ussat bagşy-sazandalar bilen duşuşyp,öz ukybini kämilleşdirýär.
Şol döwürlerde ýazgy maşynlary bolman soñ,onuñ öz eli bilen çalan sazlarynyñ ýazgysy biziñ döwürmize gelip ýetmändir.Şeýle bolsa-da,onuñ döreden „Hatija“ „Jerenim“ „ Suwa geledir“ „Kepderi“ „ Ak eşekli“ „ Ýusup owgan“
ýaly sazlary Türkmen Bagşy-sazandalarnyñ çalynmalaryndan düşmän gelýär.Kel bagşy 1923nji ýylda aradan çykýar.
Onuñ şöhraty Türkmen sazynyñ taryhyna ebedilik girdi.
Täçmämmet suhanguly
(1865-1942)
Täçmämmed suhanguly1865nji ýylda Gökdepe etrabynyñ Ýangala obasynda eneden bolýar.Täçmämmet aganyñ 2 ogly saza ukyply bolupdyr.
Ogly Hojamämmet ökde sazanda bolup ýetişse-de keselläp ir aradan çykýar. Hojamämmet ölümi atasyna diýseñ agyr degýär.
Çary Täçmämmet halypa dutarçy bolup ýetişýär.Täçmämmet aga köp ýyllap Türkmenistanyñ radio-synda , döwlet filarmoniýasynda sazanda bolup işleýär. Täçmämmet aga 1932nji ýylda „ Azatlyk“ diýen sazyny döredýär.
Bu saz şü güne çenli özüniñ ýokary çeperçiligi bilen halk saz gurallary ansamblynyñ , Orkestirleriñ ýekeligde tamdyra çalýanlaryñ çalymyndan düşmän gelýär.
Täçmämmet aganyñ „ Bag içinde“ „Türkmenistanim“ ýaly sazlary hem Türkmen sazynyñ altyn hazynasyna girdi. Täçmämmet aga halk saz gurallary Ansamblary,orkestirleri üçün „Gökdepe mukamy“ „Aýralyk mukamy“
„Dag arman“ „ Gyzdurdy“ ýaly sazlaryñ köpçilik bolup ýerine ýetirilýän nusgalaryny döretdi.
Täçmämmet aga 1940nji ýylda Türkmenistaniñ kompozitorlarynyñ birleşik agzalaryna kabul edilýär.Ol tä ömrüniñ ahyryna çenli ýaşlara elinden gelen kömegini gaýgyrmaýar.
Täçmämmet aga 1942nji ýylda Kaka etrabynda tragyk ýagdaýda aradan çykýar.
Şükür bagşy
(1831-1928)
Şükür bagşynyñ ady rowaýata öwrüldi.Ol saz çalyjy – dörediji ussat bolup, Türkmen sazynyñ taryhynda uly yz galdyran adam.
Onuñ Eýran Hanynyñ bagşysy bilen ýaryşyp,agasyny halas edişi dilden-dile geçip,biziñ günlerimize ýetdi.
Şükür bagşynyñ atasy Dowada aga Gökdepe etrabynyñ Hurmantgökje obasynda ýaşapdyr.Şüküriñ atasy daýhançylyk bilen meşgul bolupdyr.
Dowada aganyñ 3 ogly bolýar.Ulysy Hojamämmet daýhançylyk bilen iş salysypdyr.Ortanjy ogly Hojamberdi izçi bolupdyr.Dowada aganyñ kiçi ogly Şükür sazanda bolupdyr. Şükür bagşynyñ saz öwrenmekde ilkinji mugallam bolan Aly bagşydyr.
Ol Şükür sazandanyñ kämilleşmgine degerli ýardym edipdir. Şükür bagşy şol döwrüñ ady belli sazandasy Garadäli gökleñden(sazanda hem dutar ýasaýan belli ussta)hem tälim alypdyr.Garadäli gökleñ Şükür bagşa kümüş çaýylan oñat dutar ýasap beripdir.
Beýik ussat pata alan Şükür bagşyGökdepe,Mary,Hiwa ülkelerinde saz çalyp,halka uly hyzmat edýär. Şükür bagşynyñ köp sazlary entek näbelli bolsa-da onuñ ilki döreden “ Salmadan bökdüreni“ , Söýli halany“ şu güne çenli adamlary biperwaý galdyrmaýar. Şükür bagşy Gökdepe etrabynda dogulanam bolsa,bütün ömrüni Duşak obasynda geçirip, 1928 nji ýylda şol ýerde aradan çykýar.
Türkmenler ýüzlerçe ýyl boýunça özüniň taryhy wakalaryny we isleglerini aýdymdyr ýa-da saz böleg bilen beýan edip, nesilden- nesle geçirip,ýitirmändir.Netije alsak,onda Tamdyrany dogry çalmak we onuň awazyny,manisi
hakynda düşünişmek üçin bolsa, sazlaryň kim we näme waka degişlidigini bilsek has hem gowy bolardi.
Şükür Bahşi
Gozel sahra
هرگز نامرد کوپری سیندن گپمأنگ لر غرق بولوپ دریا دا قالان یاغشی دیر
گله عاشق بولماق بلبلینگ ایشی قارغا بلبل بولوپ گله یاراشماز
وطنیندن آیریلیپ غریب دوشمه ین اولکه سینده ایلینگ قدرین هیچ بیلمز
نصیحت دینگله سنگ، أرینگ أری سن آلماسنگ نصیحت، کوپونگ بیری سن
قانلی بولسانگ گچ قانینگدان بیر غریب میهمان ییگیده
هر آدمینگ خاصیتی بیر بولماس قلیجیندا،دیلینده،سوزنده بللی دی
آغساغینگ الیندن آلسانگ آغاجین یامان درده دوشر تاپماز علاجین
نامرده یوز اورسانگ ایلینگ قایرماز ایتدن سونگک ایستان بیر زات آیرماز
یاغشلیقدا ایله اوزون تانیدان آلقیش آلیپ،درجه سی زور بولار
یامان بولوپ، یاغشلیغی اونیدان اوز عزتین گیتدیر، ایتدن خور بولار


با توجه به حقوق عقب مانده بازيكنان و مربيان تيم واليبال استقلال گنبد و مشكلات ايجاد شده ، همچنان موانع زيادي در رسيدن بودجه به اين تيم وجود دارد.
به گزارش سايت گنبد اسپورت، استاندار گلستان يكي از افرادي كه دوستدار ورزش مي باشد با متوجه شدن مشكلات مالي تيم واليبال گنبد بلافاصله اقدامات ورزش دوستانه خود را از كانالهاي بودجه كشوري به سوي اين تيم مردمي انجام داد به طوري كه قرار بود پنجاه ميليون تومان از سوي استانداري به حساب شهرداري شهرستان گنبد پرداخت شود كه اين مبلغ از بودجه مربوط به شهرداري گنبد قرار شده بود كسر شود و سپس به حساب تيم استقلال گنبد واريز شود.
اما اعضاي شوراي شهر گنبد مانع پرداخت اين مبلغ شدند و با اين حساب كه اين بودجه به تيم استقلال گنبد مربوط نيست ، مخالفت خود را اعلام كردند. با اين مخالفت پرداخت پنجاه ميليون تومان به تاخير افتاد و تا اين لحظه به حساب تيم گنبد نرسيده است.
واليبال در گنبد قسمتي از شور و شوق زندگي گنبدي ها مي باشد و اين حالت در واقع نشانه اي از رفاه و دلخوشي مردم مي باشد اگر چنين نعمتي از مردم گرفته شود همانا رفاه زندگي از آنها گرفته شده است. شوراي شهر توسط همان مردم انتخاب شده است چگونه حاضر به اين كار مي باشند كه برخلاف ميل باطني مردم ورزش دوست عمل كنند. اگر قرار است با آن بودجه پاركي يا هر مكان رفاهي ساخته شود چه فايده دارد وقتي از سوي ديگر يكي از بزرگترين دلخوشي هاي مردم را از آنها گرفته باشند.
شوراي شهر گنبد بايد متوجه باشند كه تيم واليبال گنبد در حال حاضر توسط هيچ شركت يا كارخانه اي پشتيباني نمي شود بلكه توسط خود دولت يا همان تربيت بدني حمايت مي شود.
البته درست است كه بودجه مورد نظر از سوي استانداري مربوط به ورزش يا تيم واليبال گنبد نيست اما شوراي شهر براي رفاه مردم بايد مشورت كند كه چه چيز براي اين مردم درست است و چه نادرست است. متاسفانه با اين تصميم شوراي شهر گنبد نشان دادند كه براي رفاه مردم كار نمي كنند و به احساسات مردم گنبد توجه اي ندارند.
روز دانشجو مبارک
"احمد قنبري" روز پنجشنبه در گفت و گو با خبرگزاري جمهوري اسلامي اظهار داشت: در اين نشست علمي دانشجويان، اساتيد و مسوولان واحد فناوري اطلاعات دانشگاه زابل و دكتر "ژان پل مارتينن" استاد بخش فرهنگهاي بصري كالج گلداسميت شركت داشتند.
وي بيان كرد: انجام طرحهاي پژوهشي و تحقيقاتي از جمله اهداف مهم دانشگاه زابل است.
او تاكيد كرد: برگزاري نشستهاي علمي با استفاده از فناوري ويديو كنفرانس موجب تسريع دريافت و ارسال اطلاعات براي استفاده بهتر اساتيد و دانشجويان به صورت زنده است.
قنبري اظهار داشت: برنامه ريزيها به گونهاي است كه برگزاري چنين گردهماييهاي علمي در دانشگاه نهادينه شود.
وي بيان كرد: اكنون دانشگاه زابل با دارا بودن بيش از ۱۵هزار دانشجو و ۶۳رشته تحصيلي و در اختيار داشتن كادرعلمي متخصص از جمله موفقترين دانشگاههاي كشور است.
او افزود: كسب رتبههاي اول تا سوم رشتههاي كارشناسي ارشد، سوم جشنواره خوارزمي و رتبه پنجم پژوهش و تحقيق در بين دانشگاههاي كشور نيز از جمله افتخارهاي به دست آمده براي اين دانشگاه است.
قنبري گفت: در پايان اين نشست علمي دكتر مارتينن با ارسال ايميل افزايش سطح علمي دانشجويان و محققان دانشگاه زابل را مطلوب ارزيابي كرد.
به گزارش ايرنا، دانشگاه زابل براي توسعه فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي منطقه در سال ۱۳۷۸راه اندازي شده است.
موسيقي تركمن
هوشنگ جاوید
تاريخ چند هزار سالة تركمن سرشار از كوچ، هجوم، دفاع و درد و غم و شادي است، فراز و نشيب زندگي فرزندان «اوغوزخان» كه از بلنديهاي خشك و صخرههاي «تيان شان» در غرب چين به مرور زمان به صحراهاي گرم آسياي ميانه و چمنزارهاي سيحون و جيحون و كنارههاي خزر كوچيدهاند. در طول زمان همواره بر سر تنازع بقاء خويش با امپراتوران چين، تزارهاي روسيه، خوانين محلي به ستيز برخاستهاند و در اين رهگذر ادبيات شفاهي تركمنها به ويژه موسيقي اين قوم سترگ بازگوكنندة حلقههاي گسستة هويت فرهنگي آنان است.
موسيقي در ميان تركمنها جزء لاينفك زندگي است، بيان آلام نهفتة درون و آيينة تمامنماي زيستن آنان، با الهام از طبيعت، روابط اجتماعي، اقتصادي، كوچ، تاخت و تاز،... و سايرمايههاي اصلي يك زندگي است.
موسيقي تركمن با پرداختن به رموز زندگي و روح آدمي محتوايي غني مييابد، زبان گوياي شور ايمان و عشق و مبارزه، ساز تركمن همراه با «شَلْپِه»هاي دست نوازندة دوتار نفس ميكشد، ميخندد و شتاب ميكند با نوازش آرشة كمانچه كند ميشود به پرواز در ميآيد و با نواي ني تركمن به ميان ابرها سفر ميكند و نظارهگر زندگي شبانان ميشود و زنبورك و ذَل تركمن بياختيار انسان را به رؤيا و تولد دوباره و باروري ميرساند.
موسيقي تركمن طوفاني است كه وجود آدمي را به لرزه در ميآورد، ميگذارد و هيچ شنوندهاي نميتواند در برابر نيروي جاذبة آن مقاومت كند و يا بيتفاوت از كنارش بگذرد.
در موسيقي تركمن چهار دستگاه اصلي وجود دارد كه عبارتاند از: تشنيد1، مُخمِسِ2، نُوايي3، و قِرقْلِي (قِرخْلِي)4 (يا چهل مقام) كه هر كدام از اين دستگاهها خلقشدة پنجههاي استاداني گمنام در طول تاريخ موسيقي تركمن است كه به صورت سينهبهسينه ويژگي فرهنگ قومي خويش را حفظ كرده و به زمان امروزين رسيده.
مقامهايي چون «گوگ دفه مُقامي»5، قونقورباش مقامي6، حاجي قولاق7، زيباگوزل8، بيكه حالان9، قيزدوردي10، ساتا شديم11، آزادليق12، ييلغي لار13، شُه رات مُقامي14، حاصل يقين چي15، اُستادِم16، سونگقي داغي17، آوچي مقامي18، بوجنّت19، بال سايات20، آت چغر21، همه از مهمترين بخشهاي موسيقي تركمناند كه از دل همان چهار دستگاه بيرون آمدهاند، با اشعاري ساده و بيآلايش و همهپسند، در اين موسيقي بزرگ مرد ادب كلاسيك تركمن «مختومقلي فراغي» سهم بزرگ و به سزايي را دارد شاعر شهيري كه با زبان ساده سرايندة پند، تلاش، شادي و زيبايي است. دومين بخش تصانيف موسيقي تركمن از داستانهاي حماسي و ادبيات ليريك تركمن سرچشمه ميگيرد منظومههايي چون زهره و طاهر ـ شاهصنم و غريب ـ حمراء و حوري لقاء، حمراء و سايات يوسف و احمد و كوراوغلي.
و در بخش سوم موسيقي تركمن به مسئلة موزيكوتراپي ميرسيم، مسئلهاي كه به تازگي در غرب بر روي آن صحّه گذاشته و به پژوهش پرداختهاند پَريخواني يا پُرخواني كه موسيقي مختص بيماران روحي است در اين شكل از موسيقي تركمن پَريخوان با خواندن اشعار مخصوص و نواخت دوتار و انجام حركات موزون و غريب تا اعماق روح بيمار نفوذ كرده و عامل تخريب رواني بيمار از تن و روان او فرا ميخواند. در بخش چهارم موسيقي تركمن عرفان پويا حاكم است و پديدة بارزش ذكر خنجر ميباشد.
پرباري موسيقي تركمن به گونهاي است كه تأثير بسياري در زنان اين قوم داشته به گونهاي كه آواهاي حزين زنان تركمن در قالبي سنگ صبوروار بيان ميگردد، كه ميشود آن را بخش مجزايي در كنار موسيقي سازيك تركمن دانست.
اين دسته آواها عبارتاند از: لَـلَه22، هودي23 و مرثيهخواني.
1. لَـلَه (آواز زنان در غربت) شكلي خاص براي اجرا دارد بدين گونه كه دختران به غربت شويدادهشدة ايل در شبي مهتابي كه بدر كامل ميشود در بيرون محل زندگي قبيله دور هم جمع شده و به طور دستهجمعي آواهايي را سر ميدهند كه حكايت از غربت سنگيني چونان سنگي به ته چاه افتاده را دارد. بيان آرزوي ديدار مادر نارواهاي همسر از زبان گمنامان مظلوم، با شعرهايي چونان قوي كه به چشمة بكر جوشاني ميماند كه از بلنداي ابديت قومي سرچشمه ميگيرد.
2. هوديها همان لالاييهاي تركمنان است، اشعاري سرشار از اميد و آرزو و آموزش زندگي و شناخت جامعه، كه به ايجاد وابستگي كودك به فاميل و قبيلهاش منجر ميگردد.
3. مرثيهخوانيها با اشعاري حزنآلود و غنايي تصويري در قالب دوبيتي كه پايان هر دوبيتي به گفتن اِي واي اِي واي ختم ميشود در متن اشعار كه دقيق بشوي ميتواني رابطة متوفي را با سرايندة عزادار بيابي. وامبري در كتاب «سياحت درويش دروغين» از مرثيهخواني زنان تركمن ياد ميكند و مينويسد:
(زنها كه در محوطة تنگ چادرها چهار زانو نشسته و خود را موظف ميدانند به طور دستهجمعي فريادهاي جگرخراش بكشند و اشك بريزند، در عين حال از شانه كردن پشم و چرخاندن دوك نخريسي يا انجام دادن كارهاي ديگر دستبردار نيستند) و اين شاهدي است بر زيبايي و پيوند موسيقي در ميان اين قوم ديرين كه تا امروز همچنان دستنخورده و بكر باقيمانده و پژوهشي دقيق و صحيح را ميطلبد كه بتوان از آن طريق اصالتهاي به چشمنيامده و به گوشنرسيدة فرهنگي را به جهانيان نماياند با آنكه در تركمنستان حركتهاي بسياري در زمينة شناسايي و آموزش نهفتههاي اين موسيقي انجام پذيرد به جرئت ميتوان گفت در كشور ما متأسفانه اين موسيقي پُربار فقط نمايش جشنوارهاي داشته و بس بيهيچ تدقيق و پژوهشي پويا و بزرگان اين موسيقي در حال احتضار، تهاجم فرهنگي را ميشود با پويايي صحيح در اين گونه زمينهها پاسخي محكم داد.
سنندج 27/10/71
با تشكر فراوان از موسي جرجاني ياورم در اين پژوهشها
لازم به ذكر است كه مطلب فوق از مجموعهاي در حال تكميل با عنوان (موسيقي دشت تركمن) انتخاب و ارسال شده است.
(ذَل: سازي است كوچك به اندازة قميشهاي دوزَله كه از نيهاي باريك به همان شكل قميش ساخته ميشود و در زمان نواخت در دهان قرارش ميدهند و با دو دست در جلوي دهان نواهاي مختلفي از آن به گوش شنوده ميرسانند.)
پینوشت:
1. Tesnid
2. Novai
3. Moxemmes
4. (Derxler) Qerqler
5. Gogdefemqāmi
6. Qonqurbāš
7. Hajiqolaq
8. Zibā gozel
9. Bikē Hālān
10. Qizdordi
11. Sātāšdim
12. Axādliq
13. yilqilār
14. Sohrātmoqmi
15. Hāsel yeqin ci
16. Ostādem
17. Songqidāqi
18. Aōvčimoqāmi
19. Bujannat
20. Balsāyāt
21. Atčagar
22. Lala
23. Hudi
فدراسيون واليبال به تيم استقلال گنبد تا شنبه ظهر فرصت داده تا وضعيت خود را براي ادامه ليگ مشخص كند.
تيم استقلال گنبد بدترين دوران حضور خود در ليگ برتر را سپري ميكند. مشكلات مالي آنها به حدي رسيده كه ديگر اميدي براي حضور در ليگ ندارند و فدراسيون بازي روز چهارشنبه آنها مقابل بانك صادرات را لغو كرد.
حالا اين تيم تا ظهر شنبه فرصت دارد تا به سازمان ليگ اعلام كند كه آيا به بازيهاي خود ادامه ميدهد يا كنار ميكشد.
حذف استقلال گنبد گرفتن امید از جوانان ترکمن صحراست

به هنگامه غروب پیش از آنکه خورشید خاک صحرا را از غصه رفتنش اندوهگین سازد و در آخرین لحظه های روزی که از تابش او روز گشته بود با اشتیاق نظاره گر فرزندان صحراست که پاهایشان را تا زانو برهنه کرده اند و با دستهایی که بر فراز افراشته اند توپ گردی را را از فراز نخی سفید و نازکی که بر دو نی خشک بسته شده به این سو و آن سو روانه می سازند.
اگر آسمان خورشید را مجالی می داد رخ در پس نقاب نمی کرد تا شور و شوق فرزندان صحرا به پایان نرسد و خود نیز بهره ای از این شور و اشتیاق ببرد که این شور را در تن گرم خود نیز نمی یافت. اما غروب همیشه هست!
در سرتاسر خاک صحرا می توان قطعات مستطیل شکلی را یافت که هر روز فرزندان این خاک پا در آن می گذارند و برای لحظاتی در آن قطعه کوچک طعم شیرین جوانی و نشاط را می چشند، در آنجا چیزی نیست جز دو نی و یا چوب خشک و یک نخ سفید نازک و یک توپ لاکی اما این قطعه زمین کوچک و خشک با چیزهای بی ارزشی که در آن است چنان برای فرزندان صحرا ارزشمند است که حاضر به دل کندن از آنجا نیستند نه باد و باران می تواند سبب دوری آنها از این قطعه زمین شود نه مشکلات زندگیشان.
ارزش والیبال در ترکمن صحرا بیش از یک ورزش و تفریح است والیبال ورزشی است که با روحیات جوانان ترکمن سازگاری دارد و به خوبی می تواند جوابگوی شور و نشاط جوانان ترکمن شود و جوان ترکمن بیشتر اوقات فراغتش را با والیبال سپری می کند از اینرو می توان گفت هر جوان ترکمن یک والیبالیست است. و همیشه و در هر جا جوانان ترکمن در والیبال حرف اول را می زنند و چه بسیار جوانان ترکمن که در ورزش والیبال در سطح کشور و جهان به عنوان بهترینها انتخاب شدند و سبب افتخار ترکمن صحرا و ایران شده اند .
دلبستگی جوانان صحرا به این ورزش ساده ومفید سبب شده است تا آنان به طرف تفریحات ناسالم کشیده نشوند و اینجا ارزش این ورزش بیشتر می شود و حفظ و تداوم آن را واجب تر می سازد.
با وجود واضح بودن این مطلب که در هیچ جای ایران به مانند ترکمن صحرا والیبالیست و والیبال دوست یافت نمی شود متأسفانه کمترین توجهی به والیبال این منطقه می شود. تمامی والیبالیستهای مشهور ترکمن بدون وجود هیچ گونه امکاناتی به موفقیت دست یافتند و علت آن هم تنها به خاطر علاقه شدیدی است که به والیبال داشتند و این نکته نشان میدهد تنها با حداقل امکانات می توان استعداد های بسیاری را شکوفا کرد و کافیست به جوانان ترکمن میدان داده شود تا آنان در میادین ورزشی بدرخشند منطقه و کشور را سرافراز نمایند.
اما گویا کسی در فکر والیبال این منطقه نیست و ارزشی برای آن قائل نمی شود!
استقلال گنبد که تنها تیم دسته برتری در لیگ برتر کشور است و به عبارت دیگر تنها میدانی است که جوانان ترکمن می توانند در آن توانایهایشان را نشان دهند امروز در وضعیتی است که نمی تواند مخارج رفتن به شهری دیگر برای رودرروئی با تیم میزبان را تأمین کند و اگر اینگونه پیش برود تا یک هفته دیگر ترکمن صحرا منطقه والیبال خیز ایران دیگر تیمی نخواهد داشت.دیگر جوان ترکمن برای تماشای بازی تیم محبوبش به استادیوم نمی رود تا شبی را با پیروزی و شادی سپری کند ، دیگر آن قطعه زمین خشک و ساده لذت پیشینش را نخواهد داشت و حذف استقلال برابر است با شکسته شدن نی های خشک و پاره شدن نخهای سفید و نازک و در نتیجه شکسته شدن دل جوانان ترکمن صحرا.
به مناسبت روز معلم مراسم شب شعر بین المللی توسط شهرداری منطقه عمرانیه در استانبول برگزار شد.
این شب شعر در تاریخ 24 نوامبر ( سوم آذر) در سالن فرهنگی شهرداری منطقه عمرانیه استانبول با حضور شعرایی از کشورهای مختلف برگزار شد.در این مراسم بین الملی که متولی آن شهرداری عمرانیه بود شعرایی از آمریکا، هندوستان و پاکستان و سوریه و ترکیه و افغانستان ... همچنین دکتر عبدالرحمن دیه جی از ایران به قرائت اشعار خود پرداختند.
در ابتدای برنامه شهردار عمرانیه «حسن جان» خوش آمد گویی داشت. سپس _سفیر کبیر پاکستان در ترکیه_« سعید افتخار حسین شاه» به سخنرانی پرداخت.
پس از سخنرانیهای مقدماتی شعرای هندی و پاکستانی و عرب و ... شعرهایی به زبان خود قرائت کردند. قرائت اشعار به زبانهای مختلف برای حضار شور و حال تازه ای داشت. در این برنامه دیه جی نیز پس از معرفی کوتاه ترکمن صحرا به قرائت شعر ترکمنی حماسی خود بنام « تورکمنینگ ییتیره ن غیراتینا» ( برای اسب سپید گم کرده ترکمن) قرائت کرد که با توجه به اشتراک زبانی ترکی و ترکمنی و فهم نسبی شعر فوق برای شهروندان ترک با استقبال و تشویق شدید حضار روبرو شد.
در این مراسم مجموعه شعری که بخش فرهنگی شهرداری عمرانیه به کوشش «پروفسور دکتر خلیل توکر» از شعرای کشورهای مختلف به چاپ رسانده بود توزیع شد. در این کتاب با عنوان « گونولدن دیله» شعرهایی از عبدالقدیر الاسود از سوریه، حبیب ا... همنوا از افغانستان، حاجی بای کیرلانغیچ از ترکیه، احمد فراز از پاکستان، حمیده چوپرا از هندوستان و ... مشاهده می شود. همچنین سه شعر ترکمنی دیه جی با ترجمه استانبولی در کتاب قوق جای گرفته است.
در پایان برنامه از سوی شهردار عمرانیه حسن جان لوحهای یادبویی به شعرای مهمان تقدیم گردید.
هفته نامه صحرا
افتتاح مدرسه زبان ترکمنی در روسیه
مدرسه زبان ترکمنی با نام مختومقلی فراغی در شمال روسیه گشایش یافت.
مراسم افتتاحیه این مدرسه در کاخ سن پطرزبورگ و در روز 30 نوامبر برگزار شد.
لازم به ذکر است جمعیت فرهنگی ترکمنهای سن پطرزبورگ با نام MEKAN بنیانگذار این مدرسه می باشد.
مدرسه مختومقلی فراغی در روزهای یکشنبه و بر اساس برنامه آموزشی وزارت آموزش و پرورش ترکمنستان و با موضوع "زبان ترکمنی برای مدارس روسی " فعالیت خواهد کرد.
آنچه در این مدارس تدریس می شود شامل دروسی است که سبب آشنایی دانش آموزان روسی با فرهنگ و تاریخ ترکمن می گردد.
در ضمن این مدرسه در قالب یک نمایشگاه نیز فعالیت خواهد کردکه در آن نقاشی های کودکان با عنوان" ترکمنها در نگاه کودکان روسی" به نمایش گذاشته می شود و علاوه بر آن آثار نقاشی عطا جان رجب اف و دیگر هنرمندان ترکمن نیز در معرض نمایش گذاشته می شود.
در مراسم افتتاحیه این نمایشگاه ، رئیس مجمع روحانیون مسلمان سن پطرزبورگ و منطقه شمال غرب روسیه ، نائب رئیس انجمن بشردوستانه ترکمنهای جهان و نماینده سفارت ترکمنستان در روسیه به عنوان مهمان حضور داشتند.
منبع: turkmenistan.ru
1)یاغشی عیال رحمت، یامان عیال محنت
زن خوب رحمت است و زن بد محنت
2)أر هلای نگ اورشی، یازگون ننگ یاغیشی
دعوای زن و شوهر مانند باران بهاری
3)أر گزسه رزقی آچیلار، عیال گزسه عایبی
اگر شوهر سفر کند رزقش گشوده می شود زن اگر بگردد عیبش فاش می گردد
4) قیز سئرایان عیال دان قورق، یاز سئریان غیش دان
بترس از زنی که خود را مثل دختر می داند و نیز از زمستانی که خود را همانند بهار می داند
5)خاتین نگ یامان بولسا ، یورت دینج لغندان نه پیدا
اگر همسرت بد خلق باشد، تو را از آرامش سرزمین چه فایده
6)یاغشی عیال آرفا اونی آش ادر، یامان عیال بوغدای اونی داش ادر
زن خوب از آرد جو آش می پزد ، زن بد آرد گندم را شنگ می کند
7) ارکک دمیردیر، عیال کومیر دیر آخر اریدر
مرد مثل آهن است اما زن زغال آتش است و بألاخره آبش می کند
8) أری قاوی بولان عیال گوند گوندن یاش گورینر ،
أری بد بولان عیال، گون گوندن قاریار
زنی که شوهر خوب نصیبش شود روز به روز جوانتر به نظر می رسد اما زنی که شوهرش بد اخلاق باشد روز به روز پیرتر می شود
9)دوش بولسانگ یامان خاتینا، عمرنگ اؤتر شر بیلان
اگر زن بد اخلاق نصیبت شد عمرت با شر سپری خواهد شد
10) یگیدینگ بد بولسا آلان عیالی، باشینا بلادیر آیاغینا دوزاق
اگر جوانی همسر بد نصیبش گردد، بر سرش چون بلا و بر پایش چون تله خواهد بود
برگرفته از کتاب زن ترکمن نوشته موسی جرجانی
تهیه مطلب: مارال قروی
"قزاق دألمی"
سروده ی مهین کتوکی از سیمین شهر
هنأر عشقه یانیب اؤچن
اهلی ایله شادلیق سچن
بلبل کمین داغی سؤکیب
استاد باغشی قزاق دألمی
فرهاد کمین داغی سؤکیب
جوق جوق لرده سرین سؤکیب
یاد ایل لرده هنأر دوکیب
یایراق آلان قزاق دألمی
کأ آغلادیب کأ گولدیرن
ایل حالقینی قواندیران
خوش آواز بیلن قادیران
سویجی سسلی قزاق دألمی
دوتارینی گرشیه آلیب
شلپه بارین کرشه چالیب
طوی میلسه شادلیق سالیب
طویلار توتان قزاق دألمی
شیر پنجه لی قزاق باغشی
یادلانیار سینگ یاغشی یاغشی
ایل ایچینده اؤچمز ناغشی
قریب گیدان قزاق دألمی
خوجه باغشا شاگرد بولان
اونگ الیندن سارغد آلان
سونگرا اندی اَ گیرد بولان
بیک استاد قزاق دألمی
آیدیملاری، سازی سؤیجی
جان باغیشلار اؤلأ گؤیجی
قولاق سالنینگ آخون حاجی
الی سازلی قزاق دألمی
من گؤرمدیم خالیپانی
گورونگ دوستلار دنیا پانی
من من دییر أرلر هانی؟
آد قالدیران قزاق دألمی
ایرگریب سینگ یالانچی دان
آیریلیب سن سوار یاردان
گورکیم قالار اؤلیم داردان
عمری قالان قازاق دألمی
چیقارمارین سنی یاددان
جنتینگی دیلأرس حاقدان
یادلان باغشی سازیم یادلایان
استادیمز قزاق دألمی
تهیه مطلب: خانم مارال قروی
قزاق پنق خلیفه بخشی
قزاق پنق بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی در دبستان صفوی بناور در مدرسه علوم دینی نعمان بیناور(امچلی) به استادی طایجان آخوند محمدی قره جه از علمای بزرگ ترکمن صحرا مشغول به تحصیل شد. قزاق پنق که وی را ملا بایرام دوردی صدا می کردند در سن 17-18 سالگی مدت یکسال تمام در بستر بیماری بوده به سختی مریض می شود و نیروی جسمانی وی به شدت تحیلیل رفته و بسیار ضعیف می شود مادر و برادرش را به بالین می خواند و از آنها رخصت می خواهد . مادر در ابتدا از رخصت امتناع می کند ولی بالأخره می گوید : هر جوری می خوای همانطور باش.
قزاق نفس راحتی می کشد و از آنها می خواهد که دوتار ملا قانقرمه را بخرند ، برادران دنبال ملا رفته و دوتارش را برای او می خرند و قزاق پس از رسیدن به معشوقش (دوتار) که جبر زمانه و مخالفت خانواده و فامیل باعث دوری آن دو از یکدیگر شده بود روحیه و جان تازه ای گرفته و رو به بهبودی می رود و سلامت خود را باز می یابد .
بعد از آن تحصیلات حوزوی را همراه با خوانندگی تا یک قدمی درجه آخوندی ادامه می دهد. به علت فقر فرهنگی به هنر موسیقی و خوانندگی زیاد ظلم می شد.
کسانی که با ذوق و اشتیاق به این هنر روی می آوردند با مخالفت و سرسختی خانواده و طایفه خود مواجه می شدند و یکی از علل عمده مخالفت آنان باور و برداشت غلط دینی بود و دیگری آلوده بودن این هنر به اعتیاد بود. قزاق پنق نیز از این قاعده مستثنی نبود بعد از کشمکشهای خانواده و طایفه خود نوبت به طایفه و خانواده همسرش نیز می رسد و دادن دخترشان را به کسی که در هنر موسیقی و خوانندگی مشغول می باشد، برای خود کسر و صدمه به غیرت و ناموس خود تلقی می کردند بدین خاطر چندین بار طایفه یامپی به بناور آمده و می خواستند دخترشان را ببرند که با مقاومت طایفه قزاق پنق مواجه می شدند.
بعد از پیروزی شکوهمند انقلااب اسلامی در 22 بهمن تحولی در هنر موسیقی ترکمن پیدا می شود و جوانان به خودآمده و او نیز به سوی گمشده خود یعنی دوتار باز می گردد.
استاد قزاق پنق با خواندن سبکهای یموت ، آرقاچ، خیوه و با در هم آمیختن آنها سبکی جدید و منحصر به فرد از خود بجای می گذارد.
قزاق بخشی 84 ترانه را در رادیو ضبط و اجرا کرده که چندین آهنگ را خودش ساخته است از جمله آهنگ "گولر" . صدای او صدای خودش بود او در طرز خواندن از کسی تقلید نمی کرد. صدایش در عین نازکی کلفت نیز بود او هم صدای زبر و خشنی و هم صدای نرم و لطیف را داشت او با ترکیب این صداها توانست سبکی جدید از خود برجای بگذارد.
از صفات برجسته او هنگام خوانندگی طرز نشستن و نحوه به دست گرفتن دوتار بود که توجه عموم را به خود جلب می کرد. جوق جوق های او هنگام خوانندگی صدایی چون غرّش شیر از گلوش خارج می کرد که شاهکار بود و هر بیننده ای را مسحور خود می ساخت و به وجد می آورد.
متأسفانه هر کس در ترکمن صحرا دوتار بدست بگیرد زندگیش با فقر و فلاکت همراه می شود . وضع خلیفه نیز از این قاعده مستثنی نبود ولی باز خوش پوش بود با تمام فقرش سربلند زندگی می کرد.
خاطره ای از استاد قزاق از زبان استاد رحمان قلیچ یمودی نوازنده کمانچه و همنواز قزاق پنق:
برای اعزام به انگلستان و آمریکا جهت اجرای موسیقی ترکمنی آزمونی از چند باغشی مطرح در شهر کرج برگزار شد. سرانجام پس از مراحلی قرار شد از بین قزاق پنق و خوجه باخشی یکی انتخاب بشود من به دلایلی نوازنده خوجه باغشی شدم و کمانچه زن دیگری به نام قهرمان قلی یمودی ، قزاق پنق را همراهی می نمود. در ابتدا خوجه باغشی ترانه ی خدیجه را که قزاق پنق می خواست آن را اجرا کند خواند و به راستی خیلی خوب خواند و اجرا کرد.
بعد نوبت قزاق پنق رسید. او ترانه ی جان جان را اجرا کرد و در خواندن آن ترانه نبوغ خود را به خوبی نشان داد و چنان از جوق جوق هایش بجا استفاده کرد که توجه همگان را به سوی خود جلب کرد.
بدین ترتیب او انتخاب شد و در چند کشور خارجی موسیقی ترکمنی را استادانه اجرا کرد. به طوری که کارشناسان و داوران را نیز به حیرت واداشت و رتبه اول را در سح جهان کسب نمود و با افتخار به وطن بازگشت و این برای تمام ترکمنها و ایرانیان افتخار بزرگی بود.
<< قوی اونینگ مهرینی سینگدیریپ یأدیگار قویوپ گیدن آیدیم لاری بیزینگ یورگ لر منده قووات بولیب گوونمیز آچسین>>
قوی اونینگ جای جنت و روحی شاد بولسین آدی المودام یورگلرده قالسین
مارال قروی
هر بیر اکین اوز وقتنده بیشر
هر محصولی به وقت خودش بار می دهد
کوپ بیل، آز گورله
بیشتر بدان کمتر سخن بگو
قوری سوزه میمون اویناماز
به حرف بیهوده و خالی میمون نمی رقصه!
اییه سیز اشه گی غورت اییر
خر بی صاحب طعمه گرگ خواهد شد.
خود پرست لیق دان بت پرست لیق غووی راق
بت پرستی به از خود پرستی
بیر غاپی یاپیق بولسا، مونگ غاپی آچیق
اگر یک در بسته باشد هزار در دیگر هست که بازه
کوپ آیلانان ییقیلار
سرانجام زیاد چرخید افتادن است
اود، اودندن دویمازه، آدم عمردن
آتش از هیزم سیر نمیشه آدمی از عمر
یاغشی سوز بالدان سویجی
سخن نیک شیرین تر از عسل است
دشمن سنی تانامانقا، سن دشمنی تانا
پیش از آنکه دشمن تو را بشناسد تو دشمن بشناس
ادامه مطلب
قبل از همه از سایت دانشجویان ترکمن کمال تشکر را داریم که این پیشنهاد را داده اند و همچنین از نمایندگان محترم آقایان مارامائی و ایری که پی گیر هستند. امیدواریم که این پیشنهاد و تصمیم عملی شود تا آغازی باشد برای شناخته شدن شخصیت والای شاعر گرانقدر ترکمن برای تمامی هموطنانمان .
خبر پیگیری تدریس فرهنگ و زبان ادبیات ترکمن در مدارس نیز آرزوی دیرینه همه ترکمنهاست.

زائرین ترکمن در آرامگاه بایزید بسطامی
عکاس: سراج الدین محمدی
به گزارش ايرنا از عشقآباد،اين استاد دانشگاه درمقالهاي كه در روزنامه تركمني "تركمنستان" به چاپ رسيد، تصريح كرد كه زنان و دختران تركمن ايران همچنان پوشش سنتي و آداب و رسوم خود را حفظ كردهاند.
آننابردياف افزود:" بيشتر زنان و دختران تركمن در جمهوري اسلامي ايران باسواد هستند و تعدادي از آنها نيز در مراكز آموزش عالي اين كشور تحصيل ميكنند."
اين روزنامه به نقل از مقاله استاد تاريخ دانشگاه "تركمن ترك" نوشت كه با سفر خرداد و مهرماه امسال "قربانقلي برديمحمداف" رييس جمهوري تركمنستان به ايران، فصل نويني در روابط "عشقآباد تهران" ايجاد شده است.
آننا بردياف تاكيد كرد كه رييس جمهوري تركمنستان در سفر به تهران علاوه بر "محمود احمدينژاد" با حضرت آيتالله "خامنهاي" رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران ديدار كرد كه اين ديدارها تحرك خاصي به همكاريهاي دوستانه دو كشور بخشيده است.
اين استاد دانشگاه در بخش ديگري از مقاله خود تصريح كرد كه در كشور ۶۵ ميليون نفري جمهوري اسلامي ايران، قوميتهاي مختلف از جمله اقليت تركمن زندگي ميكنند.
تركمنهاي ايران همچون تركمنهاي تركمنستان داراي طوايف و قبيلههاي مختلف هستند كه از مهمترين آنها "تكه"، "يوموت"، "نخور"، "گوگلنگ" و "ساريك" است.
آننابردياف در مقاله خود با اشاره به روابط فرهنگي خوب تركمنستان و ايران نوشت كه مسوولان دو كشور در سالهاي گذشته آرامگاهي را در زادگاه مختومقلي و دولت محمدآزادي در شهر گنبد احداث كردهاند.
به گزارش ايرنا از عشقآباد ، دو طرف در اين ديدار از برنامهريزي براي ساخت فيلم سينمايي "نبرد قلعه گوگ تپه" و سريال "مختومقلي فراغي" شاعر نامدار تركمن توسط دو كشور ابراز رضايت كردند.
ساخت اين فيلم سينمايي و سريال مشترك براساس توافقات اخيرمقامات فرهنگي دو كشور انجام ميشود.
نبرد گوگ تپه در سال ۱۸۸۱ميلادي با هدف مقاومت در برابر سلطهطلبي روسها در آسياي مركزي بوقوع پيوست و كشتهشدگان اين نبرد از نظر مردم تركمنستان شهدايي هستند كه جان خود را براي حفظ استقلال سرزمينشان فدا كردند.
فراغي كه در فاصله سالهاي ۱۷۳۳تا ۱۷۹۰ميلادي ميزيسته است برخلاف ديگر شاعران تركمن به زبان تركمني قابل فهم عموم شعر ميگفت و به همين دليل پايهگذار زبان و ادبيات اصيل تركمني محسوب ميشود.
آرامگاه اين شاعر بزرگ تركمن در روستاي "آق توقاي" ايران قرار دارد.
وزير فرهنگ و راديو و تلويزيون تركمنستان و سفير كشورمان در اين ديدار همچنين در زمينه برگزاري كنگرههاي بينالمللي درباره شخصيتهاي ادبي،تاريخي و فرهنگي مشترك تبادل نظر كردند.
خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۶/۰۸/۱۹
اوستالی اوبه آباد
(نقدی بر عملکرد روحانیون ترکمن صحرا)
عالملاره اویسانگ آچیلار گوزونگ
جاهللاره اویسانگ کور دک بولارسن
کلاممان را با سخنی از مختومقلی -اندیشمندی که در پی اصلاح جامعه اش بود- آغاز می کنیم.
"اگر در پی عالمان باش آگاه می گردی و گر در پی جاهلان باشی گمراه می گردی."
این سخن شاعر گرانقدرمان نشان دهنده تأثیری است که یک پیشرو و راهبر می تواند بر مردم داشته باشد.از دیر باز جامعه ترکمنان از گروههای جزء گرفته تا کلان، روحانیون را پیشرو خود می دانستند و به آنان به عنوان انسانی می نگریستند که توانایی هدایتشان را دارند. چرا که روحانیون ترکمن در گذشته علاوه بر آگاهی بر امور مذهبی بر بسیاری از مسایل دیگر نیز آگاه بودند و می توان گفت آنان آگاه ترین قشر جامعه ترکمنها بودند. آنان علاوه بر اینکه وظایف دینی را بر عهده داشتند نقش های دیگری را نیز ایفا می کردند از جمله قضاوت ، طبابت، معلمی و ریش سفیدی.از اینرو آنان که بسیاری از مشکلات مردم را رفع می کردند مورد قبول مردم نیز بودند و محبوبیت بسیاری نیز داشتند به گونه ای که تصمیمات حیاتی جامعه را بر عهده آنان می گذاشتند و تصمیماتشان را به مرحله عمل می رساندند.آگاهی و بیداری آنان برابر بود با آگاهی و بیداری جامعه و در تاریخ ترکمنها روحانیون بسیاری بودند که سبب آگاهی و همچنین بیداری مردم می شدند و از اینرو نام نیکی از خود در تاریخ به یادگار گذاشتند.امروز روحانیون بهم همین علل همچنان دارای محبوبیت و مقبولیتند گر چه تنها وظایف دینی را بر عهده دارند و در واقع محدود به امور دینی اند هنوز به آنان به عنوان یک راهبر در تمام امور نگریسته می شود.همانگونه که متذکر شدیم روحانیون می توانند جامعه را به راهی که اصلح تر است سوق دهند و آنان را آنگونه که شایسته است راهنمایی کنند و جامعه را با استفاده از توانائیشان به وضعیت بهتری برسانند.و ما در اینجا سوالی را مطرح می کنیم و آن این است که آیا روحانیون ما هم اکنون اینچنین می کنند؟ آیا آنان با استفاده از محبوبیت و مقبولیت خود برای هدایت و اصلاح جامعه قدم بر می دارند؟با تأسف بسیار با آنچه که ما هم اکنون به چشم می بینیم نمی توانیم با قاطعیت جواب مثبت بدهیم و بگوئیم آری.
قصد ما این نیست که روحانیون ترکمن صحرا را زیر سوال ببریم و آنان را مورد مؤاخذه قرار دهیم و یا بخواهیم نسبت به آنان بی احترامی کنیم. ما جمعی از فرزندان صحرائیم که روحانیون برای ما بیش از هر قشری محبوبند و مورد احترام و دوست داریم که این محبوبیت در دل تمام ئفرزندان امروز و فردای صحرا ماندگار و جاوید باشد. از این رو این جرئت را به خود دادیم که انتقادی بکنیم از آنان که دوستشان داریم و برایمان ارزش دارند.البته این نکته مسلم است این انتقادها بر تمام روحانیون نیست بلکه بخش اندکی از آنان را فرا می گیرد
آنچه را که ما قصد انتقاد از آنان را داریم و خواستار اصلاح آن هستیم عبارتند از:
نظام تدریس جاری در حوزه های علمیه :
وقتی می بینیم در گذشته نه چندان دور، طلبه های جوان برای فراگیری علوم دینی چه مسائل و مشکلاتی را به جان می خریدند و برای سالها از دیار خود دور می گشتند و در حوزه های که دارای کمترین امکانات بوند مشتاقانه به فراگیری علم می پرداختند ، این سوال پیش می آید که آن حوزه های چه داشتند که اینچنین مشتاقان را به سوی خود می کشاندند آنهم با وجود مشکلات فراوان
و وقتی امروز می بینیم که کودکان و جوانان از رفتن به حوزه ها امتناع می کنند و پدران نیز در فرستادن فرزندانش به حوزه مرددند این سوال پیش می آید که امروز حوزه ها چه دارد که جوانان از آن روی گردانند؟
امروز کودکی که به حوزه می رود دیری نمی پاید که آرزوی برگشتن به خانه را می کند و به گونه ای از حوزه زده می شود
نمی توان اینرا انکار کرد چرا که اگر نگاهی به اطراف خود کنیم می بینیم تعداد طلبه های که از حوزه بیرون رفتند و تحصیلات خود را نیمه کاره گذاشتند بیشتر از طلبه های است که به تحصیل خود ادامه داده اند.
علت این امر برای که ما چندان با محیط حوزه آشنا نیستیم تا حدی مشخص نیست اما می توان دریافت که آن محیطی که برای یک نوآموز کودک مناسب است در حوزه گویا وجود ندارد محیطی که کودک بتواند به راحتی به تحصیلات خود بپردازد و دچار مشکلات روحی نشود و احساس تنهایی و بی مهری نکند .
و دیگر اینکه نحوه تدریس در حوزه های علمیه است .طلّابی که در حوزه تحصیل می کنند بعد از فراغت از تحصیل دارای آن علمی نیست که بتواند به خوبی جوابگوی مردم در برابر سوالاتی که امروزه مطرح می شود باشد. گویا در حوزه به همان روشی تدریس می شود که در گذشته معمول بوده است و همان را می آموزند که طلبه های گذشته می آموختند؟ امروزه در جامعه مسائل نوینی که مطرح می شود فراوانند که شرعی بودن یا نبودن آن به راحتی نمی توان تشخیص داد و نیاز اساسی است که طلبه ها علاوه بر کتب دینی با مسائل روز چون اقتصاد نوین و حقوق نوین و ... آشنا بشوند و اگر چنین نشود جامعه را نیز دچار عقب افتادگی خواهند کرد
مسایل دیگری نیز مرتبط با حوزه وجود دارد اما نمی توان به همه انها پرداخت و به این چند مسئله_که اساسی تر از بقیه مسائلند-اکتفا می کنیم.
عدم ارتباط روحانیون با اقشار دیگر جامعه:
ارتباط روحانیون ما با دیگر اقشار جامعه ارتباطیست کمرنگ و یا یک طرفه. بسیاری از مردم از دانش آموز و دانش جو گرفته تا کشاورز و تحصیل کرده در زندگی روز مره خود با روحانیون جهت مسائل دینی در ارتباطند و محل این ارتباط نیز بیشتر مساجد و مصلی ها می باشد و هر کسی نیازمند دانش رواحنیون است به سراغشان می رود و از آنان کمک می گیرند تا راحتتر به زندگی خود بپردازند .
باز سوالی دیگری را مطرح می کنم ، روحانیون در زندگی روزمره خود برای کمک گرفتن در مورد مسئله ای به سراغ اقشار خود می روند؟
مطمئناً وقتی سوالی از روحانی می شود که جواب آن مستلزم این است که علاوه بر امور دینی بر امور دیگر آگاه باشد روحانی می بایست از متخصص آن کمک بگیرد تا جواب شایسته ای را بدهد به طور مثال هنگامی از او سوال می شود که خوردن داروئی جایز است و یا نه بدون استمداد از پزشک به جواب به این سوال مشکل می گردد .
یک روحانی برای همین علت می بایست با تمامی قشرها در ارتباط باشد و همانگونه که متذکر شدیم در این غیر این صورت عواقبی بس گران برای جامعه در پی خواهد داشت از اینرو بر روحانیون واجب است که با متخصصین دیگر علوم در ارتباط باشد
و این یک نوع از ارتباط بود که تا حدی روحانیون امروزی بر آن واقفند اما باید این ارتباط بیشتر باشد و نوع دیگر ی از ارتباط نیز وجود دارد و آن نیز دارای اهمیتی فروان است.
بحث را با مثالی آغاز می کنم. امروزه دانشجویان ترکمن در دانشگاههای کشور مشغول تحصیلند آنان در ضمن تحصیل با مسائل زیادی که برایشان تازگی دارد آشنا می شود و این آشنایی دین را نیز در بر می گیرد . کمتر خوابگاه دانشجویی را می توان یافت که در آن شبی سخن از دین ومذهب نباشد و در ذهن آنان سوالات بسیاری مطرح می شود که اگر کسی نباشد که به سوالاتشان پاسخ بگویند آنان دچار تردید و حتی سستی عقیده می شوند چرا که جوابی برای سوالاتشان نیافتند اگر فضایی ایجاد شود که این دانشجو(و یا هر قشر دیگری) به راحتی و بدون ترس سوالات خود را مطرح کند و به درستی به سوالات آنان جواب داده شود نه تنها عقیده اش سست می گردد بلکه محکمتر از پیش می شود.(ما خود دانشجویانی را می شناختیم برای سوالشان به جای جواب درست، از روحانیون تند رویی دیده اند)
از اینرو اگر روحانیون ارتباط بیشتر و صمیمیتر با دانشجویان و دیگر اقشار داشته باشند بسیار به نفع جامعه و هم دانشجو خواهد بود و ما در اینجا ما پیشنهاد ایجاد مراکزی را می کنیم که سبب ایجاد ارتباط بیشتر شود و همچنین برگزاری همایشهایی که روحانیون و دانشجویان گردهم آیند و به ارتباط متقابل بپردازند چیزی که آن را ارتباط حوزه و دانشگاه می نامند.
عدم وجود انسجام در بین روحانیون
در گذشته اختلافات طایفه ای گریبان گیر ترکمنها شده بود که روحانیون در آن زمان همیشه در تلاش بوند تا بین طوایف وحدت و دوستی را بر قرار سازند و در بیشتر اوقات نیز موفق بودند . امروز که خوشبختانه دیگر خبری از آن اختلافات طایفه ای نیست ما در جایی دیگر شاهد وجود اختلافات هستیم آنهم در بین قشری که روزگاری آتش اختلاف را فرو می نشادند. روحانیون!
جای بسی تعجب دارد که روحانیون به عنوان قشری آگاه دچار اختلاف باشند .آنان که مسیر و مقصدشان یکیست این اختلافات از کجا نشئت می گیرد چگونه می شود که در یک شهر دو و یا حتی بیشتر امام جمعه داشته باشد و محل اقامه نماز جمعه دو همسایه متفاوت از هم باشند و یا در زمان اعیاد ، نماز عید در روزهای مختلف بر گزار می شود؟ و هر وقت از آنان علت را جویا می شویم عامل را روحانی دیگر می داند که در نظر او دچار صلاحیت نیست. آیا برای روحانیون که خود باید الگوی تواضع و فروتنی باشند این سخن عجیب نیست؟ آیا برای روحانیون دشوار است که روحانی که عالم تر است را مشخص کنند و در چنین مواقعی به نظر او احترام بگذارند
اگر روحانیون به این رویه ادامه دهند دیگر در شهری که نماز جمعه در چند مکان مختلف برگزار می شود نمی توان گفت که در آنجا نماز جمعه ای برگزار می شود چرا که فلسفه برگزاری نماز جمعه ایجاد وحودت و انسجام است.
و یا وقتی به مساجد می رویم سخن از رد عقاید فرقه های دیگر است و حتی بر سر مسجد نزاع می کنند و مدعی تملک آن هست و باعث بی حرمتی به مسجد می شود و حتی این نزاع سبب بسته شدن در مساجد می شود آنگونه در مدتی پیش شاهدش بودیم.
بهتر است روحانیون به جای اینکه بر فرق دیگر حمله کنند وظیفه اصلی خود را ایفا کنند و اگر همچنان در پی این اختلافات باشند دیگر مقبولیتی نخواهند داشت.
تا اینجا ما به مسائل اصلی پرداختیم که البته تنها چند مورد بود و مسایل دیگری که سخنی از آنان نگفتیم وجود دارد که تعدادشان کم نیست و ما به خاطر وجود محدودیت به چند مسئله دیگر به صورتی خلاصه وار می پردازیم .
روحانیون ما که وظیفه شان حکم می کند به همه افراد جامعه به یک چشم بنگرند متأسفانه دچار تبعیضاتی می شوند و این تبعیضات در چند بعد وجود دارد به طور مثال تبعیضات که برای فقیر و غنی قانع می شوند. اگر به مراسم سوگورای مردی که دارای بضاعت مالی چندانی نیست بنگریم می بینیم که تعداد روحانیون که آمدند بسیار بسیار کمتر از مراسم سوگواری کسانی که غنی ترند و حتی در پاره ای اوقات در مراسم سوگواری نیازمندان روحانی را نمی بینم و یک ملا است که قرآن و دعایی می خواند و یا در مراسم های عروسی و دیگر مراسم ها . آیا این شایسته است که یک روحانی تبعیض قائل شود و آیا روحانی را که اینچنین می کند را یک روحانی نامید؟
و سخن دیگر دوری از قلم و وابستگی روحانیون به زبان است. روحانیون ما وقتی پای صحبت کردن در میان باشد از خود کوتاهی نشان نمی دهند ولی روحانیونی را که به نگارش کتاب و رساله می پردازند حتی شمارشان از انگشتان یک دست نیز بیشتر نیست. مطمئناً قلم و کتاب جاودانگی و حتی تأثیر بیشتری بر زبان دارد و خواننده را مجالی هست تا با تفکر بیشتر درک بیشتری پیدا کند اما مخاطب را این مجال نیست. و دیگر این که خطابه هایی که روحانیون ما ایراد می کنند به غیر از مواردی، آن سخنی نیست که واقعا مردم به آن نیاز دارند بلکه در خطابه ها به چیزهایی اشاره می شود که بارها و بارها گفته شده است و خود مردم نیز بر آن آگاهند. خطابه باید به اموری که مردم از آن آگاهی ندارند اشاره کند و به اموری که سبب بیداری و آگاهی مردم شود و نه به اموری که سبب خستگی آنها می شود.
و هم چنین روحانیون ما دارای خط مشی و برنامه مشخص برای یک دوره زمانی نیستند تا بتوانند به وسیله آن به اهداف مورد نظر خود که سعادت مردم را می تواند در پی داشته باشد دست یابند.
و سخن آخر درباره زندگی فردی روحانیون است. زمانی که روحانیون فارغ التحصیل می شوند دارای فن و حرفه ای نیستند چرا که تحصیلات این مجال را برای آنان نداده است و آنان مجبورند به روحانیت به عنوان شغل بنگرند که این برای یک روحانی شایسته نیست.
و گاها اگر حرفه ای نیز داشته باشند اشتغال به آن را برای یک روحانی مناسب نمی بینند و در واقع آن را عار می دارند و گر روحانیون به روحانیت به عنوان یک شغل بنگرند دچار انحرافاتی خواهد شد چون همان تبعیضی که ذکر کردیم.
قلم رانی بیش از این را جایز نمی دانیم چرا که هدف ما تنها اشاره ای جزئی است تا روحانیون و مردم بیشتر به این مسائل توجه داشته باشند تا روحانیت همچنان محبوب و مقبول باشد چرا که روحانیتی که محبوب باشد و مقبول، می تواند جامعه را اصلاح کند و آن را بهتر از آنچه کند که هست.
نعمان جمالزاده
سراج الدین محمدی
به گزارش خبرنگار ايرنا، سيد"مهدي موسويخورشيدي" روز چهارشنبه در جلسه كميته برگزاري اين جشنواره افزود: اين جشنواره به منظور توسعه پرورش اسب و صنايع وابسته به ان در منطقه برگزار ميشود.
وي، بررسي توانمنديهاي صنعت پرورش اسب تركمن و ايجاد انگيزه بين دستاندركاران اين صنعت و جلوگيري از انقراض نسل اسب تركمن در منطقه از ديگر اهداف برگزاري اين جشنواره است.
فرماندار كلاله گفت: اين جشنواره يك روزه در بخشهاي نمايشگاه صنايع دستي وابسته به پرورش اسب، مسابقه زيبايي اسب و مسابقه كورس برگزار ميشود.
در اين جشنواره ۱۵۰اسب اصيل شركت دارند كه در بخش مسابقه زيبايي ۵ گروه و يك گروه در ويژه اسب نريان بايكديگر به رقابت خواهند پرداخت.
بر اساس اخرين امار بدست امده تعداد اسبهاي اصيل تركمن در منطقه ۵۲۳ راس است.
1- شرایط بهره مندی از تسهیلات مسکن مهر استان گلستان اعلام شد
با تشکر از دوست عزیزی که این عکس را برای وبلاگ ارسال کرده است.
آلتينگ بيرى
بير شاخادا آلتی نارا منگزاپ دوران آلتى جورا
ايشدن گليپ آغشام آرا قويو دان سو چكيب گيتدى.
عاقليم آلدى آلتينگ بيرى هر باقيشى درده دأرى
يوره گيمده شوندان بارى عشق آتيشين ياقيب گيتدى.
سو ديله ديم آغـزيم غوراب ايچينگ دييدي يلغينجيراپ
ايچديم قيزا اوغرين قاراپ سو ياقامدان آقيب گيتدى.
حاص دوغوملى، حاص برداشلى اون سكگيز، اون دوقوز ياشلى
گل ياقاسى طيللا قاشلى ييلدريم دك چاقيب گيتدى.
بير سوز دييديم آنگلامادى يا آنگسادا گه نگله مدى
آييتجاق سؤزوم دينگله مدى گؤزين قاشين قاقيب گيتدى.
يادا انونگ يارى بارمى بير گؤرماگه زارى بارمى
يادا مندن عارى بارمى يوره جيگيمى ياقيب گيتدى.
بوقون بوقون سووكيب گيتدى
گوزل سئن
گؤن حانجاري گوكدئن يره اوراندا گؤنه قارشي دوغان آي گوزل سئن
اوسسا جبار ايشي سينجاب جويبه سي اصفهاندا غوريلان ياي گوزل سئن
ساچ باغينگ اوجي سيمدئر ايشمئسي اوستونگدئن يول دوشسه قيندئر آشماسي
آغزينگ آب حايات زمزم چئشمئسي آين آلباقي سووئنگ لايي گوزل سئن
هر كيم گؤيچلي بولسا اونگا پير ديئرلئر دردلي بولسانگ درماني بئر ديئرلئر
غاوونئنگ قاوسئني شاغال ايئر ديئرلئر ائقبالل بندأنينگ پايي گوزل سئن
آوازينگ چئن ماچئنا داغلار آشاسي سئني گو رئنلئرينگ آقلي چاشاسي
هندوستانينگ رئنگلي قئزيل چئشمئسي سووراني چيليم نينگ نايي گوزل سئن
ماختوم قولي حاقدان سئرئن گيزلئسه ديشيني قوشادئنگ يالان سوزله سه
آوالدا آخئردا يارئم گوزلئسه غاريب بيچأرانبنگ پايي گوزل سئن
نأزلي گئلين
اوزالدان سئني گورمئدئم آرمان سئندئن نأزلي گئلين
شاد بولئب ،اويناب گولمئدئم آرمان سئندئن نأزلي گئلين
حئمداندا بير قويي بار شكردئن شيرين سووي بار
هر گئلينينگ بير نأزي بار آرمان سئندئن نأزلي گئلين
شانگئردييان سازينگ بيلئن بلبل دئك آوازي بيلئن
مونگ دؤرليجه نأزينگ بيلئن آرمان سئندئن نأزلي گئلين
باخشي بير دئسسان باغلادي كئسيب جيگئرين داغلادي
پينهان كوچه ده آغلادي آرمان سئندئن نأزلي گئلين
گوزلأر
بئدو آت گيرسه مئيدانا بئلئند داغينگ باشين گوزلأر
قوچ يئگيت گيرسه مئيدانا دوردئن يئقيب بأشين گوزلأر
ياراسي باردئر باشينينگ غاني باردئر قليچ لارنينگ
قوچ يئگيتلئر يولداشينينگ مئيداندا گأووشين گوزلأر
مئيداندا سوزلأر آقماق چاقماق چئكئر توپئن چاقلار
يوزي قارا موخانئسلئر قاچسام ديئيب ايزين گوزلأر
گوراوغلي بئگ يارا باقار موخاننئسلئر جئبرين چئكئر
قوچ يئگيت دوغماسئن يكه
انسان شناسان متخصص ایران: ویلیام آیرنز

پروفسور ویلیام آیرنز (William Irons) استاد انسان شناسی در دانشگاه نورث وسترن / آمریکا از انسان شناسان متخصص ایران به شمار می رود. وی تحقیقان خود در دوره دکترا را بر روی ترکمن های یموت، کوچگرانی در شمال ایران، متمرکز کرد. پس از دوران تحقیق در دوره دکترا، وی دوبار دیگر برای تحقیق در این باره به ایران بازگشت. در سفر آخر، وی به مطالعات مفصلی درباره یموتها پرداخت و اطلاعات وسیعی را در پشتیبانی از تحلیل « تطوری » خود فراهم آورد.
پروفسور آیرنز که از سال 1983 در دانشگاه نورث وسترن به تدریس انسان شناسی می پردازد، در حوزه نظری به طور عمده بر موضوع « تطور» متمرکز است. و بیشتر درباره موضوعاتی چون بوم شناسی تطوری، استراژیهای زادو ولد، جمعیت شناسی، بنیاد های تطوری دین و اخلاق، شبانان کوچگر و خاورمیانه به پژوهش و تحقیق می پردازد. او از دهه نود میلادی به نگارش کتاب ها و مقالاتی با رویکرد تطوری اقدام کرد. وی در سالهای اخیر به طور مشخص به تدریس واحدهای درسی«اصول انسان شناسی»، «بنیاد تطوری اخلاق»، «تطور نظام های اخلاقی» و «تطور و فرهنگ» پرداخته است.
وی از سال 1980 عضو « انجمن آمریکایی برای پیشرفت علم » و در سالهای 2004- 2005 رئیس « انجمن انسان شناسی تطوری »، بخشی از انجمن انسان شناسی آمریکا بود. او همچنین برنده جایزه موفقیت مادام العمر برای مطالعه شبانان کوچگر از کمیته مردمان کوچگر از « اتحادیه بین المللی علوم انسان شناختی و قوم شناختی» گردیده است.
آثار او درباره ترکمنها :
کوچگری به مثابه انطباقی سیاسی : نمونه ترکمن های یموت
1974. Nomadism as a Political Adaptation: The Case of the Yomut Turkmen. American Ethnologist 1 (4, Uses of Ethnohistory in Ethnographic Analysis): 635-658
ساختار و جمعیت خانواده [ ترکمن ] یموت
2002.Yomut Family Organization and Demography. in The Biological Anthropology of Pastoral Nomads, eds. W. Leonard and M. Crawford, pp. 251 - 279.
چرا یموت ها بیشتر از دختر، پسر پرورش می دهند؟
2000. Why Do the Yomut Raise More Sons than Daughters," in L. Cronk, N. A. Chagnon and W. Irons, (eds.) Adaptation and Human Behavior, pp. 223- 236. Hawthorn NY: Aldine De Gruyter.
صفحه شخصی پروفسور آیرنز
آدرس برای تماس با پروفسور آیرنز :
WILLIAM IRONS
Professor of Anthropology
Northwestern University
1810 Hinman Avenue
Room 201
w-irons@northwestern.edu
منبع:http://www.fakouhi.com/node/1385
ياشليـق دراماسى

قانگالينگ ايچينده– تجن ده قالدى
منينگ ييگيت واقتيم، سنينگ قيز واقتينگ.
اوق گچمز يئلغينلانگ ايچينده قالدى
منينگ ييگيت واقتيم، سنينگ قيز واقتينگ.
بير ياندان اورشدى، بير ياندان حاسرات،
حاسرات بولچوليقلدى، هـزيلليك قاحاط.
شول ياويز يئللارا گليـپدى غابات
منينگ ييگيت واقتيم، سنينگ قيز واقتينگ.
دأريلر يانياردى، ايس كؤپليأردى،
گيديأنلر گليأندن حاص كؤپليأردى،
تويلار آزالياردى، ياس كؤپليأردى،
منينگ ييگيت واقتيم، سنينگ قيز واقتينگ.
سؤيشمك دوشمه جك ياليدى يآدا.
اما سؤيگـى ديـين جاديلى زادا
حكم اديپ بيلمز اكن هيچ حيلى قادا.
منينگ ييگيت واقتيم، سنينگ قيز واقتينگ.
ديه رديم: « گره گيم، چن بولدى، اويلان!
أهلى بويداشلارينگ باشلارى بوغـلان…»
سن ديه ردينگ: « غارراپ باريانگمى اوغلان؟
أومأن اؤز واقتى بار، صابرينگ اؤز واقتى.
بوينونگدان گلردى جنگل- ينگ ايسى،
قـويونگدان اوراردى تومموليگين ايسى،
دمينگدن كوْكأردى مونگ گولينگ ايسى
منينگ ييگيت واقتيم، سنينگ قيز واقتينگ.
كم- كمدن قولايلاپ لبينگه لبيم،
چآبيراپ باشلاندا دمينگه دميم،
نأز بيلن ايتردينگ:« حانى ادبينگ؟
سؤيگـى بولاشمازمى ادب آز واقتى؟…»
اونگوشمالى بـوُردوم ساچلارينگـى ايسغاپ،
لب قاداغان واقتى– اولام بير حاساب.
يؤنه بئيله حاساب دوشمزدى آنگسات:
حاساب يتيأن اكن، ديزبا- ديز واقتينگ.
چيقارمى ياديمدان شول تأسين پورصات؟
(چيقجاق بولايسا- دا برمن روغصات!)
قورساغمينگ اوستونده كوْرسيلدأپ قورساق،
كتينگ ايچينده قيزيل كؤز واقتينگ.
ساغاتلار تيز گچدى، تيز گچدى شئيله،
يانگجادا قوشلوقـدى، بولوپدير اؤيله.
سن ديدينگ: « فـلان جان، قايدالى اؤيه،
ييگيدين اؤز واقتى بار، قيزينگ اؤز واقتى».
شو ماحال يوقاردان گلدى بير اوراز،
سراتسم تورانگنگـى اوروپ دور پرواز:
«عاشيقلار، يئنه- ده صابير ادينگ بير آز،
گؤرمأنديم سايامينگ بئيله ياز واقتين!»
دريا هم سسلندى: «ادمأنگ أتيـياچ،
سيزه قاصت اتجگه تاپارين عالاج.
سيزينگ كيمن بيره ك- بيره گه مأتأچ،
گؤريـپديم نه دريا، نه تكيز واقتيم».
آسماندا پل- پللأپ بير قوجا بورگوت،
قيغيردى: « سيز جودا مناسيب جفت.
يؤنه ولين قيشا قالايما ييگيت،
ميوه يتيشديمى– يئغنا گويز واقتى.
توقاى بورگوديندن آليپ آق پاتا،
قيشا قالمازليغا اديـپديك وادا.
يا سن ساده بولدينگ، يا- دا من ساده،
بيردن توپان قوپدى، دونيأنگ ياز واقتى.
بيلمه ديم نأمأنينگ حسيبى بولدى،
انه نگ بير ساوچىنينگ يسيرى بولدى،
شه يتدى- ده اوزگأنينگ نصيبى بولدى
منينگ ييگيت واقتيم، سنينگ قيز واقتينگ.
آتديلار ماشينا. سس اتدينگ آغلاپ،
توپولدوم. چكديلر قولومدان تاولاپ.
بير منزيله گيتديم ايزينگدان ايلغاپ،
گؤك كورته لم بولسانگ، انتك قيز واقتينگ.
بير قوجاق آلين ساچ، بير قوجاق چوقول،
اوچ قوجاق اؤوريم ساچ، اون قوجاق عاقيل–
شونچا حازينانى بير كورتأ بوقوپ،
يتدينگ گؤزلريمدن، دانگينگ ساز واقتى.
… دوغـرى آى ياريمدان دولاندينگ سن سونگ.
اؤنگ منگكيدينگ ولى، منگكى دأل اونسونگ…
شوندا من ديـيپـديم: « سن باغتلى بولسانگ،
هم-أ منينگ باغتيم، هم م اؤز باغتينگ».
شوندا يوْزينگده گؤريندى اونجى.
گؤزلرينگده قاچدى اوْچ سانى هونجى،
سونگ دؤردينجى، اونسونگ بأشينجى…
شوندا اينگ مرد واقتينگ، اينگ اجيز واقتينگ.
«ايچرده اوتورسام– يوره گيم قيسيار.
داشا چيقسام– آسمان دفأمدن باسيار».
شو قوشغينگ هنيزم باغريمى كسيأر،
تاس شاهير بولوپدينگ چوال قيز واقتينگ.
تاس شاهير بولوپدينگ. بوُردينگام بلكم،
شاهيرليق يانغيندان باشلانيان اكن.
يئنه قايديپ گيتدينگ. ساواشديم كم- كم.
شوندا- دا قوات سن، هر يالنگيز واقتيم…
كيم بولسا- دا سانگا ساتاشان كيشى،
باغتلى ييگيت اكن ساغ بولسون باشى.
يؤنه سنگ باشينگا سالايسا قيشى،
گيجأ اؤوريلمزمى اونينگ گونديز واقتى.
چومديرسه الينگه يكجه تيكن،
شول تيكن مونگ بولوپ باغريما چؤكر،
(شيغريمه دوشنرعشق يوْكينگ چكن،
چكمه ديك يتيره ر اؤز عزيز واقتين).
…آرادا آيلانديم تجن يرلرينه،
ياشليق يئلاريميزينگ گچن يرلرينه،
سراديپ گؤزياشينگ سچن يرلرينگه،
گچيرديم بير گيجه، بير گونديز واقتيم.
قانگنگالى هم اوتير اؤنگكى يرينده،
تورانگنگـى هم اوتير اؤنگكى يرينده
شول دريا هم ياتير اؤنگكى يرينده،
بير تاپماديق زاديم اؤنگكى يرينده–
منينگ ييگيت واقتيم، سنينگ قيز واقتينگ.
چند صباحی است که تب انتخابات مجلس شورای اسلامی در بین عده ای از مردم گنبد از چند ماه قبل داغ شده است. کاندیداهای گنبدی در محافل و اجتماعات مختلف حضور مستمر دارند و حضور خود را در انتخابات را به هر طریق ممکن نمایان میکنند اما آن چیزی که در محافل و افکار عمومی امروزها قابل تامل است کثرت کاندیداهای ترکمن در شهرستان گنبد است و اکثر مردم نسبت به این موضوع واکنش نشان می دهند.گروهی می گویند با این همه کاندیداها مجلس همانند انتخابات شوراها تراژدی دیگری در راه است. گروهی نیز بر این عقیده اند کاندیداهای مذکور را در جای گردهم آورده و میزان درک وشعور اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و.... را مورد ارزیابی قرار دهند و افراد اصلح تر وارد عرصه انتخابات شوند. البته بعضی از این کاندیداهای محترم خود نیز میدانند آن چنان جایگاهی در میان مردم ندارند و جای تعجب است که به چه دلیل و برای چه مقصودی خود را وارد عرصه انتخابات کرده اند. تعدادی از کاندیداهای احتمالی که حضور شان را در انتخابات اعلام کرده اند و اکنون در حال فعالیت هستند را نام میبریم:
1-داوود آورند رئیس شورای روستای حاجی قوشان
2-مهندس دایان ایگدری کارشناس ارشد معماری
3-حکیم ایگدری مدیر مجموعه سوارکاری گنبد وکارشناس کشاورزی
4-رحیم انگیزه عضو اولین دوره شورای شهر گنبد
5-اسکندر نژاد، کارشناس کشاورزی
6-برمک نماینده در حال حاضر کلاله
7-اکبر پیرا کارمند آب وفاضلاب ساکن روستای سلاق غایب
8-یوسف چپرلی فرهنگی و معلم
9-بهروز حاجی قادری فوق لیسانس مدیریت آموزشی
10-مهندس رستگار احتمالا کارشناس ارشد عمران
11-اراز محمد سارلی ناشر و دبیر سابق دبیرستانهای گنبد
12-طاهر سارلی از بستگان نزدیک شهید معمی هلاکو وکارشناس ارشد تاریخ
13-امان قلیچ شادمهر کارشناس ارشد ادبیات عرب و استاد دانشگاه و پدیده انتخابات مجلس دوره قبل
14-قره جه طیار از بستگان نزدیک شهید اترک طیار و کارشناس حقوق
15-عزیز قلی پور کارشناس ارشد ادبیات عرب و دبیر دبیرستانهای گنبد
16-استاد ملا عاشور قاضی استاد دانشگاه های تهران
17-نقد ی گل چشمه نماینده سابق گنبد
18-حکیم گلدی زاده که حضورش در هاله ای از ابهام است
19-محمد قلی مارمایی نماینده حال حاضر گنبد
20-مرجانی دبیر ریاضی دبیرستانهای گنبد
به گزارش خبرنگار سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ایران، كانون دوستي ملل در تهران همايشي با عنوان «زبان تركمني» برگزار مي كند . از عموم علاقه مندان جهت شركت در اين همايش دعوت به عمل مي آيد .
زمان : يكشنبه 20 آبان 1386 ساعت 18 – 16
مكان : تهران - فرهنگسراي ملل – بزرگراه صدر ، ميدان پيروز ، خيابان قيطريه – پارك قيطريه
حان قیزی ، هاسا(یالیق) توتسه الی غابارار. (ناقیل)
آدام دویماز برسنگ مونگ دورلی آشی ساچاغینگدا بوقدای نانینگ بولماسا.
عاقیل پایخاس گرگ آدمكأرلیگه سیلاغ حورمات گرگ آغزی بیرلیگه
لوقمان بولوپ، سیرقاو حالین سوراماسانگ درد ینگله مز، درمان سوزونگ بولماسا.
”آقا" دیـیر عایبی یوق غاریپ بولونینگ بتر، بارلی بولوب غاریپ اؤله نینگ
دویورماز دیلانینگ، موغیت آلانینگ ائرسغال اوجوغیندا پایئنگ بولماسا.
آشغاباتلی "آقا" دیین بیرسی نینگ سؤزلرینه
آقیش ساپاروف ینگ آیدیمیندان
آت یاغشی، دنیا گلن زات یاغشی،
غادیر بیلمز غارداشدان، غادیر بیلان یاد یخشی.
دنیا دورار عمر غالماز آجال گلسه چأره بولماز
نه ایش بارین آدام بیلمز بارچه ایش حاقینگ کأریدیر (ماغتیمغولی)
یاغشیلیغا، یاغشیلیق هر کشی نینگ ایشی دیر،
یامانلیغا یاغشیلیق ارکک کیشی ینگ ایشی دیر. (آتالار ناقیلی)
عاذاپ چکمأن ، راحت(رهنت) گؤریپ بولماز. (ناقیل)
خدای دان یاشیرمادینگی، بنده دن یاشیرما.
نامارتدان کؤپریسیندن گچمه، قوی آپارسین سیل سنی (ناقیل)
كؤپ یاشان بیلمز، كؤپ گؤرن بیلر. (ناقیل)
تیلکی نینگ بازاردا نه ایشی. (ناقیل)
آز یاشا، آزاد(اوز= قاوی) یاشا (ناقیل)
بول بول، اوزونگ بول، حانا نؤكر تاپیلار. (ناقیل)
چوربانینگ یوزی یاغشی، پلوینگ دویبی. (چایئنگ اؤنگی، چوربانگ سونگی) (ناقیل)
حالوا حالوا دییه نینگ بیلن آغزینگ سویجیمز. (ناقیل)
تاوشانینگ قاچشینی گؤروپ، اتیندان تامانی اوزدیم. (ناقیل)
غاونینگ قاوسینی شاغال ایـیر (ناقیل)
بیر باشی بار، مونگ ایشی. (ناقیل)
چلفینگینی آییرجاق بولوب، کؤر اتمک. (ناقیل)
توتوندی دان اوغول بولماز، تولا دان تازی.(ناقیل)
سایه دوشن یرده اکین بیتمز. (ناقیل)
مونگ ییل مایا(شتر ماده) گزینچأنگ، بوتین بیر یل نر(شتر نر) گزگین (ملانفس)
.غاریبی اورسنگ اور، کؤینه گینی ییرتما (ناقیل)
ایچمگلینی ینچسنگ، یالانگاچ قورقار (ناقیل)
یاغشی سوز ییلانی هیندان چیقارار (ناقیل)
مل لکچأ (یری کرینه اکیأنه) یر برسنگ، یرایه سین قاوار (ناقیل)
دولی تفنگدان بیر آدام قورقار، بوشیندان ایکی.
قویما قورساق بولماسا، دورتما قورساق نئیله سین (ناقیل)
چاغا آغلامسا انه سی هیچ دویماز (آغلامادیغا اممه یوق) (ناقیل)
قیز اولالسا هنگ باشلار، اوغول اولالسا جنگ (ناقیل)
دیشنگ آغریسا چک غوتول، قونگشینگ مازا برمسه گؤچ غوتول.
پول بولدی کول بولدی
ساغلیغنگ غادرینی بیلگیل، حاستا بولماسدان بورون (اوزال) ماغتیمغولی
ساغ ساقلاش، سول بگنچ (ناقیل)
روزگار ، سن بیلن دولانشماسا سن روزگار بیلن دولانش. (فارسچا)
غارداشسیزا قووات یوق اوغولسیزا دولت یوق،
عایالسیزا عشرت یوق حوش گونی حاسراتا منگزار. (ماغتیمغولی)
قوش اوچشوندان بللی، آقماق سؤزلشیندان. (ناقیل)
اشگدا سكل بولماز عایالدا آقیل (سامسیقلارینگ ناقیلی)
آتا کسبی اوغلا حلال (ناقیل)
مال چوپان سیز بولماز، ایل کدخدا سیز.
زاده آرا بوزار ، حلال حرامزاده
"با سلام وعرض ادب خدمت تمامی دوستان و برادران.علی الخصوص آقایان جمال زاده و سراج الدین محمدی.امیدوارم حال همگی خوب باشد.از نعمان به خاطر حراج بی منت لطف هایش و زحمات مزد اندک اش سپاس.نعمان جان و بقیه فعالین وبلاگ:
الله سیزه قوات برسین.
سولونگیزی گورمایین
سیزی سولدیریب یاشمایین."
این کامنت را دوست عزیز مان پاراخت برزین که از نویسندگان پیشین وبلاگ بوده اند و هم اکنون در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه گیلان مشغول تحصیل اند برایمان گذاشته است
واقعا خوشحال شدیم و از ایشان بابت کامنتشان متشکریم و آرزوی موفقیت برایشان می کنیم .
با خبر شدیم که معلم و فرهنگی دلسوز صحرا و کاندیدای هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی آقای امان قلیج شادمهر وب سایتی را با آدرس http://www.shadmehronline.ir راه اندازی کردند .
هدف از ایجاد این وب سایت را اینگونه بیان کردند:
هدف من از این سایت، ایجاد ارتباط مستقیم صريح و شفاف با دوستان بدون هیچ فیلتری می باشد و از انتقادات و پیشنهادات سازنده شما استقبال می کنيم و به زودی این وب سایت گذشته ، حال و آینده و برنامه هاي این حقیر را انتشار خواهد داد ، و اين وب سایت آمده است تا هميشه در كنارتان بماند و هميشه و در همه حال با شما باشد . دست ياري به سويتان دراز مي كنيم . اميد كه با ارشادات و رهنمودهاي شما و با بيان راهكارهايتان بتوانيم خدمتگذار شايسته اي براي مردم بزرگ خود باشيم .
چند روز پیش با یکی از دوستانم که راننده آژانس میباشد در حال برگشتن به مسیر خانه بودیم که مرد میانسالی در کنار خیابان خالدنبی حواسمان رو به خود معطوف کرد .یک لحظه دوستم ترمز گرفت و مرد میانسال و ژولیده که اعتیاد سر تا پای وجودش را گرفته بود، سلام نکرده خواهش و التماسش را شروع کرد و گفت که من را تا داروخانه شبانه روزی دکتر نازی برسانید حالم خیلی خراب است. مایا بیا زود سوار شو سریع خودمونو به داروخانه برسانیم تا حالت بهتر بشود. دختر نوجوان ترکمن با چارقد ترکمنی به همراه آن مرد میانسال سوار بر پراید سفید شدند. اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد علت بیماری مایا بود؟ آیا سرما خوردگی یا چیز دیگری عامل کسالتش بود؟ مرد میانسال قبل از اینکه چیزی بگوید شروع به درد و دل کرد وگفت پریشب از زندان آزاد شدم. این دختر هم مایا دخترم است .
ناخواسته ازش پرسیدم چه چیزی مصرف میکنیند؟ گفت: مصرفم کریستال است و دخترم به آمپول بی میپریدین (برای حساسیت تزریق می شود که تزریق بیش از حد آن اعتیاد آور است) معتاد است.الان داریم میرویم داروخانه که برای دخترم آمپول تهیه کنم . حالش خیلی خرابه الان تو خونه جنجالی به پا کرده . مایا دختر نوجوانی بود که با بقیه هم سن و سالهای خود هیچ تفاوتی نداشت که یکدفعه شروع به حرف زدن کرد.یک لحظه صدای خشن و غیر عادی مایه نظرم را جلب کرد: من به این آمپول معتادم اگر هر روز این آمپول به بدنم نرسد هر چیزی تو خانه باشه به هم میریزم.مادرم هم معتاد است. اون کریستال مصرف میکنه و به غیر از پدر و مادرم فقط داییم با ما زندگی میکنه که اونم کریستال مصرف میکند .وقتی خودم و زندگی دیگران رو که می بینیم حالم بهم میخوره تنها چیزی که به من آرامش میده همین تزریق استکه اگه اینرا هم نداشتم، نمیدونستم چه بر سرم میومد.حالا دوستم به داروخانه رسیده بود .آخرین چیزی که از اونها شنیدم این بود: مایا خودت برو داروخانه، قیافه من تابلوه به من نمی دهند خودت بروی بهتره.
حالا من مانده بودم و هزاران سئوال در ذهنم! خانواده ای که سه نفر آن کریستال مصرف میکنند چگونه پول مصرفشان را تهیه میکنند؟ چند تا امثال مایا در اطراف مان هست ؟ چرا تقدیر مایا این چنین بود ؟ و سئوالات دیگه که هنوزم ذهن من را مشغول کرده است.
خبرنگار سایت دانشجویان و دانش آموختگان ترکمن ایران
حاجی قربان طریک
رباعیات مرحوم نازمحمد پقه
قیز یورگنینگ یانان اودی لأله دیر
اول لأله لر بیر آخمیرلی نالادیر
هر بندینده چوکن مازار کیمینگ کی؟
دورت اورملی قارا ساچلی بالادیر
بیر الی پالتالی کوکمدن چاپدی
چاپیپ پجه اوقلاپ سونگنگیمی یاقدی
اوز اودوما، اوزوم یانیب اوتیردیم
اول شوندا جاقجاقلاپ، اوستومدن بوکدی
پاراخات لیق اوچین سایراسن دیلیم
آبادان لیق اوچین ایشله سین الیم
آدام لارا دوست، دوغانلیق آرزویم
هم دنیأنگ یوزونده بولماسین ظلم
کأشکی من بو دنیأ گلمه دیک بولسام
آجی گوز یاشلاری گورمه دیک بولسام
یأ-دا شول یاشلارا غرق بولیپ گیدیپ
گوریلن دویش یالی دورمادیق بولسام
قویمایارلار یورک سوزین دیمأگه
قویمایالار نانینگ قوری ایماگه
بیلمه دیم نأمه اوچین، بیله موق هنیز
قویمایارلار سویلمگنه، سویماگه
شاد گونیمینگ بایرامی دیر رباغیم
یورگیمینگ آیدیمی دیر رباغیم
درد منی چول لره چیقاران چاغی
دویغی لارمینگ یایلیمی دیر رباغیم
سیزده نه جادی بار، ای گوزل قیزلار
سیزه عزیز دییأر اوزی عزیزلر
نیجه یازیلسا-دا سیز حاقدا قوشغی
اوندا-دا یازیاریس هنیز، هنیزلر
طوپانلی گونومدن قورقوزما منی
مونگ حیللی ظلم دان قورقوزما منی
بیر اییأم اولدیم من یار جپاسیندان
ایندی کی اولیمدن قورقوزما منی!
سویمأن بولسام سینام دأکی باش نأمه؟
سویمأن بولسانگ گوزونگدأکی یاش نأمه؟
من بیلمه دیم سؤییأنگ می یأ سؤیه نگوق
سؤییان بولسانگ الیندأکی داش نأمه؟
سؤزلر منی عشق مولکینه گؤترسین
التیپ اوندا ماغشوغیما یتیرسین
باشلامدا سؤیگی دن باشلاپ دیم اوزال
سونگوندا-دا سؤیگی بیلن قوتارسین
آتالر نقلی
(ضرب المثلهای ترکمنی)
أر اولمانی ، أر دورامز
داش بیلن اورانی ، آش بیله اور
داش قاتی ، داشدن باش قاتی
بلبل سایراماسا، گل آچیلماز
بنده سیلاسا آش برر، خدای سیلاسا یاش برر
تیکن اوران یریندن چیقار
یا آشینگی حور ات یا باشینگی
کپ ملّادا ، عقل کله دا
میوه آغاچدن داشا قاچماز
آغیز بریپدیر ، آش ده یترر
معانی واژگان:
أر: مرد ، جوان مرد
داش: سنگ
باش: سر
قاتی: سخت، محکم، سفت
یاش: سن ، سال
تیکن: خار
حور: گرسنه ، لاغر
آغاچ: شاخه
آغیز: دهان
Ak-Muhammed Velsapar
TOPRAGΙM
Topragım, sınmaz örküm!
Vaspıñ yürekde goydum.
Seni enem dek gördüm.
Seni gelnim dek söydüm.
Darkaş etmän belende,
Söydüm seniñ bar paslıñ.
Çeträp yazlar gelende,
Duydum öz dayhan aslım.
Sag bol, köydürmediñ sen,
Köräp duran şapagım!
Sag bol, iydirmediñ sen,
Kesekiniñ şarpıgın.
Yazıñ bilen yaşadım,
Yadıñ bilen yaşadım,
Öz adımı unudıp,
Adıñ bilen yaşadım!
Sag bol, yadımda her gün,
Algım yok, bergim kändir.
Yaşan her günüm üçin
Başım saña gurbandır!
به گزارش ايرنا ، در اين آيين كه با حضور سفراي كشورهاي خارجي ، ريش سفيدان تركمن و مقامات تركمنستان برگزار شد ، نمايندگان استانهاي پنجگانه اين كشور برنامههاي ويژه استقلال را اجرا كردند.
در اين آيين جشن گروههايي از دختران و پسران جوان هر يك از استانهاي مختلف در حالي كه لباسهاي سنتي تركمني به تن كرده بودند، جشنوارهاي از رقص و گل و بادبادك براه انداختند و با نمايش تركيب رنگهاي شاد لباسهاي سنتي و تزيين شده دختران تركمن صحنههايي زيبا خلق شد.
اجراي برنامههايي شاد و مفرح با هدف احياي آداب و سنتهاي قديمي تركمن و تاريخ اين كشور انجام ميشود.
تركمنستان در ۲۷اكتبر سال ۱۹۹۱ميلادي (۵آبان (۱۳۷۰به استقلال دست يافت و همه ساله به اين مناسبت در اين كشور يك هفته آيينهاي جشن و سرور برگزار ميشود.
شيخ محمد عبده
"تركمن زاده اي از رجال ايمان و اصلاح"
- ملا عاشور قاضي
- بي بي مريم شرعي
شيخ محمد عبده ، دانشمند بزرگ ، مصلح سترگ ، نويسنده توانا و شخصيت ديني عاليقدر مصري تركمني الاصل (1) سهم به سزايي در انقلاب فرهنگي و بيداري مسلمانان مصر و مشرق زمين داشته و از همكاران نابغه اجتماعي و سياسي جهان اسلام ، سيد جمال الدين اسد آبادي بوده است . شيخ محمد عبده (1905 – 1845) كه يكي از مشهورترين متفكران مصري قرون 19 و 20 دنياي اسلام با افكار تجددخواهانه ديني است ، دوران اوليه حياتش را به قلم خود به رشته تحرير در آورده است : خانواده اش از سرزمين تركمن به همراه آلاچيق هايشان به محله نصرا واقع در بحيره مصر در مصب رود نيل مهاجرت كرده و روستاي مذكور را تأسيس مي كنند . آوازه او نزد اهل سنت از آن رو بلند است كه نه تنها در احياي تفكر ديني و انطباق آن با مباني عقلي مي كوشد ، بلكه از تجددخواهي ديني براي اصلاح پاره اي از امور اجتماعي مردم مصر نيز بهره مي برد . خانواده اش اگر چه ثروت بسياري نداشت ، ولي به سبب شهرت به دانشوري و پارسايي ، از اعتبار و حيثيت فراواني برخوردار بود . وي تحصيلات اوليه اش را در روستاي نصرا مي گذراند و بعد در سنين نوجواني به پيشنهاد پدرش به "جامع احمدي" در طنطا مي رود كه دومين مركز معتبر علمي در تعليم معارف اسلامي در آن دوره به شمار مي رفت . بعد از آن به مدرسه مشهور مصر يعني دانشگاه الازهر وارد مي شود و در آن سال ها در محضر سيد جمال الدين اسد آبادي كه به قاهره آمده بود ، رياضيات ، كلام و فلسفه مي خواند و يكي از شاگردان برجسته او مي شود . شيخ محمد عبده روزنامه نگاري را نيز تحت تأثير سيد جمال الدين اسد آبادي و شيخ حسن الطويل دنبال مي كند و شهادتنامه علمي خود را در سال 1294 ق / 1877 م از دانشگاه الازهر دريافت مي نمايد و با پيشه ي معلمي و سردبيري روزنامه "الوقايع المصريه" به عرصه اجتماعي مصر وارد شده و تحولي عظيم ايجاد مي كند . شيخ محمد عبده تحت تأثير «شيخ درويش» كه دايي پدرش بود ، قرار مي گيرد . شيخ درويش كه عارفي وارسته بود ، وي را در مسير فكري و اخلاقي تازه اي قرار مي دهد . شيخ چون در گذشته به طرابلس سفر كرده و از عقايد سنوسيان متأثر شده بود ، مانند آنان مبلغ اين نظر مي شود . او راه رستگاري مسلمانان را بازگشت به اسلام روزگاران پيامبر (ص) و صحابه و تقليد از ساده زيستي آنان در دينداري و پارسايي و زدودن عقايد ديني كنوني مردم از بدعت ها مي داند . مسلمانان مشغول كارهاي خويشند و چه بسيار مسلماناني كه اين نام را به ناحق بر خود نهاده اند و اسلام را سرپوشي براي تبهكاري هاي خود كرده اند . بعد از اين تحولات فكري است كه شيخ به جامع احمدي باز مي گردد و سپس وارد دانشگاه الازهر مي شود .
پس از اين مراحل وارد مسايل سياسي و اجتماعي مصر مي شود . شيوه تفكر و قضاوت سياسي اش همواره محافظه كارانه و اعتدالي بود ؛ بر اين باور بود كه تربيت اخلاقي و آمادگي فكري بر مبارزه سياسي مقدم است و به جاي اقدام انقلابي ، اصلاح تدريجي را بهترين راه حل مي دانست . چنين تفكري باعث شده بود كه افراطيون مصر ، عبده را به واپسگرايي متهم كنند . عبده معتقد بود كه ملت مصر هنوز به آن مرحله از شعور اجتماعي و سياسي نرسيده است كه بتواند از نظام پارلماني ، درست بهره برداري كند ؛ از اين رو لازم است كه ابتدا آنان را از نظر فكري و اخلاقي دموكراتيزه كرد . به همين جهت در جريان انقلاب اعرابي پاشا در مصر مي گفت كه نبايد تربيت مردم براي اين هدف به دست نظاميان انجام گيرد . وي با وجود روحيه محافظه كارانه و معتدلي كه داشت از نهضت اعرابي پاشا حمايت مي كند و تا آخر نيز به آن وفادار مي ماند ؛ زيرا اعرابي پاشا بر خلاف خديو ، نه راه تسليم ، بلكه راه مقاومت در برابر انگليس را پيش گرفته بود و عبده نيز مانند هر مصري ميهن پرست ديگري به پشتيباني از اعرابي بر مي خيزد . با ورود انگليسي ها به مصر به سال 1882 به مدت سه سال از مصر تبعيد مي شود ، در اولين مرحله در بيروت رساله التوحيد را منتشر مي كند و بعد به سال 1884 به همراه سيد جمال الدين اسد آبادي به پاريس مي رود . در پاريس براي استقلال كشورهاي اسلامي از استيلاي بيگانگان نشريه اي به نام "عروه الوثقي" را تأسيس و روزنامه اي نيز به همين نام انتشار مي دهد و سردبيري آن را به عهده مي گيرد . اين روزنامه در ممالك اسلامي هيجان و علاقه فراواني را ايجاد مي كند ؛ ولي در مدتي كوتاه در مصر ، هندوستان و سودان قدغن مي شود . عبده مدتي با نام اين نشريه در تونس به تبليغات و ترويج افكار خود ادامه مي دهد . بعدها از اين كار دست كشيده و به سال 1885 در بيروت مسكن مي گزيند . عبده در بيروت به تدريس فقه و فلسفه مشغول بوده و با انقضاي دوران تبعيد به سال 1889 اجازه برگشت به مصر را مي يابد ، اما مجددا اجازه تدريس افكار تجددخواهانه خود را نمي يابد . به جز عضويت انتصابي در مجلس شورا كه كارش صرفا مشورت درباره امور اقتصادي و حقوقي حكومت بود ، از هر گونه كوشش سياسي پرهيز مي كرد . كميسر حكومت انگليس در مصر يعني «لرد كرومر» به خديو مصر فشار مي آورد . خديو كه نمي خواهد مناسبات خود را با دولت عثماني قطع كند ، به لرد كرومر تفهيم مي كند كه قاضي القضاتي از وظايف خليفه است و آزادي وجدان ربطي به انگليسي ها ندارد و آنها حق مداخله در اين امر را ندارند . با دستور خديو به سال 1889 ، شيخ محمد عبده يعني مفتي مصر به بازرسي محكمه هاي دولتي پرداخته و در نتيجه اصلاح آنها را مطالبه مي كند . خطبا را به مساجد مي خواند و قانون جديدي را وضع مي كند ، براي حمايت از تحصيل كردگان فقير و حمايت از مستضعفان ، به سرپرستي "جامعه الخيريه الاسلاميه" برگزيده مي شود و عايدي اين جماعت را به چندين برابر افزايش مي دهد و تا زمان مرگ ، سرپرستي اين جماعت خيريه را به عهده مي گيرد و در همان زمان رياست "جمعيت احياء علوم عربي" را نيز عهده دار مي شود . نشريه اي فرهنگي به نام "المحصص" را به چاپ مي رساند . شيخ محمد عبده غير از تفاسير قرآن كه در دانشگاه الازهر تدريس مي كرده آثاري در كلام ، منطق ، فلسفه ، ادبيات ، جمعيت شناسي و اثرات ديگري در دين اسلام دارد . در رد عقايد گابريل هانو از وابستگان وزارت خارجه فرانسه دفاعيات مشهوري دارد . اين كتاب به تركي ترجمه شده است . به سال 1290 هجري شيخ محمد عبده به نوشتن مقالاتي گيرا و جاذب در روزنامه هاي مصر دست زد و اين كار را ادامه داد . اين مقالات با نثري قوي و بليغ رنگ آميزي و در سال اول انتشار روزنامه ي "الاهرام" يعني به سال 1293 مقالاتش در روزنامه ي الاهرام سخت چشمگير بود . دو سال بعد به نگارش اثر ارزشمندي در علم كلام نايل شد ، و حاشيه اي بر «شرح جلال الدين دواني» از «العقائد العضديّه» نوشت . مقالاتش نشان دهنده هدايت به سوي روشنايي تعقل و تحقيق و توجه به علوم عقلي و روحاني بود كه آن ها را با علوم تجربي قرين مي سازد ، يعني بين علوم عقلي و تجربي آشتي بر قرار مي سازد و مسلمانان را به تقريب دانش هاي نوين و علوم عقلي دعوت مي كرد ؛ شيخ پس از دريافت پايان نامه تحصيلي از الازهر در منزل خود مجلس درس ترتيب داد و براي برخي از دانشجويان خود كتاب «تهذيب الاخلاق» اثر «ابن مسكويه» را كه در علم اخلاق به روش فلسفي نوشته شده بود ، تدريس مي كرد و علاوه بر آن كتاب «تاريخ تمدن اروپا» اثر «فرانسوا گيزو» كه «حنين نعمت الله خوري» آن را به عربي ترجمه كرده بود ، براي دانشجويان تدريس مي كرد . يك سال پس از دريافت پايان نامه يعني به سال 1295 به عنوان مدرس تاريخ در دارالعلوم برگزيده شد و به جاي اينكه خلاصه اي از «كامل التواريخ ابن اثير» يا «تاريخ طبري» را براي دانشجويان تدريس كند ، «مقدمه ابن خلدون» را كه از شاهكارهاي جامعه شناسي و روان شناسي علمي در جهان اسلامي به شمار مي رود ، به عنوان موضوع درس دانشجويان انتخاب كرد و روشن نگري خود را بار ديگر به ثبوت رسانيد . در ضمن در همين دوران در مدرسه زبان ها (مدرسه الالسن) نيز به سمت استادي منصوب گرديد . محمد عبده بعد از اينكه از مصر تبعيد شد ، در بيروت رحل اقامت افكند و از همان زماني كه در لبنان مي زيست به اين مهم پرداخت و در دو مسجد از مساجد بيروت ، مجلس تفسير قرآن داير نمود و هنگامي كه به الجزاير مسافرت كرد ، سوره «والعصر» را موضوع محاضرات خود قرار داد و شرح و مبسوطي درباره ي تفسير اين سوره مبارك بيان داشت . حتي زماني كه به مصر بازگشت اين سنت حسنه را از ياد نبرد و در الازهر ، مجلس تفسير قرآن بر پا مي داشت و جزء آخر قرآن را براي معلمان "جمعيت خير اسلاميه" كه خود بنيانگذار آن بود ، تفسير نمود و همچنين در مساجد قاهره ، جلسات با شكوه و بزرگي ترتيب داد كه از تفسير قرآن كريم سخن مي گفت . در مجلس او ، بيش از هزار نفر از طبقات گوناگون شركت مي كردند و از اين راه انقلاب فكري شگفتي در مصر پديد آورد ؛ زيرا انديشه هاي مذهبي و عقايد ديني از حيث قدرت تأثير در افراد بشر ، قابل قياس با هيچ نيرويي نيستند ؛ به همين جهت اگر عقايد ديني ، صحيح و دور از موهومات و خرافات تبليغ شوند ، امتي پديد مي آورند كه آنها را بايد برترين امت شمرد ؛ همان طور كه در قرآن كريم آمده است « كنتم خيرٍ امّه اخرجت للنّاس» (سوره آل عمران / 109)
تفسير گرانقدري كه از شيخ به جاي مانده «تفسير المنار»است . اين تفسير نفيس از بهترين تفاسيري است كه در سالهاي اخير نوشته شده و با فروغ خود جهان اسلام را روشن كرده است . تفسير المنار اين طور تصنيف مي شد كه شيخ در ازهر و در مجالس عظيم تفسير ، آيات الهي را مي خواند و در اطراف آنها سخن مي گفت و يكي از برجسته ترين شاگردانش يعني محمد رشيد رضا به نگارش سخنان شيخ مي پرداخت و پس از نوشتن تقريرات استاد ، آنها را بر شيخ عرضه مي كرد و شيخ تصحيح و تكميل مي كرد . محمد رشيد رضا درباره اين تفسير مي نويسد : «اين تفسير يگانه اي است كه آثار صحيح و دلايل عقلي صريح را گردآورده است .» در خلال آياتش حكمت تشريع و سنت هاي خدا را درباره انسان توضيح مي دهد اين معني را روشن مي كند كه قرآن مايه ي هدايت بشر در هر زمان و مكاني است . اين تفسير ، ميان هدايت قرآن و عقايد مسلمانان در اين روزگار كه از راهنمايي هاي قرآن روي گردانده اند و نيز عقايد گذشتگان ايشان كه به رشته ي هدايت قرآن چنگ زده بودند مقايسه مي كند . در اين تفسير ، سهولت تعبير رعايت گشته و از آميختن سخن با اصطلاحات علوم و فنون گوناگون ، دوري شده است ؛ چنانكه عوام آن را مي فهمند و خواص از آن بي نياز نيستند و اين روشي است كه حكيم اسلام ، استاد امام ، شيخ محمد عبده – كه خدا از او خشنود باد – در دروس خود در ازهر آن را مجري مي داشته است. شرح كلي درباره تفسير المنار نيازمند نوشتن يك كتاب حجيم است و از حوصله ي اين مقاله خارج است .
از نظريات مهم شيخ محمد عبده درباره سياست آن است كه : «شرع ، تكاليف و اقتدارات خليفه ، حاكم ، مفتي و قاضي را معين مي كند . در اسلام اطاعت از حاكم گناهكار روا نيست . شيخ در كتاب «زعماء الاصلاح في العصر الحديث» ، صفحه ي 328 مي نويسد : «نعم ! كنت في من دعا الامه العصريه الي معرفه حقها علي حاكمها» . يعني : «آري من از كساني بودم كه مردم مصر را به شناسايي حقشان بر حاكمان فرا خواندم . مردم را دعوت كرديم به اينكه حاكم هر چند اطاعتش لازم باشد، ولي به هر حال بشر است و خطا مي كند و شهواتش بر او غلبه مي يابد و چيزي او را از خطايش باز نمي گرداند و طغيان شهواتش فرو نمي نشيند ، مگر در سايه ي خير خواهي امت از راه گفتار و عمل» .
بنابراين هر گونه تحول سياسي بدون زير بناي فرهنگي و تربيتي به شكست مي انجامد . اگر مردم و جامعه فاسد باشند هيچ دولتي موفق به خدمات پايدار نمي شود؛ به همين جهت است كه رسول اكرم (ص) سيزده سال در مكه به تربيت و اصلاح نفوس و فراهم آوردن نيروي انساني مي پردازد و ده سال بعد در مدينه به نبرد و ايجاد حكومت و دولت اقدام مي كند و روش پيامبر (ص) بايد سرمشق همه ي مسلمانان قرار گيرد . چنانكه قرآن كريم مي فرمايد : «لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه» (سوره احزاب/21) .
شيخ محمد عبده در سن 57 سالگي بسال 1323 هجري در منزل دوستش «محمد بك راسم» جان به جان آفرين تسليم كرد و به ديدار دوست حقيقي شتافت . درگذشت شيخ فقدان بس سترگ در كل دنياي اسلام به جاي گذاشت و جهان اسلام در سوگ او گريست . محمد رشيد رضا شاگرد وفادارش و مدير نشريه ي «المنار» اثري سه جلدي درباره ي زندگاني اين عالم بزرگ به رشته ي تحرير در آورده است .
از شمار دو چشم يك تن كم
وز شمار خِرد هزاران بيش
منابع و مأخذ
1. دائره المعارف اسلام ، جلد 1 ماده «عبده» Abduh ، آنكارا ، 1968 .
2. سيري در انديشه هاي سياسي عرب ، دكتر حميد عنايت ، ناشر : شركت سهامي كتابهاي جيبي ، چاپ اول ، 1356 .
3. روزنامه همشهري ، 5 شهريور 1377 ، سال ششم ، شماره 1626 ، ص 9 .
4. ملاعاشور قاضي ، بي بي مريم شرعي ، نگرشي بر تاريخ ترجمه ي قرآن كريم به زبان تركمني ، ترجمان وحي (نشريه تخصصي مركز ترجمه قرآن مجيد به زبان هاي خارجي وابسته به سازمان اوقاف و امور خيريه) ، شماره 15 ، ص
تركمنستان اعلام كرد كه كتابهاي درسي ويژه كودكان و نوجوانان را به تركمنهاي مقيم افغانستان اهدا كرد.
خبرگزاري تركمنستان روز سهشنبه نوشت كه نمايندگان اعزامي دولت اين كشور همچنين مقاديري لباس سنتي تركمن در اختيار جوانان افغانستان قرار دادند.
براساس اين گزارش ، هماكنون سازماني در افغانستان با عنوان سازمان "فرهنگي جوانان تركمن" تاسيس شده كه بيش از يكهزار عضو دارد.
خبرگزاري تركمنستان در ادامه نوشت كه تركمنهاي افغانستان نيز از ابتكارات و اصلاحات "قربانقلي برديمحمداف" رييس جمهوري تركمنستان در همه زمينهها حمايت ميكنند.
يك هيات علمي و فرهنگي تركمنستان اواخر اسفندماه پارسال براي آشنايي با آداب و رسوم و همچنين بررسي مشكلات معيشتي تركمنهاي افغانستان به اين كشور سفر كرد.
اعضاي اين هيات با تركمنهاي استانهاي "جوزجان"، "ميمنه"، "بلخ" و "قندوز" ملاقات و آنها را از تحولات انجام شده در كشور تركمنستان آگاه كردند.
اين هيات همچنين كمكهايي را نيز در اختيار نيازمندان تركمن اين كشور قرار دادند.
براساس اعلام رسانههاي تركمنستان بيش از سه ميليون تركمن در مناطق شمالي افغانستان زندگي ميكنند.
ادامه مطلب
کتاب "جنگ ترکمن" به تالیف سید محمد علی جمالزاده که چاپ اول آن به سال 1357 باز می گردد از دو بخش تشکیل شده است.
بخش اول داستانی است که به قلم گوبینو رجل سیاسی فرانسوی نوشته شده وخاطرات زندگی سربازی را شرح می دهد که در جنگ دولت وقت (قاجار) با ترکمن ها ، به اسارت گرفته می شود و مدتی را در میان ترکمن ها به اجبار زندگی می کند.
بخش دوم هم گزیده ای است از اطلاعات و اسنادی تاریخی (هم معتبر و هم غیر معتبر) درباره ترکمنها، نظیربرخورد ابوسعید ابولخیر و نادشاه با ترکمنها و یا گزیده ای از کتاب درویش دروغین نوشته وامبری.
داستان ابتدایی کتاب که به طور کلی زائیده تخیل گوبینو بوده است و با توجه به شنیده های او از وضع و حال ترکمن ها نوشته شده ، ترکمن را قومی بسیار جنگجو و غارتگرو بی رحم معرفی کرده و تلاش می کند حملات پیاپی دولت وقت را به قلمرو ایشان توجیه کند.
گزیده ای از بخش اول (داستانی) :
"ترکمن ها مردمی شقی و خونخوار هستند و کارشان همه چپو و غارت است و رعایای بیچاره را صد تا صد تا اسیر می کنند و از حدود ممالک محروسه بیرون برده و به ازبکها ی خیوه و بخارا بقیمت بخس میفروشند و نه از خدا ترسی دارند و نه از پیغمبر شرم و خجالتی. البته دولت فخیمه حق دارد بخواهد تخم این طایفه خدا نشناس را از روی زمین بردارد ولی چرا باید فوج ما را بجنگ با آن ها بفرستد."
در بخش دوم کتاب می خوانیم :
"بقول ژوزولف مولف کتاب «ماموریت در بخارا» که بزبان انگلیسی در سال 1969 میلادی در لندن بچاپ رسیده است و خود او مدتی در میان ترکمن ها بسربرده است بسیاری از تبهکاریهای بزرگان و دزدی حکام و بد حسابی ها به حساب ترکمانان گذاشته میشد و عجب آنکه همین ترکمانان که به چپاول و غارت مشهور بودند مورد اعتماد کامل تجار اهل کسب و معامله بودند و چه بسا پول بدست آنها سپرده میشد و مبلغ را بدون کم و کاست بمقصود میرساندند."
و کلام آخر از این کتاب : "ظلم موجب ظلم می شود."
منبع: سارغد
Meşhur opera we balet aýdymçymyz
merhum Seýitnur Ataýewi ýatlap
ادامه مطلب


آیدیم اونونگ اقبالی
(ذهینلی آیدیمچی، اوپرا و بالت صاحناسی نینگ اوسسادی
مدنیت شاهبردی یووانینگ عمر یولونا و دؤره دیجیلیگینه سین)
ادامه مطلب
عصر دیروز یک شنبه ۲۲ مهر جوانی ترکمن در اثر ضربه چاقوی جوانی دیگر کشته شد این حادثه که در روستای عطا آباد رخ داد تکرار وقایع تلخی است که هر روز ممکن است در نقطه ای از ترکمن صحرا رخ بدهد و ما همچنان به این وقایع تنها به عنوان یک خبر توجه کنیم نه به عنوان یک معضل.






رمضان بایرامینگز قوتلی بولسون
یک روز که قصد رفتن به گنبد را داشتم سوار مسافر کشی شدم راننده مسافر کش چهره آشنایی برایم نبود در واقع اولین بار بود که می دیدمش ولی از میان حرفهاش فهمیدم از بچه های روستای خودمونه ولی الان گنبد زندگی می کند و به بغل د ستی اش که مخاطبش بود خاطرات دوران کودکیش را تعریف می کرد و من هم کنجکاوانه به خاطراتش گوش می دادم تا بفهم کیه؟ هنوز از روستا بیرون نرفته بودیم که راننده مسافر دیگری را سوار کرد . مردی بود شصت ساله و درشت هیکل و دستش هم یک پاکتی بود که به راحتی مشخص بود که محتواش لباس است وقتی نشست فقط سلامی داد و جلوش را نگاه کرد و این برای من عجیب بود چرا که ترکمنهای هم سن و سال او وقتی جایی می رسند نزدیک به یک ساعت تنها احوال پرسی می کنند اما این مسافر تنها سلامی داد و ساکت ماند. چهره اش برای من آشنا نبود ولی می تونستم حدس بزنم از کدوم محله یا پدر کیه؟ گویا برای راننده هم مهم بود که اونو بشناسه از آینه مستقیم بهش نگاه می کرد و ناگهان با لحنی که آمیخته به شگفتی بود گفت:" طوی قلی خودتی؟!" پیرمرد سرش رو به طرف راننده چرخوند و اون هم با همون لحن گفت:" فرهاد جان چه عجب نمردیم و دیدمت" و با خوشحالی حال و احوال همدیگر را پرسیدند مثل اینکه دوستای همدیگر بودن و هر چند با راننده اختلاف سنی داشت اما مشخص بود که دوستای خوبی برای هم بودند و خیلی بهم احترام می گذارند بخصوص راننده که حتی گاهی سرش رو کامل به طرف طوی قلی می چرخوند.
طوی قلی از راننده پرسید که کار و بارش چطوره ؟ چیکار می کنه؟ و راننده هم گفت: "شکر، بعد از تصادفی که 5 سال پیش کردم بألاخره تازگیها تونستم از زیر بار قرض بیرون بیام و الان هم دارم مسافر کشی می کنم " راننده هم از کار و بار طوی قلی جویا شد و طوی قلی هم جواب داد: تازگیها توی یکی از کارخانه ها آشپزی می کنم برجی هم 150 هزار تومان می گیرم و هر هفته هم شبِ پنج شنبه میام خونه و صبح شنبه می رم به کار، شکر خدا کارم خوبه ازش راضی هستم" راننده هم با حالت مزاح گونه پرسید:" آشپزی رو از کجا یاد گرفتی" طوی قلی هم در جوابش گفت:" وقتی که راننده کمباین بودم". راننده خیلی آروم می رفت مثل اینکه از دیدن دوست قدیمیش خیلی خوشحال شده بود و دوست داشت بیشتر باهاش باشه. هنوز سوالهای زیادی داشتند که باید از هم می پرسیدند
راننده: " گلجه چطوره خوبه"
طوی قلی:" شکر خدا خوبه خونه رو خودش تنهایی می گردونه یکی دو تا گاو داریم که سرش را با اونا گرم می کنه و ماست و شیرش رو می فروشه."
راننده:"راستی یکی یک دونه ات رامین جان چکار می کنه حتماً تا حالا واسه خودش مردی شده؟"
این سوال لبخند و نشاط را از لب و روی پیرمرد پاک کرد و در حالی که سرش رو به پائین انداخته بود با افسوس جواب داد:" بچه بزرگ کردیم که توی پیری عصای دستمون بشه نه بلای جونمون" این جواب راننده را متحیر کرد و با حفظ همین حیرت پرسید: "چطور مگر؟" و بعد پیرمرد که گویی مدتها دنبال یک دوست می گشت تا حرفهای دلش رو بهش بگه بدون توجه به من و بغل دستی راننده با حالتی اندوه اینگونه تعریف کرد:
"چند روز پیش گاو همسایه مون دزدیده شده بود اون هم اومده از بچه ی من شکایت کرده و گفته که دزدی کار اونه ". منم بهش گفتم" از کجا می دونی که دزدی کار پسرمه؟ توی این محله کی به غیر از پسر تو از این کارا می کنه مگه یادت رفته چندتا موتور دزدیده ؟ درسته که قبلا دعوا می کرده و گاهی هم دزدی اما به من قول داد که دست از این کارا برداره از اون به بعد خطایی ازش ندیدم " اما این حرفها به گوش همسایه ام نمی رفت می گفت"باور نکن اون دیگه درست بشو نیست" خوب منم بهش گفتم " اگر هم دست برنداشته باشه نمیاد که ماله خودی رو بدزده " خندید و گفت" یادت رفته که پسره فلانی گاو باباشو دزدیده دیگه جوونا توی این زمونه خودی و غیر خودی نمی شناسند" نمی دونم شاید هم حرف اون درست باشه آخه چند روزیه که خونه نمیاد شاید هم رفته باشه برای کار. نمی دونی آقا فرهاد داشتم آب می شدم نمی دونی چقدر سخته یکی به چشمت نگاه کنه و بگه پسرت دزده، بی غیرت، به پسرت به عزیز ترین کَست.
راننده هم دیگه نشاط قبل رو نداشت خیلی ناراحت بود و بعد هم پرسید:"چطور شد که رامین جان اینجوری شده؟"
طوی قلی در جوابش چند بیت از اشعار مختومقلی را چنان محکم خواند و با چنان اندوهی که هنوز هم در گوش صداش می پیچه:
کوب نامرده مال بریب سن دون دنیا گوزی گوکده قایغسی یوق سیر گیدر
قانی عقلینگ اوده دوشوب یان دنیا نه مردلار بار یوقسوللیقده خور گیدر
آز عمرینگی سورسنگ الوان عشرتده سونگ شرین جان قالار اوزین حسرتده
آخماقلار بو یرده قالار غفلتده عاقل بولان اوز غمینی ایر گیدر
نه دوغری گلانه مهرینگ ایندردینگ نه گلمانه سوغات سلام گوندردینگ
هیچ فرقی یوق سنده مردینگ نامردینگ آرسلان اوتار تیلکی گچار شیر گیدر
و بعد ادامه داد: آقا فرهاد ! راستش پسرم قبل از اینکه دوستای نابابش درو و برش رو بگیرند خیلی سر به زیر و آروم بود و درس خون امّا چون پسرم ماشاء الله مثل جوونیای خودم تنومند و پر زور است دوستای نابابش تحریکش می کردند و می گفتند قوی هستی و بزن، می تونیم حال فلانی رو بگیریم اون هم اولش دعوا می کرد و بعد هم بالاخره از مدرسه انداختنش بیرون و منم که بالا سرش نبودم مادرش هم که نمی تونست جلوش رو بگیر دیگه کشیده بود توی لات بازی و چاقو کشی و بعد هم که موتور خرید نمی دونم پولش رو از کجا آورد تا ما هم یه چیزی می گفتیم قهر می کرد و می زد از خونه بیرون . رفقاش هم از این فرصت استفاده می کردند و به طرف خودشون می کشوندند مثل یه توپی شده بود که رفقاش بادش می کردند همین که آماده می شد شوتش می کردن به جایی که خودشون می خواستند. الان هم چند پرونده واسه اش درست شده به خاطر چاقو کشی و با جگیری توی اسبدوانی و موتور دزدی و منم وقتی میام اینجا کارم اینه که برم دست شاکی ها رو ببوسم و ازشون التماس کنم که رضایت بدهند می دونی آقا فرهاد کاش پسرم ترسو و ضعیف و توسری خور می شد ولی دزد نمی شد."
دیگه اشک توی چشمای پیرمرد پیدا بود و راننده هم سعی می کرد دلداری بده و امیدوارش کنه تازه به گنبد رسیده بودیم که پیرمرد گفت: نگه دار! و راننده هم کلی تعارف کرد و چند بار گفت در خدمت باشیم و هر کاری کرد که کرایه را نگیرد نشد پیر مرد اصرار به دادن کرایه داشت. دیگه پیرمرد رفت و من موندم با راننده و بغل دستیش و هر سه ما توی فکر ، که ناگهان صدای راننده را شنیدم که به بغل دستیش می گفت:" بیچاره، جوون که بود یه زوری داشت و گاهی هم دعوا می کرد و کسی هم حریفش نبود ولی یادم نمیاد که دزدی کرده باشم خیلی پرکار بود و ..." همون لحظه ازش خواستم ماشینو نگهداره ،می تونستم کمی دیگه توی ماشین بمونم و به حرفهای راننده در مورد پیر مرد گوش بدهم اما لازم نبود چون که می دونستم چه حرفهایی خواهد زد.
این ماجرا برای ما تازگی ندارد بسیاری از این پدرها را دیدیم و بسیاری از این پسرها را می شناسیم.
ما هم می توانیم به راحتی این ماجرا را بشنویم و به عنوان ماجرایی جالب به دقت گوش کنیم و بعد هم فراموش کنیم اما وقتی این پسرها و پدرها را به خوبی می شناسیم و با آنان در یکجا زندگی می کنیم و می دانیم قبلا چگونه بودند و الان چگونه هستند و می توانستند بهتر از این بشوند نمی توان به راحتی این ماجرا و صدها ماجرا به مانند این را فراموش کرد .
وقتی پسری اینگونه می شود و پدری می گرید همه مقصرند از خود پسر گرفته و پدر و خانواده تا مدرسه و جامعه اش. نباید دست رو دست گذاشت شاهد اینگونه وقایعی باشیم که عواقبی بس تلخ را در پی دارد . وقتی اشک پدری جاری می شود و پسری روانه زندان می شود کل جامعه ما گریسته و به زندان رفته است جامعه ای که می گذارد فرزند به زندان برود و پدر بگرید چگونه می تواند به آینده امیدوار باشد.
نعمان جمالزاده
دانشجویان ورودی 84
یونس اراززاده
دانشجوی مقطع کارشناسی محیط زیست از آجن سنگرلی
نعمت الله بادیر دست
دانشجوی مقطع کارشناسی رشته حقوق از شهرستان گنبد کاووس
سیدی راد
دانشجوی مقطع کارشناسی رشته ریاضی محض از چن سولی
عبدالسلام دم خورده
دانشجوی مقطع کاردانی رشته عمران روستایی از شهرستان کلاله روستای کورلر
عبدالسلیم محمّدی
دانشجوی مقطع کاردانی رشته عمران روستایی از شهرستان گنبد کاووس
جلال آخوندزاده اینچه برون
دانشجوی مقطع کاردانی رشته عمران روستایی از شهرستان گنبد کاووس
محمود مختوم نژاد
دانشجوی مقطع کاردانی رشته کامپیوتر از شهرستان گنبد کاووس روستای حاجی قوشان
عبدالباسط قره قوزی
دانشجوی مقطع کاردانی رشته کامپیوتر از شهرستان کلاله روستای قره قوزی
عبدالخالق صحتی
دانشجوی مقطع کاردانی رشته شیلات از گلی داغ
بهمن کلته
دانشجوی مقطع کاردانی رشته شیلات از خوجه نفس
عبدالامین طرّیک
دانشجوی مقطع کاردانی رشته باستان شناسی از شهرستان بندر ترکمن
صادق آقچلی
دانشجوی مقطع کاردانی رشته زبان انگلیسی از شهرستان گنبد کاووس روستای آقچلی
تهیه لیست: محمود مختوم نژاد
دانى كه من به عالم٫ يالنيز سنى سئوهرمن
چون در برم نيايى٫ اندر غمت اؤلهرمن
من يار باوفايم٫ بر من جفا قيليرسين
گر تو مرا نخواهي، من خود سني ديلهرمن
روئى چو ماه دارى٫ من شاددل از آنم
زان شكرين لبانت٫ بير اؤپگونو ديلهرمن.
تو همچو شير هستى ٫ منيم قانيم ايچهرسين٫
من چون سگان كويت٫ دنبال تو گزهرمن
فرماى غمزه ات را٫ تا خون من نريزد
ورنه سنين اليندن من يارغييا بارارمن
هر دم به خشم گويى: بارغيل منيم قاتيمدان!
من روى سخت كرده٫ نزديك تو دورارمن
روزى نشست خواهم٫ يالقيز سنين قاتيندا
هم سن چاخير ايچهرسين٫ هم من قوپوز چالارمن
روزى كه من نبينم آن روى همچو ماهت
جانا! نشان كويت٫ از هر كسى سورارمن
آن شب كه خفته باشى٫ مست و خراب و تنها
نوشين لبت به دندان٫ قاتى قايى يارارمن
ماهى چو شمس تبريز٫ غيبت نمود و گفتند:
از ديگرى نپرسيد٫ من سؤيلهديم٫ آرارمن
کانون نویسندگی خلاق معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی شهید بهشتی ، افتخار آن را دارند که میزبان نخستین دوره مسابقات سراسری داستان کوتاه ویژه دانشجویان دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی داخل کشور و نیز دانشجویان ایرانی دانشگاه های خارج از کشور باشند. در این رابطه توجه به نکات زیر می تواند مفید فایده باشد:
1-شرکت کنندگان می بایست دانشجوی دانشگاه های داخل یا خارج کشور باشند. فارغ التحصیلانی که حداکثر یک سال از زمان فارغ التحصیلی ایشان گذشته باشد می توانند در مسابقه شرکت نمایند. دانشجویان دانشگاه های دولتی و غیر دولتی در سراسر جهان می توانند در مسابقه شرکت نمایند.
2-هر شرکت کننده می تواند حداکثر سه اثر خود را جهت شرکت در مسابقه ارسال نماید.
3-برای آثار محدودیتی از نظر حجم وجود ندارد. منتهی آثار ارسالی می بایست به فرم داستان کوتاه باشند. داستان های بلند در این گروه جای ندارند.
4-ارسال داستان رایگان است.
5-داستان ها می بایست حتی المقدور به صورت تایپ شده با نرم اقرار Wordآماده گردند. توصیه می شود برای متن داستان از فونت 14 و برای عنوان از همین قلم به صورت برجسته Bold استفاده شود. در صورتی که تمایل به تایپ وجود ندارد، از قلم مشکی و نگارش بر روی یک طرف کاغذ و بدون قلم خوردگی استفاده شود.
6-موضوع داستان ها آزاد است.
7-مهلت دریافت اثار تا سی آذر ماه سال جاری خواهد بود. زمان اعلام نتایج هفته اول بهمن ماه و زمان برگزاری مراسم توزیع جوایز هفته اول اسفند ماه سال جاری خواهد بود. در صورت لزوم میزگردی با شرکت نویسندگان داستان های برگزیده و دیگر علاقه مندان برگزار خواهد گردید.
8-داستان ها می توانند از طریق رجوع به این پایگاه اطلاعاتی به دبیرخانه مسابقه ارسال گردند. راهنمای ارسال در صفحه نخست درج شده است. جهت ارسال پستی، از نشانی تهران – اوین – دانشگاه شهید بهشتی- معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی – کانون نویسندگی خلاق استفاده شود. در صورت تمایل به ارسال از طریق پست شایسته است از هر داستان سه نسخه به اضافه لوح فشرده داستان ارسال گردد.
دبیرخانه مسابقه
برای کسب اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه نمائید:
در تابستان کتابی به صورتی کاملا تصادفی به دستم رسید کتابی کهنه بود و جلدش که چشمان یک زن ترکمن از آن به سختی معلوم بود از رنگ و رو افتاده بود چند نوار چسب هم بر آن چسبانده بودند تا که عمر بیشتری کند کاملا با احتیاط کتاب را ورق زدم از مشخصات کتاب در صفحه اول دریافتم که چاپ سال 69 می باشد و در صفحه دوم داستان کتاب شروع می شد در ابتدا قصد خوندنش رو نداشتم فقط خواستم ورقی بزنم و یک نگاهی کنم که اگر ارزش خوندن داشته باشد بعداً بخوانم آخر هنوز رمانی را که چند روز پیش از آن شروع کرده بودم هنوز تموم نشده بود و عادت هم نداشتم داستانی را تمام نکرده ول کنم و سراغ داستان دیگر بروم . وقتی نگاهی کوتاه به صفحه اول انداختم مطمئن شدم که کتاب در مورد ترکمنهاست اما از آنجا تا حالا نه اسم کتاب را شنیدم و نه نام نویسنده اش را چنین تصور کردم که نباید چندان مهم و جالب باشد اما پاراگراف اول را که خوندم مر ا به گونه ای مجذوب خود ساخت که تا پایان این کتاب 300 صفحه ای کتاب را نبستم و وقتی هم کتاب را بستم خیلی چیزها که برایم مبهم روشن شد و تا چند روز تماما به ماجراهای این کتاب فکر می کردم ماجراهای که قصه و داستان نبود و آفریده ذهن نویسنده هم نبود زندگی روزانه ترکمنهای صحرای چند ده سال پیش بود زندگیهای عادی و روزمره ای که برای آنان که بیرون از مکان و یا زمانش بوده اند سخت شگفت انگیز و حیرت آور است. آری نویسنده بی آنکه از تخیل خود سود جوید زندگی مردمانی را به قلم می آورد هر روز صبح از زبان نسیم صحرا می شنیدند که امروز هم روز حادثه است.
داستان بر می گردد به زمانی که انقلاب مشروطه اتفاق می افتد و محمد علی شاه مخلوع پا به خوجه نفس می گذارد تا بلکه با استفاده از حیله هایی، ترکمنها را به سوی خود کشاند تا بوسیله آنان تاج و تخت خود را دوباره بدست آورد.و بعد از نافرجامی شاه ، برادر شاه با چنین هدفی میآید و بعد هم ترکمنها بازیچه حاکم استرآباد می شوند و تحت ستم قنسولگری روس قرار می گیرند. قهرمان این داستان که جوانی است به نام آبای که ابتدا سردار ی است که هر چه بزرگان به او می گفتند عمل می کرد و بعد با شخصی به نام آدین آشنا می شود شخصیتی به مشابه شخصیت مردان در داستان آوای صحرا که تنها در فکر اتحاد و وحدت ترکمنهاست که نه تحت فرمان ایرانیان باشند و نه روسها.
این داستان که داستانی تاریخی است از وقایع تاریخی بسیاری سخن گفته است که می تواند برای محققان مفید باشد و از ویژگی دیگر این داستان ماجراهایی است که در این داستان رخ می دهد که در این میان ماجرای عشق میان آبای سردار با آنابخت بسیار شنیدنی است آنا بخت که ترکمنی اصیل نیست و در واقع "قل" است مورد پسند پدر آبای قرار نمی گیرد و اجازه ازدواج نمی دهد و در پی این مخالفت ماجراهای دیگری رخ می دهد. و همچنین در این داستان از تمامی آداب و رسوم ترکمنها سخن گفتهشده است و آن را تشریح کرده است و حتی از نظام اجتماعی ترکمنها و اعتقادات و باورهای آنان نیز سخن گفته شده است..
این داستان که یورت نام دارد به قلم نویسنده ای غیر ترکمن با نام سید حسین میر کاظمی که کاملا با زندگی و تاریخ و زبان و همچنین آداب و رسوم آنها آشنا بوده است و آثاری غیر از این نیز در مورد ترکمنهادارد نوشته شده است. می بایست از چنین نویسنده ای که به دور از غرض سخن از واقعیتهای صحرا گفته تشکر و قدر دانی کرد .
در پایان ذکر این نکته را لازم می دانم که داستان یورت نوشته سید حسین میر کاظمی باید بیشتر از اینها مورد توجه قرار بگیرد و شایسته این کتاب است که به راحتی در دسترس علاقه مندانش قرار بگیرد.
قُرَق قَشُق آغیزقا یاراماز قُرَق سوز قلاغا یاقیشماز
همانگونه که قاشق خشک و خالی لایق دهان نیست سخن بیهوده نیز لایق گوش نیست.
قینار اُکز گچکسیز بولماز
رودخانه خروشان بی پل نمی تواند باشد (برای هر مشکلی راه حلی است)
سبیندا سندرش بولسا اُرتکُندا اِرتَش بولماس
اگر به هنگام کشت مجادله شود به وقت درو کردن اختلافی پیش نخواهد آمد.
آلیمچی اَرسلان بیرمچی سیچغان
طلب کار شیر است و بدهکار موش است.
گوزدن یراسا کونگل دن یما یراز
از دل برود هر آنچه از دیده برفت.
خوانندگان گرامی! پس از توقف 70 روزه هفته نامه صحرا، بار دیگر صحرا به میدان مطبوعات گلستان و ترکمن صحرا پا گذاشت تا بار سنگینی که از ده سال آزگار بر دوش دارد همچنان به پیش برد. تا یک بار دیگر به اهل قلم ترکمن صحرا آغوش گرم خود را بگشاید و دگربار از مسائل و مشکلات و اخبار و گزارشهای دیارمان بگوید و با صفحات ادبیات ترکمنی و اشعار شاعران دلسوخته ترکمن برای صحرای ترکمن ترانه زندگی سر دهد.
مشکلات مالی صحرا همچنان باقی است. چندی پیش تصمیم گرفته بودیم علی رغم مشکلات فوق به انتشار صحرا ادامه دهیم. اما مشکلات اداری جدیدی پیش رو قرار گرفت که بایستی برای رفع آنها نیز تلاش می کردیم.
در این گیرودار قرار شد که مدیر مسئول هفته نامه دکتر دیه جی به عنوان صاحب امتیاز نشریه، مدیر مسئول جدیدی را به نشریه معرفی نماید که پس از مشورت با دوستان آقای تنقیر قلی ییلغی لیسانس ادبیات و از نویسندگان و محققان خوش نام ترکمن برای این مسئولیت مناسب و شایسته تشخیص داده شد. معرفی نامه و سایر مدارک تحویل وزارت ارشاد شد و موضوع تایید مدیر مسئولی ایشان در حال طی مراحل اداری است و تا حصول نتیجه مطلوب مسئولیت همچنان به عهده دیه جی خواهد بود.
برای مدیر مسئول فعلی نشریه و سایر همکاران مخلص نشریه هرگز نام و عنوان و مسئولیت مهم نبوده و هدف حفظ صحرا و خدمت مستمر به فرهنگ و ادب ترکمن صحرا و گلستان است. باشد که سالیان سال صحرای ما، مونس خلوت تنهایی اهل اندیشه دیارمان باشد.
روز شنبه 31 شهریور شماره 230 هفته نامه صحرا منتشر و در دکه های منطقه کنار نشریات دیگر جای گرفت که بدین وسیله در دسترس خوانندگان اینترنتی صحرا نیز قرار می گیرد.
تو یک ترکمنی
درب کلاس را می گشایی و قدم بر کلاس می گذاری آشفته ای و پریشان و خاموش
همسن و سالهایت را می بینی که در کلاس نشسته اند و با بغل دستیشان حرفهای را که از لب خندان می تراود نثار هم می کنند چند نفری خیره به تو می نگرند حالت صورت و چشمت سوالاتی را در ذهنشان پدید می آورد و در نزد خود حدس هایی می زنند و توهم آرام در نزدیکترین و خلوت ترین صندلی می نشینی و بی آنکه سرت را بلند کنی به همکلاسیات نگاه می کنی و بعد کیفت را باز می کنی کتابی را ورق می زنی و به آن خیره می شوی بی آنکه جملاتش را بخوانی و یا دفتری باز می کنی و با خودکار چیزهایی می نویسی بی آنکه بدانی چه می نویسی و بعد پاهات را تکان میدهی و ناگهان همکلاسیات می ایستند و می بینی که استاد وارد کلاس شده ،سریع بلند می شی و بعد با ذره ای تأخیر می نشینی و به استادت خیره میشی و خوب نگاش می کنی ولی نمی توانی آن صمیمتی را که در معلم ترکمنت بود بیابی و بعد سعی می کنی به حرفهای استاد گوش کنی ولی درست نمی تونی گوش بدی چون هنوز هم پریشانی و مضطرب، فکرش رو نمی کردی که بعد از اون همه درس خوندن وقتی وارد دانشگاه میشی اینچنین احساسی وجودت را در بر می گیرد. توی همین فکرایی که یک دفعه می بینی بغلدستیت دارد خودش را به استاد و دیگر دانشجویان معرفی می کند سعی می کنی خودت را جمع و جور کنی اما قبل از اینکه فکر کنی چی باید بگی استادت به طرف تو اشاره می کنه و می گه شما بفرمایید خودتون رو معرفی کنید و تو هم سریع بلند می شی و اسم و فامیلیتو می گی و بعد می فهمی چند نفر بهت می خندد اما طوریکه که استاد نفهمه و بعد استاد ازت می خواد دوباره خودت رو معرفی کنی مثل اینکه متوجه نشده و تو هم می گی اما شمرده تر از دفعه قبل و استاد هم تکرار می کنه تا مطمئن بشه درست شنیده ولی می بینی که این بار هم درست تلفظ نکرد و تو هم سعی در اصلاحش نداری فقط می خوای که زودتر بنشینی و بعد استاد بهت می گه اهل کدوم استان و تو هم حواست نیست می گی ترکمن صحرا و استادت می گه گلستان؟ و تو هم می گی بله استاد و بعد هم شهرت را می گی و شاید استادت ازت بپرس ترکمنی و اونوقت تو سرت رو تکون می دی و میگی آره و بعد با بفرمایید استاد میشینی و بعد که کلاس تموم میشه و میری بیرون و بعد هم چشمت به این و اون تا اگه دیدی شبیه ترکمنهاست ازشون بپرسی "سن تورکمنمینگ؟"
بعد که دوستای صمیمی پیدا کردی و باهاشون هم اتاقی شدی و با همکلاسیات هم رفیق یادت باشه که این خاطره روز اول به خاطر وجود ریشه تو در خاک صحراست که باعث شد تو در اینجا احساس غربت کنی و دیگران به گونه ای نگاهت کنند که گویی از سرزمین و خاک دیگری هستی و اکنون که به خاک اینجا عادت کرده ای یادت باشه که از کجا آمده ای و برای چه آمده ای مبادا با زبان و خاک خود بیگانه گردی.
قوچوق (قوچک یا شاخ قوچ)
در میان ترکمنها نقشهای بسیار زیبا و فراوانی وجود دارد.این نقشها نسل به نسل از گذشتگانمان به ارث رسیده است.نقشهاییکه پس از گذشت قرنها ذهن هر بیننده را به تحسین وامیدارد. با نگاه
به این نقوش بسیار زیبا، به اوج هنر،سلیقه،دقت و حوصله زنان و دختران ترکمن در به تصویر کشیدن و ایجاد چنین نقشهای زیبا با استفاده از حد اقل ترکیب رنگی پی برد.
در بوجود آمدن و خلق این نقشها ،مهر و محبت،زیبایی و ظرافت،احساسات،قدرت،آرزوهای پاک مادرانه،نغمه ها، عواطف،عشق و وفاداری زنان و دختران ترکمن تاثیر گذار بوده است.
این نقوش را می توان در اسباب و وسایل خانه،جهیزیه و وسایل عروس،پلاسها،گلیمها،جورابها،دستکشها،فرشها،لباسها،اجاق و تنورو در میان زیور آلات نقره وطلا پیدا کرد. در کاوشهای باستانشناسی و سایل و ظروفی پیدا شده است که از این نقشها در آن دیده می شود.
در کاوشهای باستانشناسی که در منطقه مرو و کوپه داغ که در اطراف عشق آباد قرار دارد ظروف و کوزه هایی یافت شده که در متن و لبه های آنان نقش (قوچوق) نقش بسته است،این یافته ها نشان دهنده قدمت استفاده از این نقش می باشد.
با الگو برداری از نقش قوچوق دهها نوع قوچوق دیگر شکل گرفته است.از آن جمله میتوان به (قوچ کله،قارشیلیقلی کله،قوچ بینوز،قول چورلی قوچوق،کورته قوچوق،قارا قوچوق،یاشیل قوچوق،گوگ قوچوق،سکیز قوچوق،پنجه قوچوق،هندی قوچوق،کیک قوچوق،قاناتلی قوچوق،داراق قوچوق،تاریم قوچوق) نام برد.
به عنوان مثال نقش قوچ کله از الم پلاس شروع می شود و تا سمت دیگر پلاس که الم طرف دیگر قرار دارد در میان نقشی که بستانی نام دارد در سر تا سر پلاس اطراف نقش بستانی را احاطه کرده و آن را تزئین می کند.در اندازه 4 متری پلاس بافته شده تعداد 768 عدد نقش قوچ کله وجود دارد و در میان نقش یا زمینه قرمز(لاکی)آن نیز 280 عدد نقش قوچ کله کوچک وجود دارد.اگر بافت پلاس ظریفتر باشد تعداد نقشها بیشتر خواهد شد.با نگاه دقیقتر به این پلاس گله قوچها را که در یک جا جمع شده را به خاطر خواهیم آورد.
در الم (ساری قوللی الم) قالی تعداد 4 عدد ساری گل راتعداد 2 عدد نقش قوچ کله به هم متصل می کند .
در لباس مردان و زنان ترکمن همچون (چاک من،دون،بگ رس،چاوت،کورته،چیرپی) در زمانیکه حاشیه این لباسها سوزندوزی می شود نقطه اتصال قسمت لبه های عمودی و افقی لباس در گوشه با نقش قوچ کله نقش تزئین می شود.
(یکی دیگر از دلایلی که در سوزن دوزی یا لبه دوزی ها در لباسهای قدیمی ایجاد استحکام و جلو گیری از پارگی سریع لباسها بوده چونکه در قدیم تهیه لباس و پارچه مشکل و کمیاب بوده است).
زنان هنرمند و تیز هوش ترکمن از کلمه قوچوق همانند لباسهایشان در میان سخنانشان و نغمه و لالاییهایشان نیز به شکل زیبا و با معنایی استفاده می کردند (پسرانی مثل قوچ، قوی داشته باشی) آرزو.( ماشالله پسری مثل قوچ قوی شدی) مثال (کله دو قوچ توی یک دیگ نمی جوشد).(یوالارین قوتوزی جومجومانینگ سچگی --- منینگ کورپه دوغونیم ئیگیتلرینگ قوچوغی) لالایی.
در گذشته زنان ترکمن اطراف تنور پخت نان خود را با نقش قوچوق نقاشی می کردند.
.(قادیمیت دن نوسخولی تامدیرلار بار قوچوقلی ----- بوغدوی نانلار گون یالی دویه یونگدن ساچاقلی) یکی دیگر از وسایلی که نقش قوچوق در آن زیاد دیده میشود حاشیه سفرهاییکه از پشم شتر بافته شده میباشد که نقش قوچوق را با ابریشم روی آن سوزندوزی می کنند.
زنان و دختران ترکمن با نسخه قرار دادن دستبافته های گذشتگان خود توانسته اند بر زیبایی این نقوش بیش از پیش بیافزایند.
کلاه ها (عرقچین)دختران و پسران با نقشهای زیبا و زیادی با حوصله وظرافت سوزن دوزی می شود.مثلا (گل تاخیا) برای خانمها و (آق قایاما) برای آقایان می باشد.از میان نقشهای (آق قایاما)می توان به( داغدان قوچوق )و(تاریم قوچوق) اشاره کرد. داغدان درختی برای ترمنها می باشد که از چوب آن قطعاتی کوچک به شکل شاخ قوچ درست می کنند (داغدان قوچوق) که از این نقش در حاشیه ی تاخیا سوزن دوزی می شود.
(تاریم قوچوق) نیز بر گرفته از آخرین ردیف بالایی( تاریم آلاچیق ) ترکمن می باشد که این نمونه ساده از شکل قوچوق می باشد (بون برگردان) از نقش تاریم قوچوق بر روی تمامی حاشیه سفره هاییکه از پشم شتر بافته شده است و سفره های ابریشمی با نخهای ابریشمی استفاده و سوزن دوزی می شود.
قوچ ، قوچوق اصطلاحاتی هستند که همواره در بین سخنان روز مره ترکمنها مورد استفاده قرار می گیرد. مثلا در منطقه ای که من در آنجا زندگی می کنم روستایی به اسم قوچ وجود دارد،زیارتگاهی به اسم قوچ آتا ،دره ای به اسم قوچ گادیگی،یا قوچ یولی نیز از انجمله می باشد.
استفاده از کلمه قوچ با این شکل و نامگذاری محلها ویا توصیف قدرت با اسم قوچ خود نشان دهنده دیدگاه و واحترام ترکمنها به این حیوان می باشد.(داغا شکارا چیقسا کیک گتیر قوچوغیم ---- بوروم-بوروم شاخلاری بیک گتیر قوچوغیم ) خانمها با خواندن این اشعار نوزادان خود را داخل گهواره می خواباندند.
در بعضی از خانه های ترکمن میتوان شاخ قوچ را میتوان دید که در قسمت بالای ساختمان قرار می دهند (قوچ بینوز) کله ی قوچ شاخدار را به نیت پیشگیری از نظر و تلسم از قیم الایام در بین مرسوم بوده که از باورهای بسیار قدیمی ترکمنها می باشد.
http://turkmensahramedia.com/










