"همه جای ایران آلاچیق من است"
پیش از آنکه تو قدم بر خاک صحرا بگذاری و با آن انس بگیری و آن را دریابی، صحرا چنان در سکوت خود فرو رفته بود و چنان تنها بود که مردمانش دیگر دریافته بودند که در این سرزمین پهناور غریبه ای بیش نیستند که به تنهائی می بایست زندگی خویش را با درد و رنج هایش دنبال کنند و هرگاه از خاک خود پا فراتر می گذاشتند غربت چنان آنان را فرا می گرفت که گویی در سرزمینی دور و در میان مردمانی نا آشنایند که با آنان او را هیچ پیوندی نیست آنگاه که نگاههایشان بر او دوخته می شد سیل عظیم غربت به جانب او رهسپار می گشت چشم او ، زبان او،لباس او و همه چیز او برایشان غریب بود و دیگر او را طاقت آن نمی ماند که بیش از این در غربت بماند و بازمی گشت
و پیش از آنکه تو صحرا را در کتاب و فیلمت بگنجانی، چه کسی می دانست که قطعه ای از خاک این سرزمین نامش صحرای ترکمن است؟ و چه کسی می دانست در این قطعه از سرزمینشان مردمانی زندگی می کنند که در نگاهشان جز مهر چیز دیگر یافت نمی شود و عشقشان یادآور عشقهای افسانه هاست و زندگیشان سادگی را معنا می دهد و درِ خانه هایشان همیشه بر روی کسانی که آنان را غریبه نمی پندارند باز است و همیشه آشنای خود را دوست می دارند و سفره مهمان نوازی خویش را در برابرش می گسترانند و او را نان گرم مهر می خورانند و چای داغ محبت می نوشانند
تو آمدی و با آتش بدون دودت ما را با سرزمینمان و سرزمینمان را با ما پیوند دادی و مرز غربت و بیگانگی را از خاک ما محو ساختی و گفتی همه جای ایران آلاچیق ماست و ما نیز همراه با تو فریاد برآوردیم همه جای ایران آلاچیق ماست چرا که می دانستیم این سخن تو از صمیم دل توست. تو نه مأمور بودی که به اجبار این سخن بر زبان رانی و نه آن ریاکاری که برای بهره بردن از نیروی ما بهر منافع خود این سخن بگوید آن هم به روزگارانی که کمی پیش از آن بسیار آمدند از این گونه غریبه ها بر خاک ما.
و ما هیچ گاه تو را که با ما صادق بودی و قلم و فیلمت از صداقتت می جوشید فراموش نخواهیم کرد و یاد و نام تو را برای همیشه پاس خواهیم داشت .
انسان شناسان متخصص ایران: ویلیام آیرنز

پروفسور ویلیام آیرنز (William Irons) استاد انسان شناسی در دانشگاه نورث وسترن / آمریکا از انسان شناسان متخصص ایران به شمار می رود. وی تحقیقان خود در دوره دکترا را بر روی ترکمن های یموت، کوچگرانی در شمال ایران، متمرکز کرد. پس از دوران تحقیق در دوره دکترا، وی دوبار دیگر برای تحقیق در این باره به ایران بازگشت. در سفر آخر، وی به مطالعات مفصلی درباره یموتها پرداخت و اطلاعات وسیعی را در پشتیبانی از تحلیل « تطوری » خود فراهم آورد.
پروفسور آیرنز که از سال 1983 در دانشگاه نورث وسترن به تدریس انسان شناسی می پردازد، در حوزه نظری به طور عمده بر موضوع « تطور» متمرکز است. و بیشتر درباره موضوعاتی چون بوم شناسی تطوری، استراژیهای زادو ولد، جمعیت شناسی، بنیاد های تطوری دین و اخلاق، شبانان کوچگر و خاورمیانه به پژوهش و تحقیق می پردازد. او از دهه نود میلادی به نگارش کتاب ها و مقالاتی با رویکرد تطوری اقدام کرد. وی در سالهای اخیر به طور مشخص به تدریس واحدهای درسی«اصول انسان شناسی»، «بنیاد تطوری اخلاق»، «تطور نظام های اخلاقی» و «تطور و فرهنگ» پرداخته است.
وی از سال 1980 عضو « انجمن آمریکایی برای پیشرفت علم » و در سالهای 2004- 2005 رئیس « انجمن انسان شناسی تطوری »، بخشی از انجمن انسان شناسی آمریکا بود. او همچنین برنده جایزه موفقیت مادام العمر برای مطالعه شبانان کوچگر از کمیته مردمان کوچگر از « اتحادیه بین المللی علوم انسان شناختی و قوم شناختی» گردیده است.
آثار او درباره ترکمنها :
کوچگری به مثابه انطباقی سیاسی : نمونه ترکمن های یموت
1974. Nomadism as a Political Adaptation: The Case of the Yomut Turkmen. American Ethnologist 1 (4, Uses of Ethnohistory in Ethnographic Analysis): 635-658
ساختار و جمعیت خانواده [ ترکمن ] یموت
2002.Yomut Family Organization and Demography. in The Biological Anthropology of Pastoral Nomads, eds. W. Leonard and M. Crawford, pp. 251 - 279.
چرا یموت ها بیشتر از دختر، پسر پرورش می دهند؟
2000. Why Do the Yomut Raise More Sons than Daughters," in L. Cronk, N. A. Chagnon and W. Irons, (eds.) Adaptation and Human Behavior, pp. 223- 236. Hawthorn NY: Aldine De Gruyter.
صفحه شخصی پروفسور آیرنز
آدرس برای تماس با پروفسور آیرنز :
WILLIAM IRONS
Professor of Anthropology
Northwestern University
1810 Hinman Avenue
Room 201
w-irons@northwestern.edu
منبع:http://www.fakouhi.com/node/1385
کتاب "جنگ ترکمن" به تالیف سید محمد علی جمالزاده که چاپ اول آن به سال 1357 باز می گردد از دو بخش تشکیل شده است.
بخش اول داستانی است که به قلم گوبینو رجل سیاسی فرانسوی نوشته شده وخاطرات زندگی سربازی را شرح می دهد که در جنگ دولت وقت (قاجار) با ترکمن ها ، به اسارت گرفته می شود و مدتی را در میان ترکمن ها به اجبار زندگی می کند.
بخش دوم هم گزیده ای است از اطلاعات و اسنادی تاریخی (هم معتبر و هم غیر معتبر) درباره ترکمنها، نظیربرخورد ابوسعید ابولخیر و نادشاه با ترکمنها و یا گزیده ای از کتاب درویش دروغین نوشته وامبری.
داستان ابتدایی کتاب که به طور کلی زائیده تخیل گوبینو بوده است و با توجه به شنیده های او از وضع و حال ترکمن ها نوشته شده ، ترکمن را قومی بسیار جنگجو و غارتگرو بی رحم معرفی کرده و تلاش می کند حملات پیاپی دولت وقت را به قلمرو ایشان توجیه کند.
گزیده ای از بخش اول (داستانی) :
"ترکمن ها مردمی شقی و خونخوار هستند و کارشان همه چپو و غارت است و رعایای بیچاره را صد تا صد تا اسیر می کنند و از حدود ممالک محروسه بیرون برده و به ازبکها ی خیوه و بخارا بقیمت بخس میفروشند و نه از خدا ترسی دارند و نه از پیغمبر شرم و خجالتی. البته دولت فخیمه حق دارد بخواهد تخم این طایفه خدا نشناس را از روی زمین بردارد ولی چرا باید فوج ما را بجنگ با آن ها بفرستد."
در بخش دوم کتاب می خوانیم :
"بقول ژوزولف مولف کتاب «ماموریت در بخارا» که بزبان انگلیسی در سال 1969 میلادی در لندن بچاپ رسیده است و خود او مدتی در میان ترکمن ها بسربرده است بسیاری از تبهکاریهای بزرگان و دزدی حکام و بد حسابی ها به حساب ترکمانان گذاشته میشد و عجب آنکه همین ترکمانان که به چپاول و غارت مشهور بودند مورد اعتماد کامل تجار اهل کسب و معامله بودند و چه بسا پول بدست آنها سپرده میشد و مبلغ را بدون کم و کاست بمقصود میرساندند."
و کلام آخر از این کتاب : "ظلم موجب ظلم می شود."
منبع: سارغد
در تابستان کتابی به صورتی کاملا تصادفی به دستم رسید کتابی کهنه بود و جلدش که چشمان یک زن ترکمن از آن به سختی معلوم بود از رنگ و رو افتاده بود چند نوار چسب هم بر آن چسبانده بودند تا که عمر بیشتری کند کاملا با احتیاط کتاب را ورق زدم از مشخصات کتاب در صفحه اول دریافتم که چاپ سال 69 می باشد و در صفحه دوم داستان کتاب شروع می شد در ابتدا قصد خوندنش رو نداشتم فقط خواستم ورقی بزنم و یک نگاهی کنم که اگر ارزش خوندن داشته باشد بعداً بخوانم آخر هنوز رمانی را که چند روز پیش از آن شروع کرده بودم هنوز تموم نشده بود و عادت هم نداشتم داستانی را تمام نکرده ول کنم و سراغ داستان دیگر بروم . وقتی نگاهی کوتاه به صفحه اول انداختم مطمئن شدم که کتاب در مورد ترکمنهاست اما از آنجا تا حالا نه اسم کتاب را شنیدم و نه نام نویسنده اش را چنین تصور کردم که نباید چندان مهم و جالب باشد اما پاراگراف اول را که خوندم مر ا به گونه ای مجذوب خود ساخت که تا پایان این کتاب 300 صفحه ای کتاب را نبستم و وقتی هم کتاب را بستم خیلی چیزها که برایم مبهم روشن شد و تا چند روز تماما به ماجراهای این کتاب فکر می کردم ماجراهای که قصه و داستان نبود و آفریده ذهن نویسنده هم نبود زندگی روزانه ترکمنهای صحرای چند ده سال پیش بود زندگیهای عادی و روزمره ای که برای آنان که بیرون از مکان و یا زمانش بوده اند سخت شگفت انگیز و حیرت آور است. آری نویسنده بی آنکه از تخیل خود سود جوید زندگی مردمانی را به قلم می آورد هر روز صبح از زبان نسیم صحرا می شنیدند که امروز هم روز حادثه است.
داستان بر می گردد به زمانی که انقلاب مشروطه اتفاق می افتد و محمد علی شاه مخلوع پا به خوجه نفس می گذارد تا بلکه با استفاده از حیله هایی، ترکمنها را به سوی خود کشاند تا بوسیله آنان تاج و تخت خود را دوباره بدست آورد.و بعد از نافرجامی شاه ، برادر شاه با چنین هدفی میآید و بعد هم ترکمنها بازیچه حاکم استرآباد می شوند و تحت ستم قنسولگری روس قرار می گیرند. قهرمان این داستان که جوانی است به نام آبای که ابتدا سردار ی است که هر چه بزرگان به او می گفتند عمل می کرد و بعد با شخصی به نام آدین آشنا می شود شخصیتی به مشابه شخصیت مردان در داستان آوای صحرا که تنها در فکر اتحاد و وحدت ترکمنهاست که نه تحت فرمان ایرانیان باشند و نه روسها.
این داستان که داستانی تاریخی است از وقایع تاریخی بسیاری سخن گفته است که می تواند برای محققان مفید باشد و از ویژگی دیگر این داستان ماجراهایی است که در این داستان رخ می دهد که در این میان ماجرای عشق میان آبای سردار با آنابخت بسیار شنیدنی است آنا بخت که ترکمنی اصیل نیست و در واقع "قل" است مورد پسند پدر آبای قرار نمی گیرد و اجازه ازدواج نمی دهد و در پی این مخالفت ماجراهای دیگری رخ می دهد. و همچنین در این داستان از تمامی آداب و رسوم ترکمنها سخن گفتهشده است و آن را تشریح کرده است و حتی از نظام اجتماعی ترکمنها و اعتقادات و باورهای آنان نیز سخن گفته شده است..
این داستان که یورت نام دارد به قلم نویسنده ای غیر ترکمن با نام سید حسین میر کاظمی که کاملا با زندگی و تاریخ و زبان و همچنین آداب و رسوم آنها آشنا بوده است و آثاری غیر از این نیز در مورد ترکمنهادارد نوشته شده است. می بایست از چنین نویسنده ای که به دور از غرض سخن از واقعیتهای صحرا گفته تشکر و قدر دانی کرد .
در پایان ذکر این نکته را لازم می دانم که داستان یورت نوشته سید حسین میر کاظمی باید بیشتر از اینها مورد توجه قرار بگیرد و شایسته این کتاب است که به راحتی در دسترس علاقه مندانش قرار بگیرد.
يكي از حسنهاي اين فرهنگ اصيل پذيرايي تركمن ها، اين است كه وقتي مهماني وارد مي شود ديگر سؤال نمي شود، آيا نان ميل داريد؟ آيا غذا بياوريم؟ هر وقت در هر مجلسي وارد مي شوي حداقل نان و چاي حاضر است هرچند صاحبخانه متوجه شده باشد كه اين شخص دقايقي پيش در خانه ديگري نان و چاي خورده است. اي كاش اين سنت حسنه در ميان اقوام ديگر نيز اشاعه مي يافت.
اما صدحيف و افسوس اين سنت حسنه و فرهنگ اصيل تركمن نه تنها نتوانسته است در ميان اقوام ديگر اشاعه پيدا كند بلكه خود از تهاجم مصون نمانده و در اثر كم توجهي به تدريج منسوخ و از خانه تركمن نيز دور مي شود.
در سالهاي اخير وقتي به برخي از خانه هاي تركمني وارد مي شوي ديگر از آن سنت ديرينه خبري نيست، گويا آنها تحت تأثير عوامل بيروني به فراموشي سپرده شده است.
در يك نشست دوستانه وقتي سفره انداخته شد و با چاي فلاسك توسط صاحبخانه پذيرايي شدم، از ميزبان قيچي خواستم، كه با ترديد، قيچي را آوردند. گفتم «سفره تركمني كه در آن نان نباشد بايد بريده شود.» ميزبان با شنيدن اين حرف پي به غفلت خود برد و دستور داد نان بياورند.
در محضر يكي از علماي تركمن، به فراموشي سپردن آن سنت حسنه را يادآور شدم و از وي درخواست كردم كه اجازه ندهند اين كار زيبا به قهقهراء برده شود، وي نيز از اين روند و برچيده شدن سفره در پذيرايي ها اظهار تأسف كرد كه در پايان اميدوارم كه خانواده هاي تركمني اين سنت زيبا و منحصر را حفظ كرده و در انتقال آن به نسلهاي بعدي نيز كوشا باشند.
به نقل از روزنامه کیهان مورخ 27/2/1386 (مهندس حیدر جم)
امیر حسین پندار
بلاگرهای ادب دوست ایرانی هر از گاهی با خواندن کتابی از ابراهیمی، یا برگزاری بزرگداشت او دوباره خاطراتشان زنده میشود و از هلیا و او از نامههای او و از آتش بدون دود او و از افسانه باران و او و از خاطراتشان با او و از او و از خودشان، مینویسند.
خوبیش به اینه که از صبح تا شب بری و کسایی رو که دلت میخواد ببینی. مثلا یکی از خاطرههای من دیدن نادر ابراهیمیه. اتفاقا دیروز تو دانشکده حرفش شد. همون معلم زبانمون که تعریف کرده بودم اون موقع کتاب «بار دیگر شهری که دوست داشتم» رو بهم داده بود که بخونم و من کلی ازش خوشم اومده بود. این کتاب هم برای من یه چیزی تو مایه شازده کوچولو بود که هی یکی میخریدم برای خودم و بعد میدادمش به یکی. و باز یکی برای خودم میخریدم! این طوری بود که با اینکه سوم راهنمایی خونده بودمش، سال سوم دانشگاه که بودم نداشمتش. تو نمایشگاه رفتم که باز یکیش رو بخرم. وقتی خریدم، خانومه گفت اگه میخواین ببرین آقای ابراهیمی براتون امضا کنن. ما هم رفتیم پیشش. ازم پرسید اسمت چیه؟ ...
نادر ابراهیمی را باید از کدام زاویه بنگرم؟ یکی نویسنده خبره در عرصه ادبیات کودک؟ یک نویسنده عاشق؟ یک فیلمنامه نویس؟ یک ترانه سرا؟ یک...؟.. نسل من خواندن و نوشتن را در دورانی فرا گرفتند که غول های دوست داشتنی چون ابراهیمی بر بلندای ادبیات این مرز و بوم در افشانی می کردند. در مقاطع مختلف عمر شاهد معجزه ای به نام ابراهیمی در این جا و آن جا بودم...
ای معرفتلی دوستلاروم
سیزلره من سلام واروم
ای ترکمن باجولاروم قارداشلاروم
حق یولوندا آداشلاروم
سیزلره من سلام واروم
تورک دیلنده اوخور تاروم
فارس دیلیدی منیم یاروم
ایراندو منیم دیاروم
ای ترکمن دوستلاروم
سیزلره من سلاموم وار
تیلیمخان دان کلاموم وار
غربت ائلرده قالموشام
مختومدان الهام آلموشام
تورکو دیلینده یازوموشام
بو داغلارو من قازموشام
حق باغونا یول آچموشام
همدانلو قروالویام
حق بایراقون قور مالویام
حق بایراقو اوجالا قالسون
اورکلرده گوللر آچسون
گونش اوک لره ساچسون
گلین هاموموز بیر اولاک
آلله هون عشقیندن دولاک
بیر بیرینی بیز درک ائدک
مروتی بیز برک ائدک
هم دینلره هم دیللره
اولکه لره هر ایللره
احترام و سایقو بیلک
اروکلری دردن سیلک
ترکمن عاشیق اوخوسو
قیزلر حق نقشین توخوسو
رویالار آتونو مینک
اولوزلارو ،آیو دینک
بویورن سیز آتدان انین
دوستلوق سفرا سونا گلین
گلین بیر دوز چورک ییک
یاقچو دانوشاق بیز دئیک
هیه تورکمن دوستلاروم
هیه ترکمن دوستلاروم
منيژه مقصودی ،عضو هيات علمی گروه انسان شناسی دانشكدهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران، كه تحقيق دكترای ايشان در مورد جامعهی تركمنهای ايران است، به بررسی و تجزيه و تحليل الگوهای خانواده و ازدواج و قوانين مربوط به آنها من جمله قوانين توارث، الگوهای اقامت، قوانين فرزندخواندگی و تنوعات الگوهای خانواده و ازدواج كاركردهاست و پژوهشهای ايشان اكثراً متمركز بر جامعهی تركمن است. مطلب زیر یادداشتی است به قلم ایشان دربارهی «تكنیكهای گوناگون درمانگری بومی بین تركمنهای ایران» كه در تاریخ 17 اردیبهشت در خانه یهنرمندان ایران برگزار شد.
ادامه مطلب
دکتر منيژه مقصودی عضو هيأت علمی گروه انسانشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. تز دکترای ايشان در مورد جامعة ترکمنهای ايران است که به بررسی الگوهای خانواده و ازدواج و قوانين مربوط به آنها منجمله قوانين توارث، فرزند خواندگی و ... متمرکز است. پژوهشهای ايشان اکثراً متمرکز بر جامعة ترکمن است. برخی از آثار ايشان عبارتند از: ارائة مقالة «زنان درمانگر بومی در بين ترکمنهای ايران» در کنفرانس کميسيون ملی يونسکو در ايران در ارديبهشت 1384، انتشار مقالة «درمانگران بومی» در کتاب زن و فرهنگ از مجموعه انتشارات ميراث فرهنگی کشور در سال 1382، انتشار مقالة «الگوهای ازدواج در بين ترکمنهای ايران» به زبان فرانسه در نشريه لقمان.
نوای دو تارتان خوش ترنم بادا
و شیهه اسبهاتان قررا
ای چابک سواران عرصه عشق
خدا با شما بادا خدا
انار سرخ را از فراز عروس معرفت تا بینهایت حق تعالی بیفشانید
و فواره های گلاب گل سرخ محمدی
در باغ قالیهاتان پر جوش
زمانه دوستی است و زمانه جام های ایمان بر هم زدن
و نعره های نوش در نوش
زمانه رستن از خود پرستی هاست
و زمانه پیوستن به سرچشمه های بی انتهاست
پرویز محمدی
آرمینیوس وامبری(رشید افندی – حاج رشید) 
وامبری یکی از با پشتکارترین جهانگردان و کاشفان لهستانی بوده که در ۱۹ مارس ۱۸۳۲در یکی از دهکده های کرانه رود دانوب متولد شد و پس از ۸۲سال عمر در۱۵ سپتامبر ۱۹۱۳ در بوداپست بدرود حیات گفت.
وامبری در بیست سالگی به استانبول سفر کرد و در آنجا به تدریس زبانهای خارجی پرداخت ضمناً نزدیک بیست زبان و لهجه شرقی آموخت که از جمله آنان ایغوری ، ازبکی ، جغتائی ، ترکی و ترکمنی بود.
شش سال در اسلامبول ماند و در این مدت یک فرهنگ لغت ترکی به آلمانی و چند کتاب درباره زبان شناسی منتشر ساخت .و داستانهای عامیانه را جمع کرد و انتشار داد و در کشور عثمانی به قدری محبوب شد که به او رشید افندی نام نهادند.وامبری علاقه شدیدی به جهانگردی در آسیای مرکزی داشت .از این رو در بیست وهفت سالگی سفر خود را آغاز کرد . و بدین منظور کاروان دراویش زائر در راه مراجعت از مکه ملحق شد و به ترکمن صحرا ،خیوه ، بخارا ،سمرقند و هرات رفت و دوبراه به تهران آمد و از آنجا به اسلامبول برگشت و این سیاحت چند سال طول کشید و پس از مراجعه به لهستان در آنجا در سال 1865به عنوان پروفسور زبانهای شرقی در دانشگاه بوداپست به تدریس پرداخت.
از آنجا که این جهانگرد مشهور به زبانهای فارسی ، عربی ، هندی ، پارسی قدیم ،تاتاری ،ترکی ، ترکستانی ، ترکمنی و ترکی عثمانی تسلط داشت با علمای مشرق زمین تماسهایی را برقرار کرد تا این که در سالهای بعد مشاور سلطان عبدالحمید پادشاه عثمانی گردید . وامبری در نتیجه فضائل علمی و ادبی و سیاحتهای پر ماجرایش در انگلستان مورد توجه شاهزاده ویلز و ادوارد پادشاه انگلستان واقع شد و نشان ویکتوریان به او تقدیم گردید.
آثار وامبری
۱-مسافرتهایی در آسیای مرکزی ۱۸۶۴
۲-درویش دروغین ۱۸۶۵
این کتاب به سیزده زبان ترجمه شده و آقای فتحعلی خواجه نوریان آن را از روی ترجمه فرانسویش به فارسی برگردانده و درسال ۱۳۴۳ انتشار یافت . این کتاب دارای تصاویر و مطالب بسیار جالب و آموزنده از اقوام آسیای مرکزی علی الخصوص ترکمنها می باشد
۳-سیاحتهای من و حوادث در ایران ،۱۸۶۷
۴-تاریخ بخارا از قدیمترین ایان تا عصر حاضر ۱۸۷۲
۵-مسافرت در آسیای وسطی از تهران به سوی بیابانهای ترکستان ،از سواحل خزر به سوی خیوه ، بخارا ، سمرقند ۱۸۶۵
۶-فرهنگ اشتقاقی زبانهای ترکی و تاتاری ۱۸۷۸
۷-فرهنگ جیبی آلمانی به ترکی ۱۸۵۸
۸-اسلام در قرن نوزدهم ،یک مطالعه تاریخی از نظر تمدن و فرهنگ ۱۸۷۵
۹-طرحی از آسیای وسطی ۱۸۶۸
۱۰-آداب و رسوم در ممالک مشرق زمین ۱۸۷۶
۱۱-زندگینامه آرمینیوس وامبری و حوادث آن ۱۹۱۴
۱۲-سیاحتهای من و خاطراتم در ایران ۱۸۶۷
۱۳-زبان ترکمنها ، مندرج در اساس فقه اللغه ۱۸۷۹
۱۴-مسافرتهای درویش دروغین در آسیای وسطی
منبع: فرهنگ مستشرقان و خاورشناسان مشهور
زمين ادامه ي دستي ست که به گندم ميرسد
زمين ادامه ي عشق است که سرخ ترين پيرهن را بر تن دارد
و من ادامه ي زيبا ترين ترانه هاي ترس خورده ي بابا بزرگ
به ترکه ي ناظم و درد بلند جريمه
به وحشت سود و زيان تاجر زنگ حساب
به کوچه هاي خشک آب شاهي و يخ بر خر
سکوت ماندگار پدر
و فرفره هاي بي باد مي رسم ...
چه کسي آيا سه ماه تعطيلي ده سالگي ام را
از تخم مرغ فروش و تاجر بازار امتحان حساب باز پس ميگيرد جز من ؟
که از زمين تو مي رويم ...
زمين ادامه ي يک شعر است که عشق را ادامه ي شبنم ميداند
و سرخ ترين شال را براي شانه هاي فقيرت ميبافد
در سرخباد سرود و سپيده ...
زمين ادامه ي يک ريشه است تا هميشه ي بيشه
زمين ادامه ي يک سفره است
که گرده ي نان را به گرده گرفته است ...
صحرا به انفجار تر باران ايمان دارد ...
چشم بادامي من زمين ادامه ي يک " گنبد " ستاره است
و دشمن ادامه ي شهرزاد هزار و يکشبه ي خواب است
زمين اما به گندم ميرسد ...
زمين به سفره ي مردم ميرسد

آنچه که باعث شد نادر ابراهیمی در میان مردن شناخته شود و تا سالها رمانها او در بازار کتاب، پرفروش باقی بماند، رمان هفت جلدی و طولانی «آتش بدون دود» است. داستانی که با مبارزات ایلات ترکمن صحرا و عشقهای آتشین شروع میشود.
آری این سخنی است که هر کسی در مورد نادر ابراهیمی می گوید
نادر ابراهیمی کیست؟
بیابد. به قول خودش در یکی از داستانهای «تضادهای درونی» (1350)، کم کم فراموش کرده بود که چرا مینویسد و برای چه کسانی مینویسد. فقط فکرش این بود که کتابهای بیشتری داشته باشد و شهرت بیشتری به هم بزند و متاسفانه پول در بیاورد»؛ اما نادر ابراهیمی همواره ستایشگرانی نیز چه در نسل قبل و چه در نسل امروز داشته است. برخی از آنها نوشتهاند: «بعضی از قصههای ابراهیمی، ضمن حفظ ارزشهای هنری، دارای جنبه نیرومند آموزش و پرورش است، طوری که میتوان آنها را تدریس کرد». به هر حال نادر ابراهیمی نویسنده پرکاری بود که میتوان از بیان تمامی آنها، داستانهایی با حجم متوسط را به عنوان آثار برتر او انتخاب کرد. نادر ابراهیمی ، نخستین بار با قصههای حیوانات و تمثیلهای فلسفی و کتابهای کودکان وارد عرصه داستاننویسان شد و سپس کارش را با داستانهای کوتاه درباره زندگی خانوادگی کارمندان و افسردگیهای روحی روشنفکران ادامه داد؛ اما پس از آن کارش را به سمت نوشتن درباره یاغیهای ترکمن کشاند. پس از این دوره نیز او داستانهایی خیالی و وهمآلود راجع به مسائل کلی بشری نوشت و بالاخره پس از انقلاب از روی زندگی امام خمینی، زندگینامه او را با نام «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما آمد» نوشت.و بالاخره در اثر بیماری، گوشهنشین و خانه نشین شد. نادر ابراهیمی در زمینه نمایشنامهنویسی نیز فعال بود. نمایشنامههای «یک قصه معمولی و قدیمی درباب جنایت» «وسعت معنای انتظار» و «اجازه هست آقای برشت؟» تالیف او است. نادر ابراهیمی به جز قصه کودکان، داستان و رمان و نمایشنامه به فیلمنامهنویسی و فعالیتهای سینمایی نیز علاقهمند بود. صدای صحرا و آخرین عادل غرب دو فیلمنامه او هستند؛ اما او در زمینه ساخت فیلم و فعالیتهای پشت صحنه پرونده قطورتری از فیلمنامهنویسی دارد. صدای صحرا، علم کوه و تخت سلیمان، گلهای وحشی ایران، آتش بدون دود، اسناد کهنه، تاریخ نو، ارگ بم، گلاب قمصر، روزی که هوا ایستاد و ... بعضی از آثار سینمایی او هستند؛ اما به هر حال نادر ابراهیمی در هر شکل از نویسندگی که مهارت داشت یا نداشت و توجه منتقدان را به خود جلب کرد یا نکرد، به هر حال برشی از تاریخ ادبیات ایران را با آثار خود از آن خود کرد و نام خود را در کتابهای تاریخی ادبیات معاصر ایران به ثبت رساند. عاشقانههای آرام او مثل «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» و رمان مفصل او که سرشار از درسهایی درباره عشق و مبارزه و وطن خواهی است، هنوز در صدر آثار پرفروش است و هر سال خوانندگانی جوان از نسل این روزگار را به خود جذب میکند. زمانی نادر ابراهیمی دوستان روشنفکر زیادی داشت که همه آنها در صدر ژانر هنر خود بودند. احمد شاملو، سهراب سپهری، اخوان ثالث و دیگران؛ اما این دوستان پس از مدتی راه خود را از ابراهیمی جدا کردند و به قول نادر ابراهیمی «بدعنادی» کردند و اشک در چشمانش نشاندند. حالا او در خانهاش عکس «عباس کیارستمی» را به دیوار زده است و از او یاد میکند. نادر ابراهیمی از سال 1378 خانهنشین شد و اندک اندک بیماری و کهولت سن با او کاری کرد که حتی این روزها به سختی حرف میزند یا نمیزند. هنوز همسر وفادارش «فرزانه منصوری» با او همراه و هم کلام است و نمیگذارد نوشتههای ناتمام و کارهای نیمه رها شده، ناراحتش کند. ما فرزانه منصوری، همسر نادر ابراهیمی را پس از انتشار نامههای عاشقانه نادر ابراهیمی به او شناختیم. نامههایی که مانند اغلب دیگر آثار ابراهیمی، دارای نثری روان و موزون و تاثیرگذار هستند ولحظههایی احساسی و عمیق را در خاطرهها حک میکند. هم اکنون نادر ابراهیمی در سن 68 سالگی در خانهاش در میان یادگاریها و تابلوها و صندوقچهها و کتابها و نوشتهها و نوشتهها و نوشتهها، گاهی با همراهی همسرش راه میرود و مرور روزهای خوش و ناخوش گذشته را مزمزه میکند. این روزها، شاید تنها کاری که میتوانیم برای او بکنیم این باشد: «یک دقیقه سکوت برای احترام به نویسنده، آتش بدون دود
آواي صحرا منتشر شد
رمان «آواي صحرا»، نوشتهي عبدالرحمن اونق، نويسندهاي از خطهي ترکمن صحرا، به همت کارگاه قصه و رمان توسط شرکت انتشارات سوره مهر منتشر شد.
حوادث رمان در خطهي ترکمن صحرا به وقوع ميپيوندد و از بافت اقليمي برخوردار است. نويسنده در جاي جاي رمان، راجع به اماکن و اشياي بومي داستان توضيح ميدهد. فضاسازيهاي رمان به نحوي توصيف شده است که مخاطب در فضاي بومي خاص آن در هنگام خوانش قرار ميگيرد. حوادث تاريخي اين گوشه از سرزمين ايران به عنوان پسزمينهي اثر انتخاب شده است.
اکنون به شرح زندگی ایشان می ژردازیم:
در سال 1338 در روستاي دهنه يك خواجه نفس قميشان متولد شد و تحصيلات خود را تا مقطع كارداني زبان عربي ادامه داد او علاوه بر دبيري آموزش و پرورش مسئول بخش داستان كانون پرورش فكري نيز هست در ميان آثار او دو رمان راز خاير خوژه و آواي صحرا در جشنوارة معلم برگزيده شدهاند.
آثار ایشان
راز خاير خوژه (رمان)، آواي صحرا (رمان)، در عمق شبهاي تار (رمان نوجوانان)، سورتيك (مجموعه داستان)، قصههاي تركمن، حماسه گور اوغلي (رمان دوجلدي)، سماجت (مجموعه داستان، ترجمه).

معرفی آثار ایشان
راز خایر خوجه
ماتىخان»، بزرگ يكى از تيرههاى تركمن، با اطاعت ازفرمان رضاخان، كوچ روى را ترك مىكند و با ايل خود در خاير خوجهساكن مىشود. آرامش آنها با طرح دولت براى ايجاد پاسگاههاىمرزبانى و حضور امنيهها به هم مىخورد. ماتىخان مدتى در برابرظلمهاى استوار نصيرى، فرمانده پاسگاه، سكوت و با او سازشمىكند. اما همزمان با اجراى دستور كشف حجاب، با نقشه قبلى و باكمك افراد ايل و دوستان ديگرش، ماموران را مىكشد و به روسيهمىگريزد. «ماتىخان» در تعقيب و گريز زخمى مىشود و چوپانان اورا نجات مىدهند. «ماتىخان» با تغيير دادن اسم خود زندگىتازهاى در اين سوى مرز آغاز مىكند. سالها بعد، پس از انقلاباسلامى و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، مرز ايران و تركمنستانباز مىشود و ماتىخان، پسر و خانواده سابق خود را باز مىيابد.
این کتاب توسط مركز آفرينشهاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است.
در عمق شبهای تار
ماتىخان»، بزرگ يكى از تيرههاى تركمن، با اطاعت ازفرمان رضاخان، كوچ روى را ترك مىكند و با ايل خود در خاير خوجهساكن مىشود. آرامش آنها با طرح دولت براى ايجاد پاسگاههاىمرزبانى و حضور امنيهها به هم مىخورد. ماتىخان مدتى در برابرظلمهاى استوار نصيرى، فرمانده پاسگاه، سكوت و با او سازشمىكند. اما همزمان با اجراى دستور كشف حجاب، با نقشه قبلى و باكمك افراد ايل و دوستان ديگرش، ماموران را مىكشد و به روسيهمىگريزد. «ماتىخان» در تعقيب و گريز زخمى مىشود و چوپانان اورا نجات مىدهند. «ماتىخان» با تغيير دادن اسم خود زندگىتازهاى در اين سوى مرز آغاز مىكند. سالها بعد، پس از انقلاباسلامى و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، مرز ايران و تركمنستانباز مىشود و ماتىخان، پسر و خانواده سابق خود را باز مىيابد.
این کتاب توسط مركز آفرينشهاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است.
سماجت
معرفی کتاب: كتاب حاضر شامل 6 داستان كوتاه درباره مسائل اجتماعىمردم تركمنستان، از نويسندگان تركمنستانى است.
داستان فردى كه پس از 15 سال صاحب فرزندى مىشود، اما بر اثريك بىتوجهى او را از دست مىدهد/ قصه پسر با هوشى كه به خاطرسن كم او را در دانشگاه نمىپذيرند، اما وى با مراجعه به مديرمشكل خود را حل مىكند/ ماجراى فردى روستايى كه تصور مىكندميهمانى كه به خانهاش آمده بر خلاف ديگر افراد روستا، از باغچه پراز گل او خوشش آمده است. اما در نهايت ميهمان به او مىگويد چرابه جاى اينهمه، گوجهفرنگى نكاشته است/ و... از جمله موارد مطرحشده در اين داستانها مىباشد.
عناوين آنها عبارتند از: «آزرد»، «سماجت»، «مهمان»، «چامپيون»/خداى وردى حاليف، «انتظار»/ عبدالرحمن اونق (براساس شعرى ازكريم قرباننفسف)، «هواپيما»/ گلدىالله نازارف.
نویسنده این کتاب "خداى وردىحاليف" می باشد.
این کتاب توسط مركز آفرينشهاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشرشده است
آوای صحرا
زمان رمان در دوره ناصرى مىگذرد. زمانى كه تركستان ازچند مورد هجوم قرار گرفته است و روسها بيشتر مناطق تركستان رااشغال كردهاند و چشم طمع به تركمنستان دارند. حكومت ايران همكه از ديرباز تركمنستان را در اختيار داشته است نمىخواهد به راحتىآن را از دست بدهد. ناصرالدين شاه با مشاورانش نقشه مىكشند تا«مردان» را، كه جوان تركمنى است و سالها پيش به همت يكتاجر با فرهنگ تهرانى از دست ربايندگان نجات يافته است، طعمهنقشههايشان بكنند. مردان كه جوان تحصيل كردهاى است، خود نيزبىميل نيست نزد والدين اصلىاش برگردد. اختلاف دو تيره بزرگ«يموت» يعنى آتاباىها و جعفرباىها، بهانهاى است تا مردان به«كمش دفه» سفر كند و به كمك پدرش، الياس آخوند طبيب، بتواندميان دو تيره اتحاد برقرار كند. اين كار به معنى قدرت گرفتنيموتها و چيزى است كه بيشتر از همه حكومت ايران را خوشحالمىكند، به دليل آنكه از شر «تكه»هاى جنگجو و مزاحم براىقشون ايران راحت مىشوند، مردان در ته دلش حتى براى اتحاد باتكهها هم نقشه دارد...
این کتاب توسط مركز آفرينشهاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است
برگرفته از : هفته نامه صحرا (سال سوم شماره 28 دي و بهمن 1379) چهارشنبه 4 آذر، 1383 در سال 1346 نشريه اي به نام "جنگ باران" در گرگان و دشت منتشر مي شد. در شماره اولش که در مهر ماه همان سال درآمد نامه اي از احمد شاملو آمده در پاسخ يکي از نويسنده هاي ترکمن آن نشريه درباره شعري که در چاپ هاي پيش از انقلاب "هواي تازه" ، از زخم قلب آمان جان" ناميده شده بود. و در چاپ جديد از زخم قلب آبائي. آقاي عزيز!
بدون هيچ مقدمه اي به شما بگويم که نامه تان مرا بي اندازه شادمان کرد. شادي من از دريافت نامه ي شما علل بسيار دارد و آخرين آن عطف توجهي است که به شعر من «از زخم قلب آمان جان» کرده ايد ... هيچ مي دانيد که من اين شعر را بيش از ديگر اشعارم دوست مي دارم؟ و هيچ مي دانيد که اين شعر عملاً قسمتي از زندگي من است؟
من ترکمن ها را بيش از هر ملت و هر نژادي دوست مي دارم، نمي دانم چرا. و مدت هاي دراز در ميان آنان زندگي کرده ام. از بندر شاه تا اترک. شب هاي بسيار در آلاچيق هاي شما خفته ام و روزهاي دراز در اوبه ها ميان سگ ها، کلاه هاي پوستي، نگاه هاي متجسس بدبين، دشت هاي پر همهمه ي سرسبز و بي انتها، زنان خاموش اسرارآميز و زنگ هاي تند لباس ها و روسري هايشان، ارابه و اسب هاي مغرور گردنکش به سر برده ام.
دختران دشت!
دختران ترکمن به شهر تعلق ندارند (و نمي دانم آيا لازم است اين شعر را بدين صورت پاره پاره کنم؟ به هر حال، اين عمل براي من در حکم تجديد خاطره اي است.)
شهر، کثيف و بي حصار و پر حرف است. دختران ترکمن زادگان دشتند، مانند دشت عميقند و اسرار آميز و خاموش... آن ها فقط دختر دشت، دختر صحرا هستند.
و ديگر ... دختران انتظارند. زندگي آنان جز انتظار، هيچ نيست. اما انتظار چه چيز؟ «انتظار پايان» در عمق روح خود، ايشان هيچ چيز را انتظار نمي کشند. آيا به انتظار پايان زندگي خويشند؟ در سرتا سر دشت، جز سکوت و فقر هيچ چيز حکومت نمي کند. اما سکوت هميشه در انتظار صداست. و دختران اين انتظار بي انجام، در آن دشت بي کرانه به اميد چيستند؟ آيا اصلاً اميدي دارند؟ نه ! دشت، بي کران و اميد آنان تنگ؛ و در خلق و خوي تنگ خويش، آرزوي بي کران دارند؛ چرا که آرزو به هر اندازه که ناچيز باشد، چون به کرانه نرسد، بي کرانه مي نمايد. خيال آنان پي آلاچيق نوتري مي گردد. اما همراه اين خيال زندگي آنان در آلاچيق هائي مي گذرد که صد سال از عمر هر يک گذشته است...
آنان به جوانه هاي کوچکي مي مانند که زير زره آهنيني از تعصبات محبوسند. اگر از زير اين زره به در آيند، همه تمنّاها و توقعات بيدار مي شود. به سان يال بلند اسبي وحشي که از نفس بادي عاصي آشفته شود. روي اخطار من با آن هاست:
از زره جامه تان اگر بشکوفيد
باد ديوانه
يال بلند اسب تمنا را
آشفته کرد خواهد.
در دنيا هيچ چيز براي من خيال انگيزتر از اين نبوده است که از دور منظره ي شامگاهي او به اي را تماشا کنم.
آتش هايي که براي دفع پشه در برابر هر آلاچيق برافروخته مي شود؛ ستون باريک شعله هايي که از اين آتش ها برخاسته، به طاقي از دود که آسمان او به را فرا گرفته است مي پيوندد ... گويي بر ستون هاي بلندي از آتش، طاقي از دود نهاده اند! آن ها دختران چنين سرزمين و چنين طبيعتي هستند.
عشق ها از دست رس آنان به دور است. آنان دختران عشق هاي دورند.
در سرزمين شما، معناي روز، سکوت و کار است. آنان دختران روز سکوت و کارند.
در سرزمين شما، معناي «شب» خستگي است. آنان دختران شب هاي خستگي هستند.
آنان دختران تمام روز بي خستگي دويدنند.
آنان دختران شب همه شب، سرشکسته به کنج بي حقي خويش خزيدنند.
اگر به رقص برخيزند، بازوان آنان به هيأت و ظرافت فواره اي است؛ اما اين فواره در باغ خلوت کدام عشق به بازي و رقص در مي آيد؟ اگر دختران هندو به سياق سنت هاي خويش، به شکرانه ي توفيقي، سپاس خدايان را در معابد خويش مي رقصند، دختران ترکمن به شکرانه ي کدامين آبي که بر آتش کامشان فرو ريخته شده است؛ فواره هاي بازوي خود را به رقص بر افرازند؟ تا اين جا، سخن يک سر، برسر غرايز سرکوب شده بود ... اما بي هوده است که شاعر، عطرلغات خود را با گفت و گوي از موها و نگاه ها کدر کند. حقيقت از اين جاست که آغاز مي شود:
زندگي دختران ترکمن، جز رفت و آمد در دشتي مه زده نيست. زندگي آنان جز شرم «زن بودن»، جز طبيعت و گوسفندان و فرودستي جنسيت خويش، هيچ نيست...
آمان جان، جان خويش را بر سر اين سودا نهاد که صحرا، از فقر و سکوت رهايي يابد، دختر ترکمن از زره جامه ي خويش بشکوفد، دوشادوش مرد خويش زندگي کند و بازوان فواره يي اش را در رقص شکرانه ي کامکاري برافرازد...
پرسش من اين است:
دختران دشت! از زخم گلوله يي که سينه ي آمان جان را شکافت، به قلب کدامين شما خون چکيده است؟
آيا از ميان شما کدام يک محبوبه ي او بود؟
پستان کدام يک از شما در بهار بلوغ او شکوفه کرد؟
لب هاي کدام يک از شما عطر بوسه اي پنهاني را در کام او فروريخت؟
و اکنون که آمان جان با قلبي سوراخ از گلوله در دل خاک مرطوب خفته است، آيا هنوز محبوبه اش او را به خاطر دارد؟ آيا هنوز محبوبه اش فکر و روح و ايمان او را در دل خود زنده نگه داشته است؟
در دل آن شب هايي که به خاطر باراني بودن هوا کارها متوقف مي ماند و همه به کنج آلاچيق خويش مي خزند، آيا هيچ يک از شما دختران دشت، به ياد مردي که در راه شما مرد، در بستر خود-در آن بستر خشن و نوميد و دل تنگ، در آن بستري که از انديشه هاي اسرار آميز و درد ناک سرشار است- بيدار مي مانيد؟ و آيا بدان اندازه به ياد و در انديشه ي او هستيد که خواب به چشمانتان نيايد؟ ايا بدان اندازه به ياد و در انديشه ي او هستيد که چشمانتان تا ديرگاه باز ماند و اتشي که در برابرتان- در اجاق ميان آلاچيق روشن است- در چشم هايتان منعکس شود؟
بين شما کدام يک
صيقل مي دهيد
سلاح آمان جان را
براي
روز
انتقام
شعر اندکي پيچيده است. تصديق مي کنم ولي ... من ترکمن صحرا را دوست دارم. اين را هم شما از من قبول کنيد.
شايد تعجب کنيد اگر بگويم چندين ماه در "قره تپه" و "امچلي" و "قره قاشلي" کمباين و تراکتور مي رانده ام... از خانه هاي خشت و گلي متنفرم و دشت هاي وسيع و کلاه پوستي و آلاچيق هاي ترکمن صحرا را هرگز از ياد نمي برم.
شاعر در يادداشت ديگري مي نويسد: "آبائي دبير ترکمني بود که نيمه هاي دهه 20 در گرگان به ضرب گلوله کشته شد... در چاپ هاي زمان شاه اين شعر، اين نام براي جلوگيري از سانسور به "آمان جان" تغيير يافت و خود او "قهرماني اساطيري در يکي از افسانه هاي ترکمني معرفي شد..." شبي ديرگاه (در يکي از آلاچيق هاي ترکمني) احساس کردم هنوز زير پلک هاي فرو بسته خود بيدارم. کوشيدم به خواب بروم نتوانستم. و سرانجام چشم هايم را گشودم. در انعکاس زرد و سرخ نيمسوز اجاق و يا شايد فانوسي که به احترام مهمانان در حاشيه وسيع اجاق روشن نهاده بودند، روبروي خود، در آنسوي تشچال ، چهره گرد دخترک صاحب خانه را ديدم که در انديشه اي دور و دراز بيدار مانده چشمش به زبانه هاي کوتاه آتش ره کشيده بود. غمي که در آن چشم هاي مورب ديدم هرگز از خاطرم نخواهد رفت. اول شب سخن از آبائي به ميان آمده بود. از دخترک پرسيده بودم مي شناختيش؟ جوابي نداده بود. وقتي در آن ديرگاه بيدار ديدمش با خود گفتم : به آبائي فکر مي کند! بيرون آهنگ يکنواخت باران بود و لائيدن سگي تنها در دوردست. شعر را هفته اي بعد نوشتم. (مجموعه اشعار، مجلد اول، چاپ بامداد، آلمان، ص 599-598). شايد با خود بگوئيد که اين نامه و يادداشت شاعر انگيزه سرودن اين شعر ديگر کاري براي ما نمانده. از يک نظر همين طور است. و هر کاري که ما پس از اين مي کنيم فراتر يا بيرون از آن چه شاعر نوشته نخواهد رفت. بگذاريد دقيق تر بگويم، بيش از آنچه در شعر هست چيزي براي گفتن نداريم. و نيز مانع از آن نيست ، و بلکه ما را برآن مي دارد که در عمق شعر، يعني در عمق تک تک اجزا و سپس در کل آن فرو رويم و ژرفاي آن را حس کنيم. لمس کنيم. فرض کنيد آن چه در شعر آمده پيش روي شما باشد بي تخيل شاعر ، يعني شما در ترکمن صحرا باشيد، در متن همين صحنه هائي که وصفش در شعر آمده. چگونه به اينجا مي رسيد که دختران آلاچيق نشين يا خواه شهري ترکمن، دختران انتظار و دختران اميد تنگ اند؟ اين انتظار را چگونه حس مي کنيد؟ آيا معني انتظار، انتظار روزي است که فرصتي به دست آيد که دختران انتقام خون آمان جان (يا آبائي) را بگيرند؟ چون در آلاچيق هاي کهنه صد ساله زندگي مي کنند. اميدشان تنگ است؟ اميدشان به انتقام و به نو شدن آلاچيق هاي کهنه، که زيست گاهشان است، اندک است؟ و همين گونه ناگزيزيم که از خود درباره اين نکات پرسش هائي بکنيم. و همين راهي مي شود که به فضاي تک تک واژه ها و به ارتباط ميان آنها و صورت کلي تمام اينها پي ببريم و زلال اعمال شعر را بنوشيم. هر شعر خوبي به دنبال خود پرسش هاي بسيار و آگاهي بي شمار به جا مي گذارد، آن هم نه براي ديروز و امروز ما ، بلکه براي تمامت عمرمان مانند من که از سال 1336 که يادم است تا امروز با اين شعر زيسته ام و شايد عمر نسل هاي آينده نيز با آن معنا يابد.
| |
|
پسر خوب ام ،ماهان **************************** از زخم قلب آمان جان |





