ادامه مطلب
" أرده غیرت بولسا ایشی قین بولماز"
هفته پیش در تاریخ نهم خرداد ماه مطلبی در وبلاگ درج کردم با عنوان(سفر نامه مازندران) که منجر به ایجاد مباحثی شد که آغاز کننده این مباحث آقای آق میرات است که با درج مطلبی با عنوان "نشخوارگران تفاله های دشمنان مان" بنده را به سبب درج مطلب مذکور شدیداً مورد انتقاد یا بهتر بگویم مورد اتهام قرار دادند و بنده را دارای شعور و آگاهی و غیرت ندانستند. و در پی مطلب ایشان خانم بی بی سارا قرنجیک در مطلبی با عنوان "راه طولانی در پیش درایم" گفته های ایشان را در مورد من را درست ندانسته و عمل بنده را خلاف حیثیت ملی و بی غیرتی و بی شعوری ندانستند و بعد از مطلب خانم قرنجیک آقای آق میرات دوباره بحثی را شروع کردبا عنوان" Ýol uzak, ýük agyr " و به انتقاد از گفته های خانم قرنجیک پرداختند آن هم به زبان و خط ترکمنی که قصد شان از این کار مشخص است و در این بین آقای آق میرات مطلبی را منتشر کردند با عنوان"ضعف ژورنالیزم در بین ترکمنها" که به تمام فعالین فرهنگی ترکمن در عرصه مجازی انتقاد کردند.
نمی دانم آیا ریشه همه این مباحث جنجالی مطلبی است که بنده در وبلاگ دانشجویان ترکمن دانشگاه زابل درج کردم و یا آقای آق میرات دنبال بهانه بودند تا ما را چون آنگونه که او می خواهد نیستیم مورد بازخواست و اتهام قرار دهند و یا اگر واقعا مشکل در مطلب مندرج در وبلاگ ما است بنده به بیان علل درج این مطلب می پردازم که امیدوارم پایان بخش این مباحث بیهوده باشد و اگر همانگونه گفتم بهانه ای بود برای آقای آق میرات می دانم که با بیان کردن دلایل درج مطلب نیز این غائله پایان نمی پذیرد. و بنده به دور از این مباحث تنها قصد دارم که اثبات نمایم عمل بنده عملی مفید و لازم بوده است.
البته در برابراتهاماتی که آقای آق میرات بر من وارد کرده اند به عنوان یک نفر که حق دفاع از خود و از عملش را دارد می ایستم از خودم و عملم دفاع خواهم کرد.
و اکنون می پردازم علل درج مطلب در وبلاگ:
در دو سه ماهه اخیر در پی تحقیقاتی در مورد تاریخ ترکمن در عصر قاجار بوده ام. و هر کتابی را به نظرم چیزی در مورد این موضوع دارد را مطالعه کردم تا اینکه که در یکی از این کتب به سفرنامه مازندران اشاره شده است که از آن به عنوان منبع مهمی درباره تاریخ ترکمن یاد کرده اند علی الخصوص تاریخ شهر های کرانه دریای خزر و فصلی از این کتاب که در اصل نامه است در مورد ترکمنها ست . و به این علت بر آن شدم تا این کتاب را بیابم و مطالعه اش کنم و در تحقیقاتم از آن استفاده کنم و بألاخره بعد از گشت و گذارهای فراوان توانستم دریکی از سایتهای استان مازندران آنرا بیابم و به مطالعه آن بپردازم. در ابتدا اصلا قصد درج کردن آن مطلب در وبلاگ را نداشتم چرا که بنده کسی نیستم که مطلبی را تنها به این خاطر که کلمه ترکمن در آن است در وبلاگ درج کنم چرا که اگر اینگونه بود تا حالا مطالب بسیاری که یافتم را درج می کردم . پس از مطالعه متن اولین سوالی که در ذهنم پدید آمد این بود که چرا تا کنون این مطلب در سایتهای ترکمنی درج نشده است. برای سوالم دو جواب بیشتر نداشتم اول اینکه شاید تا حالا مدیران وب سایتهای ترکمنی با آن برخورد نکرده اند و دوم اینکه شاید به خاطر برخی از مطالب آن در مورد ترکمنها باشد.
و این امر مرا واداشت تا در وبلاگ درج کنم و البته می بایست پیش از درج آن بررسی دقیق در مورد مطالب آن می کردم تا بدانم درج این مطالب مفید است یا مضر واینگونه نیز کردم و درج آنرا مفید دانستم.
اکنون هم اصلا از عملم پشیمان نیستم و چون قبل از آنرا مفید و لازم می دانم و اکنون منتشر کردن این مطلب را به دلایل زیر مفید می دانم
1--تاریخ درس زندگی است و سود تاریخ در درس گرفتن از آن است اگر حادثه تاریخی خوشایند بوده است سعی کنیم تا با الگو دادن آن تکرارش کنیم و اگر حادثه تاریخی به زیان ما بوده با عبرت گرفتن از تکرار دوباره آن جلوگیری کنیم. آیا مطلب حاضر را به جهت اینکه یک جاسوس انگلیسی که دشمن ماست نوشته شده است باید نا دیده گرفته شود و چون دولت او سبب شده است که ترکمنها به چنان بلاهایی گرفتار شده است باید از افکار او دوری کرد. چرا که افکار دشمن ما حال هر کسی باشد و در هر زمانی تا اندزاه ای یکی باشد و با درس گرفتن از این واقعه از تکرار این گونه حوادثی می بایست جلوگیری شود
2-بنده به گمان اینکه بازدید کنندگان وبلاگم انسانهای باشعور و دارای آگاهی هستند مطلب را در وبلاگ درج کردم کسانی که میدانند کدام سخن مطلب درست و کدام خلاف واقع است و می توانند از سخنهای خلاف واقع، واقعیت را استخراج کنند.
3-از آنجا که این منبع در تحقیقات تاریخیم در مورد ترکمنها در عصر قاجار بسیار مفید بود برای کسانی که به این موضوع علاقه مندند و در پی تاریخ ترکمن هستند مفید واقع خواهد شد
4-وجود برخی از اطلاعات جزئی در مورد مسایل اقتصادی و اجتماعی از مطالب مفید این منبع است چرا که در کتب دیگر ذکر نشده است.(که البته آقای آق میرات به علت عدم درست نوشتن اسامی و معادلها آنرا رد کردند)
5- برداشتهای درستی که می توان از مطلب گرفت مثلا آنجا که می گوید "حتی ایرانی ها هم می گویند که ترکمن ها به وعده خود عمل می کنند” و یا آنجا که می گوید ترکمن فقیر وارد خانه ترکمن ثروتمند می شود این خود اقرار به این سخن که در بین ترکمنها برابری وجود دارد.
6-اگر قرار باشد که هر منبع تاریخی را که به بدی از ترکمنها یاد کردند را مورد توجه قرار ندهیم چگونه می توانیم از تاریخمان مطلع شویم چرا که تمامی مورخان بر ضد ترکمنها بودند و ترکمنها از خود مورخی نداشتند و امروز وظیفه ترکمنهای تاریخدان این است که با استخراج واقعیت از بین مطالب این گونه کتابها تاریخ صحیح و دقیق از ترکمنها به وجود بیاورند .البته چندکتاب تاریخی در مورد ترکمنها هست که به وسیله ترکمنها نوشته شده است اما تعدادشان بسیار کم و مطالبشان بسیار ناقص است.
اکنون به برخی از مطالب مفید این مطلب توج کنیم:
-برای من فرصتی پیش آمد تا ببینم که ترکمن ها، گندم مازاد را چگونه نگاه داری می کنند. در نزدیکی محل کشت، زمین را می کنند و بعد بستر ان را با کاه می پوشانند و گندم اضافی را در آنجا قرار می دهند و بعد به دقت، گودال را با خاک پر می کنند. تنها صاحب گندم محل اختفای گندم را می داند و به این ترتیب، گندم را می توان برای چندین ماه حفظ کرد بدون این که لطمه ای ببیند.
-این جا رسم است که رئیس قبیله باید به قایق هائی که به سفر می روند جواز بدهد. به ازای صدور این جواز، باید مبلغی هم پرداخت شود.
- آنجا که در مورد قبایل ترکمن سخن می گوید و محل زندگی آنها و چگونگی زندگی آنها و تعداد و جمعیت آنها میدهد
-بعضی وقت ها ایرانی ها با حمله نظامی به این قبایل عملیات تلافی جویانه انجام می دهند و هرچه که دم دست شان باشد را با خود می برند. جنگهای مرزی، از همان نوعی که در گذشته بین انگلیس واسکاتلند انجام می گرفت، اکنون در این گوشه ایران انجام می گیرد.
-وقتی که درباره زبان ترکمنی سخن می گوید گرچه تا حدی نادرست می باشد
-آنجا که درباره آداب و رسوم سخن می گوید
-البته اسبهای پرقیمت معمولا زیاد مورد استفاده قرار نمی گیرد. برای اسبها هم طویله و یا اصطبلی وجود ندارد ودر تمام فصول سال اسبها در فضای آزاد زندگی می کنند از گوش تا دم اسبهای پرقیمت را در هوای سرد معمولا با نمدهای زیادی می پوشانند. اسبها را در وسط مجتمع چادرها نگاه می دارند و معمولا هم ریسمان طویلی به آنها می بندند که اسبها بتوانند در یک دایره وسیعی تحرک داشته باشند. ترکمن ها از مادیان زیاد خوششان نمی آید و به همین خاطر، قیمت شان بسیار نازل است
-آنجا که درباره مشخصات اراضی ترکمن صحرا می گوید
-آنجا که از آثار و وقایع تاریخی سخن می گوید
و این مطلبی را بنده در وبلاگ درج کرده ام بسیار می تواند مفید و سودمند باشد و و نباید به خاطر چند سخن خلاف واقع که در آن است و اینکه نویسنده اش جاسوس بوده است به کلی از آن چشم پوشید
به امید اینکه که تعصبات بیجایمان سبب فراموشی تاریخ و فرهنگمان نشود
این هم امیل بنده برای آنانکه بهانه می آورند:
سفرنامه مازندران
گزارش سفر كنسول ابوت به سواحل بحر خزر(1847تا1848)- بهره نهم(ماقبل آخر).(ترجمه دكتر احمد سیف )
ادامه مطلب
( بمناسبت هشتاد و سومين سالگرد جنبش مقاومت ترکمنها )
بحثی پيرامون جنبش مقاومت
ترکمنها عليه رضا خان
احمد مرادی
قبل از آغاز بحث مقدمتا اين نکته را متذکر شوم که هر چند طرح موضوع فوق در شرايط کنوني با مسائل حادث امروز ترکمنصحرا قرابت چندانی ندارد، اما واقعيت اِينست که جنبشهای گذشته ترکمنها چه به لحاظ محتوی و چه اشکال و درک از مبارزه و همينطور درسها و تجربيات آنان که ميتوانند در صورت نقد و بررسی علمی از آنان حاوی نکات ارزشمندی برای مبارزات نسل کنونی جامعه ترکمن باشند ، تا به امروز از سوی نيروهای متعهد ترکمن مورد کنکاش و تحليل قرار نگرفته اند. از سوی دیگر قابل ذکر است که در بررسی موضوع فوق باید میان احساس و منطق تفاوت قائل گردید، زیرا در نوشته ها و موضعگیرهای متفاوتی مشاهده گردیده است که در رابطه با حوادث این دوران عمدتا وجه احساسی و ملی گرایانه و حتی ترحم انگیزانه نسبت به سرکوبی وحشیانه ترکمنها از سوی رژیم شوونیست رضا خان عمده گردیده و جانب دیگر مسئله که سیاست و خط مشی درست از سوی ترکمنها را در بر میگیرد کمتر مورد پرداخت گردیده است. از اینرو، در بررسی این موضوع این بسیار دشوار است که میان احساس ملی و منطق رابطه معقولی ایجاد نموده و به دو وجه این گرایش پاسخ درخور و شایسته ای داد. در واقع، مسئله احساس و غرور ملی و رابطه آن با منافع و حقوق ملی توده مردم و شرایط کاربست آن ، نکته ای است که ایجاب میکند بطور جداگانه بدان پرداخت گردد.
در این نوشته تلاش گردیده است که نظرات در چارچوب فرهنگ گفتمان مدنی و برخورد سالم اندیشه ها طرح گردند و امیدوارم که به همراه دوستانی که حامل نقطه نظرات دیگری میباشند، بحث سازنده ای را در یک فضای مطلوب و دوستانه پیش برده واین جرئت را داشته باشیم که بیطرفانه مسائل گذشته و حال خودمان را با هدف اخذ نتایج آموزنده و کاربست آنان در شرایط کنونی ،با پرهیز از اسطوره سازیهای واهی وپرخاشگری وبرخوردهای هیستریک و تشنج آفرین مورد نقد و بررسی علمی قرار دهیم.
پیرامون جنبش مقاومت ترکمنها در ایام حکومت رضاخان، علاوه بر نویسندگان ترکمن غیر ایرانی و غیر ترکمن ، مقالات چندی نیز از سوی ترکمنهای ايران بچاپ رسيده است که همه اين مقالات عليرغم ارائه فاکتها و اسناد مختلف با استناد به منابع رسمی و غير رسمی، معهذالک شکلی واقعه نگارانه و تاریخ پردازانه بخود گرفته و در هيچيک از اين مطالب به مضمون و اهداف و سمتگيری اين جنبش بطور جامع و از موضعی تحليلی پرداخت نگرديده است. به بیانی دیگر، در اين نوشتجات تنها سياستهای سرکوبگرانه و سفاکی های دول وقت ايران و متحدين خارجی آنان در رابطه با ترکمنها و مقاومت قهرمانانه ترکمنها در برابر آنان عمده گرديده و همانطور که اشاره شد در هيچيک از اين مطالب سياستهای متخذه از جانب رهبری جنبش ترکمنها در آن مقطع مورد بررسی و نقد قرار نگرفته است . در حالیکه، بررسی همه جانبه جنبش ترکمنها در اين مقطع می طلبد که ضمن ارج نهادن به پايمردی و مقاومت قهرمانانه ترکمنهادر برابر زورگوييهای رژيم مستبد رضا خان و گراميداشت خاطره همه شهدای آندوره ، در عين حال بجاست که نکات مثبت و منفی و همینطور مضمون و اهداف اين جنبش نيز مورد ارزيابی قرار گيرند.
ادامه مطلب
ترکمنها در عصر امپریالیسم(1)
ترکمنها در تاریخ پر ماجرایشان در میدان نبرد ملل کوچک آسیای مرکزی،از زمان مهاجرت اکثریت مردمشان،اغوزها،به غرب در قرون یازده و دوازده توانسته بودند بقاء خود را حفظ کنند.آنها توانستند شخصیت ملی خودشان را هم ،در سایه قانون نامکتوب اجدادشان،توره،محافظت نمایند. در حقیقت این توره بود که ترکمنها بقای طولانیشان را به عنوان یک ملت کوچک مدیون آن هستند.
دوره بین قرن پانزده تا نوزده میلادی ، که در طول آن اکثرا تابعیت خیوه را پذیرفته بودند، برای ترکمنها دوره نسبتا دردناکی بود چون مجبور می شدند در درگیری های بین خانات آسیای میانه و ایرانیها شرکت کنند. اما در قرن نوزده بتدریج از شرکت در درگیری ایران-خیوه سرپیچی کردند .اما این حال مستقل ترکمنها آنها را، نه تنها از جانب خیوه،بلکه از سوی ایران،که درهه های 1810 و 1820 خسارتهای زیادی از روسها متحل شده بودند و نیاز به نوعی جبران خسارت داشت،هم در معرض فشار قرار داد.مقاوت ترکمنها در برابر ایران و خیوه واقعا نمایان بود.نمایان ترین چیز آن بود که این خطر مشترک اکثریت قبایل را دور هم جمع کرد، که آنها تا آن زمان تا اندازه ای نا متحد بودند.ترکمنها تحت رهبری کوشید خان(که درست آن قاوشیت خان) و نوربردی خان شجاعانه در برابر دشمنان قویتر از خود جنگیدند و آنها را با موفقیت و بطور قاطع شکست دادند. در نتیجه پیروزیهای متقاعد کننده شان، آنها مردمی مستقل شدند. انگار برای اولین بار به نظر می رسید که رویاها و دعاهای مختومقلی،شاعر ملّی ترکمنها،برای تشکیل یک ملت متحد،هشتاد سال پس از مرگش ،تقریبا تحقق یافت.
با اینهمه،برای ترکمنها،این استقلال بسیار گران تمام شد.هنگام پایداریشان در برابر تجاوزه ایران و خیوه ، مردان زیادی را از دست دادندو اقتصاد نیمه کوچ نشینی آنها تقریباُ نابود شد.با این وجود بعد از کسب استقلال شان، آنها توانستند از لحاظ اقتصادی با بنای سدها و کانالهای آبیاری،مخصوصا بر روی رودخانه مرغاب،دوباره نیرو بگیرند.
اما چیزی که بیشتر از هر چیز برای آنها مایه تأسف بود ، آن بود که آنها استقلالشان را در عصر امپریالیسم کسب کردند.بنا بر این استقلال آنها بزودی مورد تهدید روسهای توسعه طلب قرار گرفت،که در نیمه دوم دهه 1860 با موفقیت خانات خجند و بخارا را اشغال کرده بودند.روسها،که از زمان جنگ کریمه درباره امکان درگیری با بریتانیا نگرانی داشتند، اکثر سرزمینهای خجند و بخارا را در آسیای مرکزی بدون توجه به قوانین بین المللی اشغال کرده بودند، تا در برابر هند بریتانیا برتری استراژیکی کسب کنند و، بعلاوه ،منابع اقتصادی منطقه را کنترل کنند.همچنین به این فتوحاتشان قناعت نکرده، خاک ترکمنها در ساحل شرقی دیای خزر را هم در سال 1869، بمنظور فتح خانات سوم آسیای مرکزی، خیوه، اشغال کردند.
فتح خیوه توسط روسها در تابستان 1873 تکمیل شد. بعدا، ترکمنهای یموت آن خانات در کمال خونسردی توسط این فاتحان قتل عام شد. در سال 1874، روسها تشکیل منطقه نظامی ماوراء خزر را اعلام کردند،که سرزمینهای ترکمن از دریای خزر تا آخال را در بر می گرفت.تجاوزات روسها در اطراف کشورشان هراس زیادی را میان ترکمنها بپا کرد.آنها، با تأسف مشاهده می کردند که آینده کشورشان در خطر است. چون نگرانی شان افزایش یافت، برای دریفات کمک و حمایت در برابر خطر روسها به افغانها و بریتانیا توسل جستند.اما تقاضای آنها توسط بریتانیا نادیده گرفته شد و آنها به افغانها هم توصیه کردند تقاضای ترکمنها را دوستانه رد کنند.آگاهی ترکمنها از حالت بی تفاوت بریتانیا ، که آنهمه احساسات صمیمانه به آنها داشتند، نومیدی شدیدی بر ترکمنها به بار آورد. در پایان، چون در وضعیت بیچارگی قرار داشتند،برای دریافت کمک به ایرانیها، دشمن دیرینه شان، روی آوردند، که آنها هم به تشویق بریتانیائیها ادعای حکومت بر کشورشان کرده بودند. برای مدتی، بنظر رسید که با توافق دولت ایران حمایت ایران را بدست آوردند. اما این توافق با یک حمله بی جهت به آبادیهای ترکمن توسط روسای مرزی خراسان ایران، که با روسها مدت زیادی در مکاتبه بودند، ملغی شد.ترکمنها به این علت خیانت آمیز روسای مرزی،به دولت ایران اعتراض کردند. دولت ایران، طبق معمول، بدون تحقیق در مورد این حادثه، آشکارا تسلیم فشار روسها شده، اعلام کردند که "شاه دیگر تمایلی به برقراری روابط با آنها را ندارد،روسها را به عنوان همسایه به ترکمنها ترجیح میدهد". حقیقت این بود که دستگاه مدیریتی ایران از بالا تا پائین ترین مقام بسیار فاسد شده بود.پست های شهرهای مرزی خراسان به مبالغ گزاف و از طریق دسیسه و رشوه در ایران خریداری می شد.حکام جدید،به نوبه خود،با اخذ مالیاتهای سنگین از مردم محل جبران می کردند. اما این مالیاتها هم برای ارضای حرص و آز آنها کفایت نمی کرد; لذا آنها گروههای مهاجم را به آبادیهای ترکمنستان می فرستادند تا کیسه درآمدهای آنان را پر کنند. لذا این وضعیت برای مقامات ایرانی یک تجارت پر سود بود، بنابر این آنها هرگز مایل نبودند صمیمانه با ترکمنها به توافق برسند.
سیایت ایران در مورد ترکمنهای یموت که بین استر آباد و اترک می زیستند، و تابعیت ایران را پذیرفته بودند و در برابر مدیریت ظالمانه و نا عادلانه ایران مجبور به طغیان شدند، بوضوح ترسیم شد.آنها بدون هیچ گونه تحقیق در مورد علت طغیان ترکمنها آنها را شدیدا تنبیه می کردند.بعدها، خود مقامات ایرانی به این بی عدالتی نسبت به ترکمنها اقرار کردند:"یموتها و گوکلانها تبعه وفادار بع اعیحضرت شاه هستند و همیشه آماده خدمت به او اما حکام و افراد صحاب قدرت،ینغع جیبهای خودشان و. افزایش شهرتشان، همیشه وانمود می کردند که این گروه یا آن گروه ترکمن آشکارا شورش کرده، و دولت ایران بلافاصله دستور تنیبه کردن شورشیان را صادر می کرد.ترکمنهای بیگناه توسط حکام استرآباد و شهرهای مجاور بیرحمانه غارت شده اند."لذا به این دلایل، ترکمنها در کوشش خودشان برای کسب حمایت ایران موافق بودند.
ترکمنها از نتایج کوششهایشان برای دریافت کمک و حمایت از کشورهای همجوار بسیار مایوس شدند.وقتی روسها فشار بیشتری بر آنها وارد کردند، نومیدی و نگرانی آنها افزایش یافت. آنها چندین بار مجمع عمومی تشکیل دادند که در آن،بنا به قانون "توره شان" همه جوامع ترکمن نماینده داشتند.آنها موقعیت فعلی و آینده شان را به طریقه دموکراتیک مورد بحث قرار دادند. در اینکه در برابر روسهای متجاوز چه سیساتی را باید پیش گرفت، در میان آنها اختلاف عقاید وجود داشت. در پایان، ملاحظه این مطلب که دارندگان نظرهای متفاوت هم تصمیم اکثریت مجمع عمومی را پذیرفتند، قابل توجه بود.آنها به اتفاق تصمیم گرفتند در برابر روسها از کشور و آزادیشان دفاع کنند.
از سوی دیگر، وقتی بریتانیا در آخرین مرحله جنگ روس-اترک در 78-1877 به نفع ترکها مداخله کردند، باز هم احساسات ضد بریتانیائی در میان روسها افزایش یافت. اگر چه روسها قبلا نقشه فتح ترکمنستان را کشیده بودند، در اینموقع بیشتر از همیشه مصمم شدند تا این نقشه ها را عملی سازند.
نا برابری سلاح بین ترکمنها و روسها خیلی زیاد بود. فرمانده نیروهای روس،ژنرال لوماکین در جنگ اول در 1879 ، با استفاده از برتری سلاح خود قلعه گوک تپه ،پایگاه ترکمنها را بطور مداوم بمباران کرد. ترکمنها، علی رغم تلفات سنگینشان، شجاعانه زا خودشان فاع کردند، و دشمن را به عقب نشینی فاجعه آمیز مجبور نمودند.
اگر چه ترکمنها روسها را شکست داده بودند، آنها می دانستند که روسها بر خواهند گشت. بنابراین یکبار دیگر برای کسب یاری و حمایت در بابر روسها به بریتانیا توسل جستند، اما بیهوده. روسها واقعا برگشتند، این بار توپها و سپاه بیشتر ترکمنها باز هم کوشیدند در گوک تپه از خود دفاع کنند. اما این بار، شجاعت و دلاوری آنها به تنهایی برای دفع دشمن کافی نبود.روسها، تحت فرمانده جدیدشان،ژنرال سکوبولف، که عده کرده بود انتقام مرگ رفقایش در جنگ قبلی را بگیرد، شکست سختی بر آنها وارد آوردند.سکوبلوف، به پیروزی نظامیش قناعت نکرده،در رأس سواران خود،زنان و کودکان فراری از گوک تپه را تعقیب و تقریبا 10000 نفر از آنها را با خونسردی قتل عام کرد.این ضربه ویرانگر،به ترکمنها، که مردان بسیار زیادی را در میدان نبرد و اموال بسیار فراوان رزا در غارتگری روسها از دست داده بودند، آغاز پایان به عنوان یک ملت مستقل بود. بدین ترتیب آنها مجبور شدند بهای پیروزی قبلی در 1879 در دفاع از کشورشان را بپردازند-و چه بهائی هم پرداختند.
انگیزه روسها در این زمینه هر چه باشد، تجاوز ویرانگر آنها به ترکمنستان و کشتار جمعی ترکمنها صرفاَ اعمال ددمنشانه امپریالیسم بود.ترکمنها هرگز مرتکب تجاوز بر ضد روسها نشدند.آنها آنچه خواهانش بودند، داشتند، و فقط می خواستند آنچه را که داشتند حفظ کنند و آن استقلال و کشورشان بود.
برگرفته شده از کتا ب "ترکمنها در عصر امپریالیسم"
جنگ مرو سر آغاز جدایی ترکمنها
کشتی های جنگی روسیه در جزیره آشوراده که در 33 میلی مردابی در نزدیکی دماغه طویلی در استرآباد قرار دارد ،از عملیات نیروی دریایی ترکمنها در دریای خزر جلوگیری می کردند.در سال ۱۲۷۴هجری سپاهیان ایران به فرماندهی سلطان مرادمیرزا حسام السلطنه مرو را متصرف شدند ولی دیری نگذشت که ترکمنها امنیت ایالات خراسان ار متزلزل ساختند.در سال ۱۲۷۷شاهزاده حمزه میرزا حشمت الدوله برادر بی کفایت حسام السلطنه و با پیشکاری میرزا محمد آشتیانی قوام الدوله با لشکری انبوه از طرف دربار ایران مأمور سرکوبی ترکمنان گردیدند و به خاطر به وجود آمدن اختلاف بین فرماندهان سپاه ایران و در نتیجه عمل جاهلانه حمزه میرزا که سپاهیان خود را از شهر مستحکم مرو خارج ساخت و شجاعت ترکمنها ،تشکر ایران مورد حمله ناگهانی ترکمنها قرار گرفت و به سختی از آنان شکست خوردند و چندین تن از سپاهیان به هلاکت رسیدند و یا اسیر ترکمنها گشتندو از جمله این اسیر شدگان عکاسی فرانسوی به نام بلوکویل بود که ناصرالدین شاه او را برای عکسبرداری و نقاشی از میدان نبرد همراه اردو فرستاده بود و او مدت هیجده ماه در چنگ ترکمنها اسیر بود.
شکست سپاه ایران در مقابل ترکمنها سبب پیشرفت قوای روسیه در آسیای مرکزی شد .روسها ابتدا شهر خوقند و بعد شهرهای بخارا و خیوه را تسخیر کردند. در سال ۱۲۹۸ژنرال اسکو بلوف روسی ، به قلعه گوک تپه که پایگاه ترکمنان بود حمله اورد و سه سال بعد روسیه با تسخیر مرو ، مرز مشترک خود را با ایران به ناحیه ذوالفقار یعنی نقطه ای که مرز ایران وافغانستان آغاز می شود رسانید و ایران نه تنها از طرف شمال غربی بلکه از شمال شرقی نیز با روسها همسایه شد.
جنگ مرو از وقایع تاریخی مهم ترکمنها می باشد که حماسه آفرینی ها آنها در ان جنگ برای همیشه در دفتر تاریخ ثبت است حماسه مردمانی که آزادی را بیشتر از هر چیز دیگر می پسندند و برای آن جان می دادند .و هنوز شجاعت ترکمنها در اذهان فرماندهان و مورخان روسی وایرانی ماندگار است .
ادامه مطلب
زبان شناسی ترکمنی
گروه زبانی زبان ترکمنی
در دنیای امروز،سه یا چهار هزار زبان وجود دارد که زبان ترکمنی یکی از این زبانها می باشد و هیچ کدام از این زبانها نمی تواند بطور مستقل از زبان دیگر باشد و به طور قطع هر زبانی از لحاحظ ریشه با زبان دیگری مشترک است و هر کدام از این زبانهای مشترک در یک گروه زبانی قرار می گیرند زبان ترکمنی نیز در دسته زبانهای آلتایی قرار دارد در اینجا به شرح زبانهای آلتایی می پردازیم.
زبانهای آلتایی:
زبانهای آلتایی در گستره ای پهناوری از ترکیه در غرب،مناطق آسیای مرکزی شوروی و مغولستان و چین گرفته تا حوالی اقیانوس کبیر رواج دارند.اسم آلتایی از کوههای آلتایی واقع در غرب مغولستان که تصور می شود خاستگاه این زبانها باشد برگرفته شده است.شمار گویشوران زبانهای آلتایی بیش از 100 ملیون می باشد این خانواده دارای سه بخش است ترکیک،مغولی و تنگوزی .
زبانهای ترکیک گروه همگنی از بیست زبان است که تا حدود زیادی برای گویشوران همدیگر مفهوم اند.مهمترین آنها ترکی است که نزدیک به نیمی از گویشوران این زبانها را در بر می گیرد.در سمت شمال ترکیه یعنی در آذربایجان ایران و در جمهوری آذربایجان به آذربایجانی سخن می گویند .در جانب شمال در ناحیه موسوم به قفقاز ،زبانهای قره چایی در جمهوری خود مختار قره چای-چرکس بالکاری در کاباردین بالکار آذربایجان،کومیکی در داغستان آذربایجان و نونغایی که در چند جمهوری مختل تکلم می شوند.در کرانه دریای خزر ،در آسیای مرکزی زبانهای ترکمنی ،ازبکی،قزاقی،قرقیزی وجود دارند که در جمهوریهایی همانند همین نامها رایجند.بر اینها زبان قره قالپاقی در جمهوری خود مختار قره قالپاق را افزود
در بخش اروپایی روسیه ،در منطقه ولگا به زبانهای تاتاری و چواشی سخن می گویند اما در دامنه کوههای اورال زبان باشقیری رایج است . در جنوب سیبری در نزدیک کوههای آلتایی ،زبانهای آلتایی در جمهوری خود مختار گرنو آلتایی ،خاکاسی در جمهوری خود مختار خاکاس و تووایی در جمهوری خود مختار تووا رواج دارد .در منتها الیه شنال شرقی در جمهوری خود مختار یاقوت به زبان یاقوتی سخن می گویند .مهمترین زبان در غرب زبان اویغوری است که در شوروی نیز عده ای بدان تکلم می کنند.
شاخه مغولی زبان آلتایی در اساس به زبان مغولی منحصر می شود،وسایر زبانها چیزی در حدود گویشهای آن به حساب می آیند.
ازمهمترین شاخه های این زبان پس از خود مغولی دو زبان دیگر هستند که در شوروی بدان سخن می گویند.یکی از آنها بوریاتی است کحه در اطراف دریاچه بالکان سخن می گویند و سایر لهجه های مغولی در شمال چین تکلم می شوند.
و شاخه زبانهای تنگوزی هم شامل زبانهای اونکی (تنگوزی)، إونی
(لاموتی) ،مانچویی و ناتایی و سیبوی می شود.
|
زیرگروه |
شاخه |
زبانهای مهین |
زبانهای کهن | |
|
A L T A T I C آلتایی |
ترکیک T O R K I K |
جنوب غربی (اوغوزی) |
ترکی،ترکمنی،آذربایجانی |
|
|
شمال غربی (قیچاقی) |
قزاقی،قرقیزی،تاتار،باشغیری |
قره قالپاقی،قره چایی،بالکاری،کومیکی، نغایی | ||
|
جنوب شرقی (چاگاتایی) |
ازبکی،اویغوری |
سالاری | ||
|
شمال شرقی |
|
آلتایی،خاکاسی،تووایی | ||
|
|
چوواشی |
| ||
|
|
|
یاقوتی | ||
|
مغولی |
|
مغولی |
بوریاتی ، قلموقی | |
|
تنگوزی |
شمالی |
|
اِوِنکی(تنگوزی) ، اونی(لاموتی) | |
|
جنوبی (مانچویی) |
|
مانچویی،نانایی(گلدی) سیبویی |
آق قویونلو
اوغوزها
اوغوز ها شاخه ای از ترک های آسیای میانه هستند که تا قرن 5 ه.ق با نام غز،اوغوز،تغوز،و... شناخته شده اند
از قرن 5ه.ف است که این قوم موجودیت خود را با نام ترکمن نشان داده است .
امّا چرا ترکمن؟
این که چرا بعد از قرن 5ه.ق اوغوز ها را ترکمن نامیدند نظریه هایی وجود دارد که به شرح آنها می پردازیم
همانطور که ذکر شد لفظ ترکمن برای اوغوزها اولین بار در قرن 5 ه.ق با ظهور سلجوقیان در ماوراءالنهر معمول شد و هم اکنون نیز تمام اوغوز های جهان را ترکمن می نامند
مینورسکی معتقد است که این واژه را سلجوقیان برای پیروان خود انتخاب کرده اند تا از اوغوزهای مخالف باز شناخته شوند
گروهی نیز معتقدند که ترکهای اوغوز ،پسوند من را به این دلیل بر واژه ترک افزودن که سایر ترک ها را مردمی غیر خالص و اصالت باخته می دانند و در مقابل ،خود را ترک اصیل و با فرهنگی خاص می شناسند بدین جهت گفته اند:
ترکمن یعنی" ترک اصیل و واقعی من هستم ".
بعضی ها هم واژه ترک را در معنی شجاع و ساده دل گرفته اند به خاطر این که اوغوز ها مردمانی شجاع و در عین حال ساده و صمیمی بوده اند.در این صورت پسوند (من) را ترک ترکیب کردند تا واژه ترکمن معنی ترک شجاع و ساده دل را بدهد
بعضی ها هم پسوند من را در معنی شبیه و مانند می گیرند و از ترکیب آن با واژه ترک معنای مثل و مانند ترک را اراراده می کنند .
عده ای دیگر ازواژه ترکمن مفهوم ترک ایمان را اراده می کنند یعنی ترک هایی که به اسلام ایمان آوردند و مسلملن شدند .
امّا آنچه که احتمال صحیح بودن آن بیشتر است این است که واژه ترکمن از ترکیب ترک+من درست شده است و من،پسوند تشدید و بزرگ نمایی است.
بر اغین اساس می توان گفت ترکمن یعنی کسی که بر ترک برتری دارد.
در قرن 5 ه.ق اوغوزها خود را بصورت ترکمن های امروزی معرفی می کنند و نشان می دهند که در بین آنها یک نوع حس تعاون وجود دارد.
کلمه ترکمن در دایرةالمعارف چینی بصورت تو-کو-مونگ آ؛مده است .از طرفی می توان گفت تو-کو-مونگ نام دیگر کشور آلان است که مردم اوغوز در قرن 10میلادی در آن می زیستند.
مسلمانان ماوراءالنهر به دسته ای از اوغوز های مسلمان ،لفظ ترکمن را به کار بردن که موجب تشخیص اوغوزهای مسلمان از غیر مسلمان شود.این اوغوز های مسلمان شده ،اولین دسته از اقوام ترک بودند که درآسیای مرکزی اسلام را پذیرفتند.
منبع:مختلف
طوايف تركمن /
تركمن ها به قبايل و تيره هاي متعددي تقسيم مي شوند:
«عالي ايلي»، «چاودار»،« يمرلي»، «ارساري»، «سالور»،« ساريق»، «تكه»،« يموت»، «گوكلان». اكنون به بررسي محل زندگي و خصوصيات آنها مي پردازيم و با توجه به اين كه بيشترين اطلاعات در كتاب هاي مختلف ، درباره ي سه طايفه ي تكه، يموت و گوكلان آمده است ، درباره ي ساير طوايف تركمن فقط به معرفي و توضيحي مختصر اكتفا مي كنيم. ـ تركمن هاي عالي ايل (آل ايلي يا علي ايلي ها): عمدتاً در ناحيةي «اندخوي» در مرز شمالي افغانستان ساكن بودند، هرچند كه بخش كوچكي از اين قبيله در مرز شمالي و ايالات قوچان و دره گز ايران زندگي مي كردند و تابع امير افغانستان بودند. ـ تركمن هاي چاودار (چاودريا، چوديرها): در منطقه ي بين «مانقشلاق»و «خيوه» زندگي مي كردند. تيرههاي عمدة ي آنها از بحر خزر تا «كهنه اورگنچ» و« بولدومساز» و«پرسو» و«گوگجق مرو» متفرق هستند. ـ تركمن هاي ارساري: اين قوم تركمن در ساحل چپ آمودريا از بخارا گرفته تا بلخ و سرزمين داخل افغانستان سكونت داشتند. ارساري ها يكي از قبايل پر جمعيت تركمن در آسياي ميانه بودند. بعد از غلبه ي روس ها بر تركمنستان، بيشتر ارساري ها به دولت روسيه توسط بخارا خراج مي پرداختند و تعداد كمي از آنها تبعه ي افغانستان بودند. بيشتر آنها اسكان يافته بودندودر روابط بين خانات بخارا و افغانستان نقش عمده اي داشتند .آنها منشعب به چند تيره مي شدند: « قارا»،«باكول» ،« آلاچا»، «اوكا». ـ تركمن هاي سالور: سالورها يكي از قديمي ترين قبايل تركمن بودند. احتمالاً تعداد آنها قبل از جنگ ها و تهاجماتي كه موقع انتقال قسمت عمده ي تركمن ها توسط سلجوقيان از آسياي مركزي به غرب روي داد، بيشتر بود. سالورها در شرق سرزمين تكه، بين سرخس و رود مرغاب ميزيستند. تقسيم بندي آنها به قرار ذيل است: الف- يلواج (يالاواچ) ب- قرهمان ج- آنابوگلي كه هركدام ازاين طوايف نيز خود به شعبات مختلفي تقسيم مي شوند. ـ تركمن هاي ساريق: يك قبيله ى قديمي ديگرند كه در ناحية ى «پنجده»، كنار رود مرغاب در شرق سالورها ساكن هستند. اينها هم مانند سالورها به شجاعت مشهورند و مانند آنها تعدادشان بسرعت روبه كاهش است. اين طايفه به قبايل متعددي با نام هاي «خراسانلي»،«بيراج»،«سوخته»،«آلاشا»و«هرزقي» تقسيم مي شوند كه هركدام داراي شعبات مختلفي هستند. ساريق ها در كنار رودخانه ي مرغاب اشتغال دارند و به اين واسطه به زراعت و باغباني مي پردازند. گلههاي زياد گوسفند و شتر فراوان دارند كه در نزديكي رودخانه ي « قاراتپه» در دامنه ي شمال «پاروپامسيوس» خوراك فراوان براي آنها موجود است. تركمن هاي تكه: تكه از بزرگ ترين و نيرومندترين قبيله هاي تركمن است كه نفوذ آنها دركشورهاي مجاور بلكه در ميان كل مردم تركمن محسوس است. قدرت فزاينده ي تكه، رهبريت تركمن ها را به آنها داد. همان طوري كه در واقع اسم آنها هم تلويحاً بيان گر آن بود. آنها در آخال و واحه هاي مرو، و در سرتاسر كوير و «اوزبوي»، از نزديك چاه هاي «ايگدي» گرفته تا مرزهاي واحه ي خيوه مي زيستند. زماني بيش تر جمعيت تكه در سرزمين آخال ساكن شده بودند، اما بعد از اين كه سدي روي مرغاب ساخته شد، عده اي به واحه ي مرو انتقال يافتند، كه بدين ترتيب مرو از واحة ي آخال پرجمعيت تر گرديد. و به واسطه ي اسم محل سكناي خود، به «آخال تكه» و «تكه مرو» موسوم شدند. علت انتقال تكه هاي مرو از واحة ي آخال، فشار جمعيت و نداشتن زمين هاي زراعي كافي و نبودن آذوقه در آخال بوده است كه يكي از رهبران تكه به نام« قوشيدخان» با زدن سدي بر روي رودخانه ي مرغاب آن واحه را آباد مي كند. و تكه هاي مرو در سال 1835 از آخال تكه جدا ميشوند و در مرو در كنار رودخانه ي مرغاب سكني مي گزينند. بر اساس اخباري كه از آنها در دست است ،در آن اوقات عدة ي زيادي از تركمن هاي تكه به راهنمايي «اورازخان» از زمين آخال حركت كرده به مسافت هشتاد ورست به مغرب روستاي «جيار» كه در انتهاي هري رود واقع است رسيدند. سي سال بعد تكه ها، با ايراني هايي كه از طرف قاجاريه براي تنبيه و غارت آنها فرستاده شده بودند جنگ و خون ريزي داشتند. در اين جنگ كه به جنگ مرو معروف است، تكه ها شكست سختي را بر قشون ايران وارد ساختند. بعد از شكست ايراني ها، تركمن هاي تكه، تراكمه ي ساريق وسالور را مطيع خود نمودند و تمام خاك مرو را تصرف كرده و خودرا نه تنها از تبعيت ايراني ها خلاص كردند، بلكه از تبعيت اهل خيوق نيز بيرون آمدند. تكه ها كه از نيرومندترين و شجاع ترين طايفه ي تركمن هستند در مقابل هجوم قشون ايراني و روسي، مقاومت هاي زيادي نمودند و شكست سختي را به اين دو مهاجم قدرتمند و نيز حاكم خيوه وارد آوردند. درباره ي شجاعت تكه ها در« گرگان نامه» ي «مسيح ذبيحي» اين گونه آمده است كه : «تنها، تراكمه ي تكه سبب هستند كه روس ها با هزار زحمت وضع حاليه ي خود را در آسياي وسطي تحصيل نموده اند و نتوانند روابط خود را در اين ممالك وسعت دهند. كار آساني نخواهد بود كه روس ها تراكمه ي تكه را به اطاعت درآورند. آنچه بيشتر اسباب صعوبت انقياد تراكمه ي تكه است نه تنها شجاعت آنها كه چندين بار علايم آنها به ظهور رسيده است ، بلكه ميل زياد آنها به آزادي است.» مسكن دايمي تكه ها نوار باريكي بود كه در طول« كوپت داغ»، از «قزل آروات» تا« گاوارز»، و دشت حاصل خيز مرغاب قرار داشت. به گفته ي «گرودكوف»، بيشتر دهات تكه، بويژه در آخال، به وسيله ي ديوارهاي گلي بلندى احاطه شده و به صورت استحكاماتي در مسير رودخانه ها، گاهي تك و گاهي به صورت جفت و حتي گروه هاي بزرگ تر قرار داشتند.مهم ترين آنها عبارتند از:در «كانال گوزباشي»، «باگير»، «قاري قالا»،« ميراوا»، «گوكجه»، «ساليك قالا»، «قبچاق» و «عشق آباد»، در رودخانه ي «كوزلوخ»، «يميشان»، «شوقالا»، «كياليجار»،« باب آراب»، «گومبت لي» و«ايزگنت» ،در رودخانه ي «فيروزي يني سو» و «رولمتاي بوزمين» و سرانجام در «سكيزياب»،« يانگي قالا»، «گوك تپه» ، «كهنة گوگ تپه» و «آخال» . تكه ها به دو تيره ي عمده تقسيم مي شوند: « توختاميش» و «اوتاميش». تكه هاي توختاميش خود به دو تيره ي« بك» و «وكيل» منشعب مي شوند كه از هركدام تيره هاي متعدد ديگري انشعاب پيدا ميكند. تكه هاي اوتاميش نيز به دو تيره ي «سيچمازشامل» و «باخشي شامل» تقسيم مي شوند كه هركدام از آنها نيز به تيره هاي كوچك تري تقسيم مي شوند. ـ تركمن هاي يموت: يموت ها از قبايل قديمي و پرجمعيت تركمن هستند. آنها نيز به مانند تكه ها از طوايف نيرومند و شجاع تركمن محسوب مي شوند كه در جنگ با ايرانيان و تزارهاي وحشي، شجاعت و نيرومندي خود را بارها به اثبات رسانيدند. يموت ها پر جمعيتند و بسيار پراكنده شدهاند و در مناطق استرآباد تا« كراسنوودسك» (قزل سو) سواحل شرقي درياي خزر و اطراف خيوه ساكن بوده اند. در گرگان نامه ي مسيح ذبيحي در معرفي تركمن ها مطالب ارزنده اي نوشته شده است ،در بخشي ازآن آمده است : «در معرفي تركمن ها ابتدا به آنهايي اشاره خواهيم نمود كه بيشتر در اطراف مشرق سكني داشته و با روس ها بيشتر مربوط بوده و معروف تر از ديگران هستند. نزديك درياي خزر مابين رودخانه هاي اترك و گرگان تراكمه ي« قره چوقا» كه اصلاً يموت هستند سكني دارند و نيز تراكمه ي «بايرام شالي» كه بيشتر آنها در خيوق هستند. همچنين به قدر هزار خانواده از تراكمة ي قراچوقا در خيوق زندگة مى كنند. تراكمه ي قراچوقا كه در نزديكي درياي خزر به سر مي برند به دو گروه تقسيم مي شوند: يك گروه آن« شريف جعفرباي» هستند كه به قدر هشت هزار خانواده در ساحل درياي خزر زندگي مي كنند. گروه ديگر كه موسوم به « آق آتاباي» يا « چوني» است به قدر هفت هزار خانواده است كه بيشتر در طرف مشرق، مسكن دارند. در ميان عامة ي يموت اين دو اسم، مشهورو مقبول است و نژاد شرف و از شرف و چوني از چوني سخت عار ميكشند و حمايت دارند واتفاق و اتحاد ايشان در واقع سخت و موجب بسي حيرت است كه در حقيقت جزو اخلاق آنهاست. هر خصومت و رنجشي كه درميان آنها حاصل مي شود، رنجش و خصومت ايلياتى است ؛ همين كه پاي غير به ميان بيايد، تمام با هم متفق مي شوند. در بين يموت ها نجبارا «ايگ» و نانجيبان را «قول» مينامند. ايگ آنهايي هستند كه پدرو مادرشان يموتي است وقول آنهايي هستند كه پدرشان يموت و مادرشان از ولايت است. سرزمين يموت محدود است از شمال به اترك، از مغرب به درياي خزر از جنوب به دهات «اتك» استرآباد يعني بلوكات «سدن رستاق»، «استراباد رستاق، «كتول»،« فندرسك» و« سنگر». همه جا كنار جنگل علامت مرزي است و دشت پهناور ماوراى آن زير تسلط تركمن ها است. و از طرف مشرق به «هرهر» و « ياس تپه» و يك باريكه ي خاك بي طرف كه بين اقامتگاه هاي يموت و گوكلان واقع است. نام ايل يموت ماخوذ از اسم يموت پسر «اغوزجك» است. يموت صاحب دو پسر به نام هاي «اوتلي تمور» و «قوتلي تمور» بوده است، اوتلي تمور جد عشاير يموت خيوه و قوتلي تمور، جد مردم يموت ساكن در ايران هستند. يموت ها در ايام چنگيزخان و تيمورلنگ اراضي فعلي را كه در دست دارند به دست آورده، سكني گرفتند. ... زماني كه خاندان اتابكان حكمراني مي كردند يموت ها در منطقه ي شمال وشمال شرق ايران فعاليت هاي زيادي در تركمن كردن منطقه داشتند. محل استقرار اولية ي يموت ها عبارتند از: «خوجه نفس»، «كمش تپه»، «خليج حسنقلي»،« چله كن » (چهاركن)، « چكيشلر»و«اترك». در اين باره «رابينو» مي نويسد: «محلات ذيل بعضي از اقامتگاه هاي دايمي يموت است كه ذكري از آنها نشده است: الف- پست مرز مراوه تپه در ساحل جنوبي اترك در 72 ميلي شمال غربي بجنورد و بنابر اطلاع اهل محل 28ميل در مغرب «بيرام الم». ب- پست مرزي «ياغي الم» هشت ميل در شمال غربي بيرام الم. ج- «چاتلي» در هشت فرسخي «چكشلر» و 32 ميلي (هشت فرسخي شمال غربي گنبدقابوس). د- «سنگرتپه» در نزديكي مصب اترك در ده ميلي شمال شرقي« تازه آباد». هـ- « تازه آباد» در ده ميلي شمال گمش تپه كه هشت يا نه خانه متعلق به ماهيگران تركمن دارد. و- «آلتين تخماق»، تقريباًدر نيم فرسخي دريا و دو فرسخي«انچلي». ز- «گورك سفيد» در دوميلي گمش تپه و دو ميلي دريا. «كلنل چارلزادوارد ييت» مينويسد: «يموت ها ظاهراً مردمي با ايمان و نسبت به معتقدات خود پاي بند بودند، حتي خان هاي همراه ما نيز چندمرتبه در روز نماز خود را به جاي مي آوردند.» بعد از قتل عام يموت هاي خيوه توسط روس ها در سال 1873، مقاومت آنها در برابر فشار مداوم روس و ايران در هم شكست. قسمتي از يموت ها تسليم روس و قسمتي ديگر تسليم ايران شدند. در آن تاريخ آنها تقريباً 40000 خانوار (جمعاً 200000نفر) بودند. در حدود 15000 خانوار اطراف خيوه و 25000 خانوار در شمال خراسان ايران وساحل شرقي درياي خزر زندگي مي كردند. تراكمه ي جعفرباي چون در سواحل،سكني دارند سابقاً اسباب واهمة ي ايرانياني بوده اند كه در سواحل درياي خزرزندگي مي كرده اند، ايراني ها آنها را سارقين دريا و اشرار مي پنداشتند. تركمن هاي گوكلان: گوكلان اسمي است با مسمي، مشتق از دو كلمة ي گوك ولان؛ گوك به تركي به معناي سبزولان به معني جايگاه است. قبيلة ي گوكلان، سرزمين محدودي را در مصب گرگان رود در اشغال دارند. منطقه ي آنها از ياس تپه در ساحل جنوبي رودخانه در مغرب تا سرچشمة ي گرگان رود در «يلي چشمه» و دهنة ي گرگان رود در تنگراه و يا تخميناً از طول جغرافيايي 55 تا 56 درجة ي شرقي است. شهرهايي كه اراضي گوكلان را در جلگة ي گرگان مشروب مي سازند، عبارتند از: آب« حاجي لر»، «كچه قره شور» كه از قلعه ي «كافه» و «دوزين» جاري مي شوند و آب «بانيل» از وامنان وآب«چقربيگدلي» از دهنة ي فارسيان و فيرنگ و آب «اوبه خالّي خان» از دهنة ي تنگراه. مردم گوكلان افرادي كشاورزند و در عادات خود مانند باديه نشين ها نيستند. اينان در همان چادرهاي نمدي تركمن زندگي مى كنند، اما دير و بندرت اوبه يا محل سكونت خود را عوض مي نمايند و در نتيجه محلي كه آنها در آن به سر مي برند بسيار كثيف و نامناسب مي نمايد.آنها با روسيه تجارت گاو و گوسفند و پارچه ي ابريشمي دارند و درخت توت و كرم ابريشم پرورش مي دهند و قدري نيز ترياك مي كارند و به استعمال آن نيز سخت معتادند. مصنوعات ايشان فقط نمد و فرش هاي زبر و مقداري پارچة ي ابريشمي است. مردمش مطيعتر از يموت و در خط رعيتي و زراعت طرف نسبت با يموت نيستند. «آرمينيوس وامبري» دربارة ي گوكلان ها مي نويسد: «اگر بخواهم از روي وضعيتي كه داشتند ومناسباتي كه بين آنها و همسايگانشان برقرار بود قضاوت نمايم، بايد آنها را به ديدة ي صلحجوترين و متمدنترين تركمن ها نگاه كنم و به همين عنوان معرفي نمايم. غالب آنها از روي ميل به امر زراعت مشغول هستند و خود را تابع ايران مي دانند. به هرحال اراضي گوكلان ،حاصل خيز و قابل، هوايش سالم و نسبت به هواي يموت ،ييلاقى تر و داراي چشمه سارهاي زيادي است. و يكي از زيباترين مناطق شمال خراسان به شمار مي رود. ولي به واسطه ي كمي جمعيت ، فرسخ ها از اراضي ايشان عاطل و بي حاصل مانده است. كلنل ييت كه سفري به ميان گوكلان ها داشته و آنها را از نزديك مشاهده كرده است مي نويسد: « به نظر ميرسيد كه آنها تيرههاي بسيار متفاوتي از تكه ها، ارساري ها و ساير تركمن هايي كه تا آن موقع ديده بودم باشند؛ بعضي از آنها بور و تعدادي نيز زرد پريده رنگ بودند و در مقايسه با تكهها و ساريكها ريشهاي پرتري داشتند، آنها اسب هاي بهتري را سوار بودند و كلاه هايي از پوست بره، تقريباً بزرگ تر و پهن تر از كلاه هاي عادي بر سرداشتند. درون آلاچيقهاي آنها وضع خوبي نداشت، از قالي هاي زيبايي كه تكهها و ساريكها بر كف چادر فرش مي كنند و يا كيف هايي كه بر ديوار مي آويزند، خبري نبود، علت اين امر، فقر يا نداري آنها نبود، چون وضع خوبي داشتند. بعضي از سران آنها ثروت زيادي داشتند، از جمله «سبحان قليخان» رئيس ابههاي «شغال تپه»؛ بلكه علتش اين بود كه گوكلان ها مانند طايفه هاي ديگر هنر قاليبافي و كيف بافي و ... را نداشتند و تنها هنر آنها در زمينه ى صنايع دستي نمدبافي بود ونيز آنها همواره ساده زندگي مي كردند وبه به كار بردن اشياى قيمتي در منازل خود اشتياق نداشتند. گوكلان ها پيش از طوايف ديگر تركمن مطيع ايرانيان شدند زيرا «آنان در سرزميني كه به سر مي بردند به علت حملات پي در پي ايرانيان زندگي آرامي نداشتند و پيش از آن كه ايران آنها را تسليم خود كند، مورد تهاجم آقامحمدخان (پادشاه ايران) و محمد امين خان (حاكم خيوه) قرار گرفتند و تاحدود زيادي نابود شدند. بدين طريق آنها چاره اي جز تسليم شدن به شاه ايران در اوايل دهة ي 1840 نداشتند.» طوايف و قبايل مقدس تركمن ها: غير از طوايف و تيره هاي مختلف تركمن،تركمن هاداراي چهار طايفه ي ديگري موسوم به «اولاد» هستند. اين طوايف چهارگانه ي اولاد از طوايف مقدس تركمن به شمار مي آيند. زيرا آنها خود را از نسل خلفاي راشدين « رضي الله تعالي عنهم اجمعين» مي دانند. اين طوايف عبارتند از: الف- «شيخ» ؛از نسل حضرت ابوبكر صديق (رض) ب- «مخدم» ؛(مختوم)ازنسل حضرت عمرفاروق (رض) ج-«آتا» ؛از نسل حضرت عثمان ذي النورين (رض) د-«خوجه» ؛از نسل حضرت علي مرتضي (رض). اين طوايف چهارگانه كه از چهاريار پيامبر(ص) انشعاب يافته اند به خاطراين كه از ياران و خويشاوندان نزديك رسول اكرم (ص) هستند ،اولاد آنها در نزد تركمن ها مقدس شمرده ميشوند ؛ زيرا حضرت ابوبكر پدرزن پيامبر اكرم(ص) است ، حضرت عمر(ع) نيز پدرزن پيامبراكرم(ص) و از طرف ديگر داماد حضرت علي(ع) است. حضرت عثمان (ع) و حضرت علي(ع) هر دو داماد پيامبراكرم (ص) هستند و روايت است كه مي گويند آنها (اولاد) براي تبليغ دين مبين اسلام و از طرف ديگر به علت فرار از ظلم و جور خلفاي اموي به ميان تركمن ها آمده اند. و تركمن ها به آنها اولاد گفته و احترام بسيار زيادي نسبت به آنها قايل بودند و هستند. از ميان اين طوايف،آتا و خوجه پرنفوذترين آنها هستند. به دليل اين كه فرزندان اين دو طايفه از نوادگان و اهل بيت رسول اكرم(ص) محسوب مي شوند. آنها در هنگام جنگ هاي قبيله اي بين تركمن ها و حتي در سخت ترين شرايط مي توانستند آزادانه در ميان تمام طوايف متخاصم رفت و آمد نمايند و در دعواي آنهاميانجي گري مي كردندو بارها همين اولاد، جدالها و ستيزهاي بزرگي را در ميان طوايف تركمن خنثي نموده و بين گروه هاي متخاصم آشتي برقرار نمودند. آيرونز در باره ي طوايف مقدس و محل آنها مي نويسد: «همواره يك كانال ارتباط ميان طوايف متخاصم حفظ مي گرديد كه ميشداز آن براي برقراري صلح و نيز انجام ساير مقاصد استفاده كرد. اين كانال ارتباطي عبارت از قبايل كوچكي بود كه ادعا مي كردند از اعقاب خلفاي راشدين هستند. تمام قبايل معمولي تركمن،همواره با اين قبايل داراي تبار مقدس، مناسبات صلح آميز داشتند، زيرا به اعتقاد تركمن هاي معمولي، ياغي شدن نسبت به آنها موجب عقوبت شديد الهي بود. اعتقاد به اين عقوبت مي توانست نه فقط از ياغي شدن بلكه از عمل خصومت آميز غيرموجه عليه هريك از اعضاي قبايل مقدس جلوگيري كند. هنوز هم حكايت هاي متعددي دربارة ي ديوانه شدن كساني كه به اشتباه به جاي تركمن هاي معمولي به قبايل مقدس حمله كرده و اموال آنها را سرقت كرده بودند نقل مي شود». بنابراين اعضاي قبايل مقدس كه اولاد خوانده مي شوند،ميتوانستند به منظور تجارت يا به عنوان پيك هاي سياسي آزادانه در بين گروه هاي متخاصم رفتوآمد كنند. منزلت خاص اولادها مستلزم آن بود كه آنان در راستاى برقراري صلح ميان قبايل متخاصم اقدام نمايند. اين نقشي بود كه تا اندازهاي از همه ي گروه هاي بي طرف انتظار ميرفت، ليكن الزام اولادها به ايفاي اين نقش از ديگران بيشتر بود. افراد مطلع ميگفتند، پس از آن كه حمله اي به گروه هاي خصم صورت ميگرفت، اولادها گه گاه به دفاع از قربانيان حمله برمي خاستند و با مطرح كردن فقر و تنگدستي آنان خواستار پس دادن بخشي از احشامشان مي شدند. گفته ميشود گاه بخشي از اموال غارتي واقعاً مسترد مي گرديد، اما هيچ گاه تمام آن را پس نمي دادند. وقتي ميان دو طايفه خصومت هايي با ابعاد بزرگ تر از دزديدن گوسفند درميگرفت اولادها ميان گروههاي متخاصم رفت و آمد ميكردند و خواهان برقراري صلح و آرامش مي شدند. البته آنان هميشه در كوشش هاي خود موفق نبودند. مع ذلك، نقش اولادها، به عنوان يك كانال سياسي، براي تمام يموت ها ارزشمند بود و بخش مهمي از ساختار سياسي سنتي آنان را تشكيل مي داد.» «بلافاصله بعد از رسيدن به دهكده، هريك از افراد سهم خود را از غنيمت به دست آمده صاحب شدند، اما چيزي نگذشت كه نگراني ها شروع شده و شك و ترديد بر دل ها مستولي گرديد، روي گوسفندان علامتي مشاهده شد كه براساس آن گمان مي رفت آنها به خواجه يا سيدي تعلق داشته باشند، به هرحال اين موضوع صحت پيدا كرد و اولين چيزي كه در اين خصوص شنيدم اين بود كه خواجه يا سيدها براي بازپس گرفتن اموال خود به ده مرادخان آمده بودند. مرادخان فوراً نسبت به مسترد داشتن سهم خود اقدام كرده و توبه نمود و بسيار اظهار ندامت كرد از اين كه چرا بعداز مدتي كه غارت گري را كنار گذاشته بود بار ديگر خود را آلودة ي اين كار كرده است.بقيه ي افراد گروه نيز به نوبة ي خود آنچه را كه به دست آورده بودند بازپس دادند. يكي از آنها كه از فرط خوشحالي با كشتن يكي از گوسفندان در شب قبل دلي از عزا درآورده بود، ناچار گرديد تا يكي از گوسفندان خود را مايه بگذارد واين تمام چيزي بود كه از اين غارت نصيب وي گرديد. ترسي كه يموت ها از سيدها دارند بسيار تعجب آور است، به محض آن كه بفهمند آنچه را كه به غارت گرفته اند از اموال سيد است نسبت به پس دادن آن اقدام مي كنند، تا مورد لعن و نفرين قرار نگيرند.»
ـ تركمن هاي يمرلي: يمرلي ها در سمت شرقي آمودريا ساكن بودند.
در اواخر دوران صفوي ، تركمن هاي سالور در ناحيه ي«اتك» و «آخال» مسكن گرفتندو بعد از مرگ نادرشاه حركت تدريجي خود را به سوي خراسان آغاز كردند. سالورها در دوران پادشاهي فتحعلى شاه خود را به رود تجن رساندند. عباس ميرزا نايب السلطنه درگيري هاي زيادي با اين اقوام داشت و سرانجام براي ريشه كن كردن اين قوم در 12جمادي الثاني 1248هـ. ق. راهي سرخس شد و عدة ي زيادي از سالورها را اسير كرده، به مشهد آورد.
اعتقاد كاملي به كلام ا.. مجيد دارند. و در ماه صيام هرگاه مسافرت كنند تا آن مسافرت از ضروريات اسلامي نباشد روزه نميخورند. به مشايخ و قضات و خوجه و صوفي خيلي احترام ميكنند و نذورات براي آنها مي برند.»
در كتاب ايرانيان تركمن آمده است: «گروهي از تركمن ها نيز به اولاد مشهورند». « ويليام آيرونز» آنها را قبايل مقدس مينامد. اين گروه به چهار شاخه تقسيم مي شود كه هركدام از آنها خود را فرزندان يكي از خلفاي راشدين (رض) مي دانند. اين تنها گروهي است كه در عين تركمن بودن در شجرةي اصلي تركمن ها جاي ندارد».
ييت مي نويسد: «ميگفتند كه يموت ها به انتقام اسبي كه گوكلان ها از آنها دزديده بودند، سعي داشتند تا به آنها ضربه اي بزنند، اما تنها چيزي كه آنها به آن برميخورند دختربچهاي بوده است كه دست مادر كور خود را گرفته و او را راه مي برده است. آنها دختر را برداشته و با خود به غنيمت بردند به اميد اين كه شايد گوكلان ها براي باز پس گرفتن وي راضي شوند تا مبلغي را به آنها بپردازند، از بدشانسي آنها اين دختر متعلق به خواجه يا سيد بود و زماني كه پدر وي براي باز پس گرفتن او نزد يموت ها رفت آنها بدون طلب چيزي دختر را به وي پس دادند، بسيار جالب بود كه تركمن ها اين قدر به خواجه يا سيد خود احترام مي گذاشتند و اموال متعلق به وي را مقدس ميدانستند و زماني كه چيزي را به سرقت مي بردند ومعلوم ميشد كه از آن سيد است خيلي زود نسبت به بازپس دادن آن اقدام مي كردند. تركمن هاي سيد، مختارند تا آزادانه بين قبايل مختلف رفتوآمد كنند. ... اينان بسيار مورد احترام يموت ها هستند و هرگز از طرف آنها مورد هجوم و چپاول قرار نمي گيرند.»
كلنل ييت داستاني را بيان مي كند كه در آن گروهي از يموت هاي قان يوخمز و ايگدر براي غارت به طرف گوكلان رفته و مقادير زيادي از گوسفندان آنها را غارت كردند و با پيروزي و خوشحالي به دهكده برگشتند، او ادامه مي دهد:
اين احترام و قداست سيدها نه تنها در ميان يموت بلكه در ميان تمامي طوايف تركمن همواره وجود داشته است و هم اكنون در ميان تركمن ها قبايل مقدس تركمن از احترام و عزت نسبتاً زيادي برخوردار هستند. به طوري كه در ميان تركمن ها ضرب المثلي است كه مي گويند:«اولادينگ ايتيني كشكي گورمه» يعني حتي سگ سيد را كشكي نبين. و اين ضرب المثل به خاطر ترس آنها از لعن و نفرين سيدها است.
از حدود اواسط قرن 14 ه. ق اغوزهاي ناحيه سيحون اسلام آوردند و سپس به تدريج، به طرف سرزمين هاي اسلامي سرازير شدند. و از اين زمان به بعد، از سوي مسلمين به نام تركمان ناميده شدند. بطوريكه در قرون بعد نام تركمن جاي اوغوز (غز) را گرفت.
در خصوص لفظ تركمن يا تركمان، نظرات گوناگوني در كتب تاريخي ارائه گرديده است. با وجود اين نظرات و تعاريف، هنوز وجه تسميه اغوزها (غزها) به اين نام، بطور قابل اطمينان و كاملي كه متكي بر واقعيات باشد، روشن نشده است.
كلمه تركمن در دايره المعارف چين به صورت تئوكومنگ آمده است. براي نخستين بار در اواسط قرن چهارم هجري، اصطلاح تركمن در منابع و مآخذ اسلامي ظاهر مي شود. مقدسي، جغرافيا نويس اسلامي (374 ه.ق) از دو دژ نظامي به نامهاي بلاج و بروكت به عنوان، دو نقطه مرزي در برابر تركمانها، اخباري به ما ارائه داده است. پس از مقدسي در اكثر مآخذ اسلامي واژه و اصطلاح تركمن، بكار رفته است. نويسندگاني چون گرديزي و بيهقي، مكرراً لفظ تركمان را به قوم ترك اغوز (غز) كه در ماوراء النهر و سپس خراسان پراكنده شده و بعدها سلسله سلجوقيان را در ايران تأسيس نمودند، اطلاق كرده اند. اما متاسفانه، اين نويسنده كه از سويي، معاصر با ورود اغوزها به سرزمين اسلامي و شاهد و ناظر تأسيس حكومت از سوي آنان (اغوزها) بودند، در خصوص وجه تسميه اغوزها به تركمان و انشقاق واژگاني تركمان، مطلبي ارائه ننموده است. ابوالفداء مؤلف كتاب البدايه و النهايه، درباره علت اطلاق لفظ تركمن بر اغوزها چنين مي نويسد: پس از آنكه سلجوق در سن 107 سالگي وفات يافت، پسرانش جانشين وي گرديدند. يكي از پسرانش ميكائيل با تركان كافر به جهاد پرداخت و در اين راه جان خود را فدا نمود. بعد از وي پسرانش طغرل و چغري جاي او را گرفتند و كارشان رونق يافت و تركان مسلمان گردشان را گرفتند و ايشان ترك ايمانند كه مردم تركمان گويند.
مؤلف كتاب المختصر في اخبار البشر، در خصوص وجه تسميه اغوزها به تركمان مطالبي ارائه نموده است كه اگر چه نمي تواند از صحت علمي برخوردار باشد ولي از جهت آشنايي با طرز تلقي گذشتگان درباره لفظ تركمان حائز اهميت مي باشد.
وي مي نويسد: ... ايشان (غزان) طايفه اي از تركان بودند كه در ماوراء النهر متمكن بودند. پاشاه آنان را از آنجا بيرون راند. پس آهنگ خراسان نمودند و حال آنكه كافر بودند، اسلام آوردند و با مسلمانان معاشرت كردند. بعضي از افراد اين قوم اسلام آوردند و با خراسانيان معاشرت نمودند و زبان خراسانيان را آموختند و ميانه قوم خود و مردم خراسان مترجم بودند و به مرور ايام مردم خراسان طايفه غزان را تركمان مي گفته اند. رفته رفته قوم غز همگي مسلمان شدند. لذا به همگي آغوزها تركمان مي گفتند.
رشيد الدين فضل الله همداني، مؤلف كتاب جامع التواريخ، كه بخش قابل توجهي از اثرش را به بررسي پيشينه، تقسيمات و وجه تسميه و ساير ويژگيهاي قبائل و طوايف گوناگون ترك و مغول اختصاص داده است، درباره وجه تسميه اغوزها به تركمان، چنين اظهار نظر مي كند: ... لفظ تركمان در قديم نبوده و همه اقوام صحرا نشين ترك شكل را ترك مطلق مي گفته اند. ... وقتي كه اقوام اغوزها از ولايات خود به بلاد ماوراء النهر و ايران زمين در آمدند و توالد و تناسل ايشان در اين ولايت بود، به سبب اقتضاء آب و هوا شكل تازيك گشت و چون تازيك مطلق نبودند، اقوام تازيك ايشان را تركمان گفتند، يعني به ترك مانند و بدان سبب اين نام بر مجموع شعب اقوام اغوز اطلاق رفته و بدان معروف شده اند. تعاريفي كه فرهنگها از لفظ تركمان ارائه مي دهند، همانند تعريف كتب تاريخي، قانع كننده به نظر نمي رسد. نويسنده فرهنگ آنندراج، تركمان را طايفه اي ذكر نموده كه در پايه فروتر از تركانند. مؤلف برهان قاطع نيز، تركمان را به معني ترك مانند آورده است. علامه دهخدا نيز به نقل از فرهنگ سراج مي نويسد: اينها (تركمانان) از تركان پايه كمتر دارند و چنين موسوم شدند، يعني مانند تركان، و بعضي نوشته اند كه مركب نيست. اين نام از قرن پنجم هجري، نخست به شكل جمع فارسي تركمانان توسط نويسندگاني ايراني، مانند گرديزي و ابوالفضل بيهقي استعمال شده و به همان معناي اغز در تركي و غز در عربي و فارسي به كار رفته. مي دانيم كه غزان نخست در مغولستان سكونت داشتند و در كتيبه هاي اورخون متعلق به قرن 8 ميلادي، ذكر ايشان در مغولستان رفته، اغوزان مزبور را ترك محسوب داشته اند نه تركمان. تركمان را فقط در جانب مغرب ياد كرده اند. در باب اصل كلمه تركمان در قرن پنجم هجري اطلاعي نداشته و اينكه آنرا از تركيب فارسي ترك مانند گرفته اند (محمود كاشغري، ج3، ص 307) وجه اشتقاقي عاميانه است. نويسنده كتاب تورانيان در پگاه تاريخ معتقد است: در تعريفي كه منابع اسلامي از واژگان تركمان ارائه مي نمايند، چندان صحيح و ارضاء كننده به نظر نمي رسد و بايد ريشه آن را در ارتباط با اقوام توركوت و تورانيان جستجو كرد. ادموند باسورت، كه پژوهشها و تحقيقات زيادي در خصوص اقوام آسياي ميانه به ويژه غزنويان و سلجوقيان انجام داده درباره لفظ تركمان، چنين اظهار نظر مي كند: ?معلوم نيست كه اين اصطلاح تركمن دلالت سياسي داشته يا قومي، اما در سده پنجم هجري و پس از آن اصطلاح ياد شده بي گمان براي تركان جنوب و غرب اغوزها و قبچاقها به كار مي رفت، در صورتيكه اصطلاح ترك در تسميه تركان گروه قزلق كه در مناطق شرقي تر سكونت داشتند، به كار مي رود. منابع عصر غزنوي بارها اغوزها را كه تازه وارد قلمرو غزنويان مي شدند تركمن مي خوانند و نظام الملك، وزير سلجوقي در كتاب سياست نامه اين اصطلاح را براي اتباعي كه در ايران و سرزمين هاي مغرب همچنان پراكنده، باقي مانده بودند، به كار مي برد.
پي نويس:
1- رنه گروسه، امپراتوري صحرا نوردان، ترجمه عبدالحسين ميكده، ( تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1365)
2- احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ج2، ص395
3- تاريخ بيهقي نص 77 به بعد، زين الاخبار، ص 416 به بعد
4- ابوالفداء (ابن كثير دمشقي)، البدايه و النهايه، ج12، ص48
5- ابي الفداء عماد الدين اسماعيل، المختصر في اخبار البشر، ج3، طبع مصر، ص26
6- جامع التواريخ، ج1، ص35-36
7- محمد پاشاه، فرهنگ آنندراج، به كوشش محمد دبير سياقي، ماده تركمان ص1089-1079
8- تبريزي، محمد بن خلف، برهان قاطع، به كوشش محمد معين، ماده تركمان ص448
9- لغت نامه دهخدا، ماده تركمان، ص12-16 تورانيان در پگاه تاريخ ص115
10- تاريخ ايران كمبريج، ج5، ص24
عبدالرضا كر ، كارشناس تاريخ
منبع:نشریه عالم غوشار




