نادر ابراهیمی

آنچه که باعث شد نادر ابراهیمی در میان مردن شناخته شود و تا سالها رمانها او در بازار کتاب، پرفروش باقی بماند، رمان هفت جلدی و طولانی «آتش بدون دود» است. داستانی که با مبارزات ایلات ترکمن صحرا و عشقهای آتشین شروع میشود.
آری این سخنی است که هر کسی در مورد نادر ابراهیمی می گوید
نادر ابراهیمی کیست؟
نادر ابراهیمی متولد 1315 در تهران است. او نویسنده و سینماگری است که با داستانهای کودک و نوجوان، فعالیتهای فرهنگیش را شروع کرد. حالا باید اغلب بزرگانی که کودکیشان را پیش از انقلاب گذراندهاند کتابهای کودک او را به خاطر داشته باشند. کلاغها، سنجابها، دور از خانه، قصههای ریحانه خانم، قصه سار و سیب، نوسازی حکایت خوب قدیم برای کودکان و... بعضی از کتابهای کودک و نوجوان او است نادر ابراهیمی نخستین کتابش را با اسم «خانهای برای شب» در سال 1341 نوشت، او در همان سالها با همکاری همسرش موسسهای به اسم «موسسه همگام با کودکان و نوجوانان» را تاسیس کرد. موسسهای که توانست به سرعت عنوان ناشر برگزیده قاره آسیا و ناشر برگزیده نخست جهان را از جشنوارههای آسیایی و جهانی تصویرگری کتاب کودک را از آن خود کند. پس از آن، نادر ابراهیمی کتابهای کودکش را منتشر کرد و جوایز ارزشمندی دریافت کرد. جایزه نخست براتیسلاوا، جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو و جایزه کتاب سال برگزیده ایران بعضی از این جوایز بودند؛ اما او همزمان شروع به تالیف داستان کوتاه و رمان هم کرد. «بار دیگر شهری که دوست میداشتم»، یکی از داستانهای بلند عاشقانه اوست که خیلی زود توانست مخاطبان زیادی را به خود مجذوب کند. عاشقانهای آرام که نام «هلیا» را برای نخستین بار بر سر زبانها انداخت. همسر نادر ابراهیمی درباره چگونگی انتخاب این اسم از قول نادر ابراهیمی میگوید: «روزی نادر با اتوبوس در حال مسافرت از تهران به اصفهان بود.در آن زمان داشت داستان بلند «بار دیگر شهری که دوست میداشتم را مینوشت و به دنبال اسمی برای شخصیت زن این داستان بود. به طور ناخوآگاه شروع کرد به بازی کردن با واژه «الهی» و درهم ریختن حروف آن که ناگهان واژه «هلیا» ساخته شد. این اسم لطیف در ان روز ساخته شد و بعد از انتشار کتاب، معلوم شد که عده زیادی از خوانندگان این اسم را پسندیدند و بعدها روی فرزندانشان گذاشتند». مکانهای عمومی؛ غزل داستانهای سال بد؛ تکثیر تاسفانگیز پدربزرگ، مردی در تبعید ابدی؛ تضادهای درونی؛ آرش در قلمرو تردید؛ مصابا و رویای گاجرات؛ رونوشتهای بدون اصل؛ وسعت معنای انتظار؛ افسانه باران؛ هزارپای سیاه و قصههای صحرا و انسان، جنایت، احتمال، برخی دیگر از مجموعه داستانها و رمانهای او هستند؛ اما آنچه که باعث شد نادر ابراهیمی در میان مردن شناخته شود و تا سالها رمانها او در بازار کتاب، پرفروش باقی بماند، رمان هفت جلدی و طولانی «آتش بدون دود» است. داستانی که با مبارزات ایلات ترکمن صحرا و عشقهای آتشین شروع میشود. و با نوشتن جلدهای بعدی آن پس از انقلاب با ماجراهای انقلاب 57 و ... خاتمه مییابد. با وجود این که رمان «آتش بدون دود» توانست مخاطبان زیادی را به خود جلب کند؛ اما منتقدان همواره نادر ابراهیمی را نویسندهای تشخیص دادند که نوشتههایش فاقد مسیر منطقی و استخوانبندی دقیق است. بعضی از این نقد و نظرها که در نشریات و کتابهای مختلف به چاپ رسیده اینگونه است: «ابراهیمی اساسا داستان کوتاهنویس هنرمندی نیست. داستانهایش از نظر ساختمان و آدم ویران است و او در پی تزئین نثر است»؛ «ابراهیمی اسیر کلمههای خوش آهنگ میشود و داستان را از دست میدهد. از مسیر اصلی قصه دور میشود و بافتی تزئینی و تصنعی میآفریند». حسن میرعابدینی در کتاب «صد سال داستان نویسی» خود نیز مینویسد: «ابراهیمی نویسنده تجربهگری است که در زمینههای گوناگون طبع آزمایی میکند. فابلهای تمثیلی مینویسد، فلسفه میبافد، فیلمنامه، قصه نمایشی، غزلداستانهای رمانتیک، قصههای نقاشیواره و داستانهای رئالیستی پدید میآورد. وجود داستانهای تفننی در اولین و آخرین مجموعههای ابراهیمی، نشاندهنده این واقعیت است که وی نتوانسته شکل اصلی بیان خود را
بیابد. به قول خودش در یکی از داستانهای «تضادهای درونی» (1350)، کم کم فراموش کرده بود که چرا مینویسد و برای چه کسانی مینویسد. فقط فکرش این بود که کتابهای بیشتری داشته باشد و شهرت بیشتری به هم بزند و متاسفانه پول در بیاورد»؛ اما نادر ابراهیمی همواره ستایشگرانی نیز چه در نسل قبل و چه در نسل امروز داشته است. برخی از آنها نوشتهاند: «بعضی از قصههای ابراهیمی، ضمن حفظ ارزشهای هنری، دارای جنبه نیرومند آموزش و پرورش است، طوری که میتوان آنها را تدریس کرد». به هر حال نادر ابراهیمی نویسنده پرکاری بود که میتوان از بیان تمامی آنها، داستانهایی با حجم متوسط را به عنوان آثار برتر او انتخاب کرد. نادر ابراهیمی ، نخستین بار با قصههای حیوانات و تمثیلهای فلسفی و کتابهای کودکان وارد عرصه داستاننویسان شد و سپس کارش را با داستانهای کوتاه درباره زندگی خانوادگی کارمندان و افسردگیهای روحی روشنفکران ادامه داد؛ اما پس از آن کارش را به سمت نوشتن درباره یاغیهای ترکمن کشاند. پس از این دوره نیز او داستانهایی خیالی و وهمآلود راجع به مسائل کلی بشری نوشت و بالاخره پس از انقلاب از روی زندگی امام خمینی، زندگینامه او را با نام «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما آمد» نوشت.و بالاخره در اثر بیماری، گوشهنشین و خانه نشین شد. نادر ابراهیمی در زمینه نمایشنامهنویسی نیز فعال بود. نمایشنامههای «یک قصه معمولی و قدیمی درباب جنایت» «وسعت معنای انتظار» و «اجازه هست آقای برشت؟» تالیف او است. نادر ابراهیمی به جز قصه کودکان، داستان و رمان و نمایشنامه به فیلمنامهنویسی و فعالیتهای سینمایی نیز علاقهمند بود. صدای صحرا و آخرین عادل غرب دو فیلمنامه او هستند؛ اما او در زمینه ساخت فیلم و فعالیتهای پشت صحنه پرونده قطورتری از فیلمنامهنویسی دارد. صدای صحرا، علم کوه و تخت سلیمان، گلهای وحشی ایران، آتش بدون دود، اسناد کهنه، تاریخ نو، ارگ بم، گلاب قمصر، روزی که هوا ایستاد و ... بعضی از آثار سینمایی او هستند؛ اما به هر حال نادر ابراهیمی در هر شکل از نویسندگی که مهارت داشت یا نداشت و توجه منتقدان را به خود جلب کرد یا نکرد، به هر حال برشی از تاریخ ادبیات ایران را با آثار خود از آن خود کرد و نام خود را در کتابهای تاریخی ادبیات معاصر ایران به ثبت رساند. عاشقانههای آرام او مثل «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» و رمان مفصل او که سرشار از درسهایی درباره عشق و مبارزه و وطن خواهی است، هنوز در صدر آثار پرفروش است و هر سال خوانندگانی جوان از نسل این روزگار را به خود جذب میکند. زمانی نادر ابراهیمی دوستان روشنفکر زیادی داشت که همه آنها در صدر ژانر هنر خود بودند. احمد شاملو، سهراب سپهری، اخوان ثالث و دیگران؛ اما این دوستان پس از مدتی راه خود را از ابراهیمی جدا کردند و به قول نادر ابراهیمی «بدعنادی» کردند و اشک در چشمانش نشاندند. حالا او در خانهاش عکس «عباس کیارستمی» را به دیوار زده است و از او یاد میکند. نادر ابراهیمی از سال 1378 خانهنشین شد و اندک اندک بیماری و کهولت سن با او کاری کرد که حتی این روزها به سختی حرف میزند یا نمیزند. هنوز همسر وفادارش «فرزانه منصوری» با او همراه و هم کلام است و نمیگذارد نوشتههای ناتمام و کارهای نیمه رها شده، ناراحتش کند. ما فرزانه منصوری، همسر نادر ابراهیمی را پس از انتشار نامههای عاشقانه نادر ابراهیمی به او شناختیم. نامههایی که مانند اغلب دیگر آثار ابراهیمی، دارای نثری روان و موزون و تاثیرگذار هستند ولحظههایی احساسی و عمیق را در خاطرهها حک میکند. هم اکنون نادر ابراهیمی در سن 68 سالگی در خانهاش در میان یادگاریها و تابلوها و صندوقچهها و کتابها و نوشتهها و نوشتهها و نوشتهها، گاهی با همراهی همسرش راه میرود و مرور روزهای خوش و ناخوش گذشته را مزمزه میکند. این روزها، شاید تنها کاری که میتوانیم برای او بکنیم این باشد: «یک دقیقه سکوت برای احترام به نویسنده، آتش بدون دود
بیابد. به قول خودش در یکی از داستانهای «تضادهای درونی» (1350)، کم کم فراموش کرده بود که چرا مینویسد و برای چه کسانی مینویسد. فقط فکرش این بود که کتابهای بیشتری داشته باشد و شهرت بیشتری به هم بزند و متاسفانه پول در بیاورد»؛ اما نادر ابراهیمی همواره ستایشگرانی نیز چه در نسل قبل و چه در نسل امروز داشته است. برخی از آنها نوشتهاند: «بعضی از قصههای ابراهیمی، ضمن حفظ ارزشهای هنری، دارای جنبه نیرومند آموزش و پرورش است، طوری که میتوان آنها را تدریس کرد». به هر حال نادر ابراهیمی نویسنده پرکاری بود که میتوان از بیان تمامی آنها، داستانهایی با حجم متوسط را به عنوان آثار برتر او انتخاب کرد. نادر ابراهیمی ، نخستین بار با قصههای حیوانات و تمثیلهای فلسفی و کتابهای کودکان وارد عرصه داستاننویسان شد و سپس کارش را با داستانهای کوتاه درباره زندگی خانوادگی کارمندان و افسردگیهای روحی روشنفکران ادامه داد؛ اما پس از آن کارش را به سمت نوشتن درباره یاغیهای ترکمن کشاند. پس از این دوره نیز او داستانهایی خیالی و وهمآلود راجع به مسائل کلی بشری نوشت و بالاخره پس از انقلاب از روی زندگی امام خمینی، زندگینامه او را با نام «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما آمد» نوشت.و بالاخره در اثر بیماری، گوشهنشین و خانه نشین شد. نادر ابراهیمی در زمینه نمایشنامهنویسی نیز فعال بود. نمایشنامههای «یک قصه معمولی و قدیمی درباب جنایت» «وسعت معنای انتظار» و «اجازه هست آقای برشت؟» تالیف او است. نادر ابراهیمی به جز قصه کودکان، داستان و رمان و نمایشنامه به فیلمنامهنویسی و فعالیتهای سینمایی نیز علاقهمند بود. صدای صحرا و آخرین عادل غرب دو فیلمنامه او هستند؛ اما او در زمینه ساخت فیلم و فعالیتهای پشت صحنه پرونده قطورتری از فیلمنامهنویسی دارد. صدای صحرا، علم کوه و تخت سلیمان، گلهای وحشی ایران، آتش بدون دود، اسناد کهنه، تاریخ نو، ارگ بم، گلاب قمصر، روزی که هوا ایستاد و ... بعضی از آثار سینمایی او هستند؛ اما به هر حال نادر ابراهیمی در هر شکل از نویسندگی که مهارت داشت یا نداشت و توجه منتقدان را به خود جلب کرد یا نکرد، به هر حال برشی از تاریخ ادبیات ایران را با آثار خود از آن خود کرد و نام خود را در کتابهای تاریخی ادبیات معاصر ایران به ثبت رساند. عاشقانههای آرام او مثل «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» و رمان مفصل او که سرشار از درسهایی درباره عشق و مبارزه و وطن خواهی است، هنوز در صدر آثار پرفروش است و هر سال خوانندگانی جوان از نسل این روزگار را به خود جذب میکند. زمانی نادر ابراهیمی دوستان روشنفکر زیادی داشت که همه آنها در صدر ژانر هنر خود بودند. احمد شاملو، سهراب سپهری، اخوان ثالث و دیگران؛ اما این دوستان پس از مدتی راه خود را از ابراهیمی جدا کردند و به قول نادر ابراهیمی «بدعنادی» کردند و اشک در چشمانش نشاندند. حالا او در خانهاش عکس «عباس کیارستمی» را به دیوار زده است و از او یاد میکند. نادر ابراهیمی از سال 1378 خانهنشین شد و اندک اندک بیماری و کهولت سن با او کاری کرد که حتی این روزها به سختی حرف میزند یا نمیزند. هنوز همسر وفادارش «فرزانه منصوری» با او همراه و هم کلام است و نمیگذارد نوشتههای ناتمام و کارهای نیمه رها شده، ناراحتش کند. ما فرزانه منصوری، همسر نادر ابراهیمی را پس از انتشار نامههای عاشقانه نادر ابراهیمی به او شناختیم. نامههایی که مانند اغلب دیگر آثار ابراهیمی، دارای نثری روان و موزون و تاثیرگذار هستند ولحظههایی احساسی و عمیق را در خاطرهها حک میکند. هم اکنون نادر ابراهیمی در سن 68 سالگی در خانهاش در میان یادگاریها و تابلوها و صندوقچهها و کتابها و نوشتهها و نوشتهها و نوشتهها، گاهی با همراهی همسرش راه میرود و مرور روزهای خوش و ناخوش گذشته را مزمزه میکند. این روزها، شاید تنها کاری که میتوانیم برای او بکنیم این باشد: «یک دقیقه سکوت برای احترام به نویسنده، آتش بدون دود
نوشته شده توسط نعمان جمالزاده در یکشنبه 7 اسفند1384 ساعت 11:11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

